امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 10 صفر 1448
شناسه خبر : 377181
  پرینت تاریخ انتشار : 25 جولای 2026 - 8:46 | 1 بازدید

خانواده حسینی؛ نقشه راه تربیت نسل مسئول و مقاوم در عصر رسانه

نهضت عاشورا تنها یک رخداد تاریخی یا آیینی ـ مذهبی نیست، بلکه مکتبی جامع برای تربیت انسان و بنیان‌گذاری خانواده‌ای مبتنی بر ایمان، مسئولیت‌پذیری، کرامت و مقاومت به‌شمار می‌رود.    در این میان، خانواده امام حسین(ع) به‌عنوان الگویی بی‌بدیل، ظرفیت‌های فراوانی برای پاسخگویی به مسائل تربیتی، فرهنگی و اجتماعی خانواده امروز دارد؛ الگویی که می‌تواند […]

خانواده حسینی؛ نقشه راه تربیت نسل مسئول و مقاوم در عصر رسانه


زینب تاجیک، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانوادهنهضت عاشورا تنها یک رخداد تاریخی یا آیینی ـ مذهبی نیست، بلکه مکتبی جامع برای تربیت انسان و بنیان‌گذاری خانواده‌ای مبتنی بر ایمان، مسئولیت‌پذیری، کرامت و مقاومت به‌شمار می‌رود.   

در این میان، خانواده امام حسین(ع) به‌عنوان الگویی بی‌بدیل، ظرفیت‌های فراوانی برای پاسخگویی به مسائل تربیتی، فرهنگی و اجتماعی خانواده امروز دارد؛ الگویی که می‌تواند در مواجهه با چالش‌هایی همچون تربیت نسل جدید، مدیریت بحران، تقویت هویت دینی، ارتقای سواد رسانه‌ای و افزایش تاب‌آوری اجتماعی راهگشا باشد.

از همین‌رو، خبرنگار ایکنا از قم به سراغ زینب تاجیک عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده رفته است تا درباره ابعاد تربیتی، فرهنگی و تمدنی الگوی خانواده حسینی و نقش آن در تربیت نسل امروز با وی به گفت‌و‌گو بنشیند که متن این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا- الگوی خانواده حسینی چه مؤلفه‌هایی دارد و چگونه می‌توان آن را به یک مدل تربیتی قابل اجرا برای خانواده امروز تبدیل کرد؟

اگر بخواهیم خانواده امام حسین(ع) را به‌عنوان یک الگوی تربیتی معرفی کنیم، نباید تنها به وقایع عاشورا توجه کنیم؛ بلکه باید به منطق حاکم بر این خانواده بنگریم. آنچه خانواده حسینی را متمایز می‌کند، این است که همه روابط خانوادگی حول یک آرمان الهی شکل گرفته است. در این خانواده، تربیت صرفاً برای موفقیت فردی نیست، بلکه برای ساختن انسانی است که در هر شرایطی بتواند حق را تشخیص دهد، به آن وفادار بماند و برای تحقق آن مسئولیت بپذیرد.

بر همین اساس، می‌توان چهار مؤلفه اصلی این الگو را برشمرد؛ نخست، غایت‌مندی تربیت؛ یعنی فرزند از همان آغاز با هدفی فراتر از منافع شخصی رشد می‌کند. دوم، مسئولیت‌پذیری به گونه‌ای که هر عضو خانواده، متناسب با توان خود، در قبال جامعه احساس وظیفه می‌کند. سوم، پیوند عمیق عاطفی در کنار استحکام اعتقادی؛ خانواده‌ای که هم مأمن محبت است و هم مدرسه ایمان. و چهارم، ثبات شخصیت؛ به این معنا که شرایط بیرونی، ارزش‌های درونی خانواده را دستخوش تغییر نمی‌کند.

برای خانواده امروز نیز، الگوگیری از خانواده حسینی به معنای بازسازی همین منطق تربیتی است. اگر خانواده بتواند فرزندان را به جای رقابت صرف برای موفقیت فردی، برای مسئولیت‌پذیری اجتماعی، خدمت به دیگران، وفاداری به ارزش‌ها و تصمیم‌گیری اخلاقی تربیت کند، در حقیقت بخش مهمی از الگوی حسینی را در زندگی امروز احیا کرده است. به همین دلیل، خانواده حسینی بیش از آنکه یک الگوی تاریخی باشد، یک الگوی تمدنی برای تربیت انسان است.

ایکنا- نقش خانواده در انتقال هویت عاشورایی به نسل جدید چیست و کدام شیوه‌ها بیشترین اثربخشی را دارند؟

نخستین نکته آن است که هویت عاشورایی با آموزش مستقیم آغاز نمی‌شود؛ بلکه از تجربه زیستن در یک خانواده شکل می‌گیرد. کودک پیش از آنکه نام عاشورا را بشناسد، شیوه مواجهه والدین با حق، عدالت، مسئولیت، احترام و خدمت به دیگران را مشاهده می‌کند. بنابراین، مهم‌ترین بستر انتقال فرهنگ عاشورا، سبک زندگی خانواده است.

دومین شیوه، روایت‌گری است. در فرهنگ اسلامی، روایت صرفاً نقل یک حادثه نیست، بلکه انتقال معنا و هویت است. همان‌گونه که حضرت زینب(س) با روایت عاشورا، حقیقت آن را برای تاریخ حفظ کردند، خانواده نیز باید روایت عاشورا را از سطح یک حادثه تاریخی به بخشی از حافظه فرهنگی فرزندان تبدیل کند. روایت‌هایی که در فضای صمیمی خانواده شکل می‌گیرند، معمولاً ماندگارتر از آموزش‌های رسمی هستند.

سومین شیوه، مشارکت دادن فرزندان در تجربه‌های عملی است. حضور در فعالیت‌های خیرخواهانه، خدمت به دیگران، مشارکت در آیین‌های دینی و تجربه مسئولیت‌های کوچک در هیات¬ها، باعث می‌شود ارزش‌های عاشورایی از سطح دانستن به سطح زیستن منتقل شوند. هویت، بیش از آنکه از طریق حفظ کردن مفاهیم ساخته شود، از طریق تجربه کردن ارزش‌ها شکل می‌گیرد.

ایکنا- چگونه می‌توان مفاهیم عاشورا را متناسب با مراحل مختلف رشد کودک و نوجوان بازتولید و آموزش داد؟

یکی از خطاهای رایج در آموزش عاشورا، یکسان دیدن همه گروه‌های سنی است؛ در حالی که هر مرحله از رشد، زبان تربیتی خاص خود را می‌طلبد.

در دوره کودکی، مهم‌ترین هدف، ایجاد پیوند عاطفی با اهل‌بیت(ع) است. کودک بیش از آنکه با تحلیل‌های تاریخی ارتباط برقرار کند، با محبت، داستان، تصویر، شعر و رفتارهای نمادین ارتباط می‌گیرد. بنابراین، در این دوره نباید ذهن او را با پیچیدگی‌های تاریخی یا صحنه‌های خشن درگیر کرد، بلکه باید مفاهیمی مانند مهربانی، وفاداری، شجاعت و کمک به دیگران را در قالب داستان‌های عاشورایی به او معرفی کرد.

در دوره نوجوانی، نیاز اصلی تغییر می‌کند. نوجوان به دنبال فهم چرایی‌هاست. او می‌خواهد بداند چرا امام حسین(ع) قیام کرد، چرا سازش نکرد و این حادثه چه نسبتی با زندگی امروز دارد. بنابراین، آموزش عاشورا باید از روایت صرف، به سمت تحلیل، گفت‌وگو و پاسخ به پرسش‌های نسل جدید حرکت کند.

در هر دو مرحله، نکته اساسی آن است که عاشورا نباید صرفاً یک خاطره تاریخی باقی بماند. کودک و نوجوان باید به تدریج دریابند که عاشورا درباره انتخاب‌های هر روز انسان نیز سخن می‌گوید؛ درباره صداقت، عدالت، مسئولیت، شجاعت و دفاع از حقیقت. زمانی که این پیوند برقرار شود، عاشورا به بخشی از شخصیت فرد تبدیل خواهد شد، نه صرفاً بخشی از محفوظات او.

ایکنا- نسبت میان تربیت عاطفی و تربیت معرفتی در انتقال فرهنگ عاشورا به فرزندان چگونه باید تنظیم شود؟

واقعیت آن است که عاشورا نه با احساس صرف منتقل می‌شود و نه با آموزش صرف. اگر تنها بر عاطفه تکیه کنیم، ممکن است پیوندی احساسی اما ناپایدار شکل بگیرد؛ و اگر تنها به معرفت بسنده کنیم، عاشورا به مجموعه‌ای از اطلاعات تاریخی تبدیل خواهد شد که قدرت تحول‌آفرینی خود را از دست می‌دهد.

از نگاه تربیتی، عاطفه نقطه آغاز است و معرفت مسیر را کامل می‌کند. محبت به امام حسین(ع)، انس با مجالس اهل‌بیت(ع) و تجربه فضای معنوی خانواده، دل را آماده پذیرش حقیقت می‌کند؛ اما این محبت باید به تدریج با فهم، بصیرت و قدرت تحلیل همراه شود تا بتواند در تصمیم‌های زندگی اثر بگذارد.

به همین دلیل، خانواده موفق، پس از هر تجربه عاطفی، فرصت گفت‌وگو نیز فراهم می‌کند. برای مثال، پس از حضور در یک مجلس عزاداری، والدین می‌توانند با فرزندان درباره پیام‌های آن مجلس، انتخاب‌های شخصیت‌های عاشورا و نسبت این ارزش‌ها با زندگی امروز گفت‌وگو کنند. در این صورت، احساس به فهم تبدیل می‌شود و فهم نیز رفتار را شکل می‌دهد.

هدف نهایی تربیت عاشورایی آن نیست که فرزند فقط بتواند درباره عاشورا سخن بگوید، بلکه آن است که هنگام مواجهه با انتخاب‌های اخلاقی زندگی، بتواند بر اساس همان ارزش‌ها تصمیم بگیرد. در این نقطه، تربیت عاطفی و تربیت معرفتی به یک فرایند واحد تبدیل می‌شوند و فرهنگ عاشورا از سطح مناسک، به سطح ساختن شخصیت انسان ارتقا می‌یابد.

ایکنا- خانواده حسینی چه الگویی برای مدیریت بحران، سوگ و تاب‌آوری در شرایط اجتماعی و سیاسی ارائه می‌دهد؟

خانواده امام حسین(ع) نشان داد که بحران، پایان تربیت نیست؛ بلکه نقطه ظهور تربیت است. آنچه این خانواده را متمایز می‌کند، صرف تحمل مصیبت نیست، بلکه توانایی تبدیل بحران به فرصتی برای حفظ حقیقت و استمرار رسالت و انجام تکلیف است. در عاشورا، هیچ‌یک از اعضای خانواده، هویت و مسئولیت خود را در برابر فشارهای سیاسی و اجتماعی از دست ندادند.

این الگو برای جامعه امروز، به‌ویژه در شرایط جنگ و بحران، اهمیت ویژه‌ای دارد. جنگ‌های معاصر تنها به میدان نظامی محدود نیستند؛ بخش مهمی از آنها جنگ روانی، شناختی و رسانه‌ای است و هدف اصلی آنها، فروپاشی روحیه و هویت جامعه است. در چنین شرایطی، خانواده نخستین کانون تاب‌آوری اجتماعی محسوب می‌شود.

از سیره اهل‌بیت(ع) می‌توان سه اصل برای مدیریت بحران استخراج کرد. نخست، معنا دادن به رنج؛ یعنی سختی‌ها تنها تحمل نشوند، بلکه در چارچوب یک هدف متعالی فهم شوند. دوم، حفظ انسجام خانواده؛ بحران نباید روابط عاطفی اعضای خانواده را متزلزل کند، بلکه باید همدلی و مسئولیت متقابل را تقویت کند. سوم، تبدیل سوگ به مسئولیت؛ همان‌گونه که پس از عاشورا، رسالت اهل‌بیت(ع) از میدان نبرد به میدان تبیین منتقل شد، خانواده امروز نیز باید فرزندان را از احساس درماندگی به سمت امید، مسئولیت‌پذیری و نقش‌آفرینی اجتماعی هدایت کند. بنابراین، خانواده حسینی به ما می‌آموزد که تاب‌آوری صرفاً توان تحمل سختی نیست؛ بلکه توان حفظ ایمان، عقلانیت و مسئولیت در سخت‌ترین شرایط است.

ایکنا- نقش مادر در شکل‌گیری هویت دینی و روحیه مقاومت در خانواده با الهام از سیره حضرت زینب(س) چگونه قابل تبیین است؟

اگر خانواده، کانون مقاومت فرهنگی جامعه باشد، مادر مهم‌ترین معمار این کانون است. این جایگاه را می‌توان به روشنی در سیره حضرت زینب(س) مشاهده کرد؛ شخصیتی که پس از عاشورا، با مدیریت عاطفی خانواده و روایت صحیح حقیقت، اجازه نداد نهضت حسینی در غبار تبلیغات دشمن فراموش شود.

در شرایط جنگ و بحران، نخستین وظیفه مادر، حفظ امنیت روانی خانواده است. فرزندان بیش از آنکه از خودِ بحران آسیب ببینند، از اضطراب، آشفتگی و ناامیدی محیط پیرامون خود آسیب می‌بینند. مادری که بتواند آرامش، امید و اعتماد را در خانواده حفظ کند، در واقع نخستین لایه مقاومت را شکل داده است.

دومین وظیفه، تربیت روایت است. در جنگ‌های امروز، روایت‌ها به اندازه سلاح‌ها اثرگذارند. حضرت زینب(س) حقیقت عاشورا را روایت کردند و اجازه ندادند روایت تحریف‌شده جایگزین واقعیت شود. امروز نیز مادر می‌تواند نخستین معلم سواد رسانه‌ای فرزندان باشد؛ به آنان بیاموزد که اخبار را با تحلیل و دقت دنبال کنند، اسیر شایعات نشوند و حقیقت را از عملیات روانی تشخیص دهند.

سومین وظیفه، پرورش روحیه مسئولیت‌پذیری است. مقاومت تنها حضور در میدان نبرد نیست؛ بلکه حفظ اخلاق، امید، همدلی و احساس مسئولیت در شرایط دشوار نیز بخشی از مقاومت است. مادری که این روحیه را در خانواده تقویت می‌کند، در حقیقت ادامه‌دهنده همان رسالتی است که حضرت زینب(س) پس از عاشورا بر عهده گرفتند.

به همین دلیل، نقش مادر در دوران بحران، صرفاً نقش مراقب خانواده نیست؛ بلکه نقش «رهبر تربیتی خانواده» است.

ایکنا- کدام عناصر از سبک زندگی خانواده امام حسین(ع) قابلیت بومی‌سازی و اجرا در خانواده ایرانی امروز را دارند؟

اگر از خانواده حسینی به عنوان یک الگو سخن می‌گوییم، باید نشان دهیم که این الگو چگونه در زندگی روزمره قابل تحقق است. الگوبرداری از عاشورا به معنای بازسازی شرایط تاریخی آن نیست، بلکه به معنای جاری ساختن ارزش‌های آن در مناسبات امروز خانواده است.

یکی از مهم‌ترین عناصر این سبک زندگی، تکلیف‌محوری است. در خانواده امام حسین(ع)، هر عضو خانواده خود را نسبت به سرنوشت جامعه مسئول و مکلف می‌داند. این روحیه را می‌توان امروز با مشارکت دادن فرزندان در تجمعات شبانه بعد از جنگ رمضان، فعالیت‌های اجتماعی، کارهای خیر و پذیرش مسئولیت‌های خانوادگی در این بزنگاه تاریخی تقویت کرد.

عنصر دوم، کرامت در روابط خانوادگی است. احترام متقابل، حفظ عزت اعضای خانواده و پرهیز از تحقیر، از ویژگی‌های تربیت اسلامی است. خانواده‌ای که کرامت را محور روابط خود قرار دهد، شخصیت‌هایی با عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس تربیت خواهد کرد.

عنصر سوم، ساده‌زیستی و اولویت دادن به ارزش‌ها بر رفاه‌طلبی است. یکی از چالش‌های خانواده معاصر، غلبه مصرف‌گرایی بر سبک زندگی است. خانواده حسینی به ما یادآوری می‌کند که آرامش و سعادت، بیش از آنکه وابسته به امکانات باشد، وابسته به کیفیت روابط، معنویت و هدف مشترک خانواده است.

و در نهایت، خدمت به دیگران، در فرهنگ عاشورا، خانواده تنها به فکر رفاه خود نیست، بلکه نسبت به نیازهای جامعه نیز احساس مسئولیت می‌کند. این روحیه، سرمایه اجتماعی خانواده را افزایش می‌دهد و فرزندان را از فردگرایی افراطی دور می‌کند.در جنگ رمضان جامعه ایران نمایش زیبایی از این اصل تربیتی با الهام از خانواده حسینی را به رخ کل دنیا کشید.

 به این ترتیب، سبک زندگی حسینی، مجموعه‌ای از رفتارهای مناسبتی نیست؛ بلکه الگویی برای زندگی روزمره خانواده ایرانی است.

ایکنا- رسانه‌های نوین و فضای مجازی چه فرصت‌ها و تهدیدهایی برای انتقال فرهنگ عاشورا در خانواده ایجاد کرده‌اند؟

امروز انتقال فرهنگ عاشورا دیگر فقط در مسجد، هیئت یا مدرسه اتفاق نمی‌افتد؛ فضای مجازی نیز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های تربیت تبدیل شده است. از این رو، خانواده نمی‌تواند نسبت به این فضا بی‌تفاوت باشد.

فضای مجازی از یک سو فرصت‌های ارزشمندی فراهم کرده است. دسترسی آسان به منابع معتبر، روایت‌های مستند، آثار هنری، کتاب‌ها و برنامه‌های آموزشی، امکان آشنایی عمیق‌تر نسل جوان با فرهنگ عاشورا را فراهم می‌کند. اگر خانواده از این ظرفیت به‌درستی استفاده کند، می‌تواند یادگیری را از مناسبت‌های محدود فراتر ببرد.

اما در مقابل، تهدید اصلی، رقابت روایت‌ها است. امروز کمتر کسی اصل عاشورا را انکار می‌کند؛ آنچه محل نزاع است، تفسیر و روایت عاشوراست. در فضای مجازی، گاهی روایت‌های تحریف‌شده، احساسی یا سطحی جایگزین روایت‌های مستند و معرفتی می‌شوند و ذهن نوجوان را دچار ابهام می‌کنند.

به همین دلیل، مهم‌ترین وظیفه خانواده، محدود کردن فرزندان از فضای مجازی نیست؛ بلکه توانمندسازی آنان برای مواجهه نقادانه با رسانه است. والدین باید مهارت پرسشگری، ارزیابی منابع، تشخیص اخبار جعلی و تحلیل پیام‌های رسانه‌ای را به فرزندان بیاموزند. این همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «سواد رسانه‌ای» یاد می‌شود.

در حقیقت، اگر در عاشورا حضرت زینب(س) از حقیقت در برابر تحریف دفاع کردند، امروز نیز خانواده باید همین رسالت را در فضای رسانه‌ای دنبال کند؛ یعنی به جای واگذاری تربیت فرزندان به رسانه، آنان را به مخاطبانی آگاه، تحلیل‌گر و مسئول تبدیل کند. این شاید یکی از مهم‌ترین جلوه‌های تربیت عاشورایی در عصر رسانه باشد.

ایکنا- چگونه می‌توان روایت عاشورا را از قالب مناسکی صرف به یک الگوی تربیتی و سبک زندگی در خانواده تبدیل کرد؟

بی‌تردید آیین‌های عزاداری، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های فرهنگی جامعه ما برای حفظ یاد و پیام عاشورا هستند؛ اما اگر ارتباط خانواده با عاشورا تنها به چند روز از سال محدود شود، بخش مهمی از ظرفیت تربیتی این نهضت مغفول می‌ماند. عاشورا زمانی به یک مکتب تربیتی تبدیل می‌شود که از «مراسم» به «رفتار» و از «حافظه تاریخی» به «سبک زندگی» امتداد پیدا کند.

نخستین گام، ترجمه ارزش‌های عاشورا به رفتارهای روزمره است. برای مثال، عدالت‌خواهی در رعایت انصاف میان فرزندان، وفاداری در پایبندی به عهد، ایثار در توجه به نیاز دیگران، شجاعت در دفاع از حق و کرامت در احترام به اعضای خانواده معنا پیدا می‌کند. وقتی این ارزش‌ها در زندگی روزانه تمرین شوند، فرزند درمی‌یابد که عاشورا فقط متعلق به گذشته نیست، بلکه راهنمای انتخاب‌های امروز او نیز هست.

دومین گام، پیوند دادن مناسبت‌های دینی با تجربه‌های عملی است. اگر در ایام محرم، خانواده علاوه بر حضور در مراسم، فعالیت‌های خیرخواهانه، کمک به نیازمندان، صله رحم، گفت‌وگو درباره مسائل اخلاقی و مسئولیت‌های اجتماعی را نیز در برنامه خود قرار دهد، پیام عاشورا از سطح احساس به عرصه عمل منتقل می‌شود.

در حقیقت، موفق‌ترین خانواده‌ها آنهایی نیستند که بیشترین اطلاعات را درباره عاشورا منتقل می‌کنند، بلکه خانواده‌هایی هستند که فرزندانشان بتوانند ارزش‌های عاشورایی را در شیوه زندگی خود بازشناسی و بازتولید کنند. این همان نقطه‌ای است که مناسک، کارکرد تربیتی پیدا می‌کنند و به ساختن شخصیت انسان می‌انجامند.

ایکنا- شاخص‌های خانواده مقاوم در مکتب عاشورا چیست و چگونه می‌توان آن‌ها را در سیاست‌گذاری فرهنگی و آموزشی به کار گرفت؟

وقتی از خانواده مقاوم سخن می‌گوییم، منظور خانواده‌ای نیست که صرفاً در برابر مشکلات دوام بیاورد؛ بلکه خانواده‌ای است که بتواند در دل بحران نیز هویت، امید و مسئولیت خود را حفظ کند. از مکتب عاشورا می‌توان چند شاخص روشن برای چنین خانواده‌ای استخراج کرد.

نخست، هدف‌مندی؛ خانواده‌ای که ارزش‌های خود را بر اساس یک آرمان مشترک تنظیم می‌کند، در برابر تغییرات و فشارهای بیرونی ثبات بیشتری دارد.

دوم، انسجام عاطفی؛ اعضای خانواده در شرایط سخت، به جای سرزنش یکدیگر، به یکدیگر تکیه می‌کنند و سرمایه عاطفی خانواده را حفظ می‌کنند.

سوم، قدرت تحلیل؛ خانواده مقاوم تنها احساساتی عمل نمی‌کند، بلکه قدرت تشخیص حق از باطل، حقیقت از تحریف و امید از توهم را در فرزندان تقویت می‌کند.

چهارم، مسئولیت اجتماعی؛ چنین خانواده‌ای خود را نسبت به جامعه بی‌تفاوت نمی‌داند و فرزندان را برای نقش‌آفرینی اجتماعی تربیت می‌کند، نه صرفاً برای موفقیت فردی.

اگر این شاخص‌ها وارد سیاست‌گذاری فرهنگی و آموزشی شوند، برنامه‌های تربیتی نیز از آموزش‌های مناسکی و مقطعی فاصله خواهند گرفت. مدرسه، رسانه و نهادهای فرهنگی باید در کنار خانواده، بر مهارت‌هایی مانند گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری، سواد رسانه‌ای، مشارکت اجتماعی و تاب‌آوری تمرکز کنند. در این صورت، خانواده مقاوم از یک شعار فرهنگی به یک واقعیت تربیتی تبدیل خواهد شد.

ایکنا- چه الگوهای ارتباطی میان والدین و فرزندان در سیره اهل‌بیت(ع) قابل استخراج است و چگونه می‌توان آن را در تربیت امروز به کار بست؟

اگر بخواهیم همه آنچه تاکنون گفته شد در خانواده محقق شود، نیازمند یک بستر ارتباطی مناسب هستیم. هیچ ارزشی، حتی ارزش‌های عاشورایی، بدون رابطه‌ای سالم و عمیق میان والدین و فرزندان منتقل نخواهد شد.

در سیره اهل‌بیت(ع)، ارتباط خانوادگی بر سه اصل استوار است: محبت، کرامت و گفت‌وگو. محبت، احساس امنیت ایجاد می‌کند؛ کرامت، شخصیت فرزند را حفظ می‌کند و گفت‌وگو، زمینه رشد فکری او را فراهم می‌آورد. این سه اصل، فرزند را به اطاعت صرف دعوت نمی‌کنند، بلکه او را برای انتخاب آگاهانه آماده می‌سازند.

در دنیای امروز نیز، مهم‌ترین نیاز نوجوانان شنیده شدن است. اگر خانواده فضایی ایجاد کند که فرزند بتواند بدون ترس، پرسش‌ها، دغدغه‌ها و حتی تردید مسائل خود را مطرح کند، بسیاری از آسیب‌های تربیتی کاهش خواهد یافت. گفت‌وگوی مستمر، اعتماد متقابل را افزایش می‌دهد و زمینه انتقال ارزش‌ها را فراهم می‌کند.

از سوی دیگر، والدین باید خود الگوی عملی همان ارزش‌هایی باشند که از آنها سخن می‌گویند. احترام، صداقت، وفاداری و مسئولیت‌پذیری، بیش از آنکه آموزش داده شوند، از رفتار والدین آموخته می‌شوند. از همین رو، سیره اهل‌بیت(ع) به ما می‌آموزد که مؤثرترین روش تربیت، تربیت با «زیست» است، نه صرفاً با «گفتار».

ایکنا- آسیب‌شناسی آموزش مفاهیم عاشورا به کودکان و نوجوانان چیست و چه راهکارهایی برای ارتقای آن وجود دارد؟

اگر بخواهیم این گفت‌وگو را جمع‌بندی کنیم، شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد؛ اینکه چرا با وجود سرمایه عظیم عاشورا، گاهی در انتقال آن به نسل جدید با چالش مواجه می‌شویم.

به نظر می‌رسد نخستین آسیب، فاصله گرفتن آموزش از نیازهای واقعی نسل جدید است. بسیاری از نوجوانان امروز، با پرسش‌هایی درباره هویت، آینده، عدالت، آزادی، رسانه و مسئولیت اجتماعی روبه‌رو هستند، اما گاهی آموزش عاشورا پاسخی به این پرسش‌ها ارائه نمی‌دهد و در سطح روایت تاریخی باقی می‌ماند.

دومین آسیب، جزیره‌ای شدن تربیت است. گاهی خانواده، مدرسه، هیئت و رسانه هر کدام مسیر جداگانه‌ای را دنبال می‌کنند، در حالی که تربیت زمانی موفق خواهد بود که این نهادها مکمل یکدیگر باشند و پیام واحدی را منتقل کنند.

سومین آسیب، غلبه انتقال اطلاعات بر پرورش مهارت و منش است. هدف تربیت عاشورایی آن نیست که کودک فقط وقایع کربلا را به خاطر بسپارد، بلکه باید بیاموزد چگونه در زندگی خود صادق، مسئول، شجاع، عادل و امیدوار باشد.

از این رو، راهکار اصلی آن است که عاشورا را به عنوان یک «منبع تربیتی» بازخوانی کنیم. آموزش باید متناسب با سن مخاطب، مبتنی بر گفت‌وگو، همراه با تجربه‌های عملی، بهره‌مند از ظرفیت هنر و رسانه، و پیوندخورده با مسائل واقعی زندگی باشد. در این صورت، عاشورا نه یک خاطره تاریخی و نه یک مناسبت سالانه، بلکه مدرسه‌ای دائمی برای تربیت انسان خواهد بود.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.