الگوی زینبی، تلفیقی از عزاداری و تربیت سیاسی است
ماه محرم، فقط برای سوگواری نیست؛ این ماه، آینه تمامنمای یک مکتب تربیتی است که در کربلا، اوج همزمانی رنج و آگاهی را به تصویر میکشد. در این روایت بینظیر، پس از شهادت ستارگان خاندان وحی، این زنی بود که از دل خیمههای سوخته، تاریخ را از مرثیهای صرف، به میدان استدلال و بیداری تبدیل […]
ماه محرم، فقط برای سوگواری نیست؛ این ماه، آینه تمامنمای یک مکتب تربیتی است که در کربلا، اوج همزمانی رنج و آگاهی را به تصویر میکشد. در این روایت بینظیر، پس از شهادت ستارگان خاندان وحی، این زنی بود که از دل خیمههای سوخته، تاریخ را از مرثیهای صرف، به میدان استدلال و بیداری تبدیل کرد. حضرت زینب(س) نه فقط در مقام یک بانوی مصیبتدیده، که در قامت یک «مدیر بحران عاطفی» ظاهر شد؛ زنی که همزمان با از دست دادن برادر، فرزندان و یاران، توانست «همدلی» را از یک احساس درونی به یک کنش جمعی و هدفمند بدل کند. او با خطبههایی که نه از روی هیجان، بلکه از عمق درایت توحیدی تراوید، ثابت کرد که صبر، نه معنای انفعال، که عالیترین شکل مواجهه فعال با ظلم است و شجاعت، نه بیپروایی کور، که ایستادن حسابشده در برابر هراس تاریخی است.
این الگوی زینبی، امروز برای ما بیش از هر زمان دیگری کارآمدی عینی دارد؛ جامعهای که با طوفان فشارهای روانی، گسست نسلی، دوگانگی نقشها و فرسایش سرمایه اجتماعی روبروست، سخت به تکرار تمرین «همدلی مقاوم» نیاز دارد. حضرت زینب(س) به ما میآموزد که در اوج بحران، چه کسی میتواند «پناه دیگران» باشد. این درس، به ویژه برای زنان امروز که در کانون خانواده و اجتماع، نقش محوری در تابآوری و پیوندسازی دارند، نقشهراهی است که نه به انکار رنج، که به تبدیل آن به توان همدلی و کنشگری خردمندانه دعوت میکند.
ایکنا در گفتوگو با ناهید سلیمی، عضو هیئت علمی پژوهشکده زنان و خانواده، به موضوع «گفتمان مقاومت عاشورایی» و مؤلفههای آن پرداخته است. وی با نگاهی شبکهای و چندبعدی، این گفتمان را فراتر از یک واقعهی تاریخی صرف دانسته و آن را شامل ابعاد مختلفی مانند نبرد سخت و نرم، نقش خانواده و زنان، ولایتمداری، ظلمستیزی، و بازنمایی تاریخی معرفی میکند. همچنین به تفاوت بین «ذات» این واقعه و گفتمان آن و «بازنمایی» آن در طول تاریخ اشاره کرده و در مسی اصلاح این بازنمایی برای نشان دادن حقیقت آن که به تاب آوری راهبردی در شرایط کنونی منجر میشود، بر لزوم توجه به ابزارهای نوین ارتباطی، و کنشگری فعال در این حوزه(بهویژه برای زنان و نسل جوان) تأکید دارد.
ایکنا ـ گفتمان مقاومت عاشورایی اساساً با چه مؤلفههایی تعریف میشود؟ آیا این مؤلفهها با تعاریف رایج در دهههای گذشته تفاوت دارد؟
در این زمینه باید ببینیم، این گفتمان و این واقعه که البته بهتر است، بگوییم سلسله وقایع حول یک معنای مشترک که آن مأموریت امام در نسبت با مأموم است، ذاتاً چه مولفههایی دارد و این توجه به اساس و حقیقت این کنش الهیاتی – تاریخی با اینکه ما چطور به آن معنا دادیم و چطور آن را بازنمایی کردیم، دو مسیر و دو خروجی کاملاً متفاوت است.
گفتمان مقاومتی که واقعه عاشورا را رقم میزند و تمام کنشهای پیش و پس از آن را در یک نظم مشخص فصلبندی میکند، شبکهای از مفاهیم و افعال در ساحات متنوع و متداخل بوده است. این یک نمای ذاتی از این کنش و این مقاومت و این حادثه است که البته میگویم حادثه، ولی قائل هستم به اینکه پیوستار دارد و در یک نقطه از تاریخ اتفاق نیفتاده است و اتفاقاً همین شبکهای بودن مفاهیم و افعال در موقعیتهای سازنده این واقعه، این پیوستار را خلق کرده است. این درهم تنیدگی را باید باز کرد تا روشن شود، عاشورا و گفتمان مقاومتی آن، فقط در بعد خاصی از تاریخ یا تجربه قابل انتقال، کاربرد ندارد و برای تمام ساحات زیست مؤمنانه بشر پس از خود، درسآموزی داشته و دارد.
توجه کنید در بحث عاشورا ما میدان جنگ را داریم، یعنی نبرد سخت و مقاومت در میدان سخت. در عین حال بحث همراهی خانواده را هم داریم که به تربیت سیاسی، دینی و ارزشمداری خانواده برمیگردد که اساساً تاب همراهی، تحمل و تابآوری حین و بعد از آن، حجم بزرگ و بیسابقه از خباثت و دشمنی را داشته باشد و مقاومت کند.
در عین حال بحث در موضع امام هم ختم به واقعه مشخص عاشورا نمیشود. حتی پیش از این اتفاق، تصمیمات و اتفاقاتی که حضرت رقم میزنند، از آن بحث معرفی مدام ولایت، رأفت، حقالناس که در مورد خرید زمین کربلا مطرح میشود و همه این تلاشها در مسیر معرفی ولایت برای فهم عمومی رقم میخورد، میآید تا آن گفتوگوها و خطاباتی که در خود واقعه، زمینهساز معرفی حق، دشمنشناسی و تقویت شناخت سیاسی، معرفی خاندان و بین نبی میشود و این به نوع کنشگری خاندان پیامبر به ویژه حضرت امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) ادامه پیدا میکند که اهمیت دشمنشناسی و حفظ و انتقال ارزشهای مقاومتی در برابر طاغوت را راهبری کردند. همه این مسائل در این شبکه مانند قطعات پازل کنار یکدیگر قرار میگیرد و اساس این واقعه را میسازد.
بنابراین، این واقعه، یک همافزایی بین حضور نرم خانواده و وقایع عاطفی است که رخ میدهد، در کنار اتفاقاتی که در میدان جنگ و نبرد سخت و فیزیکی میافتد و عموماً با حضور مردان آمیخته است. یعنی ترکیبی از عقلانیت سخت راهبردی و عقلانیت نرم ارتباطی، ترکیبی از مدیریت میدان رزم و راهبری دقیق آن برای اثرگذاری فراتاریخی و مدیریت عاطفی و هوشمندانه دینی، براساس شبکهای از زیست خانوادگی در میدان نبرد که همراه امام هستند و کنش آنها در این میدان و البته مدیریت روایت پس از واقعه در طول تاریخ قضاوت خواهد شد که تمام محورهای این واقعه را به عنوان گفتمان عاشورا نهادینه و مانا میکند.
به گونهای که، علاوه بر آن آنچه مردان در میدان، خلق میکنند و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، کنشی است که زنان و خانوادهها در پشت میدان دارند، از دختر سهساله تا مادران و ویژهترین آنها حضرت زینب(س) به عنوان راهبری که باید مدیریت کند، در این گفتمان تعیینکننده و مورد توجه هستند. مادران، همسران و دختران شهدا و ایثارگران در این میدان هرکدام در مواجهه با نوع و کیفیت شهادت، نوع خاصی از رویارویی و ادبیات را خلق میکنند که در طیفی از شجاعت محض، ارزشمداری تابآوری، مقاومت سازنده عاطفی تا روایت سیاسی و افشاگریهای دقیق قرار میگیرد و قطعاً بدون آن، گفتمان عاشورا هم در کنش میدانی و هم در امتداد تاریخی ابتر میماند.
این مسئله، تبیین ذات این گفتمان است، یعنی مخاطب در جریان آن، ذات و محتوای واقعی که این گفتمان دارد، مفصلبندی دقیق این گفتمان و دال مرکزی آن، که ولایتمداری همراه با شناخت سیاسی و ظلمستیزی قرار میگیرد، عملاً مقاومت را ممکن و هوشمندانه کرده و تابآوری لازم را فراهم میکند.
بُعد دیگر اتفاقاتی که حول این واقعه در طول تاریخ شکل گرفته و وظیفه مؤمنان در طول تاریخ بوده است، بازنمایی این گفتمان است. در بازنمایی این گفتمان، در طول تاریخ همواره ایراداتی وجود داشته است. در برهههایی از تاریخ، تأکید صرف ببر جنبه عاطفی، یک برهه تأکید صرف بر مثلاً بعد سخت و بعد میدانی نبرد و رشادتهای میدانی این واقعه، شاید حتی بدون توجه دادن به نفس سیاسی و الهیاتی این اتفاق و موارد دیگر که عموماً نقلهای ناقصی از اصل واقعه هستند، رخ داده است. به طور کلی، این بحث که عاشورا و فعل امام حسین و یارانش به صورت یک منظومه نظری و عملی دارای پیوستار پیشینی و پسینی، مورد توجه قرار نگرفته است، به این واقعه و گفتمان ضربه زده است؛ بنابراین در این گفتمان باید میان آنچه در ذات هست و آنچه اتفاق افتاده و آنچه بازنمایی شده، باید تفاوت قائل شویم.
ایکنا ـ با توجه به این نگاه شبکهای، کنش حضرت زینب(س) و حضرت رباب را چگونه ارزیابی میکنید؟
وقتی این واقعه رو منظومهای میبینیم، یک سیستم کل الهیاتی ولایی دارد که همه بخشها و اجزای متفاوت در ساحات مختلف را راهبری میکند، در عین حال تمام اجزا، به نحوی این کل را تقویت و نهادینه میکنند. همه اینها از بُعد عقلانی، سیاسی، عاطفی، مادی و میدانی، معنوی و البته اجتماعی کنار همدیگر قرار میگیرند و تأثیرات مهمی میگذارند که هیچکدام بیاهمیت نیستند و چه بسا اگر حذف میشدند، کل این گفتمان با این عظمت شکل نمیگرفت.
حضور زنان به عنوان یکی از این بخشها، دو جزء میشود که هر دو جزء لازمه این گفتمان بوده و به این گفتمان کمک کرده است و به هر دو جزء هم باید با هم پرداخت. حال، متناسب با زمینهای که اتفاق افتاده، ممکن است اختلافاتی در وزندهی وجود داشته باشد، هرچند از نظر من، میزان وزنی که به هرکدام از این ابعاد میدهیم، هم مهم است و در بسیاری از ابعاد، وزن برابری میگیرند، چرا که این بازنماییهای ما بوده که این کنشها را تفسیر کرده و وزنهای متفاوتی دادهاند.
نقشآفرینی حضرت رباب(س) با ویژگیهای منحصربهفرد خود، در این منظومه، جلوهای از بلاغت و شکیبایی تأثیرگذار به شمار میرود. وی در روز عاشورا، در برابر ماجرای طفل شیرخوار، با صبری والا و همراهی تمامعیار، عمق ولایتمداری خود را به نمایش گذاشت. پس از واقعه نیز مرثیهسراییهای بلیغ، سوگواریهای پیوسته و سلوک وی در رثای امام حسین(ع)، جلوهای دیگر از این بصیرت و تعهد است.
این کنش متعالی، در کنار قیام عظیم حضرت زینب(س) که در ابعاد گوناگون عاطفی، سیاسی و اجتماعی، با محوریت دین، تجلی یافته است، هر یک بخشی از شبکه معنایی این نهضت را بازنمایی میکنند و تمامی این ابعاد باید در کنار یکدیگر و در پیوندی ناگسستنی ملاحظه شوند. اگر خانواده و پشتیبانان پشت میدان، این میزان از همدلی و ولایتمداری را از خود بروز نمیدادند، با مفاهیمی مثل شهادت، ایثار و صبر، همه و همه در پیوند و پیوست با اثرگذاری و گفتمانسازی و سازنده بودن و نه صرفاً منفعل بودن و قربانی بودن در این میدان قرار نمیگرفتند و این پیوستار تاریخی و این تأثیرگذاری اتفاق نمیافتاد و این گفتمانی بودن، زنده بودن و پویایی اتفاق نمیافتاد و خود واقعه حتی در لحظه وقوع، حمایت نمیشد.
در حقیقت، در لحظه وقوع عاشورا، همه این عوامل در تعامل با یکدیگر، آن عظمت بیبدیل را پدید آوردند و با خلق ارزشمندترین دلالتها، چنان منظومهای را رقم زدند که باید تمامی اجزای آن به یکسان مورد توجه و تدبر قرار گیرند و هیچ یک را بر دیگری برتری نبخشید.
ایکنا ـ برخی، زنان را به سوگواری منفعلانه دعوت میکنند، در حالی که الگوی زینبی یک کنشگری سیاسی-اجتماعی بوده است. این تناقض را چگونه میبینید؟
اینکه زنها باید کنشگری سیاسی اجتماعی داشته باشند، با اینکه متکفل نوعی سوگواری عاطفی در طول تاریخ بودهاند که حافظه تاریخی ما را ساخته است، متناقض نیست. به هرحال هم باید به بعد زینبی پرداخت و هم ابعاد خبیثانه دشمن در برابر حیات مؤمنین که قطعاً همین روایتهای عاطفی است را مورد توجه قرار داد، اگر منظورتان این است که صرفاً این گوشهنشینی و عزاداریهای عاطفی تجویز شده باشد، این درست نیست.
حتی همان سوگواریهای زنانه، اگر ابعاد عاطفی داشته باشد، منفعل نیست و حامل یک فعل بزرگ و اثر گذار است که اتفاقاً مانایی عاشورا و گفتمان مقاومت، آن را طی نسلهای متوالی تضمین کرده است. اگر این هیئتها و عزاداریهایی که روایت میکنند، همراه با تربیت سیاسی باشد، خود به نوعی عاملیت است که البته در طول تاریخ هم همین بوده است. البته تربیت سیاسی که موقعیتشناسی و دشمنشناسی را انتقال میدهد و اینکه در موقعیتهای مختلف چه کنشی لازم است و دال مرکزی تمام افعال، دشمنشناسی، طاغوتشناسی و ولایتمداری است. یعنی هرکدام از رفتارها در کربلا در موقعیتی، الگوی ما میشوند و در تعارض نیستند، بلکه برای انتخاب موقعیتمند به ما الگو میدهند.
ممکن است، در برههای، کنش سیاسی اجتماعی من، لازم نیست، به این اندازه، میدانی باشد و صرفاً وجوه نرم در خانواده و اجتماع وجوب بیشتری دارد، اساساً اثر آن هم، نگهداشت همین فرهنگ خواهد بود و این برای من یک انتخاب است که برای آن در عاشورا، الگو دارم. در برههای هم ممکن است، مانند همین بعثتی که اتفاق افتاد، حضور اجتماعی و کنش سیاسی در میدان تأثیرگذار و جهتده بوده و رجحان داشته باشد که یک کنش سیاسی اجتماعی خواهد بود که برای آن هم الگویی از عاشورا دارم؛ بنابراین حتی آن مدلی هم که میگوییم که ممکن است کنش میدانی سیاسی و اجتماعی تعریف شده نداشته باشد، حفظ فرهنگ و انتقال ارزشها است و باز هم منفعلانه نیست. اینکه این شکل چقدر شکل و ساختار سخت مرئی شده و سیاسی اجتماعی پیدا کند، چقدر شکل و ساختار نرم و ادغام شده در خانواده آن شبکههای غیررسمی پیدا کند، به آن منفعلانه نمیگوییم. در واقع معتقدم تمام این انتخابها و انواع کنشها در مسیر همدیگر هستند و اتفاقاً عاملیتمحور بودن و کنشمحور بودن، این است که بحث سوگواری زنان یا حضور زنان در پیوست تاریخی قیام عاشورا، به لحاظ فرهنگی همراه با تربیت سیاسی باشد. به طوری که همین زنهایی که شاید دیروز در شبکههای غیررسمی صرفاً فرهنگ عاشورا را در هیئتها حفظ میکردند، در موقع بحران و در لحظه صفر بحران، متوجه میشوند و حضور مییابند و بعثت زینبی را رقم میزنند و این، سوگواری فعالانه یا نوعی عزاداری پویا است و در برابر مشارکتهای مرئی سیاسی و اجتماعی هم هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد. چرا که یک پیوستار و یک الگوی تعادلی یا شبکهای دارد که نه سکوت و حضور زنان در آن شبکههای نرم، غیرهدفمند است و نه حضور زنان در شبکههای اجتماعی و بحثهای اجتماعی و سیاسی بدون تاریخچه و پیشینه تجربی تضمین میشده است؛ بنابراین ممکن است سوگواری روایتگر و نرم داشته باشیم، اما منفعلانه نداریم.
ایکنا ـ برای نسل نوجوان و جوان امروز که با ابزارهای متنوعی مثل فضای مجازی، بازیهای رایانهای و کلیپهای کوتاه مواجهاند، چگونه باید این گفتمان را بازنمایی کرد؟
زیستبوم امروزی ابزارهای متنوعی را خلق میکند که این ابزارها در تجربه زیسته ما، در ارتباطگیری با محیط، چه دریافت از محیط، چه کنش با محیط و دادن یک ارزش افزوده به محیط اثر بسزایی دارند. این ابزارها تا این حد در فرایند تجربه و زیست اجتماعی بشر ادغام شدهاند، بنابراین خود این ابزارها باید در فرایند فرهنگسازی دخیل باشند. حال این ابزارهای فناورانه مانند فضای مجازی، بازیهای رایانهای، کلیپهای کوتاه و … میتوانند وجود داشته باشند؛ چرا که نقطه اتصال ما با ذائقه نسل جدید هستند و نباید در مواجهه با نسل جدید و انتقال گفتمان، صرفاً به ابزارهای سنتی مانند صدا و سیما و رسانه ملی یا رسانههای فیزیکی، کاغذی و کتاب بسنده کرد.
آنچه باید مراقب باشیم در شکلها و شیوههای نهادینه کردن نیست، بلکه در میدان اصول است، یک نظم ارزشی و اخلاقی ثابت وجود دارد که براساس آن مبانی، «علیالاصولها» مطرح است و اینها باید حفظ شود. براساس آنچه میدانیم، در میدان کارایی داشته و در میدان بهینه است، تحول پیدا میکند و مورد استفاده قرار میگیرد؛ بنابراین این سؤال هم باز جوابش در خودش است. نباید نسبت به ابزارهای جدیدی که ایجاد میشوند، ترس داشت. البته باید متوجه فرهنگی که ابزارها با خودشان میآورند، نیز بود.
باید تا جایی که میشود، واکسیناسیون فرهنگی و توانمندسازی شناختی در مخاطب و مصرف کننده نسبت به آن فرهنگی که ابزارها میآورند، انجام دهیم، سپس، از ابزارها استفاده کنیم. چه بسا اگر این واکسیناسیون فرهنگی، یا زمینهسازی فرهنگی، یا تبیین فرهنگی نسبت به آن مَنشی که ابزارها با خودشان به ارمغان میآورند، از مبدأ خودشان انجام نشود، دیگر از ابزار هم نمیشود، استفاده کرد. یعنی ابزاری که در دستمان است، هر چقدر هم بخواهیم با آن ارزش را منتقل کنیم، آسیب میزند و چاقویی میشود که دست کاربرش را میبُرد؛ بنابراین ادغام ابزارهای جدید، یک کنش پیشینی و یک زمینهسازی و بسترسازی پیشینی لازم دارد، برای اینکه این ابزارها به عنوان ابزارهای بومی شده، اصالت پیدا کند. در این صورت، این ابزارها بهینه خواهند بود.
ایکنا ـ تابآوری راهبردی در این گفتمان چه جایگاهی دارد و چگونه میتوان از خستگی و ناامیدی در مسیر مقاومت جلوگیری کرد؟
این شبکه، یک سری اصول، مبانی و فلسفه و یک اصول متافیزیکی دارد که به تمام ارکان و گرههای شبکه، جهت میدهد که به آن عقلانیت و پارادایم الهیات میگوییم. ما یک مبانی داریم که غایتمندی، کنش و زیست است و این ذیل عقلانیت توحیدی است. سپس این اصول با یک سری از مفاهیم عالی مانند عدالت، شهادت، خیر و شر، تقابل خیر و شر، صبر، جهاد، تکلیف، مقاومت و … به آنها جهت و معنای پارادایمی میدهد. خود این رویکرد کلی، ذیل عقلانیت و پارادایم، به منطق کنش در میدان روح و جهت میدهد و اینها در تلازم با همدیگر، در نهایت به تک تک کنشها و استعمال ابزارها در تمام موقعیتها و گرههای این شبکه جهت میدهند.
اینکه اصولاً عالم ماده خالی از تقابل خیر و شر نمیشود و اصولاً خیر و شر و تقابلشان، سنت الهی برای ابتلا و آزمایش بشر است، به منطق و کنش من جهت میدهد و از انفعال در تفکر و تصمیمگیری دور میکند. صبر را برای من تعریف میکند، از مرگ، معنای تیره و تاریک آن را میزداید و به سمت یک تعریف با ارزش افزوده یعنی به سمت شهادت و غایت آن میبرد. همچنین جهاد را باز تعریف میکند که مفهوم آن، مقابله، صرفاً سربازگونه ذیل دولت – ملت نیست بلکه من را به سمت جهاد برای یک آرمان بزرگتر میبرد. علاوه بر این، مقاومت، عدالت و سعادت را بازتعریف میکند.
همه این مفاهیم در کنار هم به تابآوری به عنوان یکی از گرههای مهم این شبکه، جهت و معنا میدهد. پس من در مورد کلیت این شبکه صحبت کردم که یکی از مهمترین آثار آن تابآوری است. مبانی، ذیل عقلانیت و اصول حاکم و قواعد، به تمام کنشهای ما در این شبکه جهت میدهد و حتی نحوه و شیوه عمل را تبیین میکند؛ بنابراین تابآوری راهبردی، یکی از کنشهایی است که ذیل این باورها، به معنای مقاومت در جهت دستیابی به یک آرمان و زیست مومنانه نه صرفا زنده ماندن هدایت میشود.
این باورها یک امر فرهنگی هستند که به این تابآوری، جهت میدهد و نظام ارزشهای ما را جوری چیدمان میکند که مقابلهای که بین خیر و شر اتفاق میافتد و فضای امید و آیندهنگری که نسبت به پیروزی نهایی حق در برابر شر است، را روی مقاومت مینشاند و کنش ما را هدفمند میکند. همین مدلل بودن به تابآوری ما کمک میکند؛ بنابراین در مواجهه با هر موقعیتی مدام باید حواسمان به همان شبکهای بودن و شکل ذاتی گفتمان عاشورایی باشد که مختصات و ابعاد مختلفی دارد. در ساختاربندی مقاومت در دنیای کنونی هم، حواسمان باشد حتماً جهاد در میدان سخت، سربازی برای ولایت حائز اهمیت است. در عین حال توجه به نگهداشت جامعه، تابآوری عاطفی جامعه، جلوگیری از فرسایش اجتماعی، سرمایههای اجتماعی، اعتماد عمومی و باورها هم مهم هستند. این نظام سیاسی که مشروعیتش را از بحثهای توحیدی و الهی میگیرد، قطعاً نیازمند نصرت مردمی مؤمنان است. این امر و هم افزایی هم بعد سخت و هم بعد نرم، بعد روایی و هم بعد سیاسی، بعد دشمنشناسی و هم بعد تربیتی دارد.
مفاهیم در این شبکه از سیاست تا مقاومت و نبرد با شر، چه به شهادت و چه به صبر و در نهایت پیروزی ختم شود، با یک سری مفاهیم کلانی مانند عدالت، ولایت و ظلمستیزی پیوند میخورد؛ بنابراین هر امری در این شبکه چه امر سیاسی، چه فرهنگی، چه اجتماعی و چه جنسیتی محاط بر تمام امور دیگر باشد، یک امر قدسی و فراتاریخی است. این فراتاریخی و الهیاتی بودن تکلیف ما را در کشمکشهای سیاسی بر سر معنا روشن میکند.
تعاریفی که از سیاست، تهدید، مقاومت و عدالت میدهیم، ذیل امر الهیاتی فراتاریخی منظم میشود. هرچقدر که دشمن هیبریدی و نامتقارن ورود کند، تا هم خطای شناختی ایجاد کند، هم تحریمهای ملموس برای مناقشه در حیات عادی ایجاد کند، هم زمینهسازی برای عدم رفع نیازهای عینی و مادی در جامعه انجام دهد و هم بحث تهاجم فرهنگی و اخلال در شبکههای اجتماعی را انجام دهد، باز هم در یک مدل معنادهی خاص ممکن است، کنشهایمان متفاوت باشد، اما معنایی که به امور میدهیم، در طول تاریخ ثابت هستند و این، انگیزه مقاومت فراتاریخی ایجاد میکند و در این شبکه معنایی، همه افراد در طبقات و حتی سنین و جنسیت متفاوت کنشگر خواهند بود؛ چرا که کنش در مراحل پایینی این هرم مطرح است.
اگر کنش را به باور و ارزش و به تربیتی که این کنش را باور میکند، به تربیت سیاسی که دشمن و اهداف آن را میشناسد، متصل کند، دیگر خستگی و ناامیدی نخواهد داشت. فراز و فرود، تغییر استراتژی و راهبرد خواهد داشت، اما هدف مشخص است و اتفاقاً هر چه تلاش میکنیم، برای رسیدن به این هدف، بیشتر لذت میبریم. این نیست که حتماً بگوییم سریع به آن میرسیم. اگر رسیدیم، یک پیروزی دنیایی است و اگر نرسیدیم، خسته نشویم که چرا نشد و کنشگری ما معنا پیدا نکردد؛ خستگی و ناامیدی به نوعی حل میشود و در عین حال در برابر استراتژیها هم منعطف شده و گوش به فروان ولی خواهیم بود.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


