امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 25 محرم 1448
شناسه خبر : 372916
  پرینت تاریخ انتشار : 10 جولای 2026 - 9:15 | 6 بازدید

«باید برخاست»؛ خوانشی از اندیشه رهبر شهید درباره مقاومت و وحدت ملی

آیین تشییع و تدفین رهبر شهید ایران، در امتداد یک روایت تاریخی از مقاومت و ایستادگی، این روزها به صحنه‌ای برای بازخوانی پیام‌ها و نمادهای گفتمان انقلاب اسلامی تبدیل شده است. شعاری که برای این مراسم انتخاب شده «باید برخاست» در نگاه ناظران، صرفاً یک عبارت احساسی یا مناسبتی نیست، بلکه حامل یک پیام راهبردی […]

«باید برخاست»؛ خوانشی از اندیشه رهبر شهید درباره مقاومت و وحدت ملی


قاسم جعفری، استاد دانشگاه و نماینده پیشین مجلس شواری اسلامیآیین تشییع و تدفین رهبر شهید ایران، در امتداد یک روایت تاریخی از مقاومت و ایستادگی، این روزها به صحنه‌ای برای بازخوانی پیام‌ها و نمادهای گفتمان انقلاب اسلامی تبدیل شده است. شعاری که برای این مراسم انتخاب شده «باید برخاست» در نگاه ناظران، صرفاً یک عبارت احساسی یا مناسبتی نیست، بلکه حامل یک پیام راهبردی درباره ضرورت بیداری، مسئولیت‌پذیری و استمرار مسیر مقاومت در شرایط جدید منطقه و جهان است.

در کنار این شعار، نماد «مشت گره‌کرده» نیز به‌عنوان نشانه‌ای از اقتدار، همبستگی و اراده جمعی، تلاش دارد مفهوم ایستادگی در برابر فشارها و تهدیدها را به زبان مشترک جامعه تبدیل کند.


بیشتر بخوانید:


در همین چارچوب و در بخش دوم گفت‌وگو با قاسم جعفری، استاد دانشگاه و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی، به تحلیل نسبت این شعار با اندیشه، سیره و پیام‌های راهبردی رهبر شهید می‌پردازیم که در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا ـ شعار «باید برخاست» که برای مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید انتخاب شد، چه نسبتی با مفهوم «قیام لله» دارد و چگونه می‌تواند به‌عنوان یک دستور کار برای آینده کشور در بازسازی کشور، حفظ انسجام ملی و مقابله با تهدیدهای نرم تبیین شود؟

در ابتدا باید توجه داشت که اصل «قیام لله» یک مفهوم صرفاً شعاری یا مقطعی نیست، بلکه یک بنیان عمیق قرآنی، روایی و عقلانی دارد. اگر بخواهیم روح مشترک همه آموزه‌های قرآن کریم را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت که همه آن به نوعی دعوت به «قیام برای خدا» است؛ یعنی انسان چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، تمام زندگی خود را در مسیر رضای الهی قرار دهد.

این مفهوم در آیات مختلف قرآن کریم نیز مورد تأکید قرار گرفته؛ قیام دینی که قیام برای حق یا اصلاح  «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ…» و قیام برای عبادت یا تکلیف «قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» در سیره انبیا، به‌ویژه حضرت ابراهیم(ع)، به‌عنوان یک اصل بنیادین دیده می‌شود. همچنین در روایات اسلامی، از جمله در کلام پیامبر اکرم(ص)، مؤمن کسی معرفی می‌شود که حب و بغض او، تصمیم‌گیری‌ها و حتی رفتارهای روزمره‌اش بر محور رضای الهی شکل بگیرد؛ یعنی حتی خرید، انتخاب، دوستی و دشمنی او نیز رنگ الهی داشته باشد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در فضای امروز جامعه تحلیل کنیم، باید از یک قاعده عقلانی نیز کمک بگیریم؛ قاعده‌ای که می‌گوید شناخت حقیقت بسیاری از امور، در گرو شناخت ضد آن است. همان‌طور که انسان وقتی دچار کمبود اکسیژن می‌شود، اهمیت هوا را درک می‌کند یا ماهی وقتی از آب خارج می‌شود، معنای واقعی آب را می‌فهمد، در عرصه اجتماعی نیز باید وضعیت خود را با شناخت تهدیدها و دشمنی‌ها بهتر تحلیل کنیم.

در واقع یکی از معیارهای مهم برای سنجش مسیر درست، توجه به موضع دشمن است. اگر دشمنی که ماهیت آن روشن و غیرقابل انکار است، نسبت به یک جریان موضع مثبت یا همراهی نشان دهد، آن‌جا باید در فهم و مسیر خود تأمل کرد. این همان نکته‌ای است که حضرت امام خمینی(ره) نیز بارها بر آن تأکید داشتند که اگر دشمنان از شما تعریف کردند، باید در مسیر خود بازنگری کنید.

در مورد رهبر شهید نیز همین شاخص به‌خوبی قابل مشاهده است؛ ایشان همواره در نقطه تقابل روشن با جبهه استکبار قرار داشتند و این تقابل، نه یک وضعیت احساسی، بلکه برآمده از شناخت دقیق و مرزبندی روشن فکری و اعتقادی بود.

ایکنا ـ آیا شعار «باید برخاست» در ساحت‌های مختلف معنا دارد؟

بله، وقتی از شعار «باید برخاست» سخن می‌گوییم، این عبارت در ساحت‌های مختلف معنای قابل تأملی پیدا می‌کند. در کاربرد عرفی و زبان عمومی، برخاستن به معنای آغاز به اقدام، ورود به عمل، خروج از رکود و کنار گذاشتن بی‌عملی است. این همان مفهومی است که در ادبیات دینی و عرفی ما نیز بازتاب دارد؛ از جمله در حکمت‌ها و اشعار، مانند این مضمون که «کوشش بیهوده به از خفتگی»، یا در ضرب‌المثل رایج «از تو حرکت، از خدا برکت» که بر ضرورت کنش‌مندی انسان تأکید می‌کند.

در سطح اجتماعی، «برخاستن» معنای دقیق‌تری نیز پیدا می‌کند و آن «بسیج اجتماعی» و کنش جمعی است. یعنی جامعه از حالت انفعال خارج شود و به سمت مشارکت فعال حرکت کند. در این میان، نقش رهبران و نخبگان بسیار تعیین‌کننده است؛ زیرا در هر سطحی از جامعه، از یک اداره کوچک تا سطح کلان کشور، این مدیریت و رهبری است که می‌تواند زمینه‌ساز حرکت جمعی و جهت‌دهی به آن باشد. در سطح ملی نیز، حاکمیت و رهبری اجتماعی نقش اصلی را در تبدیل ظرفیت‌های فردی به یک حرکت منسجم ایفا می‌کند.

از این منظر، «برخاستن» به معنای گذار از انفعال به مشارکت است؛ چه در حوزه مقاومت، چه در مواجهه با شرایط ناعادلانه و چه در برابر نظم‌ نابرابر جهانی. در واقع، ایستادگی در برابر وضع موجودِ ظالمانه نیز یکی از مصادیق همین برخاستن است. امروز نیز در ادبیات سیاسی جهان، این معنا به‌روشنی قابل مشاهده است؛ جایی که برخی تحلیلگران بین‌المللی اذعان می‌کنند که در فضای سیاست جهانی، نام ایران به‌عنوان یک کنشگر اثرگذار بارها تکرار می‌شود و این خود نشانه‌ای از حضور فعال و برخاستن یک ملت در معادلات جهانی است.

از سوی دیگر، در بعد روان‌شناختی نیز «برخاستن» معنای عمیقی دارد. این مفهوم به معنای فعال‌سازی اراده، ایجاد انگیزه و معنا بخشیدن به زندگی است. در روان‌شناسی معاصر نیز مکاتب مهمی مانند «معنادرمانی» بر همین نکته تأکید دارند که انسان زمانی از رکود و افسردگی خارج می‌شود که برای زندگی خود معنا و هدفی روشن تعریف کند.

ولی اگر زندگی بی‌معنا شود، اساساً حرکت هم متوقف می‌شود. یک خانم خانه‌دار وقتی برای زندگی‌اش معنا نداشته باشد، انگیزه‌ای برای انجام ساده‌ترین کارهای روزمره مثل نظافت خانه یا آشپزی پیدا نمی‌کند. یا یک مرد اگر در کار و تلاش خود معنا نبیند، اساساً چرایی رفتن به سر کار و تحمل سختی‌ها برایش از بین می‌رود. این «معنا»ست که به زندگی جهت می‌دهد؛ به خانواده مفهوم می‌بخشد، به محبت جهت می‌دهد و به تلاش روزمره انسان انگیزه می‌دهد. بنابراین، شعار «باید برخاست» در نهایت دعوتی است به بازسازی معنا در زندگی فردی و اجتماعی، تا حرکت، امید و مسئولیت‌پذیری دوباره در جامعه زنده شود.

در واقع از منظر روان‌شناختی، «برخاستن» به معنای فعال‌سازی اراده، ایجاد انگیزه و معنا بخشیدن به زندگی است. در مکاتب مختلف روان‌شناسی، به‌ویژه در «معنا‌درمانی»، بر این نکته تأکید می‌شود که انسان زمانی از احساس رکود، درماندگی یا افسردگی خارج می‌شود که بتواند برای زندگی خود معنا و هدفی روشن تعریف کند.

ایکنا ـ اگر این معنا در زندگی فردی شکل نگیرد، چه پیامدی برای رفتار و انگیزه‌های انسان خواهد داشت؟

اگر زندگی برای فرد بی‌معنا شود، حتی ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره نیز دچار اختلال می‌شود. یک خانم خانه‌دار در صورت فقدان معنا ممکن است انگیزه‌ای برای انجام امور معمول خانه نداشته باشد، همان‌طور که یک مرد نیز اگر کار و تلاش خود را بی‌معنا ببیند، انگیزه‌ای برای رفتن به سر کار و تحمل سختی‌ها نخواهد داشت. این «معنا»ست که به زندگی جهت می‌دهد و به خانواده، محبت، کار و تلاش روزمره روح و انگیزه می‌بخشد.

در این چارچوب، خروج از وضعیت افسردگی، انفعال یا احساس ضعف، در گرو همین «برخاستن» است؛ یعنی تبدیل شدن از حالت انفعال به کنش‌گری. در اینجا انسان به این نقطه می‌رسد که باید کاری انجام دهد، باید از حالت بی‌عملی خارج شود و به جای انفعال وارد عرصه عمل گردد. این همان مفهومی است که در ادبیات دینی ما نیز به‌روشنی دیده می‌شود؛ آنجا که بر «قیام برای حق»، «اصلاح»، «تعاون در کار خیر» و «سبقت در نیکی‌ها» تأکید شده است.

ایکنا ـ این مفهوم در منظومه فکری دینی و اجتماعی چگونه دسته‌بندی می‌شود؟

در نگاه دینی، برخاستن صرفاً یک حرکت فردی نیست، بلکه دو سطح دارد؛ یک سطح، شرایط عادی زندگی است که در آن هر فرد باید در جایگاه خود وظایفش را به‌درستی انجام دهد؛ یکی در عرصه صنعت، یکی در آموزش، یکی در رسانه و هر کس در حوزه تخصصی خود. اما سطح دیگر، شرایط بحرانی است؛ زمانی که جامعه با تهدید و خطر مواجه می‌شود، در آنجا «برخاستن» معنای جمعی و بسیج عمومی پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، اولویت‌بندی نیز اهمیت دارد. در مواجهه با تهدید بیرونی، نمی‌توان صرفاً به امور روزمره اکتفا کرد؛ بلکه باید ابتدا دفع خطر و حفظ جامعه در اولویت قرار گیرد و سپس سایر امور دنبال شود. همان‌گونه که در ادبیات عرفانی و اخلاقی نیز آمده است، ابتدا باید «شر موش دفع شود» و سپس به امور عادی پرداخت.

ایکنا ـ این مفهوم چگونه در اندیشه دینی و تاریخ انقلاب اسلامی تجلی یافته است؟

بنابراین در منظومه فکری دینی، «برخاستن» هم در سطح فردی معنا دارد و هم در سطح اجتماعی؛ هم برای ساختن زندگی و هم برای دفع تهدید. به همین دلیل در تعالیم اسلامی بر قیام لله، عبادت، امر به معروف و نهی از منکر و تلاش برای اصلاح جامعه تأکید شده است.

حتی در تاریخ انقلاب اسلامی نیز این مفهوم به‌صورت نمادین دیده می‌شود؛ از جمله در بازگشت حضرت امام خمینی(ره) و حضور ایشان در بهشت زهرا، که شعار «برخیزید» به‌عنوان یک دعوت عمومی به حرکت، بیداری و قیام اجتماعی در حافظه تاریخی ملت ثبت شد. این همان معنای عمیق «باید برخاست» است که هم ریشه دینی دارد، هم اجتماعی و هم روانی.

ایکنا ـ خاطره یا تجربه‌ای از فضای سال‌های ۵۶ و ۵۷ وجود دارد که نشان دهد مفهوم «برخاستن جمعی» در آن دوران چگونه در جامعه شکل گرفته بود؟

در سال‌های ۵۶ و ۵۷، در فضای مبارزاتی آن دوران، شعری بسیار رایج بود که در تجمعات دانش‌آموزی و مردمی خوانده می‌شد: «من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی‌خیزند». این شعر در واقع یک دعوت جمعی به مسئولیت‌پذیری و حرکت بود؛ اینکه اگر هر فردی به وظیفه خود عمل کند، یک خیزش عمومی در جامعه شکل می‌گیرد.

ایکنا ـ چه تفاوتی میان «برخاستن» صرف و «قیام مقدس» وجود دارد؟

در نگاه دینی، این «برخاستن» اگر با نیت الهی همراه شود، به «قیام مقدس» تبدیل می‌شود؛ یعنی حرکتی که هدف آن اصلاح، عدالت و رضای الهی است. اگر قیام از این چارچوب خارج شود، حتی اگر ظاهراً قدرتمند باشد، می‌تواند به یک حرکت مخرب تبدیل شود. همان‌گونه که در برخی تعابیر دینی نیز آمده، تجمع‌های بدون جهت الهی، اگر از مسیر حق جدا شوند، می‌توانند به جای سازندگی، به تخریب بینجامند.

از این رو، «برخاستن جمعی» در منطق دینی هم رحمت است چنان‌که گفته شده «الجماعة رحمة» و هم قدرت. این قدرت زمانی معنا پیدا می‌کند که هر فرد در جایگاه خود به وظیفه‌اش عمل کند؛ یکی در عرصه کارگری، یکی در آموزش، یکی در دیپلماسی، یکی در رسانه و دیگری در خدمات اجتماعی. درست مانند صحنه‌های خدمت جمعی که در آن هرکس بخشی از کار را بر عهده می‌گیرد و در مجموع یک حرکت منسجم شکل می‌گیرد.

ایکنا ـ این نگاه چگونه به مفهوم «باید برخاست» و وحدت اجتماعی منتهی می‌شود؟

در چنین نگاهی، «باید برخاست» به معنای یک خیزش عمومی و هماهنگ است؛ حرکتی که همه اقشار جامعه را در بر می‌گیرد و در نهایت به یک هم‌افزایی اجتماعی تبدیل می‌شود. این همان مفهومی است که می‌توان آن را «خیزش جمعی بر محور ایمان و مسئولیت» نامید.

جامعه‌ای که حول یک آرمان مشترک متحد می‌شود، در واقع به یک قدرت واحد تبدیل می‌گردد؛ همانند مشت گره‌کرده‌ای که همه انگشتان متفاوت را در یک جهت و یک هدف جمع می‌کند. این اتحاد، تجلی همان مفهوم «برخاستن درست» است؛ برخاستنی که هم فردی است، هم اجتماعی، هم اخلاقی و هم سیاسی.

در نهایت، اگر این خیزش بر پایه ایمان و نیت الهی باشد، به یک حرکت ماندگار و اثرگذار تبدیل می‌شود؛ حرکتی که نه‌تنها در برابر ظلم می‌ایستد، بلکه در مسیر عزت، کرامت و استقلال امت اسلامی نیز معنا پیدا می‌کند؛ همان حقیقتی که در آموزه عاشورا در قالب «هیهات منا الذله» تجلی یافته است. در چنین نگاهی، ملت برخاسته، ملتی است که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز عزت و ایستادگی خود را حفظ می‌کند.

یکی از صفاتی که اباعبدالله الحسین (ع) را با آن خطاب می‌کنیم؛ ثارالله است و معتقد هستیم که این خون زمانی حقش ادا می‌شود که منتقم اصلی فرا برسد. ما به درستی اعتقادمان این است که در دنیای معاصر و در راستای همان خون خدا، خون به ناحق ریخته شده امام و قائد شهید امت «ثارالله» است و حضور رستاخیزی و میلیونی مردم در وداع و تشییع باشکوه آن عزیز معنایش این است که این مردم با مشت گره کرده و با اتحاد مقدس تا گرفتن انتقام خون قائد شهید و تک تک شهدای امت را چه در ایران عزیز و چه از نوگل‌های شجره طیبه میناب تا تک تک نیروهای رزمنده و شهروندان عزیز و امرا و سرداران عزیز تا شهدای جبهه مقاومت این مردم ایستاده‌اند. 

دشمنان بدانند انتقام این خون‌های ریخته شده به حول و قوه الهی اگر دیر و زود داشته باشد با اعتقاد این امت مهدوی، سوخت و سوز نخواهد داشت. 

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.