- قهرمانان عاشورا را به قصههای امروز برگردانیم
- تشییع پیکر مطهر رهبر شهید در مشهد مقدس
- تسهیل در صدور گذرنامه برای زائران اربعین در فارس
- خورشید خراسان؛ میزبان آخرین صحنه از یک وداع ماندگار
- نقشآفرینی هنر خوشنویسی و تعزیه ملایریها در بدرقه رهبر شهید
- اعلمیت در تراز «اجتهادِ اجود»؛ بازخوانی جایگاه فقهی و تمدنی علامه بهابادی
خوانشی حکمی از فرازهای پایانی نماز آیتالله العظمی جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید
به قلم؛ حجتالاسلام والمسلمین حسن ناصریپور، رئیساندیشکده اسوه درآمد نماز میت، در سنت فقهی شیعه، نمازی است بیرکوع و بیسجود؛ سراپا تکبیر و دعا. نمازی که در آن، زنده بر مرده گواه میایستد و پیکرِ خفته را به دستِ رحمت بیکران حق میسپارد. اما گاه بر زبانِ عالمی ربانی، این دعای مأثور از تنگنای […]

به قلم؛ حجتالاسلام والمسلمین حسن ناصریپور، رئیساندیشکده اسوه
درآمد
نماز میت، در سنت فقهی شیعه، نمازی است بیرکوع و بیسجود؛ سراپا تکبیر و دعا. نمازی که در آن، زنده بر مرده گواه میایستد و پیکرِ خفته را به دستِ رحمت بیکران حق میسپارد. اما گاه بر زبانِ عالمی ربانی، این دعای مأثور از تنگنای یک وداع فردی برمیگذرد و جامه «شهادتنامه» بر تن میکند؛ متنی که عصاره یک عمر و چکیده یک راه را در محضرِ ربوبیت بازمیسُراید. آنچه حضرت آیتالله العظمی عبدالله جوادی آملی در سپیدهدم سهشنبه، شانزدهم تیرماه یکهزار و چهارصد و پنج، در مسجد مقدس جمکران، بر پیکر مطهر رهبر شهيد انقلاب قرائت فرمودند، از همین جنس نادر بود: نه صرفِ استغفار برای مغفرت، که تبیین فلسفه یک خون و ترسیم هندسه تمدنی خونی که بر زمین ریخت.
این جستار میکوشد فرازهای پایانی آن نماز را — که مفسر حکیم قرآن با تعبیرِ مکرر «قتیلاً لـ…» و «شهیداً لـ…» صورت بست — در آینه مبانی معرفتی خود ایشان بازخواند؛ نگاهی که از پیوند حکمت و عرفان و قرآن جوشیده است و مرگ اولیای الهی را نه غروب، بلکه «نزول» و «فرود آمدن بر آستان قرب» میبیند؛ چنانکه قرآن کریم درباره شهیدان فرمود: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ أمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» (آلعمران: ۱۶۹).
یک. زبان «نزول»؛ مرگ به مثابه صعود
نخستین کلید راهگشا به حریم این شهادتنامه، تعبیر سهبار مکرر «نَزَلَ، نَزَلَ، نَزَلَ» است: «او فرود آمد، فرود آمد، فرود آمد، به عزت جلال و جبروت و عظمت و ملکوت تو.» در پندار عامه، مرگ «رفتن» است و «فراز رفتن»؛ اما در بیان حکیمانه آیتالله جوادی آملی، شهید بر آستان حق «نازل» میشود. این وارونگی لطیف زبانی، باری معرفتی بر دوش میکشد: میهمان است که بر میزبان فرود میآید، و بنده است که بر بارگاهِ مولا واردمیشود؛ نه آنکه خود بالا رود، بلکه به قربی خوانده میشود که فرودآمدن بر آن، عین صعود است.
و پیش از هر وصف بلندی، تعبیرِ «عَبدُکَ وَ ابنُ عَبدِکَ وَ ابنُ أمَتِکَ» — بنده تو، فرزندِ بنده تو، فرزند کنیز تو — این حقیقت را بر پیشانی متن مینشاند که این مرد سترگ، در برابر عظمت الهی، سراپا «عبد» است و این همان بندگیای است که در حکمت متعالیه، بلندترین مقام ممکن آدمی و غایت سلوک عارفان است؛ چنانکه در تشهد هر نماز، پیش از رسالت، بر عبودیت پیامبر گواهی میدهیم: «وَ أشهَدُ أنَّ مُحمّداً عبدُهُ و رسولُه». عبودیت، مقدم بر رسالت است؛ و اینجا نیز، پیش از هر عظمتی، عبودیت.
بدینسان، شهادتنامه از همان مطلع، دو ساحت را همآغوش میکند: اوج بندگی در پیشگاه خدا، و اوج خدمت در میان خلق. و همین دوگانه است که به تمامی فرازهای پسین، روح میدمد.
دو. از «موحد مجاهد» تا «شهید»؛ نردبانِ مقامات
در بخشی از دعا آمده است: «اللّهمّ إنّه نَزَلَ مجاهداً موحّداً» و آنگاه: «اللّهمّ، اللّهمّ، اللّهمّ، إنّه نَزَلَ عِندَکَ شهیداً». این ترتیب، تصادفی نیست؛ نردبانی معرفتی را پیشِ چشم مینهد. نخست «توحید» است که سنگبنای هستی است؛ سپس «جهاد» که ثمره عملی توحیدِ راستین است و در فرجام «شهادت» که میوه رسیده این شجره طیبه است. در منظومه اندیشه آیتالله العظمی جوادی آملی، جهاد بیتوحید به عصبیت و خودپرستی میلغزد، و شهادت حقیقی جز از دل توحید ناب نمیشکفد. آنکه موحد نباشد، اگرچه در میدان جان بازد، به معنای قرآنی کلمه «شهید» نیست؛ که فرمود: «وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ» (بقره: ۲۰۷) — بهای جان، جز رضای حق نتواند بود.
و تکرارِ سهباره «اللّهمّ» در آستانه کلمه «شهید» نیز درخور درنگ است. این تکرار، در ادب دعا، نشان استغاثه و تأکید است؛ گویی گوینده میخواهد این گواهی را با تمام وجود و در برابر تمام هستی به ثبت رساند: این مرد، شهید است؛ شهادتی گواهیشده در محضر حق. و چه زیبنده است که خداوند خود، در قرآن، هم «شاهد» است و هم «شهید»: «وَ کَفی بِاللهِ شَهیداً» (نساء: ۷۹).
سه. هفتگانه «قتیلاً لـ»؛ کالبدشکافیِ یک خون
قلبِ تپنده این شهادتنامه، فراز درخشانی است که در آن، مقصد و غایت خون شهید در هفت لایه گشوده میشود: «قتیلاً للإسلام؛ قتیلاً للأمّة المسلمة؛ قتیلاً لسیاستها؛ قتیلاً لصیانتها؛ قتیلاً لکیانها؛ قتیلاً لعظمتها و سیادتها و مولویّتها و وحدتها.» این تعابیر را میتوان چون دوایری هممرکز نگریست که از هستهای توحیدی میآغازند و تا کرانه تمدنیِ امت گسترده میشوند.
نخستین دایره، «قتیلاً للإسلام» است؛ خونی که در راه اعلای کلمهی توحید و در راه برافراشتهماندن رايت دین فروریخت. این، محور همه محورهاست؛ که در این نگاه، هر خدمتی اگر به این هسته دینی پیوند نخورد، بیریشه است. مصداق آنان است که «یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ» (توبه: ۱۱۱).
دایره دوم، «قتیلاً للأمّة المسلمة» است که جانفشانی شهید را از حصار قوم و جغرافیا فراتر میبردد؛ تجسم آن آموزه نبوی که «مَثَلُ المؤمنینَ فی تَوادِّهِم و تَراحُمِهِم کَمَثَلِ الجَسَدِ الواحِد» — مؤمنان چون یک پیکرند. در اندیشه رهبر شهید، مسئله هرگز در مرزی محصور نماند؛ او خویش را نسبت به سرنوشت امت، از قدس تا سراسر جهان اسلام، مسئول میدید، و شهادتنامه بر همین فراملیبودن دغدغه مهر تأیید میزند.
دایره سوم و چهارم، «قتیلاً لسیاستها» و «قتیلاً لصیانتها»، ناظر به همان اصلِ دیرینِ حکمتِ سیاسیِ شیعه است که «سیاست، عینِ دیانت» است، نه در برابر آن. شهید در راهِ تدبیرِ حکیمانه جامعه بر مدار عدل و در راهِ پاسداریِ عقیدتی و مرزی امت جان سپرد. «صیانت» یعنی دژ بودن و سپر شدن؛ و او مرزبانی بود که پیکر خویش را سپر حریم امت ساخت.
دایره پنجم، «قتیلاً لکیانها»، ژرفترین لایه است. «کیان» یعنی اصل و ریشه و موجودیت. سخن، دیگر از حفظِ یک مرز یا یک دولت نیست، که از پاسداری اساس هستی جبهه حق در برابر تهاجمی همهجانبه است؛ نبردی وجودی که در آن، بقای یک راه و یک هویت در ترازو بود؛ همان که قرآن از آن به دفاع حق در برابر باطل یاد میکند: «وَ لَولا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الأرضُ» (بقره: ۲۵۱).
سرانجام، دایره بیرونی که چهار گوهر را در بر گرفته است: «عظمت، سیادت، مولویت و وحدت». عظمت و سیادت، یعنی شهید جان داد تا امت اسلامی زیرِ بار ذلت استکبار نرود و کرامت خویش را پاس دارد؛ که «وَ لِلّهِ العِزّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمؤمنین» (منافقون: ۸). «مولویت» ناظر به حفظ اصل ولایت و حق حاکمیتِ الهی است؛ همان محوری که کل اندیشه سیاسی رهبر شهید بر گرد آن میگشت و «وحدت»، جانمایه انسجام امت در برابر نقشههای تفرقهافکن؛ فرمان صریح قرآن که «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا» (آلعمران: ۱۰۳). این چهار واژه، در کنار هم، عصاره یک منظومه تمدنی را بازمیگویند.
چهار. اوج اخلاص؛ آنجا که «جان» را «یسیر» میخوانند
شگفتترین فراز این شهادتنامه، خاتمه آن است: «یا مَن یَقبَلُ الیَسیرَ… اقبَل مِنهُ وَ مِنّا الیَسیرَ، إنّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قدیرٌ» — ای آنکه کار اندک را میپذیری، این عمل ناچیز را از او و از ما بپذیر. اینجا نکتهای است که تنها از قلب عارفی برمیجوشد: شهید، گرانبهاترین سرمایهی هستیِ خویش، یعنی جان را نثار کرده است؛ اما این مجاهدتِ بیهمتا، در محضرِ عظمتِ بیکران حق، «یسیر» و «اندک» خوانده میشود.
این تعبیر، درس سترگ عرفانی این متن است. در برابر آن خدایی که «عَلی کُلِّ شَیءٍ قدیر» است، بزرگترین فداکاری بنده نیز خرد مینماید؛ و همین خرد دیدن عمل، خود عین اخلاص و رهایی از دامِ عُجب است. مگر نه آنکه اولیای حق، با همه عبادت، زبانِ حالشان این بود که «ما عَبَدناکَ حَقَّ عبادتِک»؟ آیتالله العظمی جوادی آملی با این فراز، هم مقام بلند شهید را میستایند و هم — به زبان ادب بندگی — میآموزند که هیچ عملی، حتی شهادت، نباید آدمی را از فقر ذاتی خویش در برابر غنای مطلق حق غافل سازد؛ که «یا أیُّها النّاسُ أنتُمُ الفُقَراءُ إلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنیُّ الحَمید» (فاطر: ۱۵).
فرجام
اگر این شهادتنامه را در یک جمله بخواهیم فشرد، باید گفت آیتالله العظمی جوادی آملی، در قالب نمازی مأثور، «فلسفه یک شهادت» را تبیین کردند: مردی که در ساحت توحید «عبد» بود، در میدانِ عمل «مجاهد» شد، و در فرجام «شهید»؛ خونی که در هفت لایه — از هستهی دین تا کرانه تمدن امت — معنا یافت؛ و روحی که با همهی این عظمت، عملِ خویش را در برابر خدا «یسیر» میدید.
این متن، بیش از آنکه مرثیه باشد، منشور است؛ سندی که مینمایاند در نگاهِ حکیمانه شیعه، مرگ اولیای حق «نزول بر قرب» است و شهادت ایشان نه پایان راه، که تثبیت آن. و شاید راز ماندگاری این شهادتنامه در همین نهفته باشد که یک زندگی را به یک راه و یک راه را به حقیقتی جاودان گره زد؛ چنانکه قرآن، سرانجام اینگونه جانها را «فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِر» (قمر: ۵۵) خوانده است.
همانند جمله طلایی عقیله بنی هاشم پس دیدن پیکر عریان وبیسر سیدالاحرار حضرت امام حسین علیهالسلام که فرمود؛《اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان》
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

