اعلمیت در تراز «اجتهادِ اجود»؛ بازخوانی جایگاه فقهی و تمدنی علامه بهابادی
به قلم؛ حسن عبدیپور، استاد تاریخ و تمدن معیار اعلمیت در نگاه آیتالله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(ره) در نظام فقهی شیعه، «اعلمیت» معیار اصلی رجوع مقلدان در استنباط احکام شرعی شمرده میشود. صاحب عروه الوثقی در تبیین ملاک اعلمیت، بر «اجودیت در اجتهاد» تأکید میورزد؛ بدین معنا که اعلم آن مجتهدی است که فرایند اجتهاد […]

به قلم؛ حسن عبدیپور، استاد تاریخ و تمدن
معیار اعلمیت در نگاه آیتالله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(ره)
در نظام فقهی شیعه، «اعلمیت» معیار اصلی رجوع مقلدان در استنباط احکام شرعی شمرده میشود. صاحب عروه الوثقی در تبیین ملاک اعلمیت، بر «اجودیت در اجتهاد» تأکید میورزد؛ بدین معنا که اعلم آن مجتهدی است که فرایند اجتهاد و استنباط او قویتر، دقیقتر، عمیقتر و ماهرانهتر باشد. در این نگاه، اعلمیت صرفاً «گستردگی محفوظات» یا «کثرت فروع» نیست، بلکه قوت ملکه اجتهاد، دقت در استدلال، مهارت در استخراج حکم از منابع، و چیرهدستی در حل تعارضها و تطبیق قواعد بر موضوعات است.
بر این مبنا، این یادداشت میکوشد نشان دهد علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی—که هم فقیه بود و هم حکیم، و در قرن دهم به عنوان قاضیالقضات نجف اشرف نقشآفرین بود—از منظر معیار «اجتهاد اجود» میتواند در تراز «اعلمیت فقهی» تحلیل و معرفی شود؛ هرچند به دلایل تاریخی و ساختاری، نام ایشان در قالب متأخرِ «مرجعیت تقلید» کمتر مطرح شده است.
۱) فقیه – حکیم بودن: پیوند فقه و حکمت به مثابه تقویت «قوت استنباط»
یکی از نقاط برجسته در شخصیت علمی علامه بهابادی، جمع میان فقاهت و حکمت است. از منظر سید یزدی، هر عاملی که «قوت در استنباط» را بالا ببرد، در تقویت «اجودیت اجتهاد» نقش دارد. تسلط علامه بر علوم عقلی—بهویژه منطق—سبب میشود فرایند اجتهاد او از جهات زیر «اجود» گردد:
دقت در صورتبندی مسئله: فقیهای که مسئله را درست تعریف و تفکیک میکند، در استنباط کمتر دچار خلط موضوع و حکم میشود.
انسجام استدلالی: مهارت منطقی، جلوی قیاسهای معالفارق، مصادره به مطلوب و اختلاط مقدمات را میگیرد.
قدرت تشخیص مناطها و جهات حکم: حکمت، نگاه فقیه را از ظواهر صرف به لایههای عمیقترِ ملاکات و مقاصد سوق میدهد (البته در چارچوب حجیتهای معتبر).
پس «حکیم بودن» برای علامه بهابادی صرفاً یک عنوان جانبی نیست؛ بلکه یک پشتوانه روششناختی برای اجتهادِ اجود است.
۲) ظرفیت «عقل» در اجتهاد و استنباط: عقل به مثابه ابزار فهم، حل تعارض و کشف اولویتها
نکته کلیدی دیگر، کاربست روشمند عقل در فرآیند اجتهاد و در حل مسائل جامعه است. در سنت اصولی شیعه، عقلِ معتبر (عقل برهانی/عملیِ منضبط) نه رقیب نقل، بلکه یکی از ابزارهای فهم و استنباط در جایگاه صحیح خود است.
در سیره علمی-قضایی علامه بهابادی، عقل کارکردهایی دارد که مستقیماً با «اجودیت» پیوند میخورد:
عقل در موضوعشناسی: بسیاری از خطاهای فقهی، از خطای موضوعی ناشی میشود. عقلِ تحلیلگر به تشخیص دقیق موضوع و قیود آن کمک میکند.
عقل در حل تزاحم و تشخیص اهم و مهم: در مقام اجرا و قضاوت، تزاحمهای واقعی رخ میدهد. فقیه «اجود» کسی است که بتواند با فهم درست از اهداف شریعت و قواعد تزاحم، تصمیم راهگشا بگیرد.
عقل در مدیریت تعارضات و جمع عرفی: مهارت عقلانی به فقیه کمک میکند در مواجهه با ظواهر متعارض، راههای معتبرِ جمع را دقیقتر بیابد.
بنابراین، «عقلگراییِ حکمی» نزد علامه بهابادی، یک عقلگراییِ منضبط و فقهافزا است که باعث میشود اجتهاد او «قویتر» و «اجودتر» باشد.
۳) منصب قضاوت: قضاوت به عنوان «آزمایشگاه انضمامی اجتهاد» و معیار کارآمدی
از مهمترین مؤلفههای تطبیقِ معیار سید یزدی بر علامه بهابادی، جایگاه ایشان به عنوان قاضیالقضات نجف اشرف است. قضاوت، فقه را از ساحت نظری به میدان واقعیت میبرد؛ جایی که فقیه باید:
قاعده را بر مصداقِ پیچیده تطبیق کند، میان ادله و قرائن و حقوق متعارض فصل خصومت نماید، و عدالت را در بستر واقعیِ جامعه عملیاتی کند.
در چنین میدانی، «اجودیت» آشکارتر از محیط صرفاً درسی و نظری نمایان میشود؛ زیرا فقیه در معرض «مسئلههای واقعی» و «خطاهای پرهزینه» قرار میگیرد. از این جهت، تجربه قضاییِ علامه بهابادی قرینهای مهم بر ملکه قوی اجتهاد و مهارت استنباط اوست.
۴) تعامل با حاکمیت و پیشتازی در «عملیاتیسازی فقه» در جامعه
از نکاتی که در تحلیل شما برجسته بود—و باید در متن نهایی پررنگ بماند—این است که علامه بهابادی فقه را در سطح نظری متوقف نکرد، بلکه در مسیر گسترش و اجرای اجتماعیِ آن از ظرفیتهای ساختار سیاسی و قضایی بهره برد. در اینجا، «تعامل با حکومت» به معنای تایید بیقید و شرط قدرت نیست، بلکه به معنای:
استفاده از ظرفیت اداره و قضا برای جاریسازی عدالت شرعی، تبدیل فقه به نظامی برای حل منازعات، سامان اجتماعی و کاهش خصومتها و پیشبرد «فقه کارآمد» در میدان اجتماع است. این ویژگی دقیقاً با معیار «اجودیت» همخوان است؛ زیرا مجتهدِ اجود کسی است که توان تنزیل حکم از سطح انتزاع به سطح اجرا را دارد و میتواند فقه را در «صورتبندی سیاست قضایی و اجتماعی» به کار گیرد.
۵) جهانشناسی و شناخت مناسبات سیاسی عصر (صفوی–عثمانی) و نقش در کاهش تنشها
یکی دیگر از محورهای مهم در تحلیل شما، توجه به بافت تاریخیِ قرن دهم است: دورهای با تنشهای شدید صفوی و عثمانی که آثار آن به حوزه عتبات و زندگی اجتماعی و علمیِ نجف نیز سرایت میکرد. در چنین فضایی، فقیهی که بتواند: مناسبات قدرت را بفهمد، پیامدهای فتوایی و قضاییِ تصمیمات را بسنجد، و در جهت کاهش نزاعها و تنشها نقشآفرینی کند، نشان میدهد که اجتهاد او «اجود» است؛ زیرا اجتهاد اجود، تنها استخراج حکم از متن نیست، بلکه فهم دقیق موضوعات کلان و آثار اجتماعی حکم نیز هست. اینجاست که «جهانشناسیِ فقیه» در خدمت «موضوعشناسیِ فقهی» قرار میگیرد.
۶) چرا با وجود این جایگاه، نام ایشان کمتر به عنوان «مرجع تقلید» مطرح شده است؟
با وجود جایگاه علمی و فقهی ممتاز علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، نام ایشان در قالب متأخرِ «مرجع تقلید» کمتر برجسته شده است؛ زیرا مفهوم نهادینه و فراگیرِ مرجعیت، با سازوکارهایی مانند شبکه وکلا، انتشار رسالههای عملیه، و تمرکز بر فتوا به معنای رایج امروز، در دورههای بعدی بهصورت منظم و ساختیافته تحقق یافت. از سوی دیگر، برخی از عالمان بزرگ، بهسبب اشتغال در مناصب قضایی، حکومتی و مدیریت اجتماعی، بیش از آنکه در قالب «مرجع فتوا» شناخته شوند، در مقام «فقیهِ کنشگر» و «مدیرِ فقهیِ جامعه» نقشآفرینی کردهاند. بنابراین، کمرنگ بودن عنوان مرجعیت در مورد علامه بهابادی، بههیچوجه نافی اعلمیت و اجودیت اجتهاد ایشان نیست، بلکه بیشتر ناشی از تفاوت تاریخیِ صورتبندی مرجعیت در آن عصر با الگوی متأخرِ آن است.
نتیجهگیری
براساس ملاک مرحوم سید محمدکاظم طباطبایی یزدی مبنی بر اینکه «اعلم کسی است که اجتهاد او اجود و قویتر باشد»، میتوان سیره علمی و عملی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی را چنین جمعبندی کرد: فقیه-حکیم بودن او، پشتوانه روششناختیِ نیرومندی برای دقت و قوت استنباط فراهم کرده است. کاربست عقلِ منضبط در موضوعشناسی، حل تزاحم، و تشخیص اولویتها، اجتهاد او را «حلمسئلهمحور» و کارآمد ساخته است.
تجربه قضاییِ کلان (قاضیالقضات نجف) اجتهاد او را از سطح نظری به میدان واقعیت کشانده و مهارت تطبیق را به نمایش گذاشته است.
پیشتازی در همکاری با ساختار حکومت/قضا برای «عملیاتیسازی فقه»، نشاندهنده فهم تمدنی از فقه و نگاه اجتماعی به شریعت است. شناخت مناسبات سیاسی و نقش در کاهش نزاعها قرینهای بر جهانشناسیِ فقیه و دقت موضوعی اوست که از ارکان اجتهادِ اجود به شمار میرود.
از مجموع این مؤلفهها میتوان نتیجه گرفت که علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی—حتی اگر در قالب متعارفِ «مرجعیت تقلید» کمتر معرفی شده باشد—به لحاظ «قوت و مهارت استنباط» و «کارآمدی اجتماعی فقه» میتواند در ترازِ اعلمیت به معنایِ مورد نظرِ سید یزدی، تحلیل و معرفی گردد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


