چگونه مجالس عزاداری امام حسین(ع) به پایگاههای مبارزات ضدپهلوی تبدیل شد
در تاریخ پرفرازونشیب ایران معاصر، بهسختی میتوان جنبشی اجتماعی سیاسی یافت که از حماسه عاشورا و قیام امام حسین(ع) تأثیر نپذیرفته باشد. این تأثیر از نهضت ملیشدن نفت در دهه ۱۳۳۰ آغاز شد و در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید؛ اما آنچه این تأثیرپذیری را از باوری دینی به نیروی محرکه سیاسی تبدیل کرد، […]
در تاریخ پرفرازونشیب ایران معاصر، بهسختی میتوان جنبشی اجتماعی سیاسی یافت که از حماسه عاشورا و قیام امام حسین(ع) تأثیر نپذیرفته باشد. این تأثیر از نهضت ملیشدن نفت در دهه ۱۳۳۰ آغاز شد و در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید؛ اما آنچه این تأثیرپذیری را از باوری دینی به نیروی محرکه سیاسی تبدیل کرد، تبیین اهداف قیام عاشورا از زبان عالمانی همچون آیتالله کاشانی و امام خمینی(ره) بود که پیوندی ناگسستنی میان عواطف دینی و خطمشیهای سیاسی برقرار کرد.
یادداشت پیش رو بر آن است تا با نگاهی تحلیلی، سه مقطع زمانی تأثیرگذاری عاشورا بر مبارزات ضدپهلوی را در دهههای ۳۰، ۴۰ و ۵۰ بررسی کند و نشان دهد که چگونه در آن ایام، مجالس عزاداری به پایگاههای اعتراض و دستهجات سینهزنی به صفوف مبارزه تبدیل شدند.
دهه ۱۳۳۰؛ رویش مبارزه عاشورایی روحانیون
دهه ۱۳۳۰ را باید عصر شکلگیری و تثبیت گفتمان عاشورایی مبارزه با پهلوی بهشمار آورد. در این دهه، روحانیون پیرو آیتالله کاشانی با بهرهگیری از فضای محرم، به ستیز با رژیم پرداختند. آیتالله کاشانی که نقش برجستهای در نهضت ملیشدن نفت داشت، خود، منزلش را در ماه محرم به کانون عزاداری سیاسی تبدیل کرده بود.
در محرم ۱۳۳۰، ایشان در جمع عزاداران ابراز کرد: «امیدوارم با همت شما در ایران که کشور اسلامی است، قوانین اسلامی اجرا شود، این دستگاه ظلم و بیعدالتی که بر شما حکومت میکرد، از بیخ و بن کنده شود… .» گزارشهای ساواک نیز نشان میدهد که در محرم ۱۳۳۶، مراسم منزل ایشان با حضور رجال سیاسی برگزار شد و وعاظ با استناد به مبارزات امام حسین(ع)، حملات شدیدی متوجه دولت کردند.
فدائیان اسلام و مبارزه در محرم
در این دهه (دهه ۳۰)، جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی نیز از محرم بهمثابه فرصتی برای تبلیغ و سازماندهی استفاده میکردند. آنان اعضای خود را برای سخنرانیهای هوشمند و هدفدار به شهرستانها میفرستادند. مثلاً در محرم ۱۳۲۹، سیدجعفر امامی در مشهد، مردم را به مخالفت با رژیم فرامیخواند. فدائیان حتی پس از کودتای ۲۸ مرداد نیز با تکیه بر مجالس عزاداری، به مبارزات غیرعلنی روی آوردند. گزارشی از شهربانی وقت در ۲۴ شهریور ۱۳۳۲، این موضوع را تأیید میکند: «طبق اطلاع حاصله، فدائیان اسلام فعالیت خود را با تشکیل مجالس عزاداری در مسجد بابالحوائج و منازل اعضای مؤثر جمعیت فدائیان اسلام مجدداً آغاز کردهاند.»
در سالهای بعد و در محرم ۱۳۳۲، مراسم عزاداری فدائیان در مسجد سلطانی برگزار میشد و شیخ قاسم اسلامی و سیدعبدالحسین واحدی از جمله سخنرانان آن بودند. در یکی از این جلسات، واحدی با لحنی تند، محمدرضا پهلوی را «پسرک پهلوی» خواند و خطاب به جمعیت گفت: «ما خیال داریم با ظلم حاکمان و ستم ستمگران مبارزه کنیم، کسانی که موافق هستند و میخواهند با ما بیعت کنند، دستهای خود را روی سرشان بگذارند.» تمام حاضران دستهای خود را بر سر نهادند.
در محرم ۱۳۳۳، شهربانی درباره برنامه مبارزاتی فدائیان گزارش داد که آنان قصد دارند «در جلسات عزاداری و روضهخوانی ضمن بحث درباره حجاب زنان و زیان مصرف نوشابههای الکلی، مطالبی علیه دولت بیان و مردم را وادار کنند که از دولت بخواهند قانون مربوط به منع استعمال نوشابههای الکلی را مورد اجرا قرار دهد.»
هر چند پس از شهادت نواب صفوی، فشار امنیتی بر فدائیان چنان افزایش یافت که آنان به مبارزات مخفیانه روی آوردند، اما میراث این دهه، یعنی گفتمان عاشورایی مبارزه، در دهه ۴۰ از سوی مؤتلفه و امام خمینی(ره) تداوم یافت و به ثمر نشست.
جمعیت مؤتلفه اسلامی و نقطه عطف پیوند عزاداری و سیاست
همانگونه که محرم ۵۷، اوج هماهنگی مبارزات عاشورایی قلمداد میشود، عاشورای ۴۲ نیز نقطه عطف نظریهپردازی پیوند مبارزه و عاشورا بهشمار میآید. پس از فاجعه مدرسه فیضیه، ماه محرم فرصتی استثنایی برای ابراز انزجار همگانی فراهم آورد. در این میان، جامعه مؤتلفه اسلامی که از ائتلاف سه هیئت مسجد امینالدوله، مسجد شیخعلی و هیئت اصفهانیها شکل گرفته بود، با هدایت مهدی عراقی، برنامهای منسجم طراحی کرد.
مهدی عراقی در خاطراتش این برنامه را چنین ترسیم کرده است: «جمعیت تصمیم گرفت که اولاً سعی کند در ماه محرم گویندهها مسئله واحدی را مطرح کنند، دوم اینکه خود جمعیت هم کاری انجام دهد. اولین کار علنیاش دعوت مردم برای حرکت روز عاشورا از مسجد حاج ابوالفتح به سمت دانشگاه بود.»
عراقی برای عملیسازی این طرح، با هیئتداران نامداری چون طیب حاجرضایی و رمضان یخی وارد مذاکره شد و آنان نیز برای همکاری اعلام آمادگی کردند. نتیجه این هماهنگی، راهپیمایی عظیم روز عاشورا بود که از مسجد حاج ابوالفتح آغاز شد و مسیر بهارستان، چهارراه استانبول، میدان ۲۴ اسفند، کاخ مرمر و نهایتاً بازار را پیمود. این حرکت در کنار سخنرانی پرشور آیتالله فلسفی در مسجد شیخ عبدالحسین، زمینهساز سخنرانی تاریخساز امام خمینی(ره) در فیضیه شد.
نهضت امام خمینی(ره) در محرم سال ۴۲
امام(ره) در عصر عاشورای سال ۴۲، با وجود تهدیدات رژیم، به سوی فیضیه حرکت کرد و مردم با شعار «خمینی، خمینی، تو فرزند حسینی»، ایشان را مشایعت کردند. امام(ره) در آن سخنرانی کوبنده، رژیم پهلوی را با بنیامیه مقایسه کردند و فرمودند: «الان عصر عاشوراست… گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر میگذرانم، این سؤال برایم پیش میآید که اگر بنیامیه و دستگاه یزید بن معاویه فقط با حسین(ع) سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زنهای بیپناه و اطفال بیگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصیر داشت؟ زنها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است که آنها با اساس سروکار داشتند، بنیهاشم را نمیخواستند، بنیامیه با بنیهاشم مخالفت داشتند، نمیخواستند شجره طیبه باشد. همین فکر در ایران [وجود] داشت. اینها با بچههای ۱۷، ۱۶ ساله ما چه کار داشتند؟ سید ۱۷، ۱۶ ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاههای سفاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش میآید که اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمیخواهند که اساس موجود باشد؛ اینها نمیخواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد… تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش میآید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است.»
این سخنرانی، رژیم را چنان به وحشت انداخت که شبانه، امام(ره) را بازداشت کرد و جرقه قیامهای مردمی را در سراسر کشور زد.
محرم ۱۳۵۷؛ اوج مبارزات ضد رژیم
در آخرین سال حیات رژیم پهلوی، ماه محرم به عرصهای برای سنجش قدرت مردمی و نهایتاً، زمینهسازی فروپاشی نظام سلطنتی تبدیل شد. امام خمینی(ره) در فاصله روزهای اول تا هشتم محرم، با ۱۲ سخنرانی، پیام و مصاحبه، مردم را برای حضور در تاسوعا و عاشورا آماده کرد. روشنگریهای ایشان، بهویژه در خصوص لزوم پیوند عزاداریها با مبارزه سیاسی، چنان بازتاب داشت که در روز تاسوعا، دستههای عزادار از تمام نقاط تهران به سوی مراکز هشتگانه تعیینشده سرازیر شدند. آنها در پایان مراسم، قطعنامهای ۱۷ مادهای نیز امضا کردند. علیاکبر ناطق نوری که خود، قرائتکننده آن قطعنامه بود، در خاطراتش چنین روایت کرده است: «جامعه روحانیون مبارز راهپیمایی تاسوعا و عاشورا را به راه انداخت. حضور مردم در این مراسم شگفتانگیز بود… .»
روز عاشورا، راهپیمایی عظیمتری شکل گرفت؛ جمعیتی که با عکسهای امام خمینی(ره) و پرچمهای سیاه، در خیابانهای تهران موج میزد و هیچ سرباز یا مأمور انتظامی در میانشان دیده نمیشد. این حضور بینظیر به اعتراف ناظران خارجی، آخرین میخ را بر تابوت رژیم کوبید.
چارلز استمپل، وابسته سیاسی سفارت آمریکا در ایران در ارزیابی خود از وقایع آن روزهای ایران نوشت: «راهپیمایی تاسوعا و عاشورای ۵۷، سرانجام شاه را متقاعد کرد که اعتبار سیاسی او به پایینترین سطح خود در طول عمرش رسیده است… بعد از این راهپیمایی بود که به استثنای تعداد انگشتشماری از وفاداران به سلطنت، روشن شد که هیچ شانسی برای بقای شاه وجود ندارد.»
آنتونی پارسونز، سفیر انگلیس در ایران نیز با شگفتی از این رویداد یاد کرده است: «راهپیمایی تاسوعا و عاشورا از نظر عظمت و انضباط و یکپارچگی، نمونه و بیسابقه بود… من ارقام یک میلیون تا یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر جمعیت را که درباره تعداد شرکتکنندگان در این راهپیمایی منتشر شد، اغراقآمیز نمیدانم… منظره آن روز را هرگز فراموش نمیکنم… در خیابانها یک سرباز پلیس دیده نمیشد؛ ولی نظم جمعیت فوقالعاده و بینظیر بود.»
آنچه از پس واکاوی وقایع در این سه برهه تاریخی بهروشنی دریافت میشود، آن است که عاشورا در ایران معاصر، هرگز به رویدادی تاریخی محدود نمانده؛ بلکه چون الگویی زنده و پویا، در هر دوره، متناسب با شرایط سیاسی روز، بازتولید و بازآفرینی شده است. عاشورا در جهان تشیع و بهخصوص در اندیشه ایرانیان، راهی همیشه گشوده برای مبارزه حق علیه باطل بوده؛ راهی که در نهایت به پیروزی جبهه حق در جهان میانجامد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

