رکن اساسی کار، کارگر است
به گزارش ایکنا، در این روزهای تلخ و سنگینی که تقویم تاریخ معاصر ایران زیر بار فقدان جانسوز و شهادت رهبر انقلاب اسلامی با اندوهی عمیق ورق میخورد، بغضی تاریخی گلوی جامعه را میفشارد. شهادت ایشان، تنها از دست دادن یک رهبر سیاسی یا یک سکاندار اجرایی نبود؛ بلکه فقدان یک حکیم، یک متفکر جامعالاطراف و […]

به گزارش ایکنا، در این روزهای تلخ و سنگینی که تقویم تاریخ معاصر ایران زیر بار فقدان جانسوز و شهادت رهبر انقلاب اسلامی با اندوهی عمیق ورق میخورد، بغضی تاریخی گلوی جامعه را میفشارد. شهادت ایشان، تنها از دست دادن یک رهبر سیاسی یا یک سکاندار اجرایی نبود؛ بلکه فقدان یک حکیم، یک متفکر جامعالاطراف و یک نظریهپرداز تمدنساز بود که هندسه معرفتی و هویتی انقلاب اسلامی را در میانه طوفان سهمگین تهاجمات فکری جهان معاصر پاسداری میکرد.
اکنون که دست جامعه از حضور فیزیکی، رهنمودهای مستقیم و کلام گرم این رهبر فرزانه کوتاه شده است، رسالتی بسیار سنگینتر از همیشه بر دوش رسانه احساس میشود؛ رسالت بازخوانی دقیق میراث فکری ایشان، تا مبادا این گوهر ناب در غبار گذر زمان دچار تحریف یا فراموشی شود، امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در همین راستا و با هدف واکاوی و بررسی این منظومه فکری، ایکنا در سلسله گزارشهایی به بازخوانی اندیشههای این رهبر شهید میپردازد. آنچه در ادامه میخوانید، روایتی تحلیلی و مستند از دیدگاههای رهبر شهید درباره «کار و کارگر» است؛ روایتی که در آن، جایجای متن با کلمات، ادبیات اختصاصی و بیانات مستقیم ایشان، همچون ستارگانی راهنما، چراغانی شده است تا صدای رسای ایشان در متن تاریخ زنده بماند.
برای درک عمق نگاه و منظومه فکری رهبر شهید به مقوله کار و کارگر، ابتدا باید زاویه دید ایشان به ذات، ماهیت و کارکرد این پدیده شگرف را بررسی کرد. در دورانی که مکاتب مادی و نگرشهای سرمایهداری یا مارکسیستی تلاش میکنند مفهوم کار را صرفاً به معنای ابزاری برای انباشت سرمایه یا عرصهای برای تضاد طبقاتی تقلیل داده و انسان کارگر را در دایره تنگ چرخدندههای اقتصادی محصور سازند، ایشان با یک نگاه عمیق هستیشناختی، تاریخی، توحیدی و جامعهشناختی، نشان دادند که کار عالیترین بستر برای تجلی کمال انسانی، استقلال ملی و عبادت پروردگار است. در اندیشه این رهبر شهید، کارگری یک اتفاق ساده معیشتی نیست و اساساً یک ضرورت تمدنی و یک انتخاب آگاهانه و معنوی است.
دست کارگر بوسیدن، یک امتیاز معنوی است
مفهوم کارگر در گفتمانهای رایج بشری همواره با مفاهیم صرفاً اقتصادی گره خورده است، اما رهبر شهید با طرح یک صورتبندی جدید، نشان میدهند که کارگر بودن در منطق اسلام دارای شأن و منزلتی ملکوتی است. ایشان در تبیین این حقیقت بنیادین میفرمایند: «از جنبه معنوی کارگر باید احساس کند که بار سنگینی را بر دوش دارد. مسئولان و مردم باید شأن و اهمیت نقش او را درک کنند و بدانند که کارگر شأن معنوی و انسانی بالایی در جامعه دارد. در نظام ارزشی اسلام، پولدار بودن اصلاً ارزش نیست؛ حتی بسیاری از خصوصیات نفسانی، جزو ارزشها به حساب نمیآید؛ اما کارگر بودن – ولو برای خودش کار کند – یک ارزش است و اگر کارِ انجامشده، در پیشبرد زندگی جامعه مؤثر باشد، ارزش آن مضاعف خواهد شد؛ به همین خاطر، رسول اکرم(ص) دست کارگر را بوسید. دست کارگر بوسیدن، امتیاز مادی برای کارگر محسوب نمیشود؛ اما برای او یک امتیاز معنوی است؛ زیرا شأن کارگر را در جامعه بالا میبرد».
در این منطق، نفس کار کردن یک فریضه است. ایشان تأکید میکنند: «این کاری که شما برای توسعه و پیشرفت کشور میکنید، یک عبادت قطعی است. به مسئولان هم سفارش میکنم که پاس طبقات کارگر و محروم و مستضعف و این مردم مؤمن را بدارند؛ آنها را در قوانین، در مراجعات اداری و در سایر مراجعات گوناگونی که با دستگاههای دولتی دارند، مورد توجه قرار بدهند».

توسعه اقتصادی، بدون تقویت مسائل کار امکانپذیر نیست
این نگاه معنوی، منافاتی با پیشرفت مادی ندارد و موتور محرک آن است. رهبر شهید در تشریح نسبت کارگر با اقتصاد کلان یادآور میشوند: «امروز هم اگر ما دنبال توسعه اقتصادی هستیم، باید کار را تقویت کنیم؛ بدون کار نمیشود. مرتب صحبت از سرمایهگذاری است. بنده نقش سرمایهگذاری را قبول دارم؛ بدون سرمایهگذاری هم کاری صورت نمیگیرد؛ اما سرمایهگذاری یک رکن کار است؛ رکن اساسی کار، کارگر است. کاری که از روی دلسوزی، از روی کاردانی، با پیگیری و با قبول شرایط دشوار همراه نباشد، نمیتواند کشور را نجات دهد».
ایشان راه رهایی از وابستگی را در گرو توجه به جامعه کارگری دانسته و میفرمایند: «ما امروز دنبال استقلال اقتصادی هستیم؛ دنبال رها شدن کشور از وابستگی به نفت هستیم. امروز میخواهیم در وضع اقتصادی کشور ترتیبی داده شود که پایین آمدن فلان مقدار از قیمت یک بشکه نفت، نتواند در کشور ما اینهمه تأثیر بگذارد. این کارها چگونه ممکن است؟ اگر ما بخواهیم خودمان را از نفت بینیاز کنیم، غیر این است که باید به محیط کار، به جامعه کارگری، به مسئله کارگاهها و به مسئله آموزش کارگران، اهتمام ویژهای بشود؟ توسعه اقتصادی، بدون تقویت مسائل کار و نگاه به کار، امکانپذیر نیست. این انسانی که خودش را صرف این کار میکند، باید بداند که نظام پشتیبان اوست».
در کنار این پشتیبانی، ارتقای مهارتها نیز حیاتی است: «با توجه به این استعداد بالا ما هم در زمینه مسائل کاری، باید کارگر ماهر داشته باشیم؛ باید ابتکار در مسئله کار داشته باشیم؛ باید محیطهای کارگری ما مجموعهای از نیروهای فعال و توانا و کاردان باشد؛ نه کارگری که نمیداند چه کار میکند. مسئولان بایستی زمینه ابتکار و خلاقیت را فراهم کنند و روزبهروز پیش ببرند. البته کارهای زیادی هم شده است – نه اینکه بخواهیم بگوییم نشده – ولی باید بیشتر بکنند و در این جهت سریعتر پیش بروند».

نظریه اسلام، نظریه التیام و ائتلاف است
یکی از هنرهای این رهبر شهید، تقابل نظری با مکاتب مادی در تحلیل روابط کار است. ایشان در رد تئوریهای مارکسیستی و سرمایهداری پیرامون رابطه کارگر و کارفرما میفرمایند: «نگاه اسلام این نیست. نگاه اسلام، نگاه همکاری است. اینها [کارگر و کارفرما] دو تا عنصرند؛ وقتی که با هم ترکیب شدند، کار به وجود میآید. برخلاف نگاه چپ و مارکسیستی که همهچیز را براساس تضاد میدانست – که بهحمدالله از صفحه تفکرات فلسفی دنیا محو شد – نظر اسلام، نظر التیام است؛ نظر همکاری است. دو عنصر بهجای اینکه با هم ضد باشند تا تولید یک موجود سومی را بکنند، با هم التیام پیدا میکنند تا موجود سومی به وجود بیاید. این، نگاه اسلام است؛ نگاه طبیعت، نگاه سنت الهی و قوانین آفرینش. در همه قضایای عالم همینجور است؛ از قضایای طبیعی، تا قضایای سیاسی، تا قضایای تاریخی، اقتصادی و غیراقتصادی. نظریه اسلام در مقابل نظریه تضاد مارکسیستی، نظریه التیام و ائتلاف و ازدواج و همراهی و همسویی است. در مورد مسئله کارگر و کارفرما هم همین است؛ دو تا عنصرند، اینها باید دستها را در دست هم بگذارند تا کار به وجود بیاید، تا تولید به وجود بیاید. کارگر بدون کارفرما کاری از او ساخته نیست، کارفرما هم بدون کارگر هیچ کاری نمیتواند بکند. این دو تا کنار هم که قرار گرفتند، یک رابطه سالم، اخلاقی و انسانی بین خودشان تعریف کردند، آنوقت فضا میشود فضای گسترش تولید. علاوه بر پیشرفت مادی، معنویت هم به وجود میآید. این، نگاه ماست. ما نه کارفرما را مثل آن جریان چپ، ملعون و مطرود میدانیم؛ نه مثل آن جریان راست، سلطان و صاحباختیار میدانیم؛ نه، کارفرما میتواند عنصر شریفی باشد – وقتی حقیقتاً همکاری بکند، واقعاً شریف است – عنصر شریف دیگری در کنار عنصر شریف کارگر؛ با همدیگر، دست در دست هم، با روابط تعریفشده انسانی و اسلامی حرکت کنند. این، آن پایه کار است. همه باید در این جهت کار کنند. طراحان، سیاستسازان، سیاستمداران، کسانی که در مرحله اجرا قرار دارند، باید در این جهت کار کنند. آنوقت خود کارگر و خود کارفرما هم باید با اخلاص کامل سعی کنند محصول کارشان کشور را جلو ببرد».

نقش کارگران در کشور ایران، برجسته و ممتاز است
بصیرت طبقه کارگر در کوران حوادث انقلاب، بخش دیگری از منظومه فکری رهبر شهید را شکل میدهد. ایشان با اشاره به هوشیاری این قشر میگویند: «کارگرها در جامعه، یک قشر آگاه محسوب میشوند. من این قشر را جزو گروههای روشنفکر – به معنای عام آن – میدانم. در ابتدای پیروزی انقلاب، مارکسیستهای آمریکایی سرمایهگذاری روی این قشر را شروع کردهاند. قصد آنها این بود که این دست کارآمد و بازوی قوی را از انقلاب بگیرند و اگر بتوانند، آن را علیه نظام به کار بندند؛ خیلی هم تبلیغات میکردند. اگر قرار بود این تبلیغات مؤثر واقع شود، میباید حداقل یک دو سال اول انقلاب، در واحدهای صنعتی کشور بیکاری مزمن میداشتیم».
اما واقعیت میدان چیز دیگری بود: «در پاسخ به زمینههای تبلیغاتی آن روزها، مشت طبقه کارگر، چنان به دهان دشمنان اسلام و انقلاب خورده، آنها را مأیوس و گیج کرد و تا مدتی به سراغ این قشر نیامدند. این روحیه در دنیا کمنظیر است. حتی در نظامهای کارگری که صرفاً به اسم کارگر توجه میشود، وفاداری به انقلاب، مثل وفاداری کارگران به جمهوری اسلامی نیست. بنابراین، نقش کارگران در کشور ایران، برجسته و ممتاز است».
ایشان در تبیین نقش مجاهدانه کارگران در حفظ شریانهای اقتصادی میافزایند: «یکی از کارهای مهم این قشر، مبارزه با کسانی بود که میخواستند کارخانهها و کارگاهها را به تعطیلی بکشانند. یقیناً بعضی از شما میدانید که بسیار سعی و تلاش شد که جمهوری اسلامی با اعتصابهای کارگری مواجه شود. چه کسانی در مقابل اینها ایستادند؟ خود کارگران… اینها پیش خدا بسیار اجر و قیمت دارد. امروز هم همینطور است. امروز هم انسان زمزمههایی را میشنود که به مناسبت فلان مسئله، فلان قانون، فلان بهانه، عدهای سعی میکنند، یا بعضی از مراکز تلاش سازمانیافته میکنند، شاید بتوانند به نحوی بدنه کارگری کشور را فلج کنند! میدانید چه بر سر کشور میآید؟ آنها این را میخواهند. آنها حقوق کارگر را دنبال نمیکنند. سعی آنها این است که این راه سختی را که امروز دولت و مسئولان در پیش دارند و عرقریزان و تلاشکنان و با توکل به خدا در مقابل اینهمه توطئه متراکم – محاصرههای اقتصادی، خباثتهای استکبار جهانی، کارشکنیها، مانعتراشیها – پیش میروند، متوقف کنند. چگونه؟ نگذارند کار در کشور باقی بماند و بدنه کارگری را از کار منفک کنند تا فلج شود. اگر در جامعه رونق اقتصادی نباشد، اگر تولید کار و تولید ثروت نباشد از جمله کسانی که در درجه اول بیشترین صدمه را خواهند دید، باز هم همین قشرهای مستضعف و محروم و بهخصوص قشرهای کارگری هستند. دشمن این را میخواهد».

وجدان کاری باید فرهنگ عمومی مردم شود
مقوله اتقان و وجدان کاری، از دیگر ابعاد برجسته در نگاه رهبر شهید است. ایشان تأکید میکنند: «اینکه من عرض کردم وجدان کاری یک تعارف نیست. باید برنامهریزی کنند. وجدان کاری باید فرهنگ عمومی مردم شود. باید اگر کسی کاری انجام میدهد، فکر کند که یک نفر بالای سرش ایستاده است؛ حتی اگر تنها، در اتاقی خلوت باشد. کار باید کامل، محکم، قوی، ابتکاری و همراه با نیاز انجام گیرد».
ایشان با پیوند زدن کار به نظارت الهی میفرمایند: «وقتی همه کنندگان کار، با احساس وجدان کاری به کار پرداختند و فهمیدند در حالی که کار را میکنند، اگر صاحبکار هم نیست، اما خداوند متعال حاضر و ناظر است، کرامالکاتبین حاضرند و ملائکه مقرب الهی نگاه میکنند؛ هر دقتی که برای بهبود کار بشود، مورد تحسین کرامالکاتبین خواهد بود و در پرونده عملکننده کار ثبت خواهد شد. این چیزها، در محاسبات بشری ما به حساب نمیآید و غالباً نمیبینیم، غفلت میکنیم و بدان توجه نداریم؛ اما در حساب خدا که این حرفها نیست».
برای تقریب به ذهن، ایشان مثالی کاربردی میآورند: «هر که در این روند کلی، همان کاری را که انجام میدهد و به او محول شده است، باید خوب و صحیح و دقیق انجام بدهد. «رحم الله امرأً عمل عملاً فأتقنه». روایت است، خدا رحمت کند آن کسی را که اگر کاری انجام میدهد – چه کارهای یدی و چه کارهای فکری – محکم و متقن انجام بدهد. مثلاً فرض کنید، چون فلان کارگر ایرانخودرو، لازم ندانسته که فلان پیچ را یک نیمپيچ دیگر بچرخاند – که برای او، کار خیلی کوچکی است – تأثیرش این است که یک چند کیلومتر که ماشین راه رفت، ناگهان میبینند لقلق میکند؛ چون او «أتقنه» را آنجا انجام نداده است. این بیچاره صاحب ماشین، هزاران دردسر را متحمل میشود، برای خاطر اینکه فلان کارگر میبایست فقط یک ثانیه حرکتی را انجام میداد و نداد. اتقان، این است».
این اصل حتی به عرصه تعلیم نیز تعمیم مییابد: «یکی از کارهایی که وجدان کاری لازم دارد، تعلیم و تربیت است. یکیک مردم، کنندگان واقعی کار هستند».

علم و کار برای یک ملت دو بال است
تقارن روز کارگر و روز معلم در نگاه رهبر شهید، حامل پیامهای تمدنی عمیقی است: «شاید در بین روزهایی که در جمهوری اسلامی نام و عنوانی پیدا کرده است، هیچ روزی مثل این روز نباشد؛ چون دو عنوان خیلی مهم، حساس، کارآمد و خیلی عزیز، با هم در این روز مجتمع شده است. یکی عنوان علم و دیگری عنوان کار است. هم روز علم است و هم روز کار. واقعاً هم اگر درست نگاه کنیم، دنیا و آخرت هر امت، جمعیت و همچنین هر فردی، به این دو چیز بستگی دارد. هر کدام بدون دیگری، خاصیت کامل خود را ندارد. علم بیکار، همان علم بیعمل است. العامل بلا عمل، کالشجر بلاثمر. درختی روییده است؛ مظهر قدرت الهی است؛ این میوه ندارد. از آن طرف هم المتعبد بلا علم کحمار الطاحونة. وقتی کسی بدون علم کار کند، از آن طرف هم عبادت خدا باشد، باز هم فایدهای ندارد. مثل حرکت دورانی: کسی بدون پیشرفت، دور خودش چرخ میخورد. کشور، هم به علم و هم به کار احتیاج دارد. خدای متعال هم، هر دوی اینها را حسنه قرار داده و برای آنها اجر و ثواب معین کرده است.
خوب؛ وقتی که ما از علم تعریف میکنیم، این در واقع تعریف از معلم است. چرا؟ چون اوست که علم را به دیگران میبخشد. اگر معلم نباشد، علم به دست نمیآید: هر که چیزی یاد گیرد، باید از استاد گیرد. علم بدون معلم، معنی ندارد. کار نیز همینطور است. هر کس از کار تعریف کند، از کارگر تعریف کرده است؛ چون کار بدون کارگر، معنی ندارد. درست توجه کنید، ببینید این مفاهیم چقدر به هم مرتبط است! علم و کار برای یک ملت، دو بال است. ملت بیعلم و بیکار، پیش نخواهد رفت».
ایشان با نقدی تاریخی بر حکومتهای گذشته میافزایند: «بنده، بدین خاطر، بارها عرض کردهام که ملت ایران باید از اعماق دل به دو سلسله پادشاهی پهلوی و قاجار، لعنت بفرستد که این دو سلسله خبیث، دو بال مملکت و پیکره عظیم این ملت کهن، باهوش و بااستعداد را بریدند. نه علم و نه کار، هیچکدام را برای این ملت فراهم نکردند. کاری که بود، کارهای بیارزش یا کمارزش بود. علمی که بود، علم تقلیدی و دستدوم بود. آن کاری را که از دل میجوشد و حقیقتاً پوشش و حلیه حیات میبخشد و کارهای اساسی در مملکت صورت میدهد، ترویج نکردند. هر چه توانستند قلعوقمع هم کردند و بساط علمی را که از دل میجوشد و در آن ابتکار هست، برچیدند. آن خاندانها این جرائم را دارند. نتیجه این شد که ملت ایران که در مسابقه علم و پیشرفت تمدن و دانش و تجربه، یا از دیگران جلوتر بود یا اقلاً کسری نداشت، سالها عقب ماند. حال ما باید تلاش و کوشش کنیم که بالاخره گلیم خودمان را از آب بیرون بیاوریم. انشاءالله به همت شما مردم، این کار را خواهیم کرد؛ که نشانههایش الان هم پیداست.
اول خانواده قاجار از ناصرالدینشاه بهبعد، بعدش هم خانواده پهلوی، این پدر و پسر حقیقتاً چوب حراج به موجودی این ملت و کشور و سرمایههای معنویاش زدند. «تلک امة قدخلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم» آنها رفتند و سروکارشان با خداست. سزای اعمالشان را هم میبینند. حالا نوبت من و شماست. «و لکم ما کسبتم» البته از اول انقلاب تا امروز، حقاً و انصافاً، در زمینه علم و کار، خیلی تلاش شده است. اگر کسی این را انکار کند، مثل این است که بگوید «الان به چه دلیل روز است؟» اینقدر واضح است. اگر کسی به سطح کشور نگاه کند، افزایش دانشآموز، معلم، استاد، متخصص، دانشجو و کارگاههای فراوان، کار کشاورزی، صنعتی، کارهای دقیق و برجسته، ابتکارها و اختراعهای زیادی میبیند اما شورشی نمیگذاشت! سیمخاردار دیگر چیست؟! چه وسیلهای، دفاعیتر از سیمخاردار؟! از خودش هم نخریده بودند که مثلاً بگوید «نمیفروشم» بلکه از جای دیگر خریده بودند.
شما ببینید با جمهوری اسلامی چه کردند! گلوله آر.پی.جی. دمدستی کماهمیت را به ما نمیفروختند. اصلاً کسی باور میکند؟! خوب؛ این جمهوری اسلامی، همان کشوری است که در آن وقت این محدودیتها را داشت. میدانید نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که به فضل پروردگار و به حول و قوه الهی، جوانان مؤمن این مملکت، به گوشه انبارها و کارگاهها رفتند؛ درها را روی خودشان بستند و مشغول کار شدند. اما امروز برخی از پیچیدهترین ابزارهای جنگی را که دشمن به عقلش هم خطور نخواهد کرد، خودمان در داخل تهیه میکنیم. البته ما را به ساختن بمب اتمی و شیمیایی متهم میکنند که اینها دروغ است. خودشان هم میدانند که دروغ است. آنچه را که واقعیت دارد، آنها نمیدانند و به عقلشان هم نمیرسد.
ترکیب علم و کار، ترکیب زیبایی است. شاید بشود این را بهعنوان یک حرکت نمادین تلقی کرد؛ برای اینکه در جمهوری اسلامی، ما راه خود را بهتر و بیشتر پیدا کنیم. یعنی علم، واقعیتر و با صحنه کار نزدیکتر پیش برود و کار، عالمانهتر و از تجارب و اندوختههای علمی، بهرهمندتر شود. انشاءالله همت خواهید کرد و همچنانکه تا امروز، شما دو قشر، تلاش و مجاهدت کردید و زحمت کشیدید، بعد از این هم با حرکت سریعتر و روانتر، جامعه را نخواهید ساخت؛ چون این کشور متعلق به شماست».
ایشان در جای دیگری بر نقش مکمل این دو قشر تأکید کرده و میفرمایند: «بنابراین منابع طبیعی و منابع انسانی دو سرمایه اصلی انسان هستند. کارگر منابع طبیعی را مورد بهرهوری قرار میدهد و قابلاستفاده میکند؛ معلم هم منابع انسانی را استخراج میکند، رشد میدهد و مورد بهرهبرداری جامعه قرار میدهد. این دو، رکن اساسی جامعهاند. مهم هم این است که هم قشر معلم و کارگر، هم بخصوص مسئولان دولتی و هم آحاد مردم این ارزش والا را بشناسند و به آن به چشم تکریم نگاه کنند و بفهمند کارگر تولیدکننده یعنی چه؛ بفهمند کسی که آهنپاره را تبدیل به یک کالای زیبا و مورداستفاده میکند، چه ارزشی دارد. معلم را بشناسند و بدانند کسی که کودک ساده هیچندان را به یک انسان آگاه و یک چشمه جوشان ابتکار، استعداد، نقشه و طرح در همهی مسائل زندگی تبدیل میکند و این ماده خام را به اینجا رسانده است، اجر و قربش کجاست؛ این را همه بفهمند. انشاءالله این جامعه بر اثر تلاش مسئولان به آنجایی برسد که حق اوست؛ آنجایی که خدا برای او معین کرده است؛ یعنی انشاءالله اوج رستگاری؛ هم دنیایی و مادی و هم معنوی و الهی».

کارگر ایرانی کار را یک عبادت واقعی بداند
در نهایت، غایت این منظومه فکری، اتصال کار به خالق هستی است. رهبر شهید میفرمایند: «… اگر ملت ایران – اعم از کارگر ایرانی، جوان ایرانی، تولیدکننده ایرانی و معلم ایرانی، با همهی تلاش و غیرت خود وارد عمل شود و این کشور را بهگونهای بسازد که بهخاطر صادرات و واردات و نیازهای مصرفی، محتاج فروش نفت خود، آن هم با این قیمت پایین نباشد، ببینید چه خدمت بزرگی به امروز و آینده این کشور خواهد بود! این کار چگونه امکانپذیر خواهد شد؟ به اینگونه که کارگر ایرانی کار را یک عبادت واقعی بداند، نه عبادت تعارفی. واقعاً برای انجام کار خود “قصد قربت” کند».
ایشان ضمن هشدار نسبت به عواقب بیکاری یادآور میشوند: «جامعه و مردم بیکار، یا کمدرآمد، بدکار، بیعلم و بیسواد، نمیتوانند آنچنانکه باید، خودشان را به مراحل کمال بشری برسانند. زندگی دنیایشان هدر خواهد رفت. در علم کامل و شامل حق متعال عزوجل، این معنا روشن است. لذا گفته است: «اگر کار کنید، ثواب میبرید» هر چه کار مفیدتر و بهتر باشد، ثواب آن بیشتر است».
اهمیت این جهتگیری در کلام ایشان چنین تبیین میشود: «در اسلام، به جهت کار خیلی توجه شده است. مثلاً در عبادات میگویند: باید قصد قربت کرد. قصد قربت، یعنی همان جهتگیری و اینکه انسان کار را برای خدا انجام دهد و در جهت رضای الهی باشد. شاید ظاهر و شکل مادی کار، خیلی هم فرق نکند. روح کار فرق میکند. وقتی چنین روحیهای، در همهچیز بر انسان مسلمان حاکم باشد، آنوقت کار حرام از او سر نمیزند، غذای حرام نمیخورد، غذای با چپاول و زور و ظلمِ بهدستآمده را به لب نزدیک نمیکند، حرکت دست او حرکت ظالمانه نخواهد بود».
در این مکتب متعالی، کارگر مجاهد فیسبیلالله است: «قشر کارگر که یکی از قشرهای مطرح امروز است، از این جهت منزلت عظیم اجتماعی و الهی دارد که به وظیفه کار کردن – که یک وظیفه انسانی از سوی پروردگار است – عمل کند. درست باید به این نکته توجه کرد که نفسِ کار کردن، یک وظیفه است. آنکس که به این وظیفه عمل میکند و به کار میپردازد، محترم و عزیز و پیش خدا مأجور است».
ایشان در پایان با جمعبندی راههای جلب رضایت الهی توسط کارگر میفرمایند: «حال بعد از آنکه دانستیم نفس کار یک وظیفه است و بیکاری ممنوع و خلاف وظیفه شمرده میشود باید توجه داشته باشیم که امروز کارگر ایرانی با کار خودش، دو طریق دیگر برای جلب رضای پروردگار دارد: یکی این است که با این کار او، مردم، هممیهن، کشور، ملت و مسلمان بهرهمند میشوند. این یک عنوان برای ثواب و قصد تقرب الیالله است. عنوان دیگر این است که این کاری که شما میکنید، کشور را از بیگانگان – که بسیاری از آن بیگانگان، فقط بیگانه و غریبه نیستند، بلکه دشمن هم هستند – بینیاز میکند».
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


