چگونه جنگ روایتها تصویر رهبران را میسازد
«حقیقت، نخستین قربانی جنگ است.» این جمله که سالها در توصیف نبردهای نظامی بهکار میرفت، امروز بیش از هر زمان دیگری در میدان رسانه معنا پیدا کرده است. در دنیایی که هر ثانیه، میلیونها خبر، تصویر و ویدئو در تلفنهای همراه دستبهدست میشود، دیگر کمتر کسی فرصت میکند همه ابعاد یک رویداد را بررسی کند. […]
«حقیقت، نخستین قربانی جنگ است.» این جمله که سالها در توصیف نبردهای نظامی بهکار میرفت، امروز بیش از هر زمان دیگری در میدان رسانه معنا پیدا کرده است. در دنیایی که هر ثانیه، میلیونها خبر، تصویر و ویدئو در تلفنهای همراه دستبهدست میشود، دیگر کمتر کسی فرصت میکند همه ابعاد یک رویداد را بررسی کند. در یادداشت پیش رو تلاش میکنیم به این موضوع بپردازیم که رسانهها با انتخاب و نحوه روایت اخبار، فقط واقعیت را بازتاب نمیدهند، بلکه در شکلدهی به ادراک عمومی نیز نقش دارند و شناخت سازوکار این فرآیند، نخستین گام برای فهم جنگ روایتهاست.
بسیاری از ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه میشناسیم که رسانهها برایمان روایت میکنند. به همین دلیل، رسانه دیگر صرفاً پنجرهای رو به واقعیت نیست؛ گاه خود، بخشی از واقعیتی است که در ذهن مخاطب ساخته میشود.
از همینجاست که مفهوم جنگ روایتها اهمیت پیدا میکند؛ نبردی که هدف آن نه تصرف خاک، بلکه تسخیر ذهن است. در این جنگ، سلاحها گلوله و موشک نیستند، بلکه تیترها، تصاویر، هشتگها، ویدئوهای کوتاه و تحلیلهایی هستند که هر روز هزاران بار بازنشر میشوند. هر طرف میکوشد روایت خود را به روایت غالب تبدیل کند؛ روایتی که اگر در ذهن مخاطب بنشیند، میتواند بر قضاوت، احساس و حتی رفتار او اثر بگذارد.
شاید به همین دلیل است که شخصیتهای سیاسی، بیش از هر گروه دیگری، در معرض این نبرد قرار دارند. رهبران کشورها فقط یک فرد نیستند؛ آنان برای موافقان و مخالفان، نماد یک نظام، یک گفتمان و حتی آینده یک کشور بهشمار میآیند. از این رو، تصویر رسانهای آنان گاه به اندازه عملکرد واقعیشان اهمیت پیدا میکند. قائد شهید امت، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای نیز در مقام رهبر جمهوری اسلامی ایران، در طول چهار دهه گذشته، یکی از اصلیترین محورهای این رقابت رسانهای بوده است؛ رقابتی که هر رسانه، متناسب با سیاست تحریریه، مخاطبان و اهداف خود، روایتی متفاوت از ایشان ارائه میدهد.
خبر چگونه به روایت تبدیل میشود
بسیاری تصور میکنند، خبر صرفاً بازگو کردن یک واقعیت است؛ اما پژوهشهای علوم ارتباطات نشان میدهد، میان واقعیت و آنچه مخاطب از واقعیت میفهمد، فاصلهای وجود دارد که رسانه آن را پر میکند.
فرض کنید یک سخنرانی یکساعته انجام شده است. هیچ رسانهای نمیتواند تمام آن را منتشر کند. بنابراین، ناچار است انتخاب کند؛ کدام بخش تیتر شود؟ کدام جمله در ابتدای خبر بیاید؟ از چه تصویری استفاده شود؟ چه نکتهای برجسته و چه نکتهای حذف شود؟ همین انتخابها، آغاز شکلگیری یک روایت است.
ماکسول مککامبز، نظریهپرداز ارتباطات، این فرآیند را «دستورکارگذاری» مینامد. براساس این نظریه، رسانهها الزاماً به مردم نمیگویند چگونه فکر کنند، اما تعیین میکنند درباره چه موضوعی فکر کنند. وقتی رسانهای روزها و هفتهها موضوعی خاص را در صدر اخبار خود قرار میدهد، همان موضوع به اولویت ذهنی مخاطبان تبدیل میشود.
در کنار آن، نظریه «چارچوببندی» که رابرت انتمن آن را بسط داده است، توضیح میدهد که حتی اگر همه رسانهها درباره رویدادی واحد خبر منتشر کنند، نحوه روایت آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. یک رسانه ممکن است همان رویداد را نشانه موفقیت بداند و رسانهای دیگر، همان اتفاق را نشانه شکست معرفی کند. واقعیت یکی است، اما چارچوب روایت متفاوت است.
نمونه این مسئله را میتوان در پوشش سخنرانیها یا مواضع شخصیتهای سیاسی مشاهده کرد. گاهی از یک سخنرانی چند هزار کلمهای، فقط یک جمله انتخاب میشود؛ جملهای که اگر از متن اصلی جدا شود، معنایی متفاوت پیدا میکند. گاهی نیز تصویر انتخابشده، پیش از آنکه مخاطب متن را بخواند، احساس او را شکل میدهد. روانشناسان ارتباطات معتقدند، نخستین برداشت مخاطب معمولاً از تیتر و تصویر ساخته میشود و متن خبر در مرحله بعد قرار میگیرد.
امروز شبکههای اجتماعی این روند را چندبرابر کردهاند. الگوریتمهای فضای مجازی، محتواهایی را بیشتر نمایش میدهند که واکنش احساسی بیشتری ایجاد کنند؛ خشم، ترس، تعجب یا هیجان. در نتیجه، روایتهای جنجالی، بسیار سریعتر از روایتهای متعادل منتشر میشوند. اگر ویدئویی ۳۰ ثانیهای بتواند احساسات مخاطب را برانگیزد، احتمال دیدهشدن آن بسیار بیشتر از یک گزارش تحلیلی چندصفحهای خواهد بود. این ویژگی، یکی از مهمترین ابزارهای جنگ شناختی در عصر دیجیتال است.
در چنین فضایی، تکرار نیز نقش مهمی ایفا میکند. پژوهشگران روانشناسی از پدیدهای به نام «اثر حقیقتپنداری» سخن میگویند؛ یعنی انسانها هرچه یک ادعا را بیشتر بشنوند، احتمال بیشتری دارد آن را درست تصور کنند، حتی اگر هیچ سند محکمی برای آن وجود نداشته باشد. به همین دلیل است که در جنگ روایتها، گاهی تکرار از استدلال مؤثرتر عمل میکند.
قرآن کریم قرنها پیش، به مسلمانان درباره همین مسئله هشدار داده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ؛ ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از سر ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.» (سوره حجرات، آیه ۶) این آیه، صرفاً توصیهای اخلاقی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین اصول ارتباطات در دنیای امروز است. پیش از پذیرش یک خبر، باید درباره منبع آن، انگیزه انتشار و میزان اعتبارش تحقیق کرد.
همین اصل در کلام نیز دیده میشود؛ آنجا که میفرمایند: «به آنچه گفته میشود، بنگر، نه به گوینده آن.» این سخن، مخاطب را به داوری بر پایه دلیل و سند فرامیخواند، نه براساس شهرت، احساسات یا فضای غالب.
وقتی این مبانی را کنار هم قرار میدهیم، روشن میشود که رسانهها فقط حامل اطلاعات نیستند؛ آنها میتوانند ذهنیت مخاطب را نیز شکل دهند. از همین رو، شناخت تکنیکهای رسانهای، دیگر صرفاً مهارتی برای خبرنگاران نیست، بلکه ضرورتی برای همه شهروندانی است که هر روز در معرض سیلی از خبرها و روایتها قرار دارند.
اما پرسش اساسی اینجاست؛ چرا در میان هزاران شخصیت سیاسی جهان، برخی رهبران به محور دائمی این جنگ روایتها تبدیل میشوند؟ چرا بخش قابل توجهی از توان رسانههای بینالمللی و فارسیزبان بر بازنمایی چهره افرادی مانند حضرت آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای متمرکز میشود؟ پاسخ این پرسش را باید در نسبت میان رسانه، قدرت و مشروعیت سیاسی جستوجو کرد؛ موضوعی که در شماره دوم این یادداشت به آن خواهیم پرداخت.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


