- وداع با شهید انقلاب؛ آغاز مسئولیتی برای تحقق خودکفایی
- مفهوم جهاد علمی از منظر رهبر شهید
- جامعیت علمی و اخلاقی؛ مؤلفه اقتدار و ماندگاری امام شهید در تراز جهانی
- ما با قاطعیت بر حقوق خود ایستادهایم
- شیوهنامه اجرایی طرح حامی ویژه تابستان ۱۴۰۵ ابلاغ شد
- چرا تدوین برنامه جامع اصفهان به کلاف سردرگم تبدیل شد
«زبان فارسی» میراث کهن و پیونددهنده هویت ملی در اندیشه «امام خامنهای» + صوت
«زبان» این میراث ناملموس، نه تنها پلی برای ارتباط روزمره، که ظرفی زرین برای ذخیره و انتقال تجربههای تاریخی، باورهای دینی، آیینها و هنرهای یک ملت است. امروز نیز با وجود گردش روزگار و دگرگونیهای بسیار، این زبان دیرینهپا، در گستره «ایران فرهنگی» – از کرانههای رودِ سِند تا دامنههای قفقاز و از فرات تا […]
«زبان» این میراث ناملموس، نه تنها پلی برای ارتباط روزمره، که ظرفی زرین برای ذخیره و انتقال تجربههای تاریخی، باورهای دینی، آیینها و هنرهای یک ملت است.
امروز نیز با وجود گردش روزگار و دگرگونیهای بسیار، این زبان دیرینهپا، در گستره «ایران فرهنگی» – از کرانههای رودِ سِند تا دامنههای قفقاز و از فرات تا جیحون – همچنان گویشورانی مشتاق دارد و طنین دلنشین آن در خانههای عاشقان شعر و ادب، پیوسته نوای جانافزایی میسراید.
در میان این همه ستایش از زبان، چه شورانگیزتر و چه ارزشمندتر، آنکه «امام و آقای شهید» انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، با نگاه عمیق و دلسوزانه خویش، «زبان فارسی» را آینه تمامنمای هویت ایرانی – اسلامی و رشته اتصال دین و فرهنگ این مرز و بوم دانستند. ایشان، که خود در وادی شعر، تخلص «امین» را برگزیدند، چنانکه بساطتِ عبارت و عمقِ معنا در سرودههایشان هویداست، در حقیقت «امین زبان و ادب فارسی» بودند؛ امانتداری که گنجینههای کهن این زبان را پاس میداشت و هر آینه و دمادم، آیندگان را به حراست از این ودیعه الهی فرا خواند.
رهبر فرزانه، حکیم و شهید ایران زمین؛ بارها و بارها بر این نکته انگشت نهادند که «پاسداشت زبان فارسی» نه یک امر فرعی و حاشیهای، بلکه فریضهای دینی، انقلابی و ملی است؛ چراکه این زبان، راوی حماسههای ملی، مفسر معارف آسمانی و ناقل تجربههای زیسته صدها نسل از ایرانیان بوده است. پژوهشگران و ادیبان، ایشان را «امین زبان و ادب فارسی» لقب دادهاند و این عنوان، گویای آن است که تمامی دغدغههای ایشان در این عرصه، از سرِ دلسوزی و تعهدی عارفانه به این گنجینه جاودانه بود.
اینک در روزگار بدرقه و وداع، که ملت سوگوار ایران، با دیدهای اشکبار و دلی پُردرد، پیکر مطهر «آقای شهید» خود را بدرقه میکنند، سخن از زبان فارسی و تأکیدات ایشان، معنایی دگر مییابد؛ گویی که در این وداع جانسوز، خودِ زبان فارسی نیز ماتمی دیگر را سوگوار است.
بیشتر بخوانید:
زبان فارسی؛ رکن هویت ملی و بنیان مقاومت فرهنگی
زبان فارسی؛ حلقه پیوند ایرانیت و اسلامیت در اندیشه رهبر شهید
«شعر؛ کتاب ؛ سیاستگذاری»؛ اهتمام سهگانه «رهبر شهید» به زبان فارسی
از همین روی و برای تأمل بیشتر و تبیینی عمیقتر بر منظر و جایگاهِ «زبان فارسی در منظومه فکری رهبر شهید ایران»، محمدجعفر محمدزاده؛ مدرس دانشگاه و رئیس پیشین شورای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی رسانه ملی، سلسله یادداشتهایی را به نقش و جایگاه «رهبر شهید» ایران و توجه ویژه ایشان به زبان فارسی اختصاص داده است. این یادداشتها که در خبرگزاری ایکنا منتشر میشود، کوششی است برای بازخوانی اندیشههای زبانی آن بزرگمرد تاریخ و ترسیم راهی که ایشان برای آیندگان در این عرصه ترسیم کردند. یادداشتهایی که شاید بتوانند قطرهای از دریای بیکران نگاهِ «امینِ زبان و ادب فارسی» را به ما بنمایانند.
محمدجعفر محمدزاده، مدرس دانشگاه و رئیس پیشین شورای پاسداشت زبان فارسی رسانه ملی، طی یادداشتهای پیشین در حوزه جایگاه زبان فارسی و اهمیت آن در اندیشه و بینش «امام شهید» تلاش کرده است برخی دیدگاههای فرهنگی آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای را در حوزه فرهنگ و زبان فارسی تبیین کند و در این مسیر، به سراغ یکی از مهمترین مؤلفههای «هویت فرهنگی»، یعنی «زبان ملی» رفته است. در ادامه بخش چهارم را از خاطر میگذرانیم.
«زبان» ما «زبان فارسی» است. «زبان ملی»، زبانی است که یک ملت به واسطه آن با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. در عین آنکه ممکن است در هر جای جغرافیای پهناور ایران، زبانهای قومی و محلی وجود داشته باشند، اما همه ملت با «زبان فارسی»، حس مشترک، فرهنگ مشترک، درک مشترک، عاطفه مشترک و تعهد مشترک پیدا میکنند. «زبان فارسی» در طول تاریخ، چنین جایگاهی داشته و یکی از مهمترین مؤلفههای «پیوند ملی» و «هویت ملی» محسوب میشود.
در دیدگاههای آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای، نیز این نگاه در حد اعلا وجود دارد. جستجو در گفتارهای ایشان، جستجو در سیره ایشان و نشستهای ایشان – اعم از سخنرانیها، پیامها و گفتارها – نشان میدهد که ایشان، «زبان فارسی» را «زبان ملی» و یکی از مؤلفههای مهم «هویت ملی» میدانستند.
«ادبیات فارسی»، حافظه تاریخی و عامل پیوند نسلها تلقی میشود و اصلا نه تنها ادبیات فارسی، بلکه «ادبیات» برای ملت ما چنین جایگاهی دارد. ادبیات فارسی، همان عنصری است که تداوم «هویت فرهنگی» را تضمین میکند و «پیوند فرهنگی نسلها» را برقرار میسازد.
برای نمونه؛ در ایران، بیش از هزار سال است که ایرانیان «شاهنامه» میخوانند، «شاهنامه» میدانند و «فرهنگ شاهنامه»، واژگان «شاهنامه»، رزم و بزم، اسطورهها و حماسههای ملی ایران، ورد زبان مردم و الهامبخش زندگی آنها بوده است.
بر همین پایه است که «رهبر شهید» انقلاب اسلامی در فرازی از سخنان خود فرمودهاند: «ادبیات مثل ژِنهای انتقال خصوصیات است که به شکل غایی وراثت و نسل را حفظ میکنند. ادبیات است که اتصال یک ملت را به گذشته خود و فرزندی را به پدر نسلی خود ایجاد، حفظ و ثبت میکند. وحدت نسلهای مختلف با ادبیات حاصل میشود.»
بر پایه این گفتار، همانگونه که ژِنهای وراثتی، نسل را تداوم میبخشند و نژادی را تداوم میبخشند، انتقال فرهنگ نیز به واسطه ادبیات ممکن میشود؛ ادبیاتی که درک مشترک برای آحاد یک ملت ایجاد میکند. اگر ادبیات از بین برود، انقطاع نسلی ایجاد میشود. اگر ادبیات از بین برود، یک ملت از گذشته خود بیخبر و بیاطلاع میماند.
همه اینها در شرایطی است که «تاریخ»، اغلب چنین کارکردی ندارد. تاریخ نیز ممکن است درباره گذشته با ما سخن بگوید، اما چون اغلب تاریخ بر پایه غرض و بر پایه هدفهایی نوشته شده است، کارکرد متفاوت «ادبیات» را ندارد و نخواهد داشت. چون ادبیات از عنصر هنر بهره گرفته است، در هنر، کجراهه و نادرستی کمتر راه پیدا میکند. از طرفی، عشق و علاقه مردم به هنر بیش از تاریخ است. عشق و علاقه مردم به سخنانی که با جانمایه هنری گفته شده، بیش از تاریخ است و ادبیات، به ویژه برخی گونههای ادبیات مانند «ادبیات حماسی»، برای یک ملت «خاطره جمعی» میسازد.

وقتی موضوعی و تاریخی به «خاطره جمعی» ملت تبدیل شد و ملتی در طول تاریخ، بیش از هزار سال، موضوعی را از نسلی به نسل دیگر به واسطه ادبیات و به واسطه این «خاطره جمعی» به حافظهها سپرد و به «حافظه نسلهای» بعد سپرده شد، آن ملت میتواند بگوید که از نظر «وراثت فرهنگی»، ملتی است که دارای سابقه و پیشینه است. این ملت، وراثت فرهنگیاش حفظ شده است و انتقال این وراثت فرهنگی به واسطه «زبان»، به درستی اتفاق افتاده است.
این موضوع، برای ملتی رخ داده است که زبانی دارد که در حدود 1100 تا 1200 سال از عمر زبان کنونیاش میگذرد. پیش از آن، در حدود هزار سال، دوره دیگری به نام «زبان پارسی میانه» را پشت سر گذاشته و پیش از آن، «فارسی دوره باستان» را گذرانده است. تمام تصورات و تحولات تاریخی و ادواری در این سه دوره سپری شده تا به دوره جدید که در حدود 1100 یا 1200 سال گذشته است، رسیده است. تمام اشکالات آن برطرف شده و زبان به پختگی و سختی کامل رسیده است.
در طول این 1100 سال، یا بیشتر یا کمتر؛ این «زبان» توانسته است محمل گنجینههای فراوانی از «ادبیات داستانی»، «هنر»، «فرهنگ»، «شعر»، «تاریخ» و «حماسه» باشد. زبانی که به این حد از پختگی و سختی رسیده است، بدون تردید میتواند فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند. این امید وجود داشت و دارد که در صورت مراقبت، تا هزاران سال بعد، این «وراثت فرهنگی» و این میراث فرهنگی به نسلهای آینده نیز منتقل شود.
این نگاه را در بیانات رهبر شهید انقلاب اسلامی به وضوح میتوان دید و مشاهده کرد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


