امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 10 محرم 1448
شناسه خبر : 368653
  پرینت تاریخ انتشار : 25 ژوئن 2026 - 13:07 | 3 بازدید

دین‌داری عاشورایی هرگز از خردورزی جدا نیست

به گزارش ایکنا، پنجمین نشست از سلسله‌نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب عاشورای حسینی، به بازخوانی نقادانه‌ پیوند میان نهضت عاشورا و زیست مؤمنانه اختصاص یافت؛ در این نشست غلامرضا ظریفیان با طرح پرسش «ما با کدام حسین (ع) زندگی می‌کنیم؟» و حجت الاسلام سید محمدعلی ایازی با تبیین محور «خردگرایی و دین‌داری عاشورایی»، […]

دین‌داری عاشورایی هرگز از خردورزی جدا نیست


بحران دین‌داری تهی از اندیشه؛ چرا عاشورا نیازمند عقلانیت است

به گزارش ایکنا، پنجمین نشست از سلسله‌نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی در شب عاشورای حسینی، به بازخوانی نقادانه‌ پیوند میان نهضت عاشورا و زیست مؤمنانه اختصاص یافت؛ در این نشست غلامرضا ظریفیان با طرح پرسش «ما با کدام حسین (ع) زندگی می‌کنیم؟» و حجت الاسلام سید محمدعلی ایازی با تبیین محور «خردگرایی و دین‌داری عاشورایی»، به سخنرانی پرداختند.

آیت الله ایازی با آسیب‌شناسی دین‌داری هیجانی، عاشورا را نه فقط صحنه‌ سوگواری، بلکه «مکتب خردورزی و کرامت انسانی» خواند. او با استناد به آیات قرآن، سیره پیامبر(ص) و منطق حماسی امام حسین(ع)، هشدار می‌دهد که دین‌داری تهی از اندیشه، ناگزیر به دامن خرافه، بدعت و استبداد می‌غلتد. در نگاه او، بازخوانی نهضت عاشورا بدون عقلانیت، از هدف اصلی آن که «احیای حیات انسانی» است باز می‌ماند و تنها راه برون‌رفت از شکاف‌های نسلی و اجتماعی، پیوند دوباره‌ عزاداری با منطق و حکمت دینی است.

مشروح سخنان حجت الاسلام ایازی را در ادامه می‌خوانیم: 

در شب عاشورای حسینی، سخن گفتن از خردورزی با تمام تعابیری که از عشق و محبت وجود دارد اندکی دشوار است. گویی خدای متعال می‌دانسته که مسئله گرایش به محبت، عاطفه و عشق، یک امر درونی، خدادادی و فطری است و نیازی نیست درباره آن سخن گفته شود. مادری که اگر عاطفه نداشته باشد، شب تا صبح بر بالین فرزندش بیدار نمی‌ماند؛ یا پدری که اگر عاطفه نباشد، از صبح تا شام برای اداره زندگی تلاش نمی‌کند. عشق و عاطفه، پایه و اساس زندگی است. اما «خردورزی» مهارتی است که ما باید بیاموزیم و در زندگی خود به کار ببندیم.

چرا قرآن بر اندیشیدن تأکید می‌کند 

اینکه در قرآن کریم بسیار بر مسئله اندیشیدن، تعقل کردن، تفکر و تدبر تأکید شده، برای پر کردن همین خلأ است؛ مبادا زندگی ما از خردورزی تهی شود و فاصله‌ای میان دین‌داری و خردورزی ما ایجاد گردد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌فرماید که خداوند متعال در بیش از ۳۰۰ آیه درباره عقل، فکر، نظر و تدبر سخن گفته و در هیچ‌جا، چه در عقیده و چه در عمل، از مردم چیزی نخواسته است مگر آنکه با منطق همراه باشد. اگر اندیشیدن نباشد، دین‌داری سراپاخرافه، دروغ و بدعت می‌شود و آن چیزی می‌شود که زندگی را بی‌معنا می‌کند. با وجود تمام تأکیدی که بر مسئله عاطفه و محبت وجود دارد و بیش از ۷۰ آیه که می‌گوید «انَّ الله یُحِبُّ» خداوند محسنین، مقسطین و… را دوست دارد، همه آن دوستی‌ها برای زندگی است؛ اما قرآن نگران است که مبادا دین‌داری ما از آن اندیشه‌ورزی تهی شود.

در سوره نحل، آیه ۴۴، تعبیر عجیبی وجود دارد که می‌فرماید: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ». ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سویشان نازل شده، تبیین و آشکار کنی. قاعدتاً انتظار می‌رود که در ادامه گفته شود: «لعلهم یؤمنون» تا ایمان بیاورند یا «لعلهم یقبلون یعملون» تا بپذیرند یا عمل کنند؛ اما قرآن این‌گونه نمی‌گوید، بلکه می‌فرماید: «لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» تا شاید بیندیشند. تمام این آیات، جنبه فعلی دارند؛ یعنی «تعقل کنید»، «تفکر کنید»، «تدبر کنید». این‌ها دستوراتی هستند که ما باید انجام دهیم. خدا و پیامبرش این‌گونه نمی‌خواهند که ما چشم‌بسته و گوش‌بسته قبول کنیم؛ باید بیندیشیم. درباره اصحاب جهنم نیز گفته شده که اگر ما می‌شنیدیم یامی‌اندیشیدیم، هرگز در جمع اصحاب آتش نبودیم.

بحران دین‌داری تهی از اندیشه؛ چرا عاشورا نیازمند عقلانیت است

اهمیت خردورزی و تعقل در فرهنگ محدثین شیعه

من در این فرصت کوتاه نمی‌توانم این بحث را کاملاً باز کنم، اما برای نشان دادن اهمیت خردورزی در فرهنگ قرآن، به یک نکته اشاره می‌کنم: پس از قرآن، محدثین بزرگ شیعه؛ در رأس آن‌ها مرحوم کلینی و در دوره‌های بعد مرحوم مجلسی و فیض کاشانی، وقتی جوامع حدیثی خود را نوشتند، اولین کتاب و باب خود را به «عقل و جهل» اختصاص دادند (کتاب العقل و الجهل). اگر این را با صحیح بخاری مقایسه کنید، می‌بینید که او با «کتاب بدءالوحى» شروع می‌کند، اما کلینی با «عقل و جهل» آغاز می‌کند. این یعنی دین‌داری از اینجا شروع می‌شود.

همین‌جاست که آن روایت معروف را نقل می‌کند: «انَّ للهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّةً ظاهِرَةً و حُجَّةً باطِنَةً»؛ خداوند برای انسان‌ها دو حجت قرار داده است: یک حجت بیرونی و یک حجت درونی. مرحوم مجلسی در بحارالانوار و فیض کاشانی در کتاب  «وافی» نیز، بر همین اساس کتاب خود را تنظیم کرده‌اند؛ زیرا این فرهنگ محدثین شیعه، از اهل‌بیت (ع) به یادگار مانده و در سینه پیامبر (ص) جای داشته است. قصد دارم بر این نکته تأکید کنم، که  چرا جامعه امروز ما به‌شدت از فقدان خردگرایی رنج می‌برد.

خردگرایی در سیره نبوی

به سیره پیامبر (ص) بنگرید؛ کسی چون ابوسفیان که سال‌ها با پیامبر در جنگ بوده، عزیزترین کسان ایشان همچون حمزه سیدالشهدا (ع) را به فجیع‌ترین شکل به شهادت رسانده است. اگر منطق احساسات و انتقام‌جویی حاکم بود، پیامبر (ص) می‌بایست بر طبل انتقام بکوبد و بگوید: تا خون عزیزانم را نگیرم، دست از مبارزه برنمی‌دارم؛ اما وقتی منطق و عقل حکم‌فرماست، صحبت از انتقام نیست. پیامبر (ص) ابوسفیان را فرا می‌خواند تا مذاکره کند و مسائل را حل‌وفصل کند.

فراموش نکنیم که این تقابل، تنها ده سال نبوده است؛ اگر ۱۳ سال مکه و ۸ سال مدینه را در نظر بگیریم، مجموعاً ۲۱ سال اذیت و آزار دیده‌اند. با این‌همه، وقتی ابوسفیان می‌پرسد اگر وارد مکه شدیم چه می‌شود؟، پیامبر (ص) با منطق خرد حکم می‌دهد: هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد، در امان است (اَنتُمُ الطُّلَقاء). این منطق عقلی است، نه عاطفی.

پیامبر (ص) در چنین لحظاتی، مصلحت جامعه و ضرورت امنیت امت را می‌بیند؛ نه انتقام عموی خود یا شهدای احد و بدر و حنین را. حتی در جریان جنگ حنین که بلافاصله پس از فتح مکه رخ داد، وقتی بحث تقسیم غنائم پیش می‌آید، پیامبر (ص) به همین قریشی که سال‌ها با او جنگیده بودند، بخشش می‌کند. این همان خردورزی است که باید در زندگی‌مان جاری کنیم.

اگر این منطق عقلانی که در سیره پیامبر (ص) وجود دارد را پی بگیریم، به نمونه‌های دیگری می‌رسیم. در کتاب «آزادی در قرآن» در فصل ششم، مفصل بحث کرده‌ام که هیچ‌یک از غزوات پیامبر (ص)  که ۲۷ مورد بوده است  جنبه جنگ ابتدایی نداشته و همگی دفاعی بوده‌اند؛ پاسخ به کسانی بود که می‌خواستند جاده‌ها را ناامن کنند، مدینه را اشغال کنند یا مسلمانان را به شهادت برسانند.

به‌عنوان نمونه، در جنگ احد، پیامبر (ص) با اصحاب خود نشست و مشورت کرد. وقتی نظر اکثریت را برای خروج از شهر جویا شد، با اینکه نظر شخصی خود ایشان این بود که در شهر بمانند، فرمود: من نظر اکثریت را عمل می‌کنم. این همان عقلانیت است؛ پیامبر (ص) بعد از شکست احد، هرگز به رخ نکشید که چون شما گفتید، این‌گونه شد. در تاریخ سیره پیامبر (ص) دریغ از یک کلمه که ایشان مشورت کرده باشد و بعد به خاطر نتیجه، آن را بر سر اصحاب بزند.

خداوند حتی به پیامبرش که معصوم و خاتم الانبیاء است، دستور می‌دهد که «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»؛ مشورت کردن، خود عین خردورزی است. گاهی انسان در زندگی از عقل فردی‌اش بهره می‌برد، اما در امور جامعه باید از «خرد جمعی» استفاده کند؛ فارغ از اینکه نتیجه چه باشد. امام باقر (ع) در روایتی در تفسیر این آیه می‌فرمایند که معنایش عمل کردن به نظر جمع است. شاهد آن هم در آیه دیگری است که می‌فرماید: «وَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛ یعنی وقتی در صلح یا هر امر جمعی به اجماع رسیدید، تردید نکنید، بپذیرید و توکل کنید. این حرف برای جامعه امروز ما به این معناست که دین باید بر پایه خرد بنا شود. در روایتی آمده است که «الدینُ لا یَصلُحُ إلا بالعقل»؛ دین را چیزی جز خردورزی اصلاح نمی‌کند. وقتی امروز از عاشورا سخن می‌گوییم، عاشورا دو فصل دارد: یک فصل، عاطفه و عشق و محبت است که پایه بسیاری از امور است؛ اما فصل دیگر، «منطق و عقلانیت» است؛ اینکه ببینیم امام حسین (ع) برای چه هدف و آرمانی قیام کرد. دین‌داری عاشورایی یعنی این.

انسان‌ها را با خردشان در دین‌داری بسنجید

امیرالمؤمنین (ع) نیز می‌فرمایند: انسان‌ها را با خردشان در دین‌داری بسنجید. دین‌داری که در آن هیاهو و سر و صدا باشد اما منطق در آن نباشد، تهی است. شهید مطهری در جلد ۲۱ از مجموعه آثار خود، در باب «امر به معروف و نهی از منکر» نکته‌ای بسیار جالب و خواندنی دارد. ایشان بحث می‌کند که امر به معروف و نهی از منکر نیز منطق دارد؛ یعنی وقتی می‌خواهیم کاری را انجام دهیم، باید کار درست و قابل قبولی باشد. ایشان برای تبیین این معنای منطق، داستانی را از یکی از ایالت‌های آمریکا نقل می‌کند که شهردار یکی از شهرهای آمریکا در آمارها متوجه شد که قماربازی در میان زنان آن شهر رواج یافته و موجب اختلال در کانون خانواده‌ها و بروز مشکلات اقتصادی شده است. کشیشان پیشنهاد کردند که روزهای یکشنبه در کلیسا مردم را موعظه کنند تا این کار را ترک کنند؛ اما موعظه‌ها بی‌اثر بود. در نهایت از جامعه‌شناسان کمک خواستند. آن‌ها ریشه مشکل را در نبود شغل مناسب و عدم برنامه‌ریزی برای اوقات فراغت یافتند. با اقدام شهرداری برای حل مسئله اشتغال و پر کردن اوقات فراغت، معضل قمار نیز خودبه‌خود فروکش کرد.

سنجش کارآمدی یکی از ملاک‌های امر به معروف 

شهید مطهری از این داستان نتیجه می‌گیرد که منطق امر به معروف و نهی از منکر یعنی سنجش کارآمدی. ما باید ببینیم آیا آن سخن یا عملی که انجام می‌دهیم، نتیجه‌بخش و مفید است یا خیر. اینکه تصور کنیم وظیفه داریم انجام دهیم ولو مردم لج کنند، منطقی نیست. فقهای ما از شیخ طوسی تا امروز قاعده‌ای دارند به نام «قاعده تَنْفیر» (ایجاد بیزاری) دارند. این قاعده صراحتاً می‌گوید: اگر اقدام یا دعوتی دینی موجب شود که مردم از دین متنفر و گریزان شوند، آن فعل نه‌تنها واجب نیست، بلکه حرام است. مرحوم امام (ره) نیز در «تحریرالوسیله» تأکید دارند که اگر امر به معروف و نهی از منکر باعث تنفر عمومی شود، سلب وجوب شده و به حرام مبدل می‌شود.

به همین دلیل، قرآن کریم در دعوت به حق می‌فرماید: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ»؛ یعنی اول راه، حکمت و دلیل قانع‌کننده است. امروز ما با مسئله جدی شکاف نسلی، نسل Z و نسل آلفا روبه‌رو هستیم که گفت‌وگو با آن‌ها نیازمند درک زبان خاص خودشان است. چنان‌که فرموده‌اند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ» هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان مردم خودش و «کَلَّمَ اللهُ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم» اگر این خردگرایی و عقلانیت نباشد، ما از جوهره‌ اصلی عاشورا که همان اصلاح امت و طلب عدل است دور می‌مانیم و دین‌داری‌مان از حقیقت «طلب الاصلاح امت» تهی خواهد شد.

متأسفانه بسیاری از این حقایق فراموش می‌شوند و چیزهایی باب می‌شود که واقعاً مایه شگفتی است؛ اموری که هیچ سنخیتی با سیره معصومین(ع) ندارد. اما قدر مسلّم این است که امام حسین (ع) در آخرین لحظات نیز بر همان دین‌داری خردورزانه تأکید داشت. آنجا که در گودی قتلگاه خطاب به دشمن فرمود: «یا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ… فَکُونُوا أَحْرَارًا فِی دُنْیَاکُمْ»؛ اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید. آزادی، فصلی است در کنار کرامت انسان. وقتی امام می‌فرماید «هیهات منّا الذّلة»، یعنی من کرامت و حیاتی را که شایسته انسان است، با ذلت معاوضه نمی‌کنم. امام حسین (ع) نمی‌خواست به شهادت معنا بدهد؛ او می‌خواست به حیات معنا ببخشد؛ که چه نوع زندگی‌ را باید برگزید. اگر بحث صرفاً مرگ فیزیکی بود که مفهومی نداشت؛ آنچه معنا دارد انتخابی است که انسان برای زندگی خود انجام می‌دهد. امام می‌فرماید مرگ برای آزادمردان، همچون گردنبندی است که بر گردن دختر جوانی می‌افتد؛ همان‌گونه که گردنبند بر گردن دختر جوان زیباست، مرگ نیز در راه کرامت و آزادی، زینت جان آدمی است (خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ).

دین‌داری عاشورایی

بحث خود را این‌گونه جمع‌بندی می‌کنم: دین‌داری عاشورایی هرگز از خردورزی جدا نیست. اگر قرآن بر اندیشیدن تأکید دارد، اگر روایات ما سرشار از دعوت به عقلانیت است، سیره پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز همگی تبلور همین عقلانیت است. جایگاه‌ها و نقش‌ها ممکن است متفاوت باشد، اما منطق حاکم یکی است. اگر این منطق عقلانی نباشد و ما بخواهیم جامعه را صرفاً با تحریک احساسات و هیجانات عاطفی اداره کنیم، نتیجه همان چیزی خواهد بود که دغدغه اندیشمندان ما در طول تاریخ بوده است؛ یعنی دوری از خردورزی که زمینه‌ساز عقب‌ماندگی و استبداد است. حاکمانی که می‌خواستند بر جوامع اسلامی سلطه یابند، همیشه بر آن بخش احساسی تأکید می‌کردند تا عقلانیت به حاشیه برود.

در پایان، تنها چند کلمه درباره ابوالفضل العباس (ع) اشاره می‌کنم. اگر تاریخ مقاتل را بکاوید، درباره زندگی ایشان مطالب بسیار اندکی می‌بینید؛ شاید در حد چند سطر. اما بنگرید که چه دستگاهی خدا برای او ایجاد کرده است. چطور نامش جاویدان شده و به باب‌الحوائج تبدیل گشته است؟ اگر آن صحنه را در کنار شریعه فرات تجسم کنید؛ تشنه‌کام به آب می‌رسد، آب را برمی‌دارد، اما به یاد عطش حسین (ع) می‌افتد. 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ. آن لحظه که عباس (ع) به آب رسید، «وفا» منطق خود را نشان داد. با خود گفت: چگونه من سیراب شوم در حالی که حسین (ع) تشنه است؟ یقیناً امام از آب نوشیدن برادرش ناراحت نمی‌شد، اما وفای عباس اجازه نداد. «ذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین»؛ یادِ تشنگی حسین افتاد، آب را روی آب ریخت و شریعه فرات را تشنه‌کام ترک کرد.

کمی که حرکت کرد، تیرها از هر سو روانه شد. تا آنکه در لحظات آخر صدا زد: «یا أَخاهُ أَدْرِکْ أَخاکَ»؛ برادری که پیش‌تر حسین (ع) در حقش فرموده بود «بنفسی أنت یا أخی» (جانم به فدایت ای برادر)، حالا برادر را به یاری می‌طلبد. حسین (ع) به سختی خود را به بالین عباس رساند، اما به جایی رسید که فرمود: «الآنَ انْکَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی» (اکنون کمرم شکست و چاره‌ام ناچار شد).

«سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أی مُنقَلَبٍ یَنقَلِبونَ».

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.