چگونه از عاشورا عبرت بگیریم
عاشورا فراتر از واقعهای تاریخی در جغرافیای کربلا، منظومهای فکری و نقشه راهی برای جوامع بشری است. درک عمیق قیام اباعبداللهالحسین(ع) نیازمند عبور از روایتهای سطحی و ورود به تحلیلهای تمدنی است؛ تحلیلی که چرایی سقوط جامعه اسلامی عصر نبوت به حاکمیت امویان را تبیین و نسبت میان خواص بیبصیرت و فاجعههای تاریخی را روشن […]
عاشورا فراتر از واقعهای تاریخی در جغرافیای کربلا، منظومهای فکری و نقشه راهی برای جوامع بشری است. درک عمیق قیام اباعبداللهالحسین(ع) نیازمند عبور از روایتهای سطحی و ورود به تحلیلهای تمدنی است؛ تحلیلی که چرایی سقوط جامعه اسلامی عصر نبوت به حاکمیت امویان را تبیین و نسبت میان خواص بیبصیرت و فاجعههای تاریخی را روشن میکند. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان با نگاهی به سیر تحولات پس از رحلت پیامبر(ص)، علل انحراف اجتماعی و نقش تعیینکننده نخبگان در بزنگاههای تاریخی، با اصغر منتظرالقائم، عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان گفتوگو کرده است که متن آن را در ادامه میخوانیم.
ایکنا ـ از نگاه تاریخی و اجتماعی، چگونه جامعهای که در رأس آن پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) قرار داشتند، در فاصلهای حدود ۵۰ سال به حاکمیت فردی مانند یزید رسید؟
این مسئله بسیار حائز اهمیت است که چرا فقط ۵۰ سال پس از رحلت رسول الله(ص)، جامعه به چنان انحرافی کشیده شد که با وجود کلام صریح الهی مبنی بر اینکه اجر رسالت در دوستی و مودت اهل بیت(ع) است، کار به جایی رسید که همان جامعه تحت فرماندهی اشرافیت اموی، فرزند رسول خدا(ص) و اهل بیت او را به قربانگاه برد و با قتل، غارت و اسارت روبهرو کرد.
ریشه این بحران به حوادث اواخر عمر رسول اکرم(ص) بازمیگردد. حضرت در غدیرخم، براساس دستور الهی و مشابه سنت پیامبران پیشین، مأموریت جانشینی را ابلاغ کردند. ایشان نسبت به آینده نگران بودند و متأسفانه در بازگشت، عدهای از اصحاب قدرتطلب که اگرچه ایمان آورده و در غزوات شرکت کرده بودند، اما ایمان در لایههای عمیق قلبشان نفوذ نکرده بود و به وعدههای الهی اعتماد نداشتند، طرحی نو ریختند تا برنامه الهی پیامبر(ص) محقق نشود.
اشراف قریش در اتحاد با یکدیگر، یکی از اصحاب را پیش انداختند و واقعه سقیفه رقم خورد. انصار نیز از ترس عقبماندن از قافله قدرت و با شنیدن زمزمههای برنامهریزی قریش، به بحث درباره جانشینی پرداختند؛ در حالیکه پیامبر(ص) پیشتر تکلیف را روشن کرده بودند و جای گفتوگو باقی نبود.
مهاجران قریش با حضور در سقیفه، مسئله را از جنبه الهی به سمت تعصبات قبیلهای بردند و با این استدلال که ما از قریش و خویشاوند پیامبریم و اعراب ریاست قریش را میپذیرند، امامت و خاندان وحی را نادیده گرفتند و اولویت را به اشرافیت قبیلهای دادند. آنها با القای این مطلب که پیامبر(ص) جانشینی تعیین نکرده است، غدیرخم را به فراموشی سپردند. در سقیفه، خلیفه اول با شعار «مِنّا الأُمَراء و مِنکُم الوُزَراء؛ امیران از ما و وزیران از شما»، انصار را به حاشیه راند و خلافت را در قریش تثبیت کرد.
فردای آن روز، با حمایتی که بیشتر شبیه به کودتا بود، قبایلی را با چوب و چماق به مدینه آوردند تا به زور از مردم بیعت بگیرند. اشرافیت قبیلهای نیز که بهدنبال ثروت و موقعیت بود، با این جریان همراه شد. به این ترتیب، شکلگیری خلافت در برابر امامت، موجب انحرافی کلی شد. کسی که اعلم، بصیر و منصوب الهی بود، یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) کنار زده شد و کسانی قدرت را به دست گرفتند که خود معترف بودند، شیطان سراغشان میآید و از مردم میخواستند تا هدایتشان کنند.
در طول ۲۵ سال دوران خلفای سهگانه، اگرچه آنها در امور پیچیده با علی بن ابیطالب(ع) مشورت میکردند، اما ایشان از صحنه اصلی تصمیمگیری سیاسی برکنار بودند. در این دوران فتوحات گستردهای رخ داد و در حالیکه سیره پیامبر(ص) دعوت از طریق تبیین، تعلیم قرآن و «لا إِکراهَ فِی الدِّینِ» بود، اینها با شمشیر به سرزمینهای ایران و روم تاختند. این فتوحات، ثروتهای کلانی نصیب اشرافیت قبیلهای کرد و آنها را غرق در رضایت ساخت. امیرالمؤمنین(ع) در مشورتهای خود همواره بهدنبال حفظ اساس اسلام بودند، اما عقیده داشتند که اسلام باید بهصورت عرضی در قلبها نفوذ کند تا ایمان واقعی شکل بگیرد، نه اینکه صرفاً برای غنیمت گسترش یابد.
دوران خلیفه سوم، اوج رانتخواری بنیامیه بود؛ طایفهای که تا آخرین لحظه با پیامبر(ص) جنگیدند و در فتح مکه، از سر اجبار و با کسب امتیاز اسلام آوردند. آنها به پستهای کلیدی و ثروتهای بادآورده رسیدند. تبعیضها و بیعدالتیهای عصر عثمان، بهویژه در شش سال دوم، کار را به شورش مردم و قتل خلیفه کشاند. پس از آن، مردم که به اشتباه خود پی برده بودند، به سمت امیرالمؤمنین(ع) هجوم آوردند. حضرت با اکراه خلافت را پذیرفتند، اما ذینفعان ثروت و قدرت از همان ابتدا بنای مخالفت گذاشتند و سه جنگ جمل، صفین و نهروان را بر ایشان تحمیل کردند که به نفاق، تشتت و قدرتگرفتن دوباره بنیامیه منجر شد.
پس از شهادت امام علی(ع) و در دوره کوتاه امام حسن(ع)، ایشان برای حفظ اصل اسلام و جلوگیری از نابودی شیعیان، ناچار شدند حق سیاسی خود را به زور شمشیر به معاویه واگذار کنند. دوران ۱۹ ساله معاویه، دورانی وحشتناک بود؛ آزادگان سرکوب میشدند و زبان یاران وفاداری چون حجر بن عدی و عمرو بن حمق خزاعی بریده شد. فساد ناشی از غنائم، جعل احادیث علیه اهل بیت(ع) و بدعت لعن امیرالمؤمنین(ع) بر منابر، جامعه را کاملاً از اسلام نبوی و قرآنی دور کرد.
وقتی معاویه برخلاف پیمان صلح، یزید شرابخوار و فاسق را به جانشینی برگزید، اسلام در حال خشکیدن بود. امام حسین(ع) در مقام دیدهبان بصیر امت نمیتوانستند در برابر این سقوط فرهنگی و سیاسی سکوت کنند. انحراف جامعه بهقدری عمیق بود که امام(ع) در کربلا برای معرفی خود مجبور بودند به فرزندی پیامبر(ص) استناد کند، چرا که جنگ رسانهای بنیامیه چهره ایشان را مخدوش کرده بود. امام حسین (ع) به این نتیجه رسیدند که فقط با قیام و شهادت میتوان این درخت در حال خشکیدن را آبیاری کرد. ایشان فرمودند اگر این قیام به پیروزی ظاهری نرسد، شهادت میتواند پیام آن را ابدی کند؛ همانطور که امروزه شاهدیم، خون قائد شهیدمان انقلاب را حفظ کرده و لرزه بر اندام قدرتهای ستمگر انداخته است.
ایکنا ـ در واقعه عاشورا، نقش نخبگان و خواص جامعه در انحرافات بعد از پیامبر(ص) چه بود و بیتفاوتی یا همراهی آنان چه تأثیری در شکلگیری حادثه کربلا داشت؟
در کربلا، کوفه در مقابل اهل بیت(ع) قرار داشت و این را میتوان در جملهای کوتاه خلاصه کرد که کوفیان در برابر اهل بیت(ع) ایستادند. این پرسش پیش میآید که چرا کوفه به این وضعیت رسید و دچار چنین انحطاطی شد؟
واقعیت این است که در دوران معاویه، بهمدت ۱۹ سال تلاش شد تا همه اقدامات امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) خنثی شود. در همین دوره، طبقه نخبگان علوی و طرفداران اهل بیت(ع) تضعیف، زندانی و شکنجه شدند و حتی به قتل رسیدند. افرادی مانند حجر بن عدی و عمرو بن حمق و نیز بزرگانی از اشراف قبایل شیعه عرب در شهر کوفه یا سربهنیست و زندانی شدند، یا به شهادت رسیدند.
در نتیجه، بنیامیه توانست تحولات اجتماعی گستردهای در کوفه ایجاد کند. کوفه هفت محله داشت، اما در دوران معاویه این ساختار به چهار محله تبدیل شد و در هر محله، یکی از سران وابسته به امویان به ریاست رسید. این افراد از وابستگان به دولت اموی بودند. بنابراین، کوفهای که در این دوره شکل گرفت، دیگر آن کوفهای نبود که در زمان امیرالمؤمنین(ع) وجود داشت؛ بلکه کوفهای بود که تصفیه اجتماعی شده بود و شیعیان آن به خراسان و شهرهای ایران مهاجرت داده شده بودند. در مقابل، جناح اموی قدرت پیدا کرده بود و عمر بن سعد نیز که از رؤسای قبایل بود و ریاست انتظامی شهر را نیز برعهده داشت، توانسته بود موقعیت امویان را در شهر تثبیت کند.
به این ترتیب، در دوران ۱۹ ساله معاویه، تحولات اجتماعی عظیمی در کوفه رخ داد؛ اما کوفه در زمانی که امام حسین(ع) قیام کردند، یکدست نبود و در این شهر، گروههای مختلفی حضور داشتند:
گروهی از خوارج که دشمن اهل بیت(ع) بودند و امیرالمؤمنین(ع) را کافر میدانستند؛ گروهی از طرفداران عبدالله بن مسعود که هم خلیفه اول و دوم را قبول داشتند و هم امیرالمؤمنین(ع) را، اما در صحنه سیاسی اسلام حضور مستقیم نداشتند و چندان برای اهل بیت(ع) جایگاهی قائل نبودند؛ ایرانیان تازهمسلمان که در مشاغلی مانند صنعتگری، خیاطی، آهنگری و نجاری فعالیت میکردند و زیر نظر اعراب و البته وابسته به آنان، کار میکردند؛ گروهی از مسیحیان و یهودیان که در شهر حضور داشتند و طبعاً دلخوشی و ارتباطی با اهل بیت(ع) نداشتند و در نهایت، طرفداران بنیامیه که آشکارا با اهل بیت(ع) دشمنی میورزیدند و مخالفت میکردند.
بنابراین، کوفه دچار شکافهای بسیار بزرگ اجتماعی بود. حتی گروهی از شیوخ و رهبران قبایل نیز در این میان نقش داشتند؛ کسانی که به تعبیر رایج، نان را به نرخ روز میخوردند و هر جا باد میوزید، به همان سمت میرفتند. به قول امیرالمؤمنین(ع)، مردم قبایل نیز از این شیوخ تبعیت میکردند.
در میان نخبگان کوفه، فقط یک اقلیت شیعی واقعی وجود داشت. البته در همین اقلیت نیز برخی مصلحتاندیش بودند و تحرک اجتماعی فعالی مانند حجر بن عدی و حبیب بن مظاهر نداشتند؛ برخی نیز سکوت کردند. همین سکوت بود که باعث شد وقتی امام حسین(ع) را دعوت کردند تا به کوفه بیاید و عبیدالله بن زیاد حکومت نظامی اعلام کرد، دیگر نتوانند مانند افرادی چون مسلم بن عوسجه، ابوثمامه ساعدی یا حبیب بن مظاهر خود را به کربلا برسانند. آنان سکوت را پذیرفتند و در برابر حکومت نظامی اقدامی نکردند؛ اما بعداً فهمیدند چه فریبی خوردهاند.
آنان خود دعوتکننده امام(ع) بودند، امام(ع) به دعوت همینها به کوفه آمد و به شهادت رسید و اهل بیت ایشان نیز به اسارت رفتند. پس نخبگان کوفه گروههای گوناگونی داشتند: نخبگان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اداری و علمی و در میان آنها، بیشترین نفوذ متعلق به سران قبایل بود.
این سران قبایل بیش از هر چیز، موقعیت اجتماعی خود را میدیدند. به همین دلیل، وقتی عبیدالله مردم را بسیج کرد تا به کربلا بروند، لشکریان هزار هزار حرکت میکردند؛ اما در راه، بسیاری از آنها فرار میکردند یا در نخلستانها پنهان میشدند. براساس بعضی نقلهای تاریخی، از حدود ۴۰ هزار نفری که از کوفه حرکت کردند، دوسومشان بازگشتند یا پنهان شدند. در نهایت، حدود ۱۸ هزار نفر در کربلا در برابر امام حسین(ع) ایستادند؛ برخی منابع این عدد را ۱۲ هزار نفر نیز ذکر کردهاند.
جالب اینجاست که برخی از همین افراد در رکاب امیرالمؤمنین(ع) حضور داشتند و امام حسین(ع) را نیز میشناختند؛ اما چرا در برابر اهل بیت(ع) ایستادند؟ علت این بود که عقیده و ایمان خود را فدای موقعیت سیاسی بنیامیه کردند. آنان بهدنبال همان مقامات اجتماعی خود بودند و در نتیجه، ولایت الهی اهل بیت(ع) را بهطور کامل فراموش کردند و گرفتار این خطای بزرگ شدند که حکومت یزید و فرمان عبیدالله بن زیاد را پذیرفتند.
بعد از شهادت امام حسین(ع) تازه فهمیدند چه خسارت بزرگی کردهاند. به همین دلیل، وقتی در سال ۶۵ قیام کردند، دیگر کار از کار گذشته بود و بعدها شمار زیادی از آنان شهید شدند، اما حرکت اجتماعی مهم و مؤثری هم شکل نگرفت؛ در حالیکه اگر در همان زمان در کربلا حاضر میشدند، تاریخ میتوانست بهکلی مسیر دیگری پیدا کند؛ حتی ممکن بود امام حسین(ع) به شهادت نرسند و دولت اموی سقوط کند.
از اینرو، نخبگان به لحاظ اجتماعی، نقش بسیار مهمی در تصمیمگیری دارند. اگر نخبگان در بزنگاههای حساس سکوت کنند، تصمیم درست نگیرند و مردم را به صحنه نیاورند، همان اتفاقی رخ میدهد که برای امام حسین(ع) رخ داد و ایشان به شهادت رسیدند.
در مقابل، آنچه ما بعد از انقلاب اسلامی مشاهده کردیم، این بود که مردم همواره در صحنه حضور داشتند و هر جا حضور پیدا کردند، انقلاب پیشتاز و جلودار بود، مثل جنگها و حوادث مختلف. این نیز نتیجه حضور مردم و نخبگان در صحنه اجتماعی است.
ایکنا ـ مفهوم عبرتگرفتن از عاشورا در اندیشه اسلامی دقیقاً به چه معناست و چگونه باید آن را از سطح شعار فراتر برد؟
بخش قابل توجهی از قرآن کریم به تاریخ اختصاص دارد؛ تاریخ انبیا، داستان امتهای پیشین و سرنوشت پادشاهان و سلاطین ظالم، مانند نمرود و فرعون. خداوند بارها به پیامبر گرامی اسلام(ص) هشدار داده است که از این تاریخ عبرت بگیرد. حوادث دوران رسول الله(ص) و جنگهای ایشان نیز در سورههای متعددی چون «احزاب» و «ص» بیان شده است. همچنین، داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن، «اَحسَنُ القَصَص» (بهترین داستانها) معرفی شده که هدف از آن، عبرتگیری است.
در فرهنگ و عقیده اسلامی، قرآن مکرراً تأکید دارد که از تاریخ و سرنوشت پیشینیان عبرت بگیرید. خداوند میفرماید: «وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ»؛ ما اخبار پیامبران را برای تو بازگو میکنیم تا قلبت اطمینان یابد و در مسیر حرکتت ثابتقدم بمانی. این قصهها حق است و موعظهای برای مؤمنان محسوب میشود تا درجات ایمانشان تقویت شود.
بنابراین، عبرتگرفتن یعنی گرفتار سرنوشت پیشینیان نشدن و تکرار نکردن اشتباهات آنان. عبرتگرفتن به معنای عبور از ظاهر حوادث و غور در عمق وقایع تاریخی است؛ یعنی باید تفکر کنیم که چرا این اتفاقات افتاده است. وقتی میپرسیم چرا کوفیان به آن سرنوشت دچار شدند و حجاج بن یوسف ثقفی بر آنها مسلط شد، در حال تحلیل چرایی این حوادث هستیم. امیرالمؤمنین(ع) نیز در نامه به فرزندشان، امام حسن مجتبی(ع)، ایشان را به سیر در دیار اقوام و تمدنهای مختلف و تفحص در سرنوشت پیشینیان دعوت میکنند تا دریابند آنها چگونه به پیروزی رسیدند یا چرا شکست خوردند.
ما باید حوادث عاشورا، تاریخ اسلام، تاریخ ایران و بهویژه حوادث دوران معاصر پیش از انقلاب اسلامی را مطالعه کنیم. هرچه بیشتر تاریخ بخوانیم، معرفت و بینش ما عمیقتر میشود. این بصیرت، ما را از انحراف مصون میدارد. بصیرت فقط به معنای داشتن چشم ظاهر نیست؛ بلکه داشتن عقل و رسیدن به یقین و اعتماد به وعدههای الهی است. همانطور که تاریخ برای پیامبر(ص) موجب تثبیت قلب بود، برای ما نیز چنین است.
من به همه توصیه میکنم تاریخ را مطالعه کنند؛ چرا که تاریخ به ما اندیشه و بصیرت میدهد و حتی جهت آینده را برای ما ترسیم میکند. اهمیت تاریخ در همین است که باید از آن عبرت بگیریم، به عمق حوادث گذشته نفوذ کنیم، سنتهای حاکم بر تاریخ را بشناسیم و از آنها در حرکت بهسوی آینده استفاده کنیم.
ایکنا ـ مهمترین پیامهای اجتماعی و تمدنی عاشورا برای جوامع اسلامی امروز چیست؟
قیام امام حسین(ع) یک حرکت تمدنی بسیار بزرگ بود؛ چرا که تفکر، نگرش و گفتمان منسجم داشت. وقتی به عمق این گفتمان حق که در جبهه امام حسین(ع) متبلور است، پی میبریم، سراسر ایستادگی در برابر ظلم، مبارزه با فساد و ستیز با مستکبران و طاغوتهای زمانه است که نماد عینی آنها در آن دوران، یزید بود. ما باید یزیدها، طاغوتها، منافقین، شمرها، عبیدالله بن زیادها و عمر بن سعدهای زمانه خود را بشناسیم تا با شناخت دقیق آنان، در دام و نقشه آنها گرفتار نشویم.
ارزش و اثرگذاری داستان کربلا در پیام و گفتمان آن نهفته است؛ گفتمانی که کاملاً بر اصول انسانی، کرامت بشری و ارزشهای الهی انطباق دارد. امام حسین(ع) در صحرای کربلا به شهادت رسیدند و یزید گمان میکرد همهچیز به پایان رسیده است؛ اما امام حسین(ع) تاریخ را فتح کرد، آن هم نه با شمشیر و لشکرکشی، بلکه با پیام خود. به همین دلیل است که امروزه میبینید در شرق و غرب عالم، چقدر کتاب درباره امام حسین(ع) نوشته و چقدر شعر به زبانهای عربی، فارسی، انگلیسی، هندی و دیگر زبانها سروده شده است.
این همان پیام رهاییبخش عاشوراست که حتی رهبر بزرگی چون مهاتما گاندی را تحت تأثیر قرار میدهد. گاندی میگوید: «من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را بهدقت خوانده و توجه کافی به صفحات کربلا کردهام؛ بر من روشن شده است که اگر هند بخواهد کشوری پیروز شود، باید از امام حسین پیروی کند.» او با همین نگاه، هند را در مسیر مبارزه با استعمار پیر انگلستان هدایت کرد و به استقلال رساند. جالب اینجاست که به پاس همین تأثیرپذیری، امروزه روز عاشورا در کشور هند تعطیل رسمی است.
پیامهای ضدظلم عاشورا و شعار حماسی «هیهات منا الذلة»، پیامهایی جهانی و انسانی هستند. امام(ع) در آن خطابه پرشور فرمودند: «أَلَا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ؛ بَیْنَ السِّلَّه وَالذِّلَّه، وَهَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه؛ آگاه باشید که این ناپاکزاده، فرزند ناپاکزاده، مرا میان دو چیز مخیر کرده است؛ میان شمشیر کشیده و خواری و چقدر دور است که ما تن به خواری و ذلت دهیم.» این پیامهای انسانی را هر جامعه آزادهای میپذیرد. از اینرو، امروزه در ایام عاشورا در سراسر جهان، از ژاپن و اسپانیا گرفته تا عمق اروپا، انگلستان، فرانسه، سوئد، آمریکا، کشورهای شرق، غرب و جنوب آفریقا و سراسر آمریکای جنوبی و شمالی، آیینهای عزاداری و سینهزنی برای امام حسین(ع) برپا میشود؛ چون همه مردمان جهان تشنه این پیام هستند.
پروفسور نیکلسون معتقد است پس از واقعه عاشورا، نخستین کسانی که متأثر شدند و در برابر یزید و مفاسد او قیام کردند، ایرانیان بودند. مردم سیستان، حاکم عرب آن منطقه را که برادر عبیدالله بن زیاد بود، بیرون راندند و خود اداره امور را به دست گرفتند. مجاهدتهای ایرانیان در مسیر اهل بیت(ع) همواره برای نیل به آزادی و براساس پیام امام حسین(ع) بوده است؛ تا جایی که امروز بیشترین درصد جمعیت شیعه جهان در ایران حضور دارد و در مجموع، حدود ۲۵۰ میلیون شیعه در سراسر جهان زندگی میکنند که انشاءالله با انسجام بیشتر، زمینهساز ظهور امام زمان(عج) خواهند بود.
این پیامها همگی جنبه تمدنی دارند. تمدنسازی یعنی ایجاد پیشرانهای تمدنی و اخلاقمحوری، نظام گفتمانی، عقیده هستیشناسی و انسانشناسی والایی که امام حسین(ع) ارائه دادند، دقیقاً از مهمترین پیشرانهای تمدنی هستند. این پیشرانها در نهایت به شکلگیری الگوها و نظامات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و یک نظام فرهنگی اصیل و الهی منجر میشود؛ نظام فرهنگی مترقی که اسلام برای پیروان خود مهیا کرده و در پیام اهل بیت(ع) و امام حسین(ع) متجلی است. به همین دلیل، حرکت تمدنی اسلام بهطور کامل در زیرمجموعه پیام عاشورای حسینی قرار میگیرد؛ هر کس با امام حسین(ع) همراه شود، پیام تمدنی ایشان و اسلام ناب را دریافت و در این مسیر متعالی حرکت میکند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
