- میزبانی آستان علوی از دستههای عزاداری در شب سالگرد وفات پیامبر(ص) + عکس
- میزبانی آستان علوی از بیش از 100 دسته عزاداری در شب سالگرد وفات پیامبر(ص) + عکس
- سیره رسول خدا(ص) مصداق تمامعیار ترمیم شکافها و یکپارچهسازی صفوف مردم بود
- اخلاق نبوی؛ حلقه مفقوده جوامع بشری
- بازخوانی سیره نبوی؛ از «رحمت للعالمین» تا «اشدّاء علی الکفّار» در مواجهه با استکبار
- 6 دلیل درباره عامل شهادت امام حسن مجتبی(ع)
برگزیدهای که یک لحظه در زندگی آرام نگرفت
یکی از متون مهم در شناخت شخصیت بزرگ حضرت رسول اکرم(ص)، نهج البلاغه است که حضرت امیرالمؤمنین نزدیکترین و بزرگترین شاگرد و یاور آن حضرت در خطبههای خود به مناسبتهای گوناگون از جمله بیان هدف بعثت، توصیف دوران بعثت و پیش از آن، وصف حضرت رسول اکرم(ص)، فضایل، رحلت ایشان و …. برای ما از […]
یکی از متون مهم در شناخت شخصیت بزرگ حضرت رسول اکرم(ص)، نهج البلاغه است که حضرت امیرالمؤمنین نزدیکترین و بزرگترین شاگرد و یاور آن حضرت در خطبههای خود به مناسبتهای گوناگون از جمله بیان هدف بعثت، توصیف دوران بعثت و پیش از آن، وصف حضرت رسول اکرم(ص)، فضایل، رحلت ایشان و …. برای ما از شخصیت با عظمت مردی گفتند که جهان را با نور وجودش دگرگون ساخت.
علامه محمدتقی جعفری در ترجمه و تفسیر خود بر این خطبهها، به بیان نکات زیبایی در بیان عظمت پیامبر خاتم(ص) و سیره ایشان پرداخته است. از جمله ذیل خطبه ۷۲ که یکی از زیباترین خطبههای نهج البلاغه درباره پیامبر اکرم(ص) است، مینویسد: آن حضرت در این خطبه درود به پیامبر اکرم(ص) را بر مردم تعلیم میدهد و در این خطبه بیانی است از صفات خداوند سبحان و صفت پیامبر اکرم (ص) و دعا برای او: خداوندا! ای گسترنده و رها کننده گستردهها برای کار خود و ای برپادارنده آسمانهای بلند و ای آفریننده دل ها – چه شقی و چه سعید – بر فطرت اصلی خود. [خداوند!] درودهای شریف و برکات فزاینده خود را بر بنده و رسولت محمد(ص) بفرست که پایان دهنده گذشته و گشایشگر گرههای پیچیده است؛ پیامبری که حق را بر مبنای حق اعلام کرد و جوششها و غلیان باطلها را دفع و خاموش و هیبت شدید و حملات گمراهیها را محو و نابود ساخت.
رسالتی را که بر عهده گرفت آن را با کمال قدرت پیش برد و به امر تو قیام کرد و در راه تحصیل رضای تو شتافت در تکاپو به پیش هرگز عقب ننشست و در هیچ تصمیمی سستی نورزید. او بود دریافت کننده وحی الهی و نگهدارنده عهد ربانی و حرکت کننده در مسیر اجرای دستور تو، تا آنگاه که نورالهی را ابلاغ و در عرصه هستی منتشر کرد که جویندگان انوار خداوندی را به مقصدشان نائل ساخت و راه را بر گمشده در تاریکیهای جاهلیت روشن کرد.
به وسیله او بود که دلهای فرو رفته در فتنه ها و گناهان هدایت شد. پیامبر عزیزی که پرچمها و علائم راهنما را برپا داشت و احکام نورانی خداوندی را ابلاغ و اجرا فرمود. او بر حقایق و اسرار امین و نگهبان علم مخفی تو بود و شاهد تو در روز حساب و مبعوث بر حق از طرف تو و فرستاده تو به سوی خلق. ادامه خطبه دعا برای پیامبر(ص) است: بارالها! عرصه وسیعی از سایه بیکرانت را بر او بگستران و پاداشی از خیر فراوان از فضل و احسانت بر او عنایت فرما. خداوندا بنایی را که او برای نجات انسانها نهاده است، از همه بناهای بنیان گذاران بلندتر بدار. در دیار ابدیت منزلت و مقام او را بالاتر از همه منزلتها و مقامات بفرما) و مقام او را در پیشگاهت عزیز و مکرم فرما و نوری را که بر آن وجود پاک عنایت فرمودهای اتمام فرما. و او را در برابر برانگیختنت برای رسالت عظما، پاداش لطف فرما و شهادتش را مقبول و گفتارش را مورد رضایت و منطقش را دادگرانه و سخنش را جدا کننده حق از باطل، قرار بده. پروردگارا میان ما و او را در زندگی خوش و قرارگاه نعمت و برآورده شدن آرزوهای مطلوب و خواستههای لذتبار و راحتی آسایش و نهایت آرامش و ارمغانهای کرامتت جمع فرما.
علامه جعفری در ادامه بر اساس این بیانات، علل شایستگی پیامبر اکرم(ص) بر درود خداوندی را در قالب ۱۸ عنوان چنین تفسیر میکند: جملات موجود در این خطبه مانند بیان علل شایستگی پیامبر اکرم (ص) بر درود خداوندی است. در حقیقت، آنچه در این خطبه شریفه به عنوان توصیف برای پیامبر عظیم الشأن اسلام آمده در عین حال که توصیف بسیار عالی و جامع درباره شخصیت الهی آن بزرگوار است بیان کننده شایستگی پیامبر اکرم (ص) بر درود خداوندی است. صفات وارده در این خطبه به قرار زیر است:
1. بنده خدا؛ چنان که در ذکر تشهد نیز آمده است میگوییم: وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. توصيف پیامبر به بندگی خداوندی بیان اساسی ترین عامل صفات با عظمت آن حضرت است که: چون ز خود رستی همه برهان شدی چون که گفتی بنده ام سلطان شدی بندگی او در حد اعلا بوده است که آن پیشوای الهی را شایسته منصب رسالت عظما کرده و ظرفیت تحمل سنگین ترین بار امانت را که ابلاغ دین جاودانی برای بشر بوده است به آن حضرت داده است.
2. رسول خدا؛ او فرستاده خدا بر همه انسانها در همه دورانهاست. این مقام شامخ ،رسالت، اگرچه مطابق آیه اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ: خداوند داناتر است به اینکه رسالت خود را در چه کسی قرار دهد. با این حال برای کشیدن بار چنین امانتی بزرگ، تأدب به آداب الله و تخلق به اخلاق الله و تهذیب با عالی ترین صفات حمیده و کمالات انسانی که با کوشش و تلاش اختیاری به وجود میآید ضرورت دارد. لذا، فضیلت و عظمت شخصیت آن وجود مقدس معلول همین امور اختیاری است نه مختصات ذاتی که مربوط به اختیار او نیست.
3. پایان دهنده گذشته؛ گذشته اقوام و ملل بشری به ویژه دورانهای جاهلیتی که به نژاد عرب گذشته و آنان را در لجنهایی متنوع از پستیها و دنائتها فرو برده بود با ظهور پیامبر اکرم (ص) پایان میپذیرد، نه اینکه ظهور پیامبر(ص) آن بدبختیها و نابسامانیها را محو و نابود کرد بلکه مقصود این است که آن حضرت با معجزات و کتاب الهی که در دست داشت نور و برهان روشنی برای بشریت آورد که انسانها با عمل به آن نور و برهان میتوانند از تاریخ طبیعی وارد تاریخ انسانی شوند. معنای دیگری نیز برای پایان دادن به گذشته میتوان در نظر گرفت که عبارت است از ختم نبوت و رسالت به وسیله پیامبر اکرم (ص) که پس از او هیچ کس و هیچ مقامی حق ادعای نبوت و رسالت را ندارد.
4. گشاینده گرههای پیچیده؛ اگر حیات انسانی را با تمام ابعاد مادی و معنوی اش در نظر بگیریم هیچ مکتب و دینی مانند دین اسلام گشایشگر گرهها و معماهای پیچیده شئون حیات بشری نیست. سطحینگران از زندگی، تنها به یک رضایت سطحی به جریان بعد طبیعی قناعت میکنند و انسان را در زندان تاریخ و محیط و تمایلات حیوانیاش با بازگشتن طرق اشباع خواستهها و شهوات حیوانیاش محبوس میکنند و نام آن را حیات انسانی مینامند و دیگر ابعاد اصیل او را به عنوان پندارهای بی اساس به او تلقین میکنند و سپس با کمال بی اعتنایی به صدها گره و معماهای پیچیده حیات حقیقی او این فرمول را که “بخورید و بخوابید و عدهای هم مانند خود را بی هدف به این کره خاکی بغلتانید و سپس رهسپار زیر خاک شوید؛ کار شما تمام است”، برای او دیکته و قابل پذیرش میسازند! شکر خدای بزرگ را که انسانها در موقع تولد بدون این تلقینات بی پایه قدم به این دنیا میگذارند و همواره با انواعی گوناگون از گرهها، سؤالات، سرپیچیها، جنگها و کشتارها، دروغ بودن آن تلقینات را اثبات میکنند.
5. اعلام کننده حق بر مبنای حق؛ همان طور که آیات قرآنی تأکید میکند پیامبر اکرم(ص) هرگز از روی هوا سخنی نمیگوید: وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى: پیامبر سخن از روی هوا نمیگوید هر چه او میگوید جز وحی که بر او میشود چیز دیگری نیست. دلایل عقلی و رفتاری خود آن حضرت با وضوح کامل اثبات میکند که او کاری جز اعلام حق بر مبنای حق انجام نداده است؛ بر خلاف یک مشت اجامر و اوباش از حق بی خبر که برای برده کردن انسانها سخنان حق میگفتند و مقصودی جز باطل و اجرای مقاصد شوم خود نداشتند. اما از نظر علت و دلایلی که حق بودن ادعای پیامبر را اثبات میکند – یعنی دلایل مربوط به اینکه بر مبنای حق میگوید – استناد گفتهها و اعمال پیامبر اکرم (ص) چنان که اشاره کردیم بر وحی و مشیت خداوندی و دلایل عقل سلیم و فطرت اصلی انسان است که در اصول و فروع همه ابعاد دین اسلام وجود دارد.
6. دفع کننده جوششها و غلیان باطلها و محوکننده هیبت بسیار و حملات گمراهیها؛ چه کسی میتواند کمترین تردیدی در این داشته باشد که با ظهور اسلام و تلاش فوق توصیفی که پیامبر(ص) در تبلیغ علمی و عملی آن انجام داد نمودهای فریبنده باطلها را که گریبانگیر بشری بود باز کرد و تباهی باطلها را آشکار ساخت؟ جوشش و غلیان اباطیل و خرافات چنان مردم را در خود فرو برده بود که حتی به شکل قانون و آداب و رسوم مردم را به خود جلب کرده بود؛ زنده به گور کردن دختران معصوم، رباخواریها، میگساریها، کینهتوزیهای بیاساس، مباهات و افتخارات مسخره آمیز، استثمار سوداگری جانهای آدمیان همه و همه، آن اباطیل و خرافات و گمراهیهایی بوده است که در فضای جوامع آن روز به صورت قوانین و آداب و رسوم، مردم را اداره میکردند. پیامبر اعظم چنان مبارزهای با آن اباطیل و گمراهیها شروع میکند که نه تنها ساعتی نمیآرامد بلکه خداوند متعال او را از فرو رفتن بسیار در آن همه مصائب و مشقتها باز میدارد: «طهُ، مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»: ما قرآن را بر تو نفرستادیم که خود را به مشقت بیندازی. «فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ»: جانت برای حسرت از تباهی و کفر ،آنان نرود مضطرب نشود. «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ»: تو نمیتوانی هر کس را که بخواهی هدایت کنی بلکه فقط خداست که هر کس را بخواهد هدایت میکند.
7. پیش برنده رسالت با کمال قدرت؛ همان طور که امانت رسالت را پذیرفته بود سنگینی بار رسالت عظما و بهجا آوردن آن بدون کمترین دخالت دادن هوا و هوس و بدون اندکی مسامحه و اعتذار چنان نیست که بتوان با کلمات معمولی از عهده توضیح آن برآمد. اگر عظمت امانتی را درک کنیم که خداوند بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه فرمود و همه آنها از پذیرش آن امانت امتناع کردند و انسان با کمال بی اعتنایی به عظمت آن خود را آماده تحمل چنان امانتی معرفی کرد و سپس از عهده آن برنیامد، میتوانیم تا حدودی سنگینی و عظمت فوق تصور بار رسالت عظما را که پیامبر اکرم (ص) پذیرفت و با کمال امانت و صدق آن را به دوش کشید حدس بزنیم.
8. قیام کننده به امر خداوندی؛ اولین کسی که به دستور با عظمت الهی قیام و عمل جدی کرد خود پیامبر اکرم (ص) بوده است: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَی» به آنان بگو من شما را فقط به یک حقیقت پند میدهم و آن اینکه دو به دو و یک به یک برای خدا قیام کنید. این قیام و عمل چنان عمیق و جدی بود که مطالبه معجزه با دیدن چنان وضع ماورای طبیعی مستند به یک دیر باوری احمقانه بوده است. با این وضع ربانی که هیچ عامل طبیعی قدرت به وجود آوردن آن را ندارد، از آن بیابان بی آب و علف و بی انسان برخاست و به اتفاق همه صاحب نظران تحلیل گر، تاریخ مسیر بشریت را از انحراف نجات داد و یک مکتب انسانی جدی به جهانیان عرضه کرد که پاسخگوی همه ابعاد مادی و معنوی انسان بود. مُسْتَوْفِراً فِي مَرْضَاتِكَ، غَيْرَ نَاكِلِ عَنْ قُدُمٍ، وَلَا وَاهِ فِي عَزْمِ. وَاعِياً لِوَحْيِكَ، حَافِظاً لِعَهْدِكَ، مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ؛ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ، وَأَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ، وَهُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَالآثَامِ، وَأَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ، وَنَتِرَاتِ الْأَحْكامِ، فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونَ، وَخَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ، وَشَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ، وَبَعِيتُكَ بِالْحَقِّ، وَرَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ. در راه تحصیل رضای تو شتافت در تکاپو به پیش هرگز عقب ننشست و در هیچ تصمیمی سستی نورزید. او بود دریافت کننده وحی الهی و نگهدارنده عهد ربانی و حرکت کننده در مسیر اجرای دستور تو تا آنگاه که نورالهی را ابلاغ و در عرصه هستی منتشر کرد که جویندگان انوار خداوندی را به مقصدشان نائل ساخت و راه را بر گمشده در تاریکیهای جاهلیت روشن کرد به وسیله او بود که دلهای فرورفته در فتنه ها و گناهان هدایت شد. پیامبر عزیزی که پرچم ها و علائم راهنما را برپا داشت و احکام نورانی خداوندی را ابلاغ و اجرا فرمود. او بر حقایق و اسرار امین و نگهبان علم مخفی تو بود و شاهد تو در روز حساب و مبعوث بر حق از طرف تو و فرستاده تو به سوی خلق.
9. شتابنده در راه مرضات الهی؛ آن برگزیده محبوب خداوندی یک لحظه در این زندگی آرام نگرفت، چون او به خوبی میدانست که هر لحظه از عمر مبارکش کارساز ابدیت اوست او به خوبی میدانست که از همه اجزای این عالم هستی این صدای پرطنین برای اولاد آدم هشدار میدهد: بر لب بحرفنا منتظریم ای ساقی/ فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیست فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل/ چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن «حافظ» آیات قرآنی که دستور جدی به سبقت جویی و پیشتازی در راه خیرات میدهد نخست قلب مبارک آن محبوب خداوندی را تحریک میکرد، همچنین آن آیات قرآنی که انسانها را به تلاش جدی و سرعت به سوی مغفرت و تحصیل زاد و توشه برای سفر بزرگ ابدیت دستور میدهد، نخست عقل و وجدان آن کاملترین انسان را آگاه میکرد به همین جهت است که هرگز سستی و مسامحه و چشم دوختن به فرداهای ناپیدا نتوانست حیات آن حضرت را از مسیر ربانی منحرف کند.
10. تکاپوگری که هرگز عقب ننشست؛ چرا عقب بنشیند آن کاملترین انسانی که به خوبی میدانست: نیک بنگر ما نشسته میرویم/ می نبینی قاصد جای نویم؟ پس مسافر آن بود ای رهپرست/ که مسیر و روش در مستقبل است
11. تصمیم گیرنده ای که سستی و تردید راهی بر تصمیمش ندارد؛ مگر تصمیم آن همیشه بیدار و از همه چیز آگاه، معلول انگیزههای زودگذر و خیالات بی اساس و اطلاعات ناقص بود که امروز تصمیم بگیرد و فردا آن را بشکند؟ امروز اراده و انتخاب کند و فردا آن را بر هم بزند؟ وحی الهی به آن وجود نازنین واقعیت را روشن کرده بود که تصمیم و عزم را بر مبنای واقعیات بگیرد وگرنه تناقض شئون زندگی او را از پای در میآورد. خداوند به وسیله او بر بندگانش فرموده است: «سَعْيُكُمْ شَتی» تناقض اندرید روز میدوزید و شب بر می درید
12. دریافت کننده وحی الهی؛ دارنده آن قلب پاک و نورانی که شایستگی گیرندگی وحی الهی را به دست آورده بود. آری برای چنین مقام والایی قلبی میخواهد مافوق عظمت جهان هستی و روشنتر از همه انواری که بر هستی میتابد و آن را روشن میکند. آیا آن قلب بزرگی که انوار الهی بر آن میتابد میتواند بدون توانایی رؤیت وجدانی وحی کننده قابلیت تابش آن انوار را داشته باشد؟
13. نگهدارنده عهد ربانی؛ عمل به تعهد برین که آدمی به وسیله فطرت و عقل سلیم در این زندگی با خدا بسته است و وفا به دیگر تعهدها و پیمانها با همنوعان – که در حقیقت سایه ای از عمل به تعهد برین است – از شاخص ترین صفات آن برگزیده محبوب خدا بوده است که بزرگترین اصل سازنده انسانی در مسیر کمال است. هیچ عاملی جز عهد ربانی، توانایی آن را نداشت که روزی که قریش بت پرست همه امتیازات دنیوی را برای دست برداشتن از آن عهد برین بر او عرضه کرد، مقاومت فرماید و بگوید اگر آفتاب را به دست راست و ماه را به دست چپ من بگذارید همه امتیازات دنیا را به من بدهید، دست از تعهد الهی نخواهم برداشت.
14. حرکت کننده در مسیر اجرای دستورات خداوندی؛ چنان حرکتی که خداوند متعال همان گونه که گفتیم به تقلیل آن دستور میدهد و میفرماید: «طهُ، مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»: طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به مشقت بیفتی.
15. منتشر کننده نورالهی در عرصه هستی که جویندگان انوار خداوندی را به مقصدشان نائل کرد و راه را بر گمشدگان وادی ضلالت روشن فرمود. پیش از بعثت آن برگزیده محبوب خداوندی فضای جامعه آن روزگار چنان تاریک و مبهم بود که قانون و عدالت و حق و آزادی برخی مفاهیم غیر قابل تفسیر و توجیه بود و جز در برخی رسوم و اخلاق، تابویی که عبارت بودند از برخی قضایای غیر عقلانی که یک جامعه بدون دلیل به آنها پایبند است هیچ اصالت و ارزشی دیده نمیشد. میتوان گفت فاصله میان حضرت عیسی (ع) و ظهور اسلام از تاریک ترین دوران هایی بوده که بشر پشت سرگذاشته است. منتشر کننده نورالهی در روی زمین، محمد بن عبدالله (ص) بود که مردم غرق شده در جهالت و غوطه ور در احساسهای ابتدایی و مهار گسیخته را از آن سیه روزیها نجات داد و نوید یک تمدن انسانی الهی را در فضای آن دوران طنین انداز کرد.
16. هدایت کننده دلهای فرو رفته در فتنه ها و گناهان؛ در آن هنگام که همه الگوها و اصول ارزشها در هم ریخته شود و هیچ ملاکی برای حیات معقول وجود نداشته باشد، چنان نیست که دلها و عقول مردم احساس و گیرندگی و درک و دریافتهای اصیل خود را از دست داده و مبدل به اعضای ناآگاه کالبد شده باشند. عقل عقل است و دل هم دل است؛ چنان که گوش گوش است و چشم هم چشم است. اختلالات عرضی وارده بر این اعضا، اگرچه آنها را از فعالیتهای قانونی خود باز میدارد ولی اگر عوامل مضر از خارج موجب ادامه آن اختلالات نشود، معمولاً نوعی نیروی بازسازی داخلی از سقوط نهایی آن اعضا جلوگیری میکند. دوام عقل و دل در موجودیت آدمی بیش از دوام دیگر اعضای مادی اوست. لذا، احساس فتنه و گناه و پدیدههای ضد آنها (جریان معتدل آنها و احساس صواب) مدتهای طولانی ادامه پیدا میکند تا آنگاه که دو عامل مزبور به کلی از کار بیفتد. بنا بر این میتوان گفت در دوران ماقبل ظهور اسلام چنان نبود که انسانها تغییر ماهیت بدهند و عقل و دل را به کلی از دست داده باشند به همین جهت، فتنه و اضطراب درونی و احساس گناه در دلهای آنان امری طبیعی بوده است. پیامبر اسلام به وسیله اصول و قوانین اسلامی، مشعل هدایت را سر راه آنان نصب فرمود: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ» تا هر کسی که در این زندگی تباه میشود از روی دلیل روشن باشد و هر کسی که موفق به حیات طیبه حیات معقول میشود از روی دلیل روشن باشد.
17. نگهبان علم مخزون خداوندی؛ شایستگی نگهبان بودن برای علم مخفی خداوندی و داشتن چنین ظرفیت عقلی و قلبی نه قابل تصور و نه قابل توصیف با مفاهیم معمولی است. اگرچه دلها و عقول آدمیان دارای ظرفیتها و عظمتهای گوناگون است اما بعضی از آنان از نعمت ظرفیت و عظمت بسیار برخوردارند و برخی دیگر حالت متوسط دارند و گروهی خود را از آن نعمت عظیم و والا محروم کردهاند. به هر حال انسانهایی وجود دارند که قطرهای از امتیازات، ظرف درون آنان را لبریز میکند و انسانهای دیگری نیز وجود دارند که دریاهایی از امتیازات علم و دانش و فهم و انواع قدرتها کمترین اضطراب و احساس دارایی در آنان پدید نمیآورد، بلکه به اصطلاح معمولی ممکن است از کم بودن اندوختهها و موجودیت خود احساس تأسف کنند. داستانی به شمس تبریزی و مولوی نسبت داده شده است که در اینجا میتواند برای فهم این مسئله به ما کمک کند: هنگامی که شمس تبریزی به مولوی رسید این سؤال را از او کرد بایزید بسطامی عارف تر است یا محمد(ص) پیامبر اسلام؟ مولوی: گفت این چه مقایسهای است؟ پیامبر اسلام کجا و بایزید بسطامی کجا؟ شمس گفت: پس چرا بایزید میگفت: لَيْسَ فِي جُبَّتِي إِلَّا اللَّهُ (نیست اندر جبه ام جز خدا) در صورتی که پیامبر فرمود: «الهى مَا عَرَفْناک حَقٌّ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكِ. خداوندا! آن چنان که شایسته مقام شامخ تو بود تو را نشناختیم و آنچنان که شایسته عظمت توست تو را عبادت نکردیم. مولوی پاسخ داد بایزید دارای ظرفیتی کوچک بود که با یک جرعه لبریز شد در صورتی که پیامبر اکرم (ص) دارای ظرفیت بی نهایت بود و اگر دریاهایی از معرفت می نوشید ظرفیت او پر نمیشد.
18. شاهد گویای خداوندی در روز حساب و مبعوث بر حق از طرف خدا: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا» ای پیامبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و تهدید کننده فرستادیم. «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنَا بِک شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاءِ» و روز قیامت روزی است که در هر امتی از خود آنان شاهدی بر می انگیزیم و تو را هم بر آن مردم شاهد میآوریم. این شهادت از پیامبران برونی است که خداوند متعال در روز حساب برای اثبات مسئولیت انسانها مقرر فرموده است؛ چنان که عقول و دلهای مردم شهود درونی هستند که مسئولیت انسانها را اثبات خواهند کرد. علاوه بر این دو نوع شاهد خود اعضای کالبد مادی نیز به آنچه انجام داده اند، شهادت خواهند داد. ممکن است گفته شود هر پیامبری که به امتی مبعوث شده است، حتی پیامبرانی که رسالت آنان جهانی بوده است عمر محدودی در میان امت خود داشتهاند. بنا بر این چگونه میتوانند در روز قیامت به همه گفتارها و اعمال و اندیشههای آنان شهادت بدهند؟ پاسخ این سؤال چنین است که پیامبران الهی میتوانند دو نوع شهادت بدهند: یک – ارواح مقدس آن بزرگواران پس از رحلت از این دنیا ناظران اعمال امتهای خود بوده و همه رفتار آنان را میبینند و میتوانند درباره آنها شهادت بدهند. دو – شهادت آنان به وسیله دینی انجام خواهد گرفت که بر امتهای خود ابلاغ فرمودهاند یعنی آنان به پیشگاه خداوند متعال عرض خواهند کرد خداوندا! ما همه دستورات تو را بر امت خود تبلیغ کرده به هیچ وجه در امر رسالت کوتاهی نکردهایم. این است دلایل مسئلت امیرالمؤمنین (ع) از خداوند متعال که درودهای شریف و برکات فزاینده خود را بر بنده و رسولش پیامبر اکرم (ص) بفرستد. نکته بسیار مهم در این مطلب که خداوند بر آن وجود مقدس درود میفرستد و همه مردم باید برای آن حضرت درود و سلام بفرستند این است که عظمت ماهیت و نتایج کوششها و تلاشهای پیامبر که در مدتی معین از زمان به وقوع پیوسته مافوق کمیت و اندازهگیری با نمودها و کشش زمان بوده است که مستحق درود و سلام بی پایان شده است. این عظمت مربوط به چگونگی و شدت مقاومت آن حضرت در برابر شرک،کفر بیدادگریها، اخلاص و عشق بی پایان او به توحید و حق و عدالت بوده است که مافوق امتداد زمان و محدودیت نمودهای حیات آن حضرت بوده است. از همین مطلب عظمت روح پیامبر و ارواح انسانهای رشد یافته به خوبی روشن میشود که این عظمت چنان است که میتواند شایسته فیض بی کران الهی باشد؛ خصوصاً با نظر به آیه مبارکه: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا» قطعا این آیه عظمتی فوق تصور برای روح مبارک پیامبر(ص) اثبات میکند؛ خصوصاً با توجه به کلمه «يُصَلُّونَ» که ظاهرش دوام و استمرار درود بر آن حضرت است.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.