- اربعین؛ میعاد تجدید عهد با سیدالشهدا(ع) و استمرار پیام عاشورا
- حمله به ورزشگاه لامرد جنایتی آشکار علیه مردم بیدفاع و فاجعهای انسانی است
- جهاددانشگاهی اصالت علمی و فرهنگی خود را حفظ کرده است
- هفته خبرنگار، فرصت گفتوگو با رسانههاست نه برگزاری نشست خبری
- فیلم | قرائت «محمدحسین مردی» در مراسم اربعین حسینی
- تغییر در زمانبندی شارژ حساب کالابرگ خانوارها
«مادرم ایران»؛ روایت ۴۰ روز ایستادگی امدادگران هلال احمر
فرج صالحی، کارگردان مستند «مادرم ایران» در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه این مستند حاصل حدود ۴۰ روز حضور در پهنه غرب هلال احمر تهران در روزهای جنگ است، اظهار کرد: وقتی شرایط بحرانی میشود، هلال احمر تهران برای مدیریت بهتر عملیاتهای امدادی، شهر را به چهار پهنه شمال، جنوب، مرکز و غرب تقسیم […]
فرج صالحی، کارگردان مستند «مادرم ایران» در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه این مستند حاصل حدود ۴۰ روز حضور در پهنه غرب هلال احمر تهران در روزهای جنگ است، اظهار کرد: وقتی شرایط بحرانی میشود، هلال احمر تهران برای مدیریت بهتر عملیاتهای امدادی، شهر را به چهار پهنه شمال، جنوب، مرکز و غرب تقسیم میکند و ما در این ۴۰ روز تقریباً تمام مدت را در پهنه غرب حضور داشتیم. از همان ابتدا برای من و کیومرث محمد چناری که به صورت مشترک کارگردانی و تصویربرداری این اثر را برعهده داشتیم، مهم بود که فقط به سراغ ثبت لحظات عملیات نرویم، زیرا بخش زیادی از روایت این روزها مربوط به انسانهایی بود که پشت این عملیاتها حضور داشتند؛ آدمهایی که در شرایطی بسیار سخت، زندگی شخصی خود را کنار گذاشته بودند و برای کمک به مردم در میدان حاضر شده بودند.
وی ادامه داد: در پهنه غرب، مسئولیت این بخش برعهده خانم تقینژاد بود که تنها مسئول زن یک پهنه امدادی در کشور به شمار میرود. حضور وی برای ما بسیار قابل توجه بود، زیرا در تمام این مدت نه فقط مدیریت عملیاتها را برعهده داشت، بلکه برای نیروهای حاضر در پایگاه نقش یک مادر را ایفا میکرد. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم ایشان کمتر از یک سال پیش همسر و دختر خود را در یک سانحه از دست داده بود، اما با وجود این تجربه تلخ شخصی، در تمام روزهای بحران کنار نیروهای امدادی ماند و به آنها روحیه داد. این همان وجه انسانی بود که تلاش کردیم در مستند ثبت کنیم؛ اینکه در دل یک بحران بزرگ، آدمهایی هستند که خودشان درد دارند اما باز هم برای دیگران میایستند.
وی با اشاره به ویژگیهای نیروهای امدادی حاضر در این مستند بیان کرد: یکی از جذابترین بخشهای این تجربه برای من، دیدن ترکیبی از آدمهای مختلف در کنار یکدیگر بود. این نیروها از نظر سن، تفکر، سبک زندگی و حتی شغل بسیار متفاوت بودند؛ اما وقتی پای عملیات و کمک به مردم وسط میآمد، همه این تفاوتها کنار میرفت و یک هدف مشترک پیدا میکردند. حدود ۹۵ درصد این افراد داوطلب بودند؛ یعنی کسانی که شغل، خانواده و زندگی شخصی خودشان را داشتند اما دورههای امدادی را گذرانده بودند و وقتی احساس کردند این آموزشها میتواند در شرایط سخت به کار مردم بیاید، بدون هیچ چشمداشتی وارد میدان شدند. در میان آنها دانشجو، مکانیک، دندانپزشک، کاسب و افراد مختلف از اقشار گوناگون حضور داشتند و همین تنوع برای من به عنوان مستندساز بسیار ارزشمند بود.
وی ادامه داد: چیزی که در رفتار این بچهها برای من اهمیت داشت، مفهوم دگرخواهی بود. شاید اگر کسی فقط تصاویر عملیات را ببیند، تصور کند با یک گروه امدادی صرفاً حرفهای مواجه است، اما وقتی وارد زندگی آنها میشوید، متوجه میشوید که بخش مهمی از این حضور، از یک حس انسانی عمیق سرچشمه میگیرد. این افراد ۴۰ روز خانه نرفتند و در کنار هم زندگی کردند. در این مدت، ماه رمضان، شبهای قدر، لحظه سال تحویل، سیزدهبدر و روزهای مختلف را در کنار هم سپری کردند. ما تلاش کردیم این بخش از زندگی آنها را هم ثبت کنیم؛ لحظاتی که خسته بودند، دلتنگ خانواده میشدند، با هم صحبت میکردند و در کنار همه سختیها، زندگی جریان داشت.
کارگردان «مادرم ایران» درباره روند نزدیک شدن گروه تولید به سوژهها گفت: در روزهای نخست، طبیعی بود که برخی از امدادگران نسبت به حضور دوربین کمی حساس باشند. هر انسانی وقتی دوربین مقابلش قرار میگیرد، ممکن است بخشی از رفتار طبیعی خود را تغییر دهد. ما هم نمیخواستیم چنین اتفاقی بیفتد، به همین دلیل تصمیم گرفتیم ابتدا با آنها زندگی کنیم و فقط به عنوان یک گروه تصویربرداری وارد نشویم. بعد از سه یا چهار روز حضور شبانهروزی در کنار آنها، کمکم رابطهای شکل گرفت که باعث شد دیگر دوربین برایشان یک عنصر خارجی نباشد. از یک جایی به بعد، فرج و کیومرث دیگر فقط فیلمبردار نبودند، بلکه دوستانی بودند که همراه آنها در عملیات، استراحت و لحظات شخصی حضور داشتند. یکی از اتفاقهایی که به این نزدیکی کمک کرد، پوشیدن لباس هلال احمر بود. برای ما افتخار بود که این لباس را بپوشیم و همراه بچهها در صحنههای مختلف حضور داشته باشیم. وقتی این اتفاق افتاد، فاصله میان ما و آنها کمتر شد و احساس کردند ما بخشی از همان جمع هستیم. در برخی لحظات، امدادگران در خصوصیترین شرایط خودشان، مانند زمانی که با خانواده صحبت میکردند یا دلتنگیهایشان را بروز میدادند، اجازه میدادند دوربین حضور داشته باشد. این اتفاق به دلیل اعتمادی بود که در طول این مدت شکل گرفت و باعث شد تصاویر ثبتشده، حس واقعیتری داشته باشد.

صالحی درباره عنوان این مستند اظهار کرد: انتخاب نام «مادرم ایران» برای ما اتفاقی نبود. وقتی به مجموعه تصاویری که گرفتیم نگاه کردیم، متوجه شدیم مفهوم مادرانگی در تمام فیلم جریان دارد. از خانم تقینژاد که برای نیروهای حاضر در پایگاه نقش مادر داشت، تا مادرانی که زیر آوار گرفتار شده بودند، مادرانی که چشمانتظار پیدا شدن عزیزانشان بودند و حتی خود امدادگرانی که در لحظات سخت دلتنگ مادرانشان میشدند. همه اینها یک خط مشترک داشت و آن هم مفهوم مادر بود. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که این مادر بزرگتر، ایران است که همه این آدمها را کنار هم قرار داده است. در طول این ۴۰ روز، چیزی که برای ما بسیار قابل توجه بود این بود که هیچکس آنجا را ترک نمیکرد. حتی خانوادههایی که عزیزانشان را از دست داده بودند، در یک نگاه بزرگتر احساس میکردند بخشی از یک اتفاق ملی هستند. آنها فقط درباره یک خانواده یا یک فرد صحبت نمیکردند، بلکه درباره ایران صحبت میکردند. همین موضوع باعث شد ما به این نتیجه برسیم که ایران در این روایت، همان مادری است که همه را در آغوش گرفته و نام مستند نیز از همین نگاه شکل گرفت.
این مستندساز درباره سختیهای تولید این اثر گفت: سالهاست در حوزه مستندسازی فعالیت میکنم و ژانر جنگ و بحران همیشه یکی از حوزههای مورد علاقه من بوده است. پیش از این در عراق، سوریه، لبنان و افغانستان تجربه ساخت مستند داشتم، اما هیچوقت فکر نمیکردم روزی بخواهم چنین موضوعی را در داخل ایران تجربه کنم. وقتی در کشورهای دیگر دوربین در دست داشتم، شرایط از نظر روحی متفاوت بود، اما وقتی در کشور خودت صدای انفجار میشنوی و خانوادههایی را میبینی که عزیزانشان را از دست دادهاند، شرایط کاملاً فرق میکند. این موضوع برای من یک تجربه بسیار متفاوت و سنگین بود. یکی از چیزهایی که هنوز هم برای من بسیار سخت است، واژه «کیسه جسد» است. در طول عملیات بارها پیش میآمد که از طریق بیسیم اعلام میکردند کیسه جسد نیاز است یا زمانی که سگهای جستوجوگر پیکری را پیدا میکردند، این عبارت شنیده میشد. شاید برای کسی که این فضا را تجربه نکرده باشد، فقط یک اصطلاح عملیاتی باشد، اما برای من تبدیل به یک خاطره سنگین شد. حتی هنگام تدوین فیلم، زمانی که دوباره این تصاویر را دیدم، همان فشار روحی و استرس روزهای عملیات دوباره به سراغم آمد. در کنار تمام تلخیها، لحظات بسیار انسانی و امیدبخشی هم وجود داشت که برای ما اهمیت داشت. یکی از عملیاتهایی که در فیلم ثبت شده، نجات یک گربه از زیر آوار است. شاید برای برخی این موضوع کوچک به نظر برسد، اما برای امدادگران هلال احمر کوچک و بزرگ بودن موجودات تفاوتی نداشت. آنها برای نجات هر جانداری تلاش میکردند و همین نگاه انسانی، یکی از بخشهایی بود که برای ما جذاب بود و نشان میداد این افراد با چه جهانبینیای کار میکنند.
وی درباره ضرورت ثبت چنین رویدادهایی توسط مستندسازان بیان کرد: به نظر من مهمترین وظیفه مستندساز ثبت تاریخ است. اتفاقهایی که در شرایط بحرانی رخ میدهد، اگر ثبت نشود، بخشی از حافظه جمعی جامعه از بین میرود. ما تلاش کردیم فقط یک روایت خبری ارائه ندهیم، بلکه تصویری انسانی از اتفاقات بسازیم؛ تصویری که سالها بعد هم مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند و ببیند در یک دوره سخت، چه آدمهایی با چه انگیزهای کنار مردم ایستادند.
وقتی به مجموعه تصاویری که گرفتیم نگاه کردیم، متوجه شدیم مفهوم مادرانگی در تمام فیلم جریان دارد. از خانم تقینژاد که برای نیروهای حاضر در پایگاه نقش مادر داشت، تا مادرانی که زیر آوار گرفتار شده بودند، مادرانی که چشمانتظار پیدا شدن عزیزانشان بودند و حتی خود امدادگرانی که در لحظات سخت دلتنگ مادرانشان میشدند
صالحی با اشاره به شیوه تصویربرداری این اثر گفت: در چنین مستندهایی یکی از مهمترین مسائل این است که دوربین حذف شود. اگر مخاطب احساس کند افراد مقابل دوربین رفتار متفاوتی دارند، ارتباطش با فیلم کاهش پیدا میکند. ما هم تلاش کردیم این اتفاق رخ ندهد. در برخی عملیاتها که احساس میکردیم حضور دوربین ممکن است باعث ناراحتی خانوادهها یا آسیبدیدگان شود، دوربین اصلی را کنار گذاشتیم و از ابزارهای کوچکتر استفاده کردیم تا بتوانیم لحظه را ثبت کنیم بدون اینکه به فضای انسانی آن آسیب بزنیم. تجربه همکاری با امدادگران هلال احمر به من نشان داد که نباید در چنین سوژههایی فقط سطح ماجرا را دید. گاهی یک مستندساز وارد یک حادثه میشود، چند تصویر میگیرد و سراغ سوژه بعدی میرود، اما برای اینکه حق مطلب ادا شود، باید با آدمها زندگی کرد. در این ۴۰ روز تلاش کردیم واقعاً کنار این افراد باشیم و جهان آنها را بفهمیم. به همین دلیل امیدوارم مخاطب وقتی فیلم را میبیند، فقط عملیات امدادی نبیند، بلکه انسانهایی را ببیند که پشت این عملیاتها حضور داشتند.
صالحی درباره حضور امدادگران جوان در این مستند گفت: یکی از نکات بسیار ارزشمند این بود که این نسل از جوانان شاید در نگاه اول هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتند. برخی از آنها دانشجو بودند، برخی شاغل بودند و برخی مسیرهای زندگی متفاوتی داشتند، اما وقتی حادثه اتفاق افتاد، همه در یک نقطه مشترک قرار گرفتند و آن هم احساس مسئولیت اجتماعی بود. این موضوع برای من به عنوان مستندساز اهمیت زیادی داشت، زیرا نشان میداد در جامعه ما ظرفیتهای انسانی زیادی وجود دارد که شاید همیشه دیده نمیشود و فقط در شرایط خاص خودش را نشان میدهد. تلاش ما این بود که این بخش کمتر دیدهشده از جامعه را به تصویر بکشیم و نشان دهیم پشت هر عملیات امدادی، مجموعهای از انسانها با احساسات، نگرانیها و انگیزههای متفاوت حضور دارند. در طول این مدت، ما فقط شاهد صحنههای حادثه نبودیم، بلکه شاهد لحظاتی بودیم که شاید هیچوقت در اخبار دیده نشود. برای مثال، زمانی که یک امدادگر بعد از ساعتها جستوجو برای پیدا کردن یک فرد گرفتار، خسته به پایگاه برمیگشت یا وقتی که در خلوت خودش نگران خانوادهاش بود، اینها بخشهایی از واقعیت زندگی این افراد بود. به نظرم مستند وظیفه دارد همین لحظات را ثبت کند؛ لحظاتی که شاید در ظاهر اتفاق بزرگی نباشند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویر کاملی از یک دوره تاریخی ارائه میکنند.
این مستندساز درباره تفاوت ساخت مستند بحران با دیگر گونههای مستندسازی اظهار کرد: در مستند بحران، شما هیچوقت نمیدانید لحظه بعد چه اتفاقی رخ خواهد داد. همه چیز در حال تغییر است و مستندساز باید علاوه بر نگاه هنری، آمادگی روحی و ذهنی هم داشته باشد. در این پروژه، برنامهریزی اولیه وجود داشت، اما بسیاری از مهمترین لحظاتی که در فیلم دیده میشود، اتفاقاتی بودند که ما از قبل نمیدانستیم رخ خواهند داد. همین ویژگی باعث شد که حضور طولانیمدت ما در کنار امدادگران اهمیت پیدا کند، زیرا اگر فقط برای چند روز وارد این فضا میشدیم، امکان ثبت این لایههای عمیق وجود نداشت. یکی از ویژگیهای مهم این مستند این است که نمیخواستیم قهرمانسازی کلیشهای انجام دهیم. امدادگران برای ما انسانهایی بودند که ترس، خستگی، دلتنگی و نگرانی داشتند، اما با وجود همه این احساسات، مسئولیت خودشان را انجام میدادند. به نظر من اتفاقاً همین وجه انسانی باعث میشود مخاطب ارتباط بیشتری با آنها برقرار کند. قهرمان واقعی کسی نیست که هیچ احساسی ندارد، بلکه کسی است که با وجود تمام سختیها و فشارها، تصمیم میگیرد در کنار دیگران بایستد.

وی با اشاره به صحنههای مربوط به خانوادههای آسیبدیده در این مستند بیان کرد: یکی از سختترین بخشهای کار، مواجهه با خانوادههایی بود که منتظر پیدا شدن عزیزانشان بودند. بعضی از خانوادهها ساعتها و حتی روزها پشت محل حادثه حضور داشتند و چشمشان به امدادگرانی بود که شاید خبری برای آنها بیاورند. این لحظات برای ما بسیار سنگین بود، زیرا دوربین در برابر رنج انسانها قرار میگرفت و باید مراقب میبودیم که فقط به دنبال ثبت تصویر نباشیم، بلکه حرمت و احساسات آن افراد را هم حفظ کنیم. همین موضوع باعث شد در بسیاری از لحظات، قبل از فیلمبرداری به شرایط روحی افراد فکر کنیم.
کارگردان «مادرم ایران» درباره اهمیت نگاه انسانی در روایت جنگ و بحران گفت: جنگ فقط مجموعهای از انفجارها، آوارها و عملیاتها نیست، بلکه قبل از هر چیز درباره انسانهاست. درباره خانوادههایی که زندگیشان تغییر میکند، درباره کسانی که برای کمک وارد میدان میشوند و درباره جامعهای که در یک شرایط سخت واکنش نشان میدهد. اگر قرار باشد مستندی درباره چنین موضوعی ساخته شود، باید بتواند این لایه انسانی را منتقل کند. ما تلاش کردیم مخاطب فقط با یک حادثه مواجه نشود، بلکه آدمهایی را ببیند که در دل این حادثه زندگی میکنند. در انتها امیدوارم «مادرم ایران» بتواند بخشی از این واقعیت را به مخاطب منتقل کند؛ واقعیتی که شاید بسیاری از مردم از نزدیک ندیدند. این فیلم روایت یک گروه خاص نیست، بلکه روایت یک تجربه جمعی است؛ تجربه انسانهایی که در یک دوره سخت کنار هم قرار گرفتند و تلاش کردند بخشی از بار مشکلات مردم را بر دوش بکشند. هدف ما این بود که این لحظات ثبت شود تا در آینده وقتی کسی درباره این روزها صحبت میکند، علاوه بر اتفاقات بزرگ، انسانهایی را هم به یاد بیاورد که بیسروصدا در کنار مردم ایستادند.
صالحی در پایان درباره مراحل تولید و عوامل این مستند گفت: «مادرم ایران» در مرحله نهایی تدوین قرار دارد و به صورت یک مستند بلند سینمایی تولید شده است که زمان آن حدود ۷۵ دقیقه خواهد بود. امیدواریم نخستین نمایش این اثر در جشنواره سینماحقیقت باشد و پس از آن برای حضور در پلتفرمها، تلویزیون و همچنین پخش بینالمللی برنامهریزی شده است. تلاش داریم این اثر علاوه بر مخاطب داخلی، برای مخاطبان خارج از کشور نیز قابل عرضه باشد و به زبانهای مختلف ترجمه شود. این مستند به کارگردانی مشترک محمد فرج صالحی و کیومرث محمد چناری، تهیهکنندگی مرتضی شعبانی، تدوین مرتضی پایهشناس و تصویربرداری محمد فرج صالحی و کیومرث محمد چناری تولید شده است.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


