- رادیو اربعین روی موج ۱۰۱.۵ مگاهرتز آغاز به کار کرد
- پیکر شهیدی از خلیج فارس در زادگاهش آرام گرفت
- رونمایی از دیوارنگاره جدید میدان ولیعصر (عج) با مضمون «نفر بعدی؟»
- تبیین سیره رهبر شهید راه انتقال ارزشها به نسل آینده است
- رونمایی از طرح ملی «کارت نشاط» با مشارکت جهاددانشگاهی
- قرائت «میثاقنامه جهادگران با امام شهید» در آیین «دیدار جان ایران»
«حجاب» تجلیِ کبریایی زن
فاطمه داداشی استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه فلسفه فرهنگ در یادداشتی که در اختیار ایکنای کرمانشاه قرار داده است نوشت: زمانی که از حجاب حرف میزنیم، یک بخش از آن در «پوشش» است و بخش دیگر در «تعاملات میان زن و مرد در اجتماع». قرآن قاعدهای دارد که میفرماید: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ». برخی مفسران میگویند […]
فاطمه داداشی استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه فلسفه فرهنگ در یادداشتی که در اختیار ایکنای کرمانشاه قرار داده است نوشت: زمانی که از حجاب حرف میزنیم، یک بخش از آن در «پوشش» است و بخش دیگر در «تعاملات میان زن و مرد در اجتماع». قرآن قاعدهای دارد که میفرماید: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ». برخی مفسران میگویند منظور از آن این است که زنان صدای خود را نازک نکنند؛ اما رهبری شهید تعبیر جالب و متفاوتی دارند. ایشان میفرمودند این آیه به این معناست که زنان در کلام و گفتار خود با مردان، نباید خضوع و تواضع (به معنای ضعف و نرمیِ آسیبزا) داشته باشند.
این تفسیر با آن برداشت که «صدای زن نزد مرد چگونه باشد»، بسیار متفاوت است. تفسیر رهبری به روایت امیرالمؤمنین (ع) نزدیکتر است که میفرمایند: «تکبر از صفات پسندیده زنان در مقابل نامحرم است.» تفسیری که تنها بر «نازک نکردن صدا» تمرکز دارد، در واقع اصالت را به «آستانه تحریکپذیری مردان» میدهد. یعنی در آن نگاه، زن دیگر اختیاری برای تنظیم روابط خود ندارد؛ بلکه این مرد است که تعیین میکند آستانه تحریکپذیریاش چقدر است و زن باید بر اساس آن، رفتار خود را کم یا زیاد کند.
نتیجه این نگاه آن است که وقتی مرد «تنظیمگر روابط» باشد، به راحتی میتواند نقطه تنظیمگری را دستکاری کند و به زن تعرض نماید؛ حتی اگر زن حجاب داشته باشد و صدای خود را نیز نازک نکرده باشد. در واقع، در این نگاه، زن همیشه متهم است؛ چه کاری کرده باشد و چه کاری نکرده باشد. زن در این موقعیت، چه رعایت کرده باشد و چه نکرده باشد، همیشه در نقطه «فرودست» قرار میگیرد. و در هر جایی که کسی (چه زن، چه مرد و چه هر کشوری) در موقعیت فرودست باشد، امکان تعرض از سوی فردِ «فرادست» وجود دارد.
اما تفسیری که رهبر شهید از این آیه و روایت امیرالمؤمنین درباره عدم خضوع در مقابل مردان ارائه میدهند، «تنظیمگریِ روابط» را به دست زن میسپارد. در ادامه روایت امیرالمؤمنین آمده است: «اگر زنی متکبر باشد، اجازه نمیدهد مردی به حریم او تعرض کند.» این تکبر چه خاصیتی دارد؟ این تکبر، زن را در موقعیت «فرادست» قرار میدهد و نوعی بازدارندگی برای مرد ایجاد میکند. در واقع، تکبر به زن نوعی ابهت، عظمت و وقار میبخشد که مرد را مجبور به کرنش، تعظیم و تکریم میکند. جالب است که رهبری میگویند این زنِ باوقار، لزوماً یک زن چادری هم نیست.
بنابراین، به طور خلاصه: نگاه اول، علاوه بر قرار دادن زن در موقعیت فرودست، ملاکی به دست خودِ زن نمیدهد که بتواند از حریم خود مراقبت کند، زیرا ملاک را به دست مردان سپرده است. اما نگاه دوم، علاوه بر قرار دادن زن در موقعیت فرادست، ابزارِ مراقبت از حریم را به دست خود او میدهد. در این نگاه، خودِ زن است که تصمیم میگیرد در هر موقعیتی چگونه حرف بزند، چه بپوشد، چگونه تعامل کند و چگونه رفتار نماید تا کبریایی، عظمت و شأنش حفظ شود و به او تعرض نشود.
در اینجا این سوال پیش میآید: پس حدود شرعی حجاب چیست؟
۱. حجاب یعنی یک «حاجب» و فاصلهگذاری میان زن و مرد؛ لذا حجاب فقط برای زن نیست، بلکه مرد نیز موظف به حفظ حجاب است.
۲. همانطور که پیشتر گفته شد، پوشش تنها یک بخشِ ظاهری از حجاب زن است و بخش عمدهی حجاب، در «حجاب رفتاری» نهفته است.
بنابراین، تقلیل دادن مفهوم حجاب به صرفِ حدی از پوششِ واجب، امری ابلهانه است. نتیجه این تقلیل دو چیز است: اول اینکه صرفِ پوشاندن بدن، مانع تعرض نیست؛ و دوم اینکه صرفِ پوشاندنِ این حدود، به معنای تحقق حجاب دینی نیست (مانند بحث «استایلهای حجابی»).
اما حدود پوششِ حجاب شرعی، دقیقترین حالتی است که زن را از نظر جسمانی در موضعِ فرادست، کبریایی و ابهت قرار میدهد. این کبریایی و وقارِ زن موجب میشود که نگاه مرد فرو ریزد و جرأت نکند نگاهی نابجا به زن داشته باشد. البته نباید اشتباه شود؛ مسئولیتِ نگاه مرد بر عهدهی زن نیست، بلکه این تنها یکی از اثراتِ مهمِ کبریاییِ زن است.
شاید این سوال پیش بیاید که: «پس با این حساب، اگر به زن تعرض شود، تقصیر خودش است که وقار و تکبر نداشته است؟»
برای پاسخ به این سوال باید یک مرحله عقبتر برویم. در تفسیر اول گفتم که حتی اگر زن حجاب داشته باشد و هیچ خطایی هم از او سر نزند، احتمال تعرض به او (ولو تعرض کلامی) زیاد است. در واقع، وقتی در صحنهی عمل و در کف جامعه تعرضی صورت میگیرد، طرفین دیگر نمیگویند: «صبر کنید ببینم من مطابق نگاه اول رفتار کردهام یا نگاه دوم؟»
مسئله اصلی چیست؟ ما در صحنه جامعه، صرفاً با روابط فردی روبرو نیستیم؛ بلکه روابط آدمها، در هر زمینهای که میبینیم، برخاسته و محصول مجموعهای از «معناهای مشترک اجتماعی» است. ما یک جهان اجتماعی داریم که توسط آگاهیهای مشترک و معناهای بینالذهنی افراد شکل میگیرد و بسترِ روابط را میسازد. در بحث ما، معنایی که از «زن» در اذهان و نگاه عمومیِ یک جامعه (بهویژه مردان) شکل گرفته است، بستر روابط زن و مرد را تعیین میکند.
حال، جهانی اجتماعی را تصور کنید که زن در آن، موجودی با دلالتهای صرفاً جنسی در اذهان عمومی شکل گرفته باشد؛ در چنین جامعهای، عمدهی مردان در هر حالتی (چه زن پوشیده باشد و چه نباشد)، ناخودآگاه نگاه جنسیشان به زن غلبه دارد. این جهان اجتماعی، هم همان جامعهی مدرن غربی است که زن را به سمت «بدننمایی» سوق میدهد، و هم جامعهای است که زن را تنها از دریچهی دلالتهای جنسی میبیند؛ لذا معتقد است زن باید دائم محدود و پوشانده شود تا مرد تحریک نشود و به او تعرض نکند (همان تفسیر اول از حجاب). در واقع، مبدأ و منتهای نگاه مدرن غربی و نگاهِ مبتنی بر تفسیر اول به زن، یکی است؛ حتی اگر خودشان به این امر آگاه نباشند. مبدأ هر دو، یک «معنای جنسیشده از زن» است و منتهای هر دو، تضعیف (ولو ناخواسته) و در نهایت تعرض به زن است. (بله، من موافقم که میزان این تضعیف و تعرض در این دو جامعه متفاوت است، اما سنخ و معنای هر دو یکی است.) در جامعه مدرن این اتفاق عیان است، اما در جامعهی مبتنی بر تفسیر اول، این تضعیف پنهان است.
ما فعلاً با جامعهی غربی کاری نداریم (آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است؟). اما بیایید درباره جامعهای صحبت کنیم که در آن زن «ناقصالعقل» تلقی میشود؛ جامعهای که زن مصلحت خودش را تشخیص نمیدهد؛ جامعهای که زن را احساساتی و غیرقابل اتکا، مشورت و دخالت در سرنوشت جامعه میداند (ولو با صراحت اقرار نکند)؛ جامعهای که کار ویژهی زن را فقط خدمات جنسی به مرد و زاییدن برای مرد میداند (ولو با ادبیاتی زیبا و معنوی آن را تزئین کند)؛ جامعهای که در آن هویت زن تنها در ارتباط با شوهرش تعریف میشود و حتی یکی از باارزشترین مقامات انسانی یعنی «جهاد»، برای جنس زن تنها در «حسن تبعل» خلاصه شده است؛ جامعهای که در آن دختران تا ازدواج نکنند، هیچ جهادی برای آنها تعریف نمیشود؛ جامعهای که میان مردان مذهبیاش، احادیثِ ضعیفالسندی رواج دارد که اندام و رنگ پوست زن را ارزشگذاری میکند؛ جامعهای که زن همیشه متهم است (اگر ازدواج نکند، اگر مطلقه شود، اگر با شوهرش اختلاف داشته باشد، اگر فرزندش مشکلی داشته باشد، اگر مرد به او خیانت کند و هزار اگر دیگر)؛ جامعهای که بر منابر و تریبونهای رسمی و دینیاش، بیست و چهار ساعت از تکالیف زن در قبال مرد گفته میشود و از احادیث «حسن معاشرت با همسر»، تنها بخشی را که به نفع مردان است انتخاب و پررنگ میکند و روایات مربوط به حقوق و نیازهای زنان را بایکوت و بیکرامت میکند.
در واقع، در جامعهای که فردیت، عاملیت و هویت استقلالی زن را به رسمیت نمیشناسد، چه تصویری از زن در اذهان مردان شکل میگیرد؟ بله، اینجا هم زن همان «موجود جنسی، خدمترسان و زائو» است؛ اما این بار در قالب و پوشش اسلامی و با ادبیاتی زیبا و معنوی. در چنین جامعهای، زن ولو پوشش کامل هم داشته باشد، باز هم در نگاه مردان، همان موجودی با دلالتهای جنسی است که حالا صرفاً در لای یک پارچه پیچیده شده است.
در چنین جامعهای، «تکبرِ زن» حتماً تضعیف و له میشود؛ تکبری که محصول و زاییدهی اعتمادبهنفس و شأنیت اجتماعی زن است. صرفِ پوشاندن بدن، بدون برخورداری از حس اعتمادبهنفس و شأنیت، به زن تکبر نمیبخشد. زنی که در اذهان عمومی جامعه، نهایتاً باید «شوهر کند تا هویت پیدا کند»، خواه ناخواه یک موجود خدمترسان و جنسی تصویر شده است. این زن، ولو در هزار لای چادر هم پیچیده شده باشد، یا اعتمادبهنفسِ رفتارهای متکبرانه را نخواهد داشت، یا اساساً توسط مردانِ این جامعه، از پسِ پردهی چادر هم مورد تعرض قرار میگیرد (ولو تعرض کلامی و نگاه نامناسب)، اما در جامعهای که هویت مستقل و عاملیت زن به معنای واقعی کلمه به رسمیت شناخته شده باشد (نه به معنای مدرن و فمنیستی، و نه به معنای تزئینات مجلسی توخالی)، زن ذاتاً کبریاییِ خود را حس میکند و پوشش و رفتارش را بر اساس آنچه که به کبریاییاش لطمه نمیزند، انتخاب میکند. در این جامعه، این زن است که در روابط خود «عاملیت» دارد و روابط را تنظیم میکند، نه مرد. وقتی عاملیت در روابط از مردان گرفته شد و به زنان سپرده شد، سلطهجوییِ مردان فروکش میکند و بهتبع آن، تعرض مردان (که ناشی از حس چیرهگری و آزادی و عاملیتِ خودخوانده است) نیز صورت نخواهد گرفت؛ و اگر تعرضی هم رخ دهد، متعلق به «مردان بیمار» خواهد بود که این بار چنین مردانی انگشتنما و متهم خواهند شد.
بله! متأسفانه ما در چنین جامعهای زندگی نمیکنیم؛ زیرا جهان اجتماعی ما یا معنای «مدرن و فمنیستی» از زن را پذیرفته است، یا معنایی برخاسته از «قرائت و تفسیر اولی» از آیات حجاب را. در این جامعه، هر چقدر هم با الزام، قانون و تبلیغ بخواهید حجاب را پیگیری کنید، اقدامی موثر در جهت اعتلای اخلاق و زیستِ دینی صورت نمیگیرد. در نهایت، در کشمکش میان «نگاه تفسیر اول» و «نگاه مدرن» به زن (که هر دو از یک جنس هستند)، آن نگاهی پیروز میشود که زورِ بازویش بیشتر باشد، چرا که هر دوی این گفتمانها حرف جدیدی برای اعتلای «زنانیتِ» زن ندارند.
تا زمانی که «گفتمان سوم» از زن ــ که مبنایش عاملیت، استقلال و کنشگری زن است ــ تقویت نشود، اقدامات ما در حوزه حجاب، چیزی بیشتر از دعوا برای حکومت بر بدن زن نخواهد بود. چه بدانیم، چه ندانیم.
و اما قانون پوشش در این جامعه چه میشود؟ در این جامعهی جدید، خودِ زنان پیشرو در قانونی شدن حدود پوشش هستند. زنانی که فهمیدهاند هویت، استقلال، عاملیت و کنشگریشان در سرنوشت، مرهون «کبریایی زنانهشان» است، هر اختلالی که بخواهد این عاملیت و نظم روابط را برهم بزند، با آن مقابله میکنند. در این نگاه، قانون پوشش در مکانهای عمومی هم یکی از اَعمالِ قدرتِ زنانه در روابط اجتماعیشان خواهد بود.
با این مبنا و این نگاه، ساعتها میشود حرف زد و روزها میشود از ساخت جهان جدید و جامعهی دینی با همراهی خود مردم سخن گفت. بله، شاید سالها طول بکشد تا چنین جهانی ساخته شود، اما تا مبنا درست نشود، همهی دعواهای ما بر سر مسائل زنان، دعواهایی ناتمام است که هر کس زورش برسد، پیروز میشود؛ و فعلاً هم که زورِ گفتمانِ مدرنِ غربی و فمنیستی چربیده است.
حالا تصور کنید این معنای «کبریایی» از زن در جامعه فراگیر شود؛ هیچ زنی حاضر نشود خودش را در چنین موقعیتی قرار دهد و این معنای کبریایی از زن، در جهان ذهنی مردان نهادینه شود. این جامعه چقدر متفاوت خواهد بود با جامعهای که زن را «موجودی با دلالتهای جنسی» میبیند که باید پوشیده شود؟ کدام به جامعهی سالم نزدیکتر خواهند بود؟
حالا به نظر شما در این جامعه، حجاب «اجبارِ عمومی از سوی مردان» میشود یا «انتخابِ عمومی از سوی زنان»؟ «عاملیت زن» یعنی همین. دقت کنید؛ میگویم «انتخاب عمومی» و نه «انتخاب فردی»! انتخاب عمومی یعنی حتی زنِ غیرمسلمان هم با این معنا از حجاب ارتباط برقرار میکند و خودش خواهان این پوشیدگی میشود.
معتقدم آنچه تاکنون از معنای حجاب در ذهن مردان و زنان جامعه ما نقش بسته، «غلط» بوده است. به جرئت میگویم اصل و اساسِ مشکلِ حجاب که در حاکمیت چهل و چند سالهی اسلامی هم حل نمیشود و بدتر هم میشود، به خاطرِ شکلگیریِ همین معنای غلط از حجاب است. چرا کارهای فرهنگی و بودجههای کلانی که برای فرهنگسازیِ امر حجاب خرج میشود، جواب نمیدهد؟ خوشبینانهاش این است که چون عمدهی متولیانِ فرهنگی، خودشان نگاه درستی به معنای حجاب ندارند، تمام زورشان را هم که بزنند، خروجیاش میشود تبلیغِ حجاب با «شکلات و پوستِ شکلات» و شکلهای نوینِ آن.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


