- مراسم بزرگداشت امام مجاهد شهید در مصلای امام خمینی (ره) برگزار میشود
- عرفان حقیقی در سلوک فردی و سیاسی رهبر شهید متجلی بود
- تحقق ماندگاری حجاب با عفاف، معرفت و اقناع فرهنگی
- یکصدوسیوسومین اجتماع مردم انقلابی بابلسر برگزار شد
- همایش «شعر عاشورائیان» در همدان برگزار میشود
- دوران توافقات یک طرفه تمام شده است
مراتب ولایتپذیری؛ از تسلیم محض تا خودحجتیِ عقل
به قلم؛ حجتالاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ پژوهشگر و مدرس حوزه قرآن کریم، بنیان اطاعت از اولیای الهی را در آیه مبارکه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء:۵۹) بدون قید و شرطی جزء تقوای الهی ترسیم میکند. واژه «اطیعوا» در این آیه، تکرار شده است تا نشان دهد که فرمانبرداری […]
به قلم؛ حجتالاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ پژوهشگر و مدرس حوزه
قرآن کریم، بنیان اطاعت از اولیای الهی را در آیه مبارکه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء:۵۹) بدون قید و شرطی جزء تقوای الهی ترسیم میکند. واژه «اطیعوا» در این آیه، تکرار شده است تا نشان دهد که فرمانبرداری از رسول و اولیالامر، شعبهای از اطاعت خداست و اطاعت از خدا بدون تسلیم در برابر والیان منصوب از سوی او، تحقق نمییابد. اما سیره اصحاب پیامبر اعظم(ص) و یاران اهل بیت(ع) گواه آن است که افراد در مواجهه با این فرمان الهی، درجات و مراتبی گوناگون داشتهاند؛ تفاوتی که ریشه در میزان عیار ایمان، ژرفای معرفت و کیفیت تسلیم قلب و عقل در برابر ولی خدا دارد.
در یک نگاه جامع میتوان این مراتب را در سه گروه اصلی دستهبندی کرد: نخست، تسلیمشدگان محض که بیچونوچرا سر بر آستان فرمان میسایند؛ دوم، پرسشگرانی که عقل خود را به میدان میآورند اما در نهایت حتی اگر قانع نشوند، دل به اطاعت میسپارند و سوم کسانی که عقل خویش را حجت نهایی قرار دادهاند و تنها زمانی گردن مینهند که حجت باطنی خود را اقناع شده بیابند در غیر اینصورت از دایره فرمان ولی خدا بیرون میروند. آنچه در پی میآید کاوشی است در مصادیق ناب این سه مرتبه از ولایتپذیری در بزنگاههای تاریخ اسلام.
گروه نخست: تسلیم محض
اوج فرمانبرداری بیچونوچرا را میتوان در شبی جستوجو کرد که سرنوشت اسلام به بالشت خفته در بستر پیامبر(ص) گره خورد. علی بن ابیطالب(ع) در لیلة المبیت، بیآنکه از حکمت یا پیامد کار پرسشی کند، جان خود را سپر بلای رسول خدا ساخت و آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» (بقره:۲۰۷) در شأن او نازل شد. این تسلیم محض، یک کنش عاطفی نبود، بلکه تجلی ایمانی بود که عقل را به استخدام ولی درآورده است و نه آن که ولی را به محکمه عقل فرا خواند. در همین سپهر، هنگامی که پیامبر(ص) در غزوه احد، پنجاه تن از تیراندازان را بر شکاف کوه عینین گماشت و اکیداً فرمان داد «حتی اگر دیدید پرندگان ما را میدرَند از جای خود تکان نخورید»، عبدالله بن جبیر و همراهان اندکش که بر فرمان ولی ایستادگی کردند، حتی وقتی دیگران به طمع غنیمت و با تحلیل عقلانیِ «پایان یافتن جنگ» سنگر را ترک گفتند، خود تا پای جان بر عهد اطاعت باقی ماندند. اینان به حقیقت آیه «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» (نساء:۶۵) جامه عمل پوشاندند.
در مکتب امیرالمؤمنین(ع) نیز مالک اشتر نخعی، یکهتاز این میدان است. در میانه جنگ صفین، آنگاه که لشکر معاویه رو به هزیمت نهاده بود و مالک تا آستانه فتح خیمه فرماندهی دشمن پیش رفته بود، ترفند عمروعاص با بر نیزه کردن قرآن، کار را به داوری حکمین کشاند. امیرالمؤمنین(ع) به ناچار و تحت فشار انبوهی از سپاهیان خود که بعدها خوارج نام گرفتند، مالک را از ادامه نبرد فراخواند. مالک، این شیر بیشه اخلاص، در حالی که شمشیر از نیام کشیده و پیروزی را در چند گامی خود میدید، گفت: «مرا از رفتن باز دار که این لحظه، لحظه فتح است». اما آنگاه که پیک امام با تأکید فرمان را تکرار کرد، مالک بیهیچ درنگی شمشیر در غلاف کرد و گفت: «سَمْعاً وَ طَاعَةً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ شنیدم و اطاعت کردم. او از حکمت بازگشت نپرسید، زیرا سالها شاگردی در مکتب علی(ع) به او آموخته بود که ولی خدا افقهایی را میبیند که عقل بشری از درک آن عاجز است.
در کربلا نیز جلوههای این تسلیم محض چشمگیر است. حبیب بن مظاهر اسدی، پیرمردی که عمری را در ولایت خاندان وحی به سر برده بود، در شب عاشورا هنگامی که امام حسین(ع) بیعت را از یاران خود برداشت و راه را برای رفتنشان باز گذاشت، بیآن که سؤالی از چرایی این نبرد نابرابر یا امکان صلح داشته باشد، گفت: «به خدا سوگند اگر بدانم که کشته میشوم، سپس زنده میشوم، سپس سوزانده میشوم و خاکسترم را بر باد میدهند و هفتاد بار این کار با من تکرار شود، از تو جدا نخواهم شد تا آنکه جانم را در راه تو فدا کنم». این کلام حبیب، ترجمان همان روایتی است که امام صادق(ع) در توصیف مؤمن راستین فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ تَسْلِيماً مِنَ الْمَيِّتِ لِأَنَّ الْمَيِّتَ يُغَسَّلُ وَ يُقَلَّبُ وَ لَا يَتَأَلَّمُ وَ الْمُؤْمِنُ تَتَقَلَّبُ الْأُمُورُ بِهِ وَ هُوَ يَتَأَلَّمُ وَ لَا يَعْزُبُ عَنْ تَسْلِيمِهِ لِلَّهِ شَيْءٌ» (بحارالانوار، ج۶۸، ص۵۱)؛ مؤمن از مرده تسلیمتر است، زیرا مرده را غسل میدهند و جابجا میکنند و او دردی حس نمیکند، اما مؤمن را حوادث زیر و رو میکند و او رنج میکشد اما لحظهای از تسلیم در برابر خدا دور نمیشود.
گروه دوم: پرسش برای دلآرامی، نه شرطگذاری بر اطاعت
گروهی از یاران هستند که عقل جستوجوگرشان آنها را به پرسش و چونوچرا وا میدارد، اما این پرسشگری نه از جنسِ اعتراض و اشتراط، که از سرِ طلب آرامش قلب و به تعبیر قرآنی «لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (بقره:۲۶۰) است. اینان حتی اگر عقلشان قانع نشود، هرگز دایره اطاعت را ترک نمیگویند و تسلیم محض را با عقل جستوجوگر جمع میکنند. نمونه برجسته این مرتبه را در جریان صلح حدیبیه میتوان دید. هنگامی که پیامبر(ص) با وجود برتری معنوی مسلمانان، تن به صلحی داد که در ظاهر همه امتیازها را به قریش میداد، یکی از افراد لشکر پیامبر(ص) که نمونهای از این دسته بود، با تعجب و آشفتگی نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید: «أَلَسْتَ نَبِيَّ اللَّهِ حَقّاً؟» آیا تو پیامبر راستین خدا نیستی؟ و چون پاسخ شنید که «چرا»، باز پرسید: «فَلِمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا؟» پس چرا این پستی را در دین خود میپذیریم؟ این پرسشها بیانگر چالش عقل با ظاهر فرمان ولی است، اما نکته مهم آنجاست که پس از آن که پیامبر(ص) با قاطعیت از فرمان الهی سخن گفت، این فرد در عین ناباوری عقل خود، از چون و چرا دست کشید و گردن به اطاعت نهاد. بعدها خود او بارها اعتراف کرد که حکمت این صلح برایش روشن شد و «فتح مبین» از دل همین تسلیم بیرون آمد.
در میان یاران امام حسن مجتبی(ع) نیز قیس بن سعد بن عباده نمونهای درخشان از این گروه است. قیس، فرمانده لشکری بود که برای نبرد با معاویه گسیل شده بود و عقل نظامی و غیرت ایمانیاش به او میگفت که توان ادامه جنگ هست و نباید از دشمن حیلهگر صلح پذیرفت. او صراحتاً به امام عرض کرد: «من با تو بیعت کردهام بر اینکه جنگ کنم تا جان دارم». اما آنگاه که امام(ع) راه صلح را برگزید، قیس همچون سربازی منضبط پرسید: «آیا صلح تو براساس وحی است یا رأی؟» و چون امام فرمود «رأی و مصلحت امت است»، قیس گفت: «من هرگز در آنچه تو میبینی با تو مخالفت نمیکنم. اگر فرمان دهی که سر از تنم جدا کنند، چنین خواهم کرد». این اطاعتِ پس از پرسش، نقطه طلایی تلفیق عقل و تسلیم است.
اوج این مقام را اما میتوان در روایتی از مکتب امام صادق(ع) جستوجو کرد. یکی از یاران آن حضرت درباره حکم مسح بر پا در وضو که مخالف مذاق فقهی اهل سنت بود، پرسشی مطرح کرد. امام(ع) علت و حکمت این حکم را با استناد به آیه قرآن برایش توضیح دادند. آن یار با صراحتی کمنظیر عرض کرد: «جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّ عَقْلِي لَا يَقْبَلُ هَذَا وَلَكِنِّي أَفْعَلُهُ»؛ فدایت شوم، عقلم این را نمیپذیرد اما به آن عمل خواهم کرد. امام صادق(ع) در برابر این اقرار شگفت، نه تنها او را توبیخ نکردند بلکه فرمودند: «أَصَبْتَ وَ أَحْسَنْتَ، هَكَذَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ»؛ درست و نیکو گفتی، مؤمن چنین است. این روایت که در کتبی همچون «علل الشرایع» و «وسائل الشیعه» نقل شده، دقیقاً مرز میان خودحجتی عقل و تسلیم عاقلانه را ترسیم میکند؛ مؤمن میپرسد تا بفهمد، اما اگر نفهمید، فرمان ولی خدا را معطل فهم خود نمیکند.
گروه سوم: آنان که عقل را حجت نهایی شمردند
در برابر آن دو گروه، چهرهای دیگر از اصحاب دیده میشود که محور اطاعتشان نه فرمان ولی خدا، که رأی و پسند عقل خویش است. اینان در حقیقت خویشتن را به جای «اولی الامر» مینشانند و ولایت را تا آنجا میپذیرند که با عقل محدودشان سازگار بیفتد. مصداق آشکار این گروه در زمان پیامبر(ص)، همان تیراندازان گردنه احد بودند که فرمان صریح «لَا تَبْرَحُوا مَكَانَكُمْ» را با تحلیل «قَدِ انْهَزَمَ الْقَوْمُ فَمَا نَصْنَعُ بِالْمَكَانِ» (دشمن شکست خورده، دیگر ماندن در اینجا چه فایدهای دارد؟) زیر پا گذاشتند. آنان عقل خویش را ترازوی حقانیت فرماندهی رسول خدا(ص) قرار دادند و چون دیدند منطق نظامی بشریشان با فرمان پیامبر(ص) همخوان نیست، از اطاعت سر باز زدند. نتیجه این خودحجتی عقل را تاریخ با شکست فاجعهبار مسلمانان در احد ثبت کرد.
اما روشنترین تصویر از این گروه را باید در میان خوارج نهروان جستوجو کرد. آنان که روزی از سربازان امیرالمؤمنین(ع) بودند و شمشیر در رکاب او زدند، پس از ماجرای حکمیت، عقل خویش را بر فرمان ولی حاکم کردند. استدلالشان این بود: «چرا علی(ع) که بر حق است، تن به داوری دو انسان خطاپذیر داد؟ او یا بر حق بود و نباید حکمیت را میپذیرفت، یا بر حق نبوده است که اصلاً امام نیست». این قیاس عقلی خشک، آنان را از دایره ولایت بیرون راند، چنانکه امیرالمؤمنین(ع) در برابر شعار «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ» از طرف آنان فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ»، سخن حقی است که از آن اراده باطل میکنند. خوارج، عقل جزئینگر خود را حجت قرار دادند و به جای آن که به امام معصوم اعتماد کنند و تسلیم فرمان او شوند، امام را در برابر محکمه عقل خویش متهم ساختند و از او برائت جستند.
صحنه تلختر از آن در لشکر امام حسن(ع) رخ نمود. هنگامی که آن حضرت با درایت تمام، صلح را بر جنگ ترجیح داد، گروهی از یاراننما که در شمار این گروه سوم بودند، تاب نیاوردند. آنان با تحلیل مادی و عقل سیاسی ناقص خود، صلح را ننگ و تسلیم در برابر باطل پنداشتند و زبان به طعن گشودند و امام را «مُذِلَّ الْمُؤْمِنِينَ» (خوارکننده مؤمنان) خواندند. اینان حتی کار را به آنجا رساندند که به خیمه امام هجوم بردند و اموالش را غارت کردند. اینان عقل خویش را از فرمان من بالاتر میدانند. این گروه، هرچند نام خود را در شمار شیعیان ثبت کرده بودند، اما در حقیقت ولایتپذیر نبودند مادامی که رأی ولی با رأی ایشان یکی میشد.
در نهضت عاشورا نیز با چهرهای پیچیدهتر از این گروه روبهرو میشویم: عمر بن سعد. او از یک سو حقیقت امام حسین(ع) را میشناخت و از سوی دیگر به دنبال توجیه عقلی برای نافرمانی خود میگشت. هنگامی که امام(ع) او را به تقوا و بازگشت فراخواند، پاسخ داد: «میترسم خانهام را خراب کنند و باغم را از من بگیرند». این همان تحلیل عقل معاشاندیش است که در برابر عقلانیت متعالی ولایت میایستد. عمر سعد، عقل خویش را حجت کرد، مصالح دنیوی را سنجید و به این نتیجه رسید که اطاعت از ولی خدا با امنیت و ثروتش سازگار نیست؛ پس راه نافرمانی و جنایت را برگزید و تا ابد نام خود را در شمار شقاوتپیشگان ثبت کرد.
این سه مرتبه از ولایتپذیری که از صدر اسلام تا عصر ائمه(ع) با مصادیق زنده خود را نشان داد، نه تنها تحلیلکننده تاریخ تشیع که ترازوی سنجش ایمان در هر عصر و نسل است. آنچه تسلیم محض را از خودحجتی عقل جدا میکند، میزان اعتماد به علم و عصمت ولی خداست.
درسهای مراتب ولایتپذیری برای عصر غیبت
گروه نخست که «مُسَلِّمونَ مَحض» نام گرفتند، عقل را به استخدام ولایت درآوردهاند. ایمانشان از چنان ژرفایی برخوردار است که پیش از هر تحلیل، فرمان ولی را گردن مینهند و سپس اگر مجالی باشد، در پی فهم حکمت آن برمیآیند. اینان مصداق آیه شریفه «إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» (نور:۵۱) هستند که بیدرنگ «سمعنا و اطعنا» میگویند. از علی(ع) در لیلة المبیت گرفته تا مالک اشتر در صفین، از حبیب بن مظاهر در کربلا تا صفوان بن یحیی و محمد بن عثمان، همه در این افق ایستادهاند.
گروه دوم، «عُقَلاءُ مُتَسَلِّمون» نام دارند. اینان اهل پرسش و جستوجوی حکمتاند، اما پرسششان از سنخ «لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» است، نه از سنخ اعتراض و اشتراط. عقل را به میدان میآورند تا ایمانشان ژرفا یابد، نه آنکه ایمان را مشروط به اقناع عقل کنند. تفاوت ظریف و در عین حال عمیق این گروه با گروه سوم در همین نقطه است: گروه دوم حتی اگر به اقناع عقلی نرسند، از اطاعت ولی خدا باز نمیایستند و در نهایت به مرتبه تسلیم میرسند، چنانکه خلیفه دوم در صلح حدیبیه با وجود ناباوری اولیه، گردن نهاد و چنانکه زراره با آنکه حکمت حکم امام(ع) را درنیافته بود، عمل کرد. امام صادق(ع) همین گروه را با جمله «هَكَذَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ» ستودند.
گروه سوم، «مُحتَجّونَ بِالعَقل» نام دارند که در حقیقت عقل را به جای آن که ابزار فهم دین قرار دهند، جایگزین دین و ولایت کردهاند. اینان فرمان ولی خدا را به محکمه عقل خود میبرند و اگر رأی ولی با دریافت عقلیشان موافق افتاد، اطاعت میکنند وگرنه به طعن و انحراف میگرایند. فرجام این گروه را در تیراندازان گردنه احد دیدیم، در خوارج نهروان دیدیم، در معترضان به صلح امام حسن(ع) دیدیم، در ابوالخطاب و واقفه و مدعیان دروغین مهدویت دیدیم. آیه شریفه «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ» (بقره:۸۵) ترسیمکننده منطق این گروه است که ایمان را گزینشی و بر اساس پسند عقل خود میپذیرند.
اطاعت از ولی فقیه در عصر غیبت
این مراتب سهگانه ولایتپذیری، منحصر به عصر حضور معصوم(ع) نیست. در عصر غیبت کبری که شیعه از فیض حضور مستقیم امام محروم است و به نیابت عامه فقیهان جامعالشرایط رجوع میکند، همین مراتب به شکلی دیگر خود را نشان میدهند. روایت امام صادق(ع) که فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ» (وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۱)؛ اما هر فقیهی که خویشتندار، حافظ دینش، مخالف هوای نفس و فرمانبردار مولایش باشد، بر عوام است که از او تقلید و پیروی کنند، دقیقاً حلقه وصل ولایت معصوم به عصر غیبت است.
در این عصر نیز کسانی هستند که در برابر ولی فقیه به مثابه نایب عام امام زمان(عج)، تسلیم محضاند و فرمانش را بیچونوچرا اطاعت میکنند؛ کسانی هستند که میپرسند و دلیل میجویند اما در نهایت حتی اگر قانع نشدند، تمکین میکنند و کسانی نیز هستند که عقل خود را حجت نهایی میدانند و تنها زمانی تن به اطاعت میدهند که فرمان ولی فقیه با تحلیل شخصیشان همخوان باشد.
قرآن کریم، ترازوی سنجش این مراتب را در داستان طالوت و جالوت به روشنی ترسیم کرده است. آنگاه که طالوت به فرمان الهی به فرماندهی بنیاسرائیل برگزیده شد، گروه سوم زبان به اعتراض گشودند: «أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ» (بقره:۲۴۷)؛ چگونه او بر ما فرمانروایی کند در حالی که ما از او به پادشاهی سزاوارتریم و او ثروتی ندارد؟ اینان عقل مادی و تحلیل اجتماعی خود را حجت کردند و از ولایت طالوت سر باز زدند. اما گروه نخست که اندک بودند، بیچونوچرا تسلیم فرمان خدا شدند و همراه طالوت از نهر آزمون گذشتند. آنان که از نهر ننوشیدند یا تنها مشتی آب برگرفتند، همان تسلیمشدگان محض بودند که در نهایت به همراه داوود(ع) جالوت را شکست دادند.
حال جای طرح این پرسش بنیادین است که ما در کدام یک از این سه گروه جای داریم؟ آیا از تسلیمشدگان محضیم که عقل را به استخدام ولایت درآوردهایم و فرمان ولی را بیچونوچرا گردن مینهیم؟ آیا از گروه دومیم که میپرسیم تا ایمانمان استوارتر شود، اما در نهایت حتی اگر اقناع نشدیم، اطاعت میکنیم؟ یا آن که ناخودآگاه به دام گروه سوم افتادهایم که عقل خود را حجت نهایی میدانیم و تنها آن گاه گردن مینهیم که فرمان ولی خدا با پسند عقل ما همخوان باشد؟ پاسخ به این پرسش را نه در گفتار که در سیره عملی خود باید جستوجو کرد؛ در بزنگاههایی که فرمان ولی خدا با میل و تحلیل و عقل ما سازگار نیست. آن جاست که عیار ولایتپذیری هر کس آشکار میشود.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
