امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 27 محرم 1448
شناسه خبر : 373487
  پرینت تاریخ انتشار : 12 جولای 2026 - 9:37 | 2 بازدید

عرفان حقیقی در سلوک فردی و سیاسی رهبر شهید متجلی بود

به قلم محمد فنایی اشکوری، نویسنده و محقق ایرانی    ۱. اندیشه‌ عرفانی امام شهید   حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(قدس سره) معتقد بود که عرفان اصیل اسلامی، جوهره و ژرفای درونی دین است، نه یک مکتب فکری مستقل یا نظامی مبتنی بر اصول و آموزه‌های متفاوت از اسلام. این عرفان حول محور توحید می‌چرخد که […]


به قلم محمد فنایی اشکوری، نویسنده و محقق ایرانی 

 

۱. اندیشه‌ عرفانی امام شهید

 

حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(قدس سره) معتقد بود که عرفان اصیل اسلامی، جوهره و ژرفای درونی دین است، نه یک مکتب فکری مستقل یا نظامی مبتنی بر اصول و آموزه‌های متفاوت از اسلام. این عرفان حول محور توحید می‌چرخد که ابعاد شناختی، عاطفی و عملی گسترده‌ای دارد.

 

در سطح شناختی، توحید در آنچه قرآن کریم و روایات نبوی ارائه می‌دهند و به تبع آن در آنچه در میراث کلامی، فلسفی و عرفانی ما شرح داده شده است تجسم می‌یابد. این توحید نقطه مقابل شرک است و سطوح توحید ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی را در بر می‌گیرد. در سطح عاطفی و معنوی، توحید مستلزم عشق و دلبستگی به خدا، ذکر مداوم او، ترس و خشیت نسبت به او، توکل به او، تسلیم در برابر اراده‌ او و راضی بودن به قضای اوست. در بُعد عملی، مستلزم پرستش و اطاعت محض خداوند و طرد و مبارزه با شیاطین و طاغوت است.

 

از جمله الزامات اجتماعی توحید، تأسیس حکومت الهی است؛ حکومتی مبتنی بر اراده تشریعی خداوند متعال که برجسته‌ترین ویژگی و خصوصیت اساسی آن، برقراری عدالت است.

 

پیام انبیاء(علیهم السلام) دعوت به توحید و تلاش برای تأسیس حکومت الهی برای تحقق قسط و فراهم کردن زمینه کمال انسانی و سعادت مادی و معنوی است. امامت امتداد نبوت است و امام، رهبری معنوی و سیاسی و اجتماعی امت را بر عهده دارد. از این رو، امامان معصوم(ع) زندگی خود را وقف آموزش دین به مردم، هدایت معنوی آنها و مقابله سیاسی با ستمگران کردند. همین رسالت را علمای دین در دوران غیبت بر عهده دارند. اسلام علاوه بر اینکه دین هدایت و سعادت ابدی است، دینی اجتماعی است که دارای برنامه جامعی برای نجات بشریت، برقراری عدالت و فراهم کردن اسباب سعادت انسان در این دنیا است.

 

الگوی مطلوب در عرفان حقیقی، پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) هستند. سلوک عرفانی اصیل، پیروی و تقلید از امامان معصوم در علم و عمل است. آنچه در عرفان از همه مهم‌تر است، سیر و سلوک معنوی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی و الگوگیری از امامان معصوم است. علاوه بر این، راهنمایی عالمان دینی و عارفان مخلصی که از مکتب اهل بیت(ع) فارغ‌التحصیل شده‌اند، نقش مهمی در تربیت عرفانی ایفا می‌کند.

 

اگرچه عرفان نظری، به عنوان یک علم و حوزه فکری، می‌تواند مفید باشد، اما سلوک و عمل عرفانی چندان به آن وابسته نیست. نمی‌توان صرفاً با پرداختن به عرفان نظری به مقامات عرفانی دست یافت و رسیدن به درجات والای معنوی نیز منوط به مطالعه اصول عرفان نظری نیست.

 

بسیاری از معارف عمیق و لطیف عرفانی در اشعار شاعران بزرگ مانند مولوی و حافظ منعکس شده است. خود مولوی مثنوی را «اصول اصول اصول دین» توصیف کرده است. آشنایی با این میراث ادبی و تلاش برای انتشار آن می‌تواند به شیوه‌ای ملایم و نامحسوس، به گسترش معنویت و تعمیق حضور آن در جامعه کمک کند.

 

طریقه‌های صوفیه، به عنوان گروه‌های متمایز، نمایانگر عرفان اصیل اسلامی نیستند، زیرا برخی از باورها و اعمال آنها از آموزه‌های اسلامی منحرف شده است. علاوه بر این، برخی از فرقه‌های صوفیه که ادعای وابستگی به تشیع دارند، باورهای بحث‌برانگیزی دارند و به دنبال ایجاد یک مرجع دینی موازی هستند و مسیر گمراهی را دنبال می‌کنند. با این وجود، فرقه‌های صوفیه که در سراسر جهان اسلام گسترش یافته‌اند، نمایانگر جریان مثبتی هستند که شایسته حمایت است. آنها دارای سه ویژگی مهم هستند: توجه به بُعد معنوی اسلام، عشق به خاندان پیامبر(ص) و مخالفت با افراط‌گرایی سلفی. اسلام از طریق این فرقه‌ها توانسته است در مناطق وسیعی از جهان، مانند آفریقا و شرق آسیا گسترش یابد و دل بسیاری از جویندگان حقیقت را به خود جلب کند.

 

در مورد جریان‌هایی که «نو عرفان» یا «شبه عرفان» نامیده می‌شوند، آنها هیچ ارتباطی با عرفان حقیقی ندارند و تنها خطر و زیان به همراه خواهند داشت. بنابراین، باید با روش‌های خردمندانه و سنجیده با گسترش این جریان‌های نادرست و بی‌ریشه مقابله کرد.

 

در عصر حاضر، مکتب عرفانی نجف و چهره‌های برجسته آن مانند ملا حسینقلی همدانی، شیخ مرتضی کشمیری، سیدعلی قاضی و علامه طباطبایی، از برجسته‌ترین راهنمایان سیر و سلوک عرفانی اصیل هستند. نوشته‌ها و سخنان آنها، به‌ویژه رساله‌هایشان در باب تکامل معنوی، از مهم‌ترین منابع تربیت عرفانی و پیشرفت معنوی محسوب می‌شود.

 

عرفان اسلامی مطلوب، عرفانی است که علم و بینش، عمل معنوی و تهذیب نفس، تلاش و عمل سیاسی و اجتماعی را با هدف اصلاح افراد، تحول جامعه و برقراری عدالت و انصاف در هم می‌آمیزد. یکی از نقاط ضعفی که در میان برخی از چهره‌های برجسته عرفانی ما مشاهده می‌شود، عدم توجه آنها به بُعد اجتماعی اسلام است. بنابراین، این بُعد شایسته توجه بیشتری است و عرفان باید از محدوده تنگ انزوای فردی خارج شده و به عرصه عمل فعال اجتماعی و انقلابی آورده شود.

 

۲. سلوک عرفانی امام شهید

 

برای اینکه یک عارف فرهیخته بتواند در عرصه فعالیت اجتماعی که قادر به ایجاد تغییر است، مشارکت کند، تنها آشنایی عمیق با معارف اسلامی کافی نیست. بلکه باید از فرهنگ و دانش زمان خود آگاه باشد، چالش‌ها و الزامات آن را درک کند و در این زمینه‌ها دانش گسترده‌ای داشته باشد.

 

امام شهید، الگوی برجسته و کاملی از عالم و عارف شیعه است. شخصیت و زندگی او مظهر عناصر دانش و بینش، زهد و پاکی، و مبارزه و جهاد بود. این ویژگی‌ها از همان جوانی در او آشکار بود. کتاب او با عنوان «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» که مباحث آن در اوایل دهه 50  شمسی ارائه شد، به وضوح این دیدگاه را آشکار می‌کند.

 

زهد، تقوا و دوری از ظواهر دنیوی، شاخصه زندگی او از دوران طلبگی تا زمان رهبری‌اش بود، همانطور که در سبک زندگی ساده و پرهیز از اسراف و خودنمایی او مشهود است. یک نمونه از این موارد زمانی است که یکی از دوستانش، سید ربانی املشی به مشهد آمد و چندین روز در خانه او اقامت کرد و فکر کرد که صاحب خانه اثاثیه خود را به جای دیگری منتقل کرده و وقتی متوجه شد آنچه می‌بیند تمام اثاثیه خانه‌اش است، از سادگی بیش از حد آن شگفت‌زده شد.

 

امام شهید در کنار تلاش‌های علمی و سیاسی خود، عمیقاً به بعد معنوی و تهذیب نفس اهمیت می‌داد. با چهره‌های برجسته این عرصه، مانند آیات عظام امام خمینی، آیت‌الله بهجت و سید بهاءالدینی ارتباط نزدیکی داشت و از راهنمایی‌ها و ارشادات معنوی آنها الهام می‌گرفت. هنگامی که ساواک او را در زاهدان دستگیر کرد، علاوه بر قرآن کریم، تنها کتاب «تذکرة المتقین» را با خود داشت که شامل آموزه‌های سلوک معنوی و رسائل عرفانی از چهره‌های برجسته مکتب عرفانی نجف است. این نشان دهنده جایگاه محوری سیر و سلوک معنوی در زندگی ایشان است.

 

طبق شهادت معاصران و زندانیان همبند او و همانطور که در خاطرات ایشان آمده است  شب و روز خود را در زندان‌های ساواک به عبادت و تلاوت قرآن کریم می‌گذراند. در این باره می‌گوید: «در شب‌های ماه رمضان [در زندان ساواک] فرصت تلاوت، دعا و ذکر خدا را داشتم. به یاد دارم که در شب عید فطر، نماز مستحبی معروف به «هزار قل هوا الله احد» را خواندم که در رکعت اول پس از حمد، هزار بار سوره اخلاص خوانده می‌شود. در پنجمین دوره حبسم، فرصت‌هایی داشتم که برای تهذیب نفس، روی آوردن به خدای متعال و تفکر در آیات قرآن و معانی والای آن بسیار مفید بود.»

 

اسناد معتبر، مبارزه خستگی‌ناپذیر و جهاد بی‌وقفه ایشان و دستگیری‌ها، زندان‌ها و شکنجه‌های سختی را که در دوران سلطنت استبدادی متحمل شد گواهی می‌دهند. در خاطراتش نوشته‌ است: «هنگامی که شلاق می‌خوردم، یکی از شکنجه‌گران ساواک آمد و بالای سرم ایستاد و خواست که از فلان یا بهمان جریان یا از جنبش اسلامی اعلام برائت کنم. من امتناع کردم، بنابراین آنها به کتک زدن من ادامه دادند تا اینکه از هوش رفتم.»

 

در واقع، شکنجه روانی گاهی دردناک‌تر از شکنجه جسمی بود. ایشان می‌گوید: «در آن زندان، شاهد شکنجه چند نفر از شاگردان نزدیکم بودم… از جمله آقای عباس موسوی قوچانی که بعدها در جنگ تحمیلی شهید شد. وقتی از شکنجه‌گاه برمی‌گشت، ناله‌های جانسوزی می‌کرد. او را به گونه‌ای شکنجه می‌دادند که من هرگز ندیده بودم؛ او را برای شکنجه می‌بردند، سپس برمی‌گرداندند و بعد از یک ساعت او را به شکنجه‌گاه می‌بردند، سپس دوباره برمی‌گرداندند. شب‌ها که وقت خوابش می‌شد، دوباره احضارش می‌کردند، حتی نیمه‌شب او را می‌بردند. شب و روز صدای فریادها و ناله‌هایش را می‌شنیدم و هر ناله‌اش دلم را به آتش می‌کشید. شکنجه‌ای که او تحمل می‌کرد، بی‌سابقه و وحشتناک بود.»

 

امام شهید در طول بازجویی‌ها با نهایت شجاعت با شکنجه‌گران ساواک روبرو شد و بارها تأکید کرد که شکنجه و فشار فایده‌ای ندارد، از مرگ نمی‌ترسد و آماده شهادت است. او در توصیف دستگیری‌اش در زاهدان می‌گوید: «به آن مامور گفتم: قبلاً در بیرجند مرا دستگیر کردند و نزد رئیس شهربانی بردند و امروز همان چیزی را که آن موقع به او گفتم تکرار می‌کنم. به او گفتم: تو مأموری و من مأمورم. من مأمور به انجام وظیفه دینی‌ام هستم و تو آنچه را که وظیفه خود می‌دانی انجام می‌دهی. تو نمی‌توانی کاری بیش از کشتن با من بکنی و من خودم را برای آن آماده کرده‌ام؛ پس با چه چیزی می‌خواهی مرا بترسانی؟»

 

آیا یک جوان بی‌دفاع، در چنگال دشمنی قدرتمند، می‌توانست چنین موضعی اتخاذ کند، اگر دانش عمیق، ایمان راسخ، عشق به خداوند متعال، انضباط شخصی و بی‌اعتنایی به خواسته‌های دنیوی او نبود؟ بدون شک، اگر پیروزی انقلاب اسلامی حتی کمی به تأخیر می‌افتاد، ساواک نمی‌توانست چنین مبارز شجاع و چنین روحیه انقلابی را تحمل کند و او در زیر شلاق شکنجه به شهادت می‌رسید. همانطور که حضور او برای دشمنان انقلاب قبل از پیروزی غیرقابل قبول بود، پس از پیروزی نیز هدف آنها باقی ماند تا اینکه او را تا آستانه شهادت رساندند.

 

این درک واقعی و مبارزه خالصانه است؛ اما آرام گرفتن در خانه‌ای امن و راحت، مشغول شدن به دعا و نوافل، دور از میدان‌های فداکاری و مبارزه، کار دشواری نیست.

 

امام خامنه‌ای زندگی خود را صرف تهذیب نفس، تلاش در راه خدا، مبارزه در راه او و خدمت به بندگانش کرد تا اینکه زندگی خود را با رسیدن به بزرگترین آرزویش یعنی شهادت به همراه خانواده‌اش به دست شقی‌ترین افراد زمان خود به پایان رساند. بدین ترتیب، او به توفیق بزرگی که همیشه آرزویش را داشت دست یافت.

 

خوشا به حال او و باز هم خوشا به حال او.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.