- استقامت؛ جوهره مقاومت در مکتب قرآن است
- مدیران کانونهای مساجد آذربایجانغربی راهی آیین تشییع رهبر شهید میشوند
- تولید گسترده اقلام فرهنگی و تبلیغاتی موکبها در مراسم تشییع رهبر شهید
- تدوین اطلس قرآنی فارس نیازمند طراحی سامانه جامع ظرفیتهای قرآنی است
- «صهیونیسازی لبنان» را هرگز نخواهیم پذیرفت
- «شیراز، شهر زندگی با آیهها» کلید خورد
تجلی عشق حسینی در آیینه شعر شهریار
یکی از مفاخر ادبیات ایران که احساس و عاطفه در شعرش موج میزند و بهگونهای به آن هویت بخشیده است، آفریننده بیبدیل شعر معاصر، شهریار، سخنسرای بزرگ فارسی است. وجود عشق، این عنصر خلاقانه که در عین یگانگی، همگانی نیز هست، و به تعبیر حافظ شیرازی: «یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجبکز […]
یکی از مفاخر ادبیات ایران که احساس و عاطفه در شعرش موج میزند و بهگونهای به آن هویت بخشیده است، آفریننده بیبدیل شعر معاصر، شهریار، سخنسرای بزرگ فارسی است.
وجود عشق، این عنصر خلاقانه که در عین یگانگی، همگانی نیز هست، و به تعبیر حافظ شیرازی:
«یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرر است»
سبب شده است که، بیگمان، تاریخ نام وی را در جایگاه نامیترین و چیرهدستترین شاعر معاصر ایران ثبت کند.
شهریار، اما برخلاف برخی شاعرانی که بنا بر سنت ادبی، غزل عاشقانه میسرودند، شاعری بود که تار و پود زندگیاش از همان آغاز با عشق گره خورده بود. همین عنصر نامآشنای هستی، چنان زلزلهای مهیب و انقلابی تکاندهنده در وجود او پدید آورد که پایههای استوار حیات این عاشق صادق را لرزان ساخت و دگرگون کرد.
به بیانی دیگر، شور محبت در حیات شهریار چنان پررنگ بود که گویی او وجود بالقوهای ناآرام بود و عشق از وی گوهری بالفعل و یگانه ساخته بود؛ چنانکه با قاطعیت میتوان گفت اگر شهریار عاشق نمیشد، دیگر شهریار نبود. ازاینرو، شعر این سراینده نامی، بهطور مستقیم، حاصل و نتیجه عشقی نافرجام و نیمهتمام بود که بر سراسر زندگی و غزلیاتش سایه افکنده بود.
وجود همین عشق زمینیِ ناتمام که روح شهریار را میآزرد، در درازمدت، مرهمی برای زخمهای بر جای مانده او را ضروریتر ساخته بود. شاید بتوان گفت همین محبتِ به ظاهر مادی، بستری برای شکلگیری عشق افلاکی و عرفانی در روح بلند شهریار ادب فارسی فراهم آورد؛ چنانکه فاضل نظری میگوید:
«از خاک مرا برد و به افلاک رسانید
این است که من معتقدم، عشق زمینیست.»
اما در مسیر شکلگیری این عشق آسمانی، محبت شهریار به خاندان رسالت و بهویژه امام حسین (ع)، از او شاعری آیینی نیز ساخته بود که در مسیر آرمانهای بلند و زیبای قیام شهیدان کربلا قلم میزد.
وی در یکی از سرودههایش میگوید:
«شیعیان، دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محملها رود منزلبهمنزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین»
اینگونه از واقعه کربلا یاد میکند و در ادامه میسراید:
«بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راهپیمای عراق
مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا
با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمهای
گوش کن، عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد، دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین، گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزایی بیریا دارد حسین»
شهریار در این شعر، بردن اهل حرم به کربلا از سوی امام حسین (ع) را سرّی غیبی و مأموریتی الهی میداند و در ادامه، به عهد و پیمان حضرت سیدالشهدا (ع) با پروردگار عالمیان اشاره میکند. این شاعر بزرگ همچنین جهان را سرشار از شور و نوایی میداند که منشأ آن ساز عشق حسینی است و از عزای سیدالشهدا (ع) بهعنوان عزایی بهدور از رنگ و ریا یاد میکند.
شهریار در یکی دیگر از سرودههایش میگوید:
«دلم به یاد اسیران کربلا خون شد
محرم آمد و آفاق مات و محزون شد
از این مبارزه بشکست خاندان علی
چنانکه نسل پلید امیه موهون شد
ولی حسین علمدار عشق و آزادی
لقب گرفت و شهنشاه ربع مسکون شد
چو نیک مینگری زنده آن شهیدانند
وگرنه هر بشری زاد و مرد و مدفون شد
سر و تنی که رسول خدایش میبوسید
به زیر سم ستوران، خدای من، چون شد»
وی همچنین در وصف حالوهوای محرم میسراید:
«محرم آمد و نو کرد درد و داغ حسین
گریست ابر خزان هم به باغ و راغ حسین
هزار و سیصد و اندی گذشت سال و هنوز
چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین
بهر چمن که بتازد سموم باد خزان
زمانه یاد کند از خزان باغ حسین»
شهریار در این ابیات، بر جاودانگی قیام کربلا و زنده بودن یاد و خاطره حضرت امام حسین (ع) تأکید میکند.
در نگاه شهریار، پیام کربلا در طول تاریخ جاودانه خواهد ماند و نور وجود امام حسین (ع)، فراتر از مرزهای زمان، روشنیبخش جهان خواهد بود؛ همانگونه که خود شاعر میگوید:
«اگر چراغ حسینی به خیمه شد خاموش
منور است مساجد به چلچراغ حسین»
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


