امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 14 محرم 1448
شناسه خبر : 369809
  پرینت تاریخ انتشار : 29 ژوئن 2026 - 15:43 | 5 بازدید

ایمان به خدا با گرایش قلبی به طاغوت قابل جمع نیست

به گزارش ایکنا، نشست «الهیات خون‌خواهی» ۸ تیرماه در سالن اجتماعات سازمان تبلیغات اسلامی با حضور حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، آیت‌الله علی‌اکبر رشاد و آیت‌الله محمدباقر تحریری برگزار شد و مبانی فقهی، قرآنی و کلامی مفهوم خون‌خواهی در اسلام مورد واکاوی و بررسی قرار گرفت. مشروح سخنان حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه را با عنوان«شهادت امام مسلمین دارای […]

ایمان به خدا با گرایش قلبی به طاغوت قابل جمع نیست


در حال تکمیل

به گزارش ایکنا، نشست «الهیات خون‌خواهی» ۸ تیرماه در سالن اجتماعات سازمان تبلیغات اسلامی با حضور حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، آیت‌الله علی‌اکبر رشاد و آیت‌الله محمدباقر تحریری برگزار شد و مبانی فقهی، قرآنی و کلامی مفهوم خون‌خواهی در اسلام مورد واکاوی و بررسی قرار گرفت. مشروح سخنان حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه را با عنوان«شهادت امام مسلمین دارای ابعاد فقهی، حقوقی و تمدنی است»  و سخنان آیت الله علی اکبر رشاد با عنوان «تبیین مفهوم «ثارالله» و نقش امام عصر(عج) در خون‌خواهی سیدالشهدا(ع)» در دو بخش تقدیم مخاطبان شد. اکنون مشروح سخنان آیت‌الله محمدباقر تحریری را در ادامه می‌خوانیم.

در آغاز، لازم است به برخی مباحث مقدماتی اشاره شود؛ مباحثی که در واقع پشتوانه‌های معرفتی و بینشی نسبت به قوانین الهی به شمار می‌آیند. می‌دانیم که قوانینی که در شریعت الهی به‌ ویژه در شریعت خاتم و دائمی از جانب خدای متعال تشریع شده‌اند، در حقیقت از مقام علم الهی در عالم ظهور یافته‌اند. این قوانین متناسب با جایگاهی است که خدای متعال برای انسان در نظر گرفته است. خدای متعال درباره جایگاه انسان می‌فرماید: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ». هدف، تحقق مقام خلافت الهی در این عالم است. خلیفه الهی باید در ابعاد مختلف وجودی خویش و در عرصه‌هایی که با آن مواجه می‌شود، مظهر صفات جمال و جلال الهی باشد. از همین رو، قوانین الهی نیز واجد چنین ساختاری هستند: برخی از قوانین در وهله نخست جنبه جمالی دارند و برخی دیگر جنبه جلالی. جنبه‌های جمالی قوانین الهی، ناظر به کشش و جذب انسان به سوی کمالات‌اند؛ در حالی که جنبه‌های جلالی، کارکرد بازدارندگی و دفع از امور نامناسب و مفسده‌آمیز را دارند. به تعبیر دیگر، صفات جمال الهی خاصیت جذب و کشش دارند و صفات جلالی خاصیت دفع و بازدارندگی.

نکته دیگر آن است که دین براساس فطرت انسانی از جانب خدای متعال آمده است: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ». دین که مجموعه‌ای از اعتقادات، اعمال و رفتارها و نیز حالات و صفات نفسانی است، کاملاً منطبق با ساختار وجودی انسان تشریع شده است؛ زیرا خدای متعال انسان را به گونه‌ای آفریده که دین می‌تواند زمامدار و راهنمای او باشد. زمامدار نخستین و همیشگی عالم، ولایت الهی است: «الله ولیّ…». هنگامی که انسان تحت ولایت الهی قرار می‌گیرد، این ولایت در وجود او در ابعاد مختلف تجلی پیدا می‌کند. در بُعد اعتقادی، این امر بر قوه عقل انسان تکیه دارد. عقل انسان نیز باید هر دو جنبه را دارا باشد: هم جنبه سلبی و جلالی، یعنی نفی طاغوت، و هم جنبه ایجابی و جمالی، یعنی ایمان به خداوند.

در حال تکمیل

از این‌رو قرآن کریم می‌فرماید: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ». این ساختار نشان می‌دهد که سرشت وجودی انسان به گونه‌ای است که به سوی حقیقت گرایش دارد و از غیر حقیقت فاصله می‌گیرد. با پشتوانه استدلال‌های عقلی نیز روشن است که حقیقتی جز ذات اقدس الهی و کمالات او وجود ندارد و غیر از او، در حقیقت باطل به شمار می‌آید. در بعد عملی نیز شریعت وظایفی را برای انسان مشخص کرده است؛ اموری که به‌عنوان واجبات یا مستحبات مطرح شده‌اند. اعمال و رفتار انسان باید بر همین دو محور شکل گیرد. آنچه مطلوب و مأمورٌبه است، در واقع جلوه‌ای از صفات جمال الهی است که انسان با اختیار خویش به سوی آن جذب می‌شود؛ ابتدا آن را به‌عنوان کمال درک می‌کند و سپس به انجام آن گرایش پیدا می‌کند.

در مقابل، اموری که در شریعت حرام شمرده شده‌اند، ناظر به جنبه جلالی‌اند؛ اموری که باید از آنها دوری کرد. در حقیقت این احکام جنبه بازدارندگی دارند و انسان را از سقوط در مسیرهای نادرست حفظ می‌کنند. از همین جهت، هنگامی که موضوعات مطرح‌شده در این نشست را مشاهده کردم، به نظرم رسید اشاره‌ای به مسئله‌ای مهم که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد مناسب باشد؛ و آن «هندسه قهر و رحمت در نظام اسماء الهی و مبانی الهیاتی اسلام» است. این بحث نیز با موضوع قوانین بازدارنده در اسلام ارتباط پیدا می‌کند.

در حوزه حالات نفسانی نیز دین برنامه دارد. بخشی از دین به تنظیم و تهذیب صفات نفسانی می‌پردازد که همان حوزه اخلاق است. حالات نفسانی انسان به دو دسته کلی تقسیم می‌شود: صفات حسنه و صفات رذیله. صفات حسنه جلوه‌ای از جنبه جمالی نفس انسان و در حقیقت ظهور صفات جمال الهی در این خلیفه الهی است؛ در حالی که صفات رذیله در نقطه مقابل آن قرار دارند. البته این بحث، بحثی عمیق و گسترده است؛ اما طرح آن حتی به اجمال می‌تواند زمینه توجه بیشتر به این مباحث را فراهم کند. به‌ویژه آنکه بناست مجموعه‌ای از این مباحث در ادامه مطرح شود و قطعاً در غنای معرفتی جامعه ما نقش خواهد داشت.

غرض آن است که این خلیفه الهی چگونه می‌تواند مستخلفٌ‌عنه، یعنی خدای متعال، را در عالم نشان دهد. تحقق این امر تنها در پرتو عمل به شریعت و پایبندی به دستورات الهی ممکن است. انسان از پایین‌ترین مراتب خلافت الهی می‌تواند در این مسیر گام بردارد تا به مرتبه‌ای برسد که خلافت الهی در او به صورت کامل تحقق یابد. در رأس این مراتب، در این امت، وجود مبارک نبی اکرم(ص) قرار دارد؛ پس از ایشان ائمه معصومین(ع)، و سپس سایر انسان‌هایی که در مسیر تحقق این حقیقت گام برمی‌دارند. کسانی که عهده‌دار جایگاه اجرای دستورات شرعی هستند، باید خود به مرتبه‌ای از مقام خلافت الهی رسیده باشند تا شایستگی اجرای احکام خداوند را در جامعه داشته باشند. زیرا دین برای اجرا شدن نازل شده است، نه صرفاً برای دانستن. از همین‌رو، خدای متعال پنج پیامبر صاحب شریعت و کتاب حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر خاتم(ص) را مبعوث فرمود تا این حقیقت را تحقق بخشند.

اما در مقام اجرای دین، مسئله توحید بنیادین‌ترین رکن است. جامعه اسلامی چگونه می‌تواند به بینش توحیدی دست یابد؟ حقیقت توحید آن است که تنها یک معبود به حق در عالم وجود دارد و ما باید در تمام ابعاد زندگی، تحت ولایت و ربوبیت همان معبود حقیقی قرار بگیریم. این اولین مرتبه از تحقق توحید در جامعه است؛ هرچند مراتب عمیق‌تری نیز وجود دارد که جای بحث آن در مراحل بعدی است. انسان از نگاه قرآن و دین، موجودی است که ساختار وجودی‌اش با اصول دینی هماهنگ است. همه ویژگی‌های دین نیز بر همین هماهنگی بنا شده است. در همین چارچوب، احکام الهی دارای دو بُعد فردی و اجتماعی‌اند، و سه اثر دنیوی، معنوی و آخرتی بر آنها مترتب است.

اثر دنیوی احکام الهی، تحقق عدالت در جامعه است. در سوره شوری، آیات ۱۳ تا ۱۵، خدای متعال می‌فرماید که پیامبر مأمور است عدالت را در میان مردم برقرار سازد: «لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمْ». رهبر دینی باید سراسر وجودش ایمان به آنچه از جانب پروردگار بر او نازل شده باشد؛ «آمَنَ الرَّسولُ بِما أُنزِلَ إلَیهِ مِن رَبِّهِ». لحظه‌ای از مسیر دستورات الهی خارج نشود، هیچ‌گاه برای غیر حکم خدا اصالتی قائل نباشد، و در هیچ شرایطی از حقانیت احکام الهی جدا نشود: «قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّکُم».

این‌ها همان شاخصه‌های حاکم دینی است؛ صفاتی که ما در امام شهیدمان و در امام امت به‌ صورت عینی مشاهده کردیم. همچنین فقهایی که مردم مأمورند در دریافت احکام الهی به آنان رجوع کنند، باید واجد همین صفات باشند. حاکم دینی باید بیش از همه این حقیقت را نمایان کند: پایبندی کامل به دستورات خدا در همه شئون زندگی عبادات، اخلاق، خانواده، اجتماع و مهم‌تر از همه در عرصه سیاست. زیرا در عرصه سیاسی، دستورات الهی صریحاً می‌فرمایند که طاغوت باید از صفحه روزگار برداشته شود. این غرض اصلی دین است و مراحل مختلفی که در دین بیان شده، همگی برای تحقق همین حقیقت است.

در حال تکمیل

اثر معنوی احکام الهی این است که انسان را به مقام اطمینان و آرامش قلبی می‌رسانند. «أَلَا بِذِکرِ اللهِتَطمَئِنُّ القُلوب» و نخستین و مهم‌ترین ذکر، ذکر عملی است؛ یعنی اجرای دقیق دستورات الهی در جایگاه مناسب خود. انجام اعمال مطلوب، برای نفس انسان آثار روحی دارد: آرامش، ثبات، و نوری که درون انسان ایجاد می‌شود. در مقابل، کارهای نامطلوب موجب تزلزل، اضطراب و تیرگی روح می‌شود. اثر آخرتی نیز بر همین آثار معنوی مترتب است. هر عملی که انسان انجام می‌دهد، اگر مطابق دستور الهی و با اخلاص باشد و با استقامت ادامه یابد، آثار اخروی آن تحقق پیدا می‌کند.

در آیه ۱۵ سوره شوری نیز نخستین دستور به پیامبر(ص) و سپس به همه ما همین است: «فَاستَقِم کَمَا أُمِرتَ»؛ استقامت داشته باش، همان‌گونه که مأمور شدی. و نیز: «وَلَا تَتَّبِع أَهواءَهُم»؛ از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن. این همان تقابل جنبه جمالی جذب به امر خدا و جنبه جلالی دفع شهوات و هواها است. می‌توانیم از این نکته بهره بگیریم که کسانی که در دنیا جنبه جمالی وجودشان شکل بگیرد و بر جنبه‌های جلالی دفعی غالب شود و با همین حالت اطاعت به عالم دیگر منتقل شوند، جایگاهشان بهشت است؛ زیرا بهشت مظهر ظهور صفات جمال الهی است، همان‌گونه که جهنم مظهر صفات جلال الهی است.

اگر کسی با پذیرش حق از این عالم برود، هرچند هنوز آثاری از برخی کدورت‌ها و نقص‌ها در وجود او باقی مانده باشد، در مواقف قیامت به اندازه همان آلودگی‌ها سختی‌هایی را درک می‌کند تا این جنبه‌های جلالی از او زدوده شود و آمادگی ورود به بهشت را پیدا کند. زیرا کسانی که در سعادت ابدی قرار می‌گیرند، نباید هیچ‌گونه آلودگی و تیرگی همراه خود داشته باشند. سرّ این مسئله آن است که آثار نکوهیده اعمال باید از انسان زدوده شود. در روایات نیز آمده است که اگر کسی با صفت کبر از دنیا برود، در قیامت به صورت مورچه محشور می‌شود. این در حقیقت تجسم همان صفات رذیله است که در وجود انسان شکل گرفته است.

اکنون از این بحث عبور می‌کنیم و به مسئله‌ای که به شرایط امروز جامعه ما مربوط می‌شود می‌پردازیم. در نظام اسلامی دستوراتی وجود دارد که برخی جنبه ایجابی  و برخی جنبه بازدارنده دارند. در حوزه فردی، اعمال مطلوبی وجود دارد که انسان باید انجام دهد و در مقابل، اموری نیز هست که باید از آنها پرهیز کند. در عرصه اجتماعی نیز همین‌گونه است. شارع مقدس برای برقراری امنیت و سلامت جامعه، مجموعه‌ای از دستورات و قوانین را وضع کرده است. برای مثال در نظام خانواده، ازدواج به عنوان یک امر مطلوب و لازم معرفی شده است؛ در نظام اقتصادی نیز قواعدی تعیین شده است. در کنار اینها، یک سلسله ممنوعیت‌ها نیز وجود دارد که جنبه بازدارندگی دارند. موضوع بحث ما نیز همین قوانین بازدارنده در اسلام و جایگاه آنهاست.

در حال تکمیل

اگر انسان به این قوانین پایبند باشد، از بسیاری از تاریکی‌ها و انحرافات جلوگیری می‌شود؛ زیرا شارع مقدس نمی‌خواهد فضای زندگی انسان‌ها آکنده از ظلمت و فساد باشد. تحقق کامل این وضعیت در عصر ظهور حضرت ولی عصر(عج) خواهد بود، اما جهت‌گیری و خاستگاه دین از همان ابتدا همین است. در نظام اجتماعی نیز کسانی که بخواهند امنیت جامعه را بر هم بزنند، در عرصه‌های مختلف برای آنان قوانین بازدارنده‌ای تعیین شده است. سخن ما این است که باید با نگاه جلالی با این موارد برخورد شود. برای نمونه، در حوزه اعمال فردی اگر کسی روزه خود را عمداً افطار کند، برای او کفاره تعیین شده است؛ اگر نذری را بر عهده بگیرد و به آن عمل نکند نیز باید جبران کند. اینها نوعی قوانین بازدارنده‌اند که به وسیله کفارات، نقصان و کوتاهی در انجام دستور الهی جبران می‌شود.

در حوزه اموال نیز چنین است؛ اگر کسی مالی را غصب کند، دزدی انجام دهد یا موجب اتلاف اموال دیگران شود، حکم ضمان مطرح می‌شود. ضمان در حقیقت یکی از قوانین بازدارنده در احکام شرعی است. در مسائل مربوط به حقوق و حیثیت اجتماعی نیز اگر کسی به آبروی فردی تعرض کند یا قتلی رخ دهد، احکام بازدارنده‌ای مانند دیه، قصاص و حدود در شریعت تشریع شده است. این‌ها نیز بخشی از قوانین بازدارنده در یک حوزه خاص اجتماعی‌اند.

پس از این، به قانونی مهم‌تر می‌رسیم و آن مسئله جهاد است. جهاد نیز یکی از قوانین بازدارنده در نظام اسلامی است. در اینجا باید به یک نکته توجه کرد: چنین قوانینی در همه جوامع و ملّت‌ها وجود دارد. قوانین به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند: قوانین ایجابی و قوانین سلبی. قوانین ایجابی جنبه جذب و تشویق دارند و قوانین سلبی جنبه منع و بازدارندگی. اما ما معتقدیم که قانون‌گذاری حقیقی باید از جانب خداوند متعال باشد؛ زیرا تنها اوست که انسان را به طور کامل می‌شناسد. غیر از او هیچ‌کس شناخت کامل از حقیقت انسان ندارد تا بتواند برای او قانون جامع و نهایی وضع کند.

بنابراین احکام شرعی با فطرت انسان هماهنگ است؛ البته به شرط آنکه ما فطرت و حقیقت وجودی خود را به درستی بشناسیم، و این مسئله متأسفانه از اموری است که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. اسلام دینی است برای اجرا شدن؛ دینی ابدی و فراگیر. این حقیقت باید در جامعه تحقق پیدا کند. نخستین مرحله تحقق آن جهاد تبیین است. پیامبر اکرم(ص) نیز دعوت خود را با همین مرحله آغاز کردند؛ یعنی تبیین حقیقت توحید برای مردم، با شیوه‌ها و مراتب گوناگون. طبیعی است که در برابر این تبیین، مخالفت‌هایی نیز شکل می‌گیرد؛ زیرا جامعه‌ای که سال‌ها در فضای شرک و بت‌پرستی زندگی کرده است، به آسانی به سوی توحید روی نمی‌آورد. از این‌رو در آغاز، دستور صبر و مدارا نازل می‌شود؛ آیاتی مانند سوره «کافرون» و آیاتی دیگر که پیامبر(ص) را به صبر و تحمل دعوت می‌کند. در مرحله بعد، مسئله انذار و دعوت علنی مطرح می‌شود: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِین». در این مرحله دعوت توحیدی به صورت آشکار مطرح می‌شود و جهاد تبیین شکل علنی‌تری به خود می‌گیرد.

پس از طی این مراحل، آیات قتال نازل می‌شود: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ القِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ». در اینجا جهاد وارد مرحله‌ای دیگر می‌شود. جهاد در معارف اسلامی اقسامی دارد: جهاد تبیین، جهادی که به قتال منتهی می‌شود، و گاه جهادی که در مرحله‌ای به صلح می‌انجامد. هر یک از اینها مباحث علمی خاص خود را دارد که در حوزه‌های علمی به طور تفصیلی مورد بررسی قرار می‌گیرد. از آنجا که این جلسه با محور خون‌خواهی امام شهید تشکیل شده است، می‌خواهیم جایگاه این مسئله را در منظومه معارف دینی روشن کنیم. در حقیقت همه این مراحل برای تحقق نهایی همین حقیقت است.

در حال تکمیل

در متون دینی چه در آیات قرآن و چه در زیارات به این مسئله توجه شده است. برای نمونه در زیارت عاشورا، محور اصلی توجه به جایگاه امامت است. این زیارت نشان می‌دهد که جایگاه امامت مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته و باید دوباره در رأس فعالیت‌های مسلمانان قرار گیرد. در قرآن کریم نیز آیاتی درباره جهاد وجود دارد. نخستین دسته از این آیات مربوط به مقابله با مشرکان مکه است که با دعوت پیامبر به دشمنی برخاستند. سپس دسته‌ای دیگر از آیات، حکم مقابله با مشرکان را به صورت گسترده‌تری مطرح می‌کند: «قاتِلُوا المُشرِکین…». این‌ها نشان می‌دهد که مسئله جهاد، در چارچوب همان قوانین بازدارنده‌ای قرار می‌گیرد که برای حفظ حق، برقراری عدالت و پاسداری از حقیقت توحید در جامعه تشریع شده است. دسته سوم از آیات، مربوط به قتال با اهل کتاب است؛ مانند آیه شریفه: «قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤمِنُونَ بِاللَّهِ…» (سوره توبه). این آیات، مراحل مختلف تشریع جهاد قتالی را در عصر نبی اکرم(ص) نشان می‌دهد. البته اصل این حکم، محدود به زمان خاصی نیست، بلکه در همه اعصار با تحقق شرایط خود جاری است.

مقابله با دشمن و برائت از دشمنان دین، امری است که اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و حتی متوقف بر تشکیل حکومت نیز نیست. این یک وظیفه اعتقادی برای هر مؤمن است. ممکن نیست کسی مدعی ایمان به خدا باشد و در عین حال نسبت به طاغوت گرایش قلبی داشته باشد. ایمان به خدا با پذیرش طاغوت جمع نمی‌شود. از این‌رو، «برائت از دشمنان» هم بُعد فردی دارد و هم بُعد اجتماعی. در بُعد اجتماعی، به این معناست که در تنظیم روابط خود به گونه‌ای عمل نکنیم که دشمنان دین بر سرنوشت مسلمانان مسلط شوند. قرآن کریم ما را از ولایت کفار اعم از یهود و نصاری نهی می‌کند. اینها همان احکام سلبی اجتماعی‌اند که ناظر به جنبه‌های سیاسی دین هستند. در مقابل، احکام اثباتی اجتماعی نیز وجود دارد که به مسئله زمامداری و حاکمیت در اسلام مربوط می‌شود.

هرگاه جایگاه زمامداری اسلامی دچار خدشه شود و شرایط برای مقابله با طاغوت فراهم گردد، تکلیف مقابله تحقق پیدا می‌کند. نمونه روشن آن، واقعه کربلاست. در آنجا طاغوت بر سر کار آمد و امام معصوم، که در رأس وظیفه دفاع از حق قرار دارد، قیام کرد. کسانی که این مبنا را پذیرفته‌اند، در برابر چنین وضعیتی عذری برای عدم تبعیت ندارند. سیدالشهدا(ع) از آغاز حرکت خود از مدینه تا کربلا، هیچ ابهامی در موضع خویش باقی نگذاشت. مسئله روشن بود: طاغوت نباید تثبیت شود. حکومت‌هایی که پیش از آن نیز انحراف ایجاد کرده بودند، زمینه را برای این سلطه فراهم کردند؛ اما امام حسین(ع) مأمور به تثبیت باطل نبود، بلکه مأمور به احیای حق بود. همان‌گونه که امیرالمؤمنین(ع) نیز در برخورد با خوارج و دیگر جریان‌های منحرف، بر اساس همین مبنا عمل کردند.

غرض از این بیانات آن است که در متن دین، مجموعه‌ای از قوانین بازدارنده در سطوح گوناگون وجود دارد و این قوانین در عرصه‌های مختلف ظهور پیدا می‌کنند. صورت اجتماعی و سیاسی این قوانین، در مرتبه‌ای، همان جهاد قتالی است؛ البته با تحقق شرایط آن. از مهم‌ترین شرایط نیز وجود رهبری الهی و تبعیت از دستورات او در چارچوب ضوابط شرعی است. در حرکت‌های اجتماعی، باید با این بینش گام برداشت که تبعیت از رهبری دینی در چارچوب موازین شرع، محور انسجام و پیشرفت جامعه اسلامی است. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرجا جامعه بر محور ولایت الهی حرکت کرده، از آسیب‌های اساسی مصون مانده است؛ چنان‌که امام خمینی تأکید می‌کردند که حرکت در چارچوب ولایت فقیه، موجب حفظ نظام اسلامی از آسیب‌های بنیادین می‌شود.

 

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.