حماسه وفاداری حضرت عباس(ع) در آینه شعر موسوی گرمارودی
بیتردید یکی از ماندگارترین جلوههای ایثار و از خودگذشتگی در فرهنگ تشیع وجود درخشان حضرت اباالفضل العباس(ع) است که بار بلند فداکاریاش معرفت را معنا کرده و بیگمان تاریخ از عباس(ع) در جایگاه زیباترین تجلی عشق برادرانه و سرمشق مانای ایثار یاد خواهد کرد. همان عطوفت و مهر سرشار بود که وی را بر آن […]
بیتردید یکی از ماندگارترین جلوههای ایثار و از خودگذشتگی در فرهنگ تشیع وجود درخشان حضرت اباالفضل العباس(ع) است که بار بلند فداکاریاش معرفت را معنا کرده و بیگمان تاریخ از عباس(ع) در جایگاه زیباترین تجلی عشق برادرانه و سرمشق مانای ایثار یاد خواهد کرد.
بدون تردید ایثار بلندپایه اباالفضل العباس(ع) دنیا را تکان داده و دلیلی شده است تا ستایشگران و مادحینی که دل در گرو محبت خاندان رسالت دارند با بهرهگیری از قدرت جاودان کلام و هنر وزین شعر دست به سرایش منظومههای فکری عمیق و ماندگار بزنند.
سیدعلی موسوی گرمارودی یکی از برجستهترین شاعرانی است که درباره نهضت عاشورا و مقام اباالفضلالعباس(ع) دست به قلم شده و الحق اشعاری دلنشین و به یادماندنی خلق کرده است.
یکی از شعرهای زیبای وی که عجیب به دل مینشیند:
میگریم از غمی که فزونتر ز عالم است
گر نعره بکشم ز گلوی فلک کم است
پندارم آن که پشت فلک نیز خم شود
زین غم که پشت عاطفه زان تا ابد خم است
ما مردگان زنده کجا، کربلا کجا!
بیتشنگی چه سود گر آبی فراهم است
اما دلی که خیمه به دشت وفا زند
آیینه تمامنمای محرم است
شاعر غم شهادت امام حسین(ع) را افزونتر از تمام عالم میشمرد و اشاره میکند از شدت این غم چنانچه نعره نیز سر دهد، گلوی روزگار را قدرت تحمل و یارای آن نخواهد بود، چرا که این غصهای است سترگ تا آنجا که تا همیشه تاریخ پشت احساس و عاطفه از آن خم خواهد بود. وی در ادامه حضرت عباس(ع) را آیینه تمامنمای محرم میداند و از وی به عنوان شخصی یاد میکند که به دشت وفا زده است.
موسوی گرمارودی در یکی دیگر از اشعارش از اباالفضلالعباس(ع) با تعبیر «از آب عشق سیرابگشته» یاد میکند و مینویسد:
ای خوبترین، به گاه سختی
ای شهره به شرم و شوربختی
رفتی که به تشنگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق سیراب
آبی ز فرات تا لب رود
آه از دل آتشین برآورد
بر اسب نشست و بود بیتاب
دل در گرو رساندن آب
ناگاه یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر، آب میبرد
آن آتش حق خمید بر آب
وز دغدغه و تلاش بیتاب
دستان خدا ز تن جدا شد
وان قامت حیدری دوتا شد
بگرفت به ناگزیر چون جان
آن مشک ز دوش خود، به دندان
چون عمر گل این نشاط، کوتاه
تیر آمد و مشک بر درید، آه!
این لحظه چه گویم او چها کرد
تنها نگهی به خیمهها کرد
ای مرگ! کنون مرا به سر گیر
از دست شدم کنون ز سر گیر
در حسرت آن کفی که برداشت
از آب فروفکند و بگذاشت
کف بر لب رود و در تکاپوست
هر آب رونده در پی اوست
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
وی اینگونه نحوه شهادت حضرت عباس(ع) را تفسیر میکند و از دستان قطع شده وی با تعبیر دستان خدا یاد میکند. موسوی گرمارودی در انتهای نوشته پر از احساس خویش، نگاه حیران عباس(ع) پس از دریده شدن مشک را توصیف میکند؛ وی با نگاهی جانسوز مرگ را فرامیخواند و اوج ایثار، فداکاری و غربت در سیمایش متجلی میشود.
در بیان بزرگان، حضرت عباس(ع) آینه تمامنمای گذشت بوده و نامی است که بیش از هر شخصیتی با وفا گره خورده است، چرا که در میانه تلاطم عطش و آتش، آرامترین یقین را در دل داشت و آیینهای از حقیقت ولایت بود. بودن وی نه برای خویش که سراسر برای دیگری بود، دستانش اگر چه از پیکر جدا شد، اما پرچم وفای وی هرگز از زمین جفا نیفتاد و امروز حضرت عباس(ع) را بیش از آن که با دستهایش بشناسند، با معرفت و دل میشناسندش.
آری اکنون نام حضرت اباالفضلالعباس(ع) نه تنها در یادها و خاطرهها، بلکه در هر دلی که به وفاداری میاندیشد، زنده و جاوید است؛ او مکتبی است جاری، نوری است ماندگار و ندایی است که همواره در گوش تاریخ طنین میافکند و به قول موسوی گرمارودی:
در کربلا دوباره خدا، آدم آفرید
در کربلا حماسه و غم با هم آفرید
در کربلا دوباره جهان، عشق را شناخت
در کربلا جهان دل خود را دوباره ساخت
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

