امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 9 محرم 1448
شناسه خبر : 368458
  پرینت تاریخ انتشار : 24 ژوئن 2026 - 18:46 | 3 بازدید

منطق حسین(ع) «حفظ نظم» به هر قیمتی را جایز نمی‌داند

به گزارش ایکنا، آیت‌الله محمد سروش محلاتی؛ استاد حوزه در نشست علمی «تعارض نظم و عدل در فقه عاشورا» به مناسبت محرم در مؤسسه فهیم در قم در دو بخش به ایراد سخن پرداخت. متن بخش دومسخنان وی به شرح زیر است:   بخش نخست را در اینجا بخوانید: در حالی که معاویه به هر […]

منطق حسین(ع) «حفظ نظم» به هر قیمتی را جایز نمی‌داند


در منطق امام حسین(ع) «حفظ نظم» به هر قیمتی جایز نیستبه گزارش ایکنا، آیت‌الله محمد سروش محلاتی؛ استاد حوزه در نشست علمی «تعارض نظم و عدل در فقه عاشورا» به مناسبت محرم در مؤسسه فهیم در قم در دو بخش به ایراد سخن پرداخت. متن بخش دومسخنان وی به شرح زیر است:

 

بخش نخست را در اینجا بخوانید:

در حالی که معاویه به هر روشی مردم را بر سر سفره حکومت خود جمع کرد و به‌ظاهر وحدتی ایجاد کرد، امام حسین(ع) در آستانه قیام، با مخالفت یا عدم همراهی افرادی چون عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حتی جابر بن عبدالله انصاری مواجه بود؛ در حالی که ما در مقابل، با تعابیر صریح حضرت علی(ع) درباره ضرورت همراهی با جماعت هستیم. در این راستا، شارحان نهج‌البلاغه در ذیل این خطبه مطالبی بیان کرده‌اند که چندان متقاعدکننده و پذیرفتنی نیست.

در اینجا مقصود از این که تفرقه از جماعت پیدا نکنید جماعت اهل حق است و گرنه اگر جماعت اهل باطل باشد که باید از آن جدا شد؛ شیعه همیشه در اقلیت بوده است و اگر بنا بود که از جماعت جدا نشود اصلا بقا و تداومی نداشت. بعد از رسول اکرم(ص) عده‌ای آمدند قدرت را به دست گرفتند و تا چند قرن شیعه در اقلیت و ضعف بود لذا منظور حضرت از این فرمایشات جدایی از اهل باطل است. 

در شروح نهج‌البلاغه که در یکی دو دهه اخیر نوشته شده است که شروح خوبی هم هست به این بحث پرداخته شده است از جمله در شرح علامه محمدتقی جعفری، ایشان فرموده‌اند مراد، جماعت حق‌مدار است. در شرح آیت‌الله مکارم شیرازی هم این تعبیر امده است همچنین در شرح آیت‌الله جوادی آملی این مسئله وجود دارد و اینکه اگر کسی از اهل حق جدا شد مستحق قتل است. 

حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا جماعت در اینجا موضوعیت دارد؟ این مسئله شبیه اجماع است که اهل سنت آن را واجد موضوعیت می‌دانند ولی ما اجماع را به رای امام معتبر می‌دانیم یعنی وقتی نظر امام معصوم(ع) وجود داشت ولو برخلاف نظر همه عالم باشد برای ما حجت است و در ضمن اجماع قرار گرفتن، موضوعیت ندارد. در مورد جماعت هم وقتی فرد بر مبنای شاخص حرکت کرد آن حرکت درست است و کمیت و اینکه چند نفر غایب هستند و یا حضور دارند ملاک نیست. 

برخی هم ناچار شده‌اند بگویند منظور حضرت از «وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ [عَلَى] مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ؛ بهترين مردم كسانى هستند كه راه ميانه را برگزيدند، پس همراه آنان باشيد، همراه جماعت بزرگتر. زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر كنيد، زيرا كسانى كه از جماعت كنارى مى گيرند طعمه شيطان‌اند مانند گوسفندى كه از گله جدا مى‌افتد و گرگ او را بر مى‌درد. آگاه باشيد، هر كه مردم را به اين شعار دعوت كند، بكشيدش اگر چه زير اين عمامه باشد» شعار خوارج است نه تفرقه‌افکنانه یعنی اگر کسی مانند خوارج هست با او مقابله کنید. در این تعبیر بحث دعوت با تعبیر «مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ» مطرح است؛ آیت‌الله جوادی آملی فرموده است دعا الی هذا الشعار به تفرقه و خودرایی برمی‌گردد یعنی کسی که به اختلاف در بین مردم دعوت کند و مراد کسی است که بخواهد با تفرقه، سواد اعظم(نظم موجود) را بهم بزند و در جامعه خلل ایجاد و به وحدت ملی آسیب بزند. 

در شرح آیت‌الله مکارم هست اگر کسی شعار خوارج را بدهد مستحق قتل است زیرا این شعار اسباب تفرقه و جنگ و فساد فی الارض است لذا طرفداران این شعار محکوم به قتل هستند. به تعبیر دیگر آیا امیرمؤمنان(ع) تک تک خوارج ولو اینکه در جنگ هم نبودند را باید دستگیر کنند و بکشند زیرا ملتزم به این شعار هستند؟

تردید در استناد سخن به مولی علی(ع)

این آراء نشان می‌دهد که پیچیدگی در این تعبیر وجود دارد و چون شرح و حل آن دشواری دارد پسندیده است که در سند آن هم تحقیقی بشود؛ بنده مدارک این خطبه را و این سخن حضرت را بررسی کردم؛ این خطبه در تاریخ طبری و امالی صدوق و … وجود دارد ولی چیزی که برای ما مشکل ایجاد می‌کند این است که این جملهِ مورد بحث(…فاقتلوه» در همه نقل‌ها وجود ندارد؛ اگر این جمله(من دعا الی هذا الشعار) به اختلاف برگردد که ما درهیچ جایی این تعبیر را از حضرت ندیدیم و اگر به خوارج منسوب شود خوارج هم شعار لفظی و هم صوری داشتند؛ شعار لفظی آنان لا حکم الا لله بود و به تعبیر ابن بی الحدید خوارج شعار ظاهری هم داشتند یعنی یک مدل آرایش و اصلاح موی سر داشتند که در جامعه از بقیه متمایز می‌شدند. 

در شرح آیت‌الله منتظری آمده است که این قضیه خارجیه است نه یک حکم کلی یعنی معطوف به افراد خاصی از خوارج بود که آن‌ها تصمیم به ایجاد فساد در جامعه داشتند و قتل انجام می‌دادند و شکم زن حامله را می‌دریدند و شیعیان و مسلمین از اینکه تحت تاثیر خوارج قرار بگیرند منع شده‌اند ولی به تعبیر امیرمؤمنان(ع) الزم السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعه و ایاکم و الفرقه؛ همه اینها به تعبیر منتظری قضیه خارجیه است ولی بنده معتقدم کار به این آسانی نیست. 

باز ایشان تعبیر دیگری هم دارند و خواسته‌اند فاقتلوه را رقیق معنا کنند؛ ایشان می گوید این تعبیر، دلالت بر جواز دارد و نه وجوب و در تعلیل آن می‌گوید بعد از اینکه امیرمؤمنان(ع) غائله خوارج را ختم کردند فرمودند که کسی حق ندارد آنان را بکشد. لذا منافاتی ندارد که ابتدا حکم وجوب داشت ولی بعدا منع شده است. از منظر آیت‌الله منتظری، بالاترین مصداق دفاع در برابر خوارج بود زیرا نوع جنایات آنان شبیه جنایات معاویه بود لذا وقتی خوارج دیگر مردم را نکشتند و پراکنده شدند حضرت علی(ع) هم فرمودند که دیگر خوارج را نکشید. 

لزوم تحلیل فراتاریخی 

به هر صورت این موضوع را باید فراتر از یک مسئله تاریخی مورد تحلیل قرار دهیم و باید تحولی در مباحث علمی ما رخ دهد؛ اهل سنت با همه آن پیشینه وحشتناکی که داشتند و از حاکمان جائر حمایت می‌کردند مقداری در دوره‌های اخیر به خود آمده‌اند لذا کواکبی بحث مستقلی کرده است که نظم اینقدر مهم نیست و باید دنبال این باشیم که از طریق نظم به ارزش‌های الهی و انسانی و عدالت و بسامان شدن وضع مردم برسیم وگرنه این پوسته ارزش چندانی ندارد.

دست خالی تحلیلگران اهل سنت از الگوهای بزرگ

روشنفکرانی در اهل سنت پیدا شدند که افکار پوسیده قبلی خود را کنار بگذارند و ما باید مراقب باشیم تا دچار خطا در این نوع مباحث نشویم زیرا ما یک اصول و مبانی متفاوتی داریم. کسانی که این حرف‌ها را در طول تاریخ زده‌اند مانند ابن خلدون الگوهایی مانند شیعه چون امام حسین(ع) را ندارند لذا در تحلیل عاشورا می‌گوید او یک مجتهد بود و دچار خطا شد ولی ما شیعیان باید خیلی قویتر در این میادین حاضر شویم و از مبانی و اصول به خصوص از نهضت حسینی بهره ببریم و بدانیم کدام ارزش‌ها تقدم دارد و باید برای آن فداکاری بیشتری داشته باشیم.  

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.