منطق عاشورا؛ زبان مشترک انسانهای آزاد جهان
ایکنا ـ چرا امام حسین(ع) برای یک مسیحی، یک هندو، یک کمونیست و یک مسلمان، به طور یکسان جذاب و الهامبخش است؟ چه «کد مشترکی» در این شخصیت وجود دارد؟ وقتی صحبت از اسلام میشود، حتی فارغ از امام حسین(ع)، این دین مقولهای وجدانی، عقلی و انسانی است؛ اما در عین حال، برخی […]

ایکنا ـ چرا امام حسین(ع) برای یک مسیحی، یک هندو، یک کمونیست و یک مسلمان، به طور یکسان جذاب و الهامبخش است؟ چه «کد مشترکی» در این شخصیت وجود دارد؟
وقتی صحبت از اسلام میشود، حتی فارغ از امام حسین(ع)، این دین مقولهای وجدانی، عقلی و انسانی است؛ اما در عین حال، برخی تعالیم به صورت خاص، نوع ارتباطشان با توده مردم (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) راحتتر است. نهجالبلاغه نیز به صورت مشخص این ویژگی را دارد، زیرا نوع نگاه نهجالبلاغه، انسانی است و مخاطب را با نگاهی انسانی مورد توجه قرار میدهد. نهجالبلاغه بیش از آنکه بخواهد احساس تکلیف در فردی ایجاد کند، ذهن شخص را به خود درگیر میکند؛ به همین دلیل، بسیاری از کسانی که با نهجالبلاغه آشنا شدند، با این کتاب ارتباط برقرار کردند.
امام حسین(ع) تعالیمی دارد که مسلمانان از آن بهره میبرند و کاربرد آن در درون دایره جهان اسلام بیشتر است، ولی نوع کلمات، رفتار و بهخصوص مطالب ایشان در روز تاسوعا و عاشورا بهگونهای است که غیرمسلمانان نیز از آن بهره میبرند. این موضوع دو جهت دارد؛ یک جهت اینکه امام حسین(ع) با دشمن سر و کار دارد و در عین حال، به دنبال جذب انسانی است که دشمن اوست؛ انسانی که مختار و آزاد است و باید کرامت او حفظ شود.
جهت دیگر این است که قیام ایشان علیه ظلم و جور است و قیام علیه زور و ظلم، زمان مشخصی ندارد؛ چرا که حکایت آن، حکایت ظالم و مظلوم و حق و باطل است که همواره در تاریخ وجود دارد. ظالم و مظلوم همیشه در طول تاریخ بودهاند، هستند و خواهند بود؛ لذا توده مردم با این ماجرا ارتباط برقرار میکنند تا الگو بگیرند. مردم از آفریقای جنوبی و هند و کسانی چون گاندی و دیگران، با منطق عاشورا ارتباط فراگیری برقرار میکنند؛ از اینرو، گاندی درسآموزی کربلا را با صراحت بیان کرد.
فارغ از این مباحث، ما در کربلا با مسائل و مفاهیمی چون ظلمستیزی و آزادگی، حقطلبی، انسانیت و کرامت انسانی، محبت، جذب حداکثری و… مواجه هستیم که طبیعتاً هر انسانی بر مبنای فطرت خود باید نسبت به آنها خضوع و خشوع نشان دهد.
ضمن اینکه ماجرای کربلا، فرمول جنگ فرانظامی دارد؛ یعنی وقتی در یک طرف جمعیت ۷۲ نفری و در طرف دیگر لشکری چند هزار نفره قرار دارند، غرض از جنگ، پیروزی نیست، بلکه هدف، بیداری اذهان غافلان و آشکار کردن حق و حقنمایی و باطلزدایی است. بهخصوص اینکه ماجرای کربلا به یک تراژدی تبدیل شد که مورد توجه توده انسانهاست، زیرا معمولاً انسانها ظلمستیز هستند و با مظلوم همدردی و همدلی میکنند؛ البته این موضوع صرفاً مخصوص کربلا نیست و بسیاری از تراژدیهای تاریخی برای تودهها جذاب است.
پس قیام امام حسین(ع) صرفاً یک قیام مسلحانه نیست، بلکه برای آگاهیبخشی است. مفاهیم آن عمدتاً انسانی و در بستر ظلمستیزی است و مجموعه این مفاهیم و رویکردها سبب میشود تا افراد، متعلق به هر دین و آیینی که باشند، جذب آن شوند. برای مثال، حضرت فرمودند: «اگر مسلمان نیستید، آزادهمرد باشید»؛ یعنی تأکید بر صفت آزادگی، یا آموزه فداکاری یاران که تا انتها ایستادند، یا این موضوع که افرادی از هر دین و قوم و قبیله و رنگ و نژادی در عاشورا حضور داشتند؛ اینکه افراد حاضر اجازه ندادند ابتدا قوم و قبیله نزدیک به امام(ره) و بنیهاشم به میدان بروند و جان فدا کنند، یا ماجرای کودک خردسال.
هیچ بیننده و شنونده منصفی نمیتواند این صحنهها را ترسیم کند و از دشمن متنفر نشود و با امام و یارانش همدلی و همراهی نکند و در کنار او قرار نگیرد؛ لذا اینکه فرمودند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، از این جهت معنا دارد و میتواند در اعصار و امصار مختلف، قابل طرح و الگو باشد.
ایکنا ـ در شرایطی که تفرقههای سیاسی یا اجتماعی ممکن است در اثر بحرانها تشدید شود، «عاشورا» چگونه میتواند همگرایی ایجاد کند؟
دو جنگ اخیر، انسجام فراگیر و شاملی را میان ایرانیان، اعم از گرایشهای قومی، زبانی، مذهبی و… ایجاد کرد. شاید کسی بپرسد چه اتفاقی سبب این ماجرا شد؟ وقتی دشمن اینقدر خبیث است و دشمنیاش آشکار، و هنگامی که مرزهای بین حق و باطل چنین روشن باشد، مردم دنیا میفهمند که در یک طرف این نبرد، طراحان و مجریان حوادث «جزیره اپستین» هستند و در طرف دیگر، جریان مدافعان کرامت انسانی، آزادی و استقلالطلبی؛ لذا بهصورت طبیعی، نگاه حمایتی از سوی همه اقشار وجود دارد، مگر کسانی که درک درستی نداشته باشند. در این دو نبرد، حجت بر همه تمام شد؛ بهخصوص اینکه رهبر شهید، بهویژه در دو سال اخیر، انواع همراهیها را به نمایش گذاشت. ایران دو بار اقدام به مذاکره کرد و در هر دو بار و در حین مذاکرات، مورد تهاجم دشمن قرار گرفت و ترور، بیانصافی و ظلم شد؛ در نتیجه، طبیعتاً مرز بین حق و باطل کاملاً شفاف شد.
فارغ از اینکه بتوانیم شرایط کنونی را با کربلا قیاس کنیم، هر طور انسان حساب کند، وقتی در یک طرف باطل، نامردی، جور، طاغوت، ظلم و بیاخلاقی و در طرف دیگر حقطلبی، عدالت و انسانمحوری باشد، فطرت انسانی بهطور طبیعی متمایل به جبهه حق است.
جدا از اینکه امام حسین(ع) یک ندای فطری و آتش درونی است و حرارتی قلبی در وجود مؤمنان نسبت به حضرت وجود دارد، شعار امام حسین(ع) این ظرفیت را دارد که فارغ از تکثرات، اختلافات و تفاوتهای زبانی، ملی و مذهبی، وحدتآفرین باشد تا انسانها بتوانند در ذیل پرچم پیام عاشورا قرار بگیرند؛ کما اینکه در قرآن کریم فرمود: «تعالوا الی کلمة سواء». کلمه سواء میان انسانها، ظلمستیزی، حقطلبی، بیتفاوت نبودن و حمایت از مظلوم است. اینها موضوعاتی هستند که سنخ آنها، تکثر را به وحدت تبدیل میکند، بهخصوص اگر در دوره بحران، مشکل و جنگ باشد. طبیعی است که آموزههای حسینی این ظرفیت وحدتآفرینی را داشته باشد؛ البته برای ما ایرانیان در طول تاریخ، عاشورا و امام حسین(ع) توانستهاند مردم را زیر پرچم خود گرد آورند. شعار «هیهات من الذله»، شعار عدالتطلبی و بیتفاوت نبودن نسبت به بدعت و… همیشه میتواند تکثرات را به وحدت تبدیل کند.
بهعنوان مثال برخی از زبانها مانند انگلیسی، فارسی، عربی و چه بسا فرانسه، زبانهای جهانی هستند و میتوان به این زبانها شعرهای متنوعی سر داد تا ادبیات آنها منتقل شده و مفاهیم را از زبانهای دیگر بگیرد؛ چنین زبانی میتواند گسترش یابد. عاشورا نیز ظرفیتهای بینظیری دارد که هر قدر زمان بگذرد، همدلی و میل انسانها به آن بیشتر میشود؛ لذا در بسیاری از کشورها افرادی هستند که با این منطق ارتباط میگیرند. شعار «How is Hossein» که در کشورهای غربی مطرح است، به همین دلیل است.
اگر امروز منطق مقاومت در برابر ظلم با محوریت ایران و تشیع، کارکرد خود را نشان داده و جهانی شده است، به این دلیل است که شیعیان در کشورهای عراق، یمن، ایران و لبنان درک بهتری از مبانی عاشورا و آموزههای امام حسین(ع) دارند. هر قدر دیگران نیز با این منطق آشنا شوند، توسعه آن فراتر از شیعه و جهان اسلام نیز قابل تصور است و رشد خواهد کرد. توسعه همین منطق سبب شده است که حماس در برابر ظلم صهیونیستها بایستد و یحیی سنوار نیز از منطق «احدی الحسنین» سخن بگوید که ما در هر صورت پیروز هستیم، یا اینکه برای او «هیهات من الذله» مهم باشد.
ایکنا ـ چگونه میتوان از مفهوم «حسین(ع) برای همه»، برای ایجاد یک ائتلاف جهانی میان «مظلومان جهان» (از فلسطین تا یمن و آفریقا) استفاده کرد؟
معروف است که تا ۸۰۰ سال پس از قیام عاشورا، قیامهای حقطلبانه و ظلمستیزانه در جهان اسلام مستند به عاشورا و امام حسین(ع) بوده است؛ این امر نشان میدهد که این ظرفیت تا چه اندازه جوشان و اثرگذار است. حتی امروز نیز میبینیم که قیام گاندی به کربلا منسوب میشود.
ماجرای مقاومت، که پیامد مواجهه مظلومان با ظالمان و ضعیفان با اقویا است، نیازمند الگویی است تا از تبدیل شدن به جنگهای مسلحانه، ترور و… جلوگیری کرده و چارچوبی منطقی ارائه دهد. از همین رو، امام خمینی(ره) فرمودند: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»؛ زیرا ما بر پایه قیام عاشورا انقلاب کردیم. در انقلاب اسلامی، همه گروههای مردمی با انقلاب و امام همراه شدند، چرا که محور آن ظلمستیزی و حقطلبی بود.
انقلاب نه به این دلیل رخ داد که شاه زنباره، مشروبخوار و فاسد بود، بلکه مهمتر از همه اینها، او انسان آزادهای نبود، دستش در دست استکبار بود و مستبدی بود که حکومتی استبدادی ایجاد کرده بود؛ همین عوامل سبب شد تا همه مردم زیر پرچم امام جمع شوند. امروز نیز پرچم مقاومت، پرچم ظلمستیزی، استکبارستیزی و عدالت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است؛ مفاهیمی که همگی مقولاتی انسانی هستند و نه صرفاً اسلامی.
شعار تمدنی مقاومت نیز مبتنی بر آگاهیبخشی مردم، استقرار حکومت مستضعفان و نابودی ظلم، استبداد و استکبار است؛ این آرمانها ظرفیت جهانی دارند و مقولاتی کاملاً انسانی محسوب میشوند. قیام عاشورا، قیامی انسانی مبتنی بر شعارهای انسانی نظیر عدالت، کرامت و مبارزه با ظلم است؛ لذا همواره مخاطبان خود را دارد و اگر برخی از مردم جهان همراهی نمیکنند، یا ناشی از ناآگاهی و جهل آنان است و یا ناشی از آن است که تحت حکومتهایی قرار دارند که اجازه نمیدهند این آگاهی حاصل شود.
منطق عاشورا به ما آموخته است که حتی اگر در موقعیت نظامی و اقتصادی ضعیف باشید، نباید در برابر ظلم کوتاه بیایید و سر خم کنید؛ مانند ونزوئلا که وقتی رئیسجمهورشان را ربودند، مردم سکوت کردند. در مقابل، منطق انقلاب اسلامی بر این بود که ما در برابر طاغوت زمان، سر خم نمیکنیم.
ایکنا ـ برای تبدیل «عاشورای ملی» به «عاشورای جامع»، چه تغییراتی در ادبیات تبلیغی و خطابه محرم نیاز است تا همه طیفهای جامعه احساس کنند «حسین(ع) به آنها تعلق دارد»؟
ما گاهی اوقات در تبلیغهایمان، امام حسین(ع) را متعلق به گذشته و تاریخ معرفی میکنیم؛ گویی ایشان در مقطعی آمدند، ظلمهایی بر آنان روا شد و سپس آن ماجرا به پایان رسید؛ هرچند که این رویکرد شایسته گریه و اندوه است، اما چنین تبلیغی، امام را جهانی و فراتاریخی نخواهد کرد و لذا تأثیر چندانی در عرصه بینالمللی نخواهد داشت. در حالی که امام حسین(ع) و منطق ایشان، توانایی آن را دارد که ملتها را به حرکت اندازد و جریانساز باشد.
حرکت حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص) با وجود آنکه در مکانهای مشخصی آغاز شد، اما هر دو جهانی گشتند؛ کربلا نیز اگر به گونهای تبلیغ شود که منحصر به گذشته نباشد، پیام آن جهانی خواهد شد. ما باید کربلا و عاشورا را با دلالتها و پیامهای فرازمانی و فرامکانی معرفی کنیم؛ در این صورت، شعارهای عاشورایی در اروپا نیز فراگیر خواهد شد و برای نسل زد و نسلهای پس از آن نیز جذاب و دلنشین خواهد بود. لذا باید امام حسین(ع) را صرفاً از منظر گریه، اشک و عزا معرفی نکنیم، بلکه ایشان را از منظری انسانی و فطری تبلیغ نماییم تا امتداد جهانی یابد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
