31 خرداد رودبار روایت سوگی که هر سال تازه میشود
به گزارش ایکنا از گیلان، «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره، ۱۵۵ و ۱۵۶). آیاتی که برای بسیاری از خانوادههای رودبار و منجیل، تنها کلام قرآن نیست؛ روایت سالها داغ، صبر و زیستن با خاطره عزیزانی است که در شامگاه ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، در کمتر از یک دقیقه […]

به گزارش ایکنا از گیلان، «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره، ۱۵۵ و ۱۵۶). آیاتی که برای بسیاری از خانوادههای رودبار و منجیل، تنها کلام قرآن نیست؛ روایت سالها داغ، صبر و زیستن با خاطره عزیزانی است که در شامگاه ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، در کمتر از یک دقیقه از میانشان رفتند، اما یادشان هنوز در حافظه این سرزمین جاری است.
ساعت هنوز به میانه صبح نرسیده است. آرامستانهای رودبار، منجیل، رستمآباد، لوشان و روستاهای اطراف، آرام آرام شلوغ میشوند. زنانی که ظرفهای حلوا در دست دارند، مردانی که خرما و نان و پنیر میان حاضران تقسیم میکنند و جوانانی که سالها پس از زلزله به دنیا آمدهاند، در کنار پدران و مادرانشان بر مزار کسانی میایستند که نامشان را از روایتها شنیدهاند.
برای مردم رودبار، ۳۱ خرداد تنها یک روز در تقویم نیست؛ روزی است که خاطرهها از نو ورق میخورند و سوگ، لباس تازه بر تن میکند.
36 سال پیش، حدود نیم ساعت از آغاز آخرین روز بهار گذشته بود. برخی خواب بودند و برخی دیگر مسابقات جام جهانی فوتبال ۱۹۹۰ را دنبال میکردند. دیدار برزیل و اسکاتلند در جریان بود که زمینلرزهای به بزرگی ۷.۴ ریشتر، رودبار، منجیل و صدها روستای اطراف را لرزاند. تنها ۶۰ ثانیه کافی بود تا زندگی هزاران نفر به پیش و پس از زلزله تقسیم شود.

بسیاری از بازماندگان هنوز ترجیح میدهند از آن شب سخن نگویند. گویی واژهها توان توصیف آنچه را بر آنان گذشت، ندارند. «چه بگویم؟»، «همه چیز رفت»، «آن شب تمام نشد»؛ جملههایی کوتاه که هنوز از میان سکوتشان شنیده میشود.
منیر، از بازماندگان زلزله که امروز ۵۶ سال دارد، هنگام وقوع زلزله دختری 20 ساله بود. او در گفتوگو با ایکنا میگوید: ساعتها زیر آوار ماندم تا پدرم و اهالی محل مرا نجات دادند. چهار خواهر و برادرم(عبدالله، امید، رقیه و فاطمه) را در همان شب از دست دادم. آنچه از آن شب در خاطرم مانده، تاریکی، گرد و غبار، فریاد و سوگ است. ۳۱ خرداد برای مردم رودبار فقط یک روز نیست؛ سوگی است که هر سال تازه میشود و جای خالی عزیزانمان را به رخ میکشد. بغضی که هیچگاه فروکش نکرد.
در جیرنده، مهناز ۱۷ ساله همراه برادر ۱۰ سالهاش، محمد، برای امتحانات پایان ترم دور از خانه بودند. محمد آن شب اصرار داشت کنار پنجره بخوابد و خواهرش کنار دیوار. تصمیمی که سرنوشت آن دو را تغییر داد.
مهناز، یکی دیگر از بازماندگان زلزله روایت میکند: با شروع زلزله، محمد خودش را از پنجره بیرون انداخت و بازویش به شدت زخمی شد؛ زخمی که هنوز رد آن بر دستش باقی مانده است. اما دیوار روی سر من فرو ریخت و هشت ساعت زیر آوار ماندم. تنها نسیمی را که به پاهایم میخورد حس میکردم و صداهای مبهمی را از بیرون میشنیدم.
او ادامه میدهد: اهالی و اقوام با کلنگ مشغول آواربرداری بودند که موهایم به کلنگ گیر کرد و همان باعث شد متوجه شوند زیر آوار هستم. وقتی بیرونم آوردند، چیزی به خاطر نداشتم. چشمها و گوشهایم پر از خاک بود و فقط محمد را میدیدم که گریه میکرد. نگران خانوادهام بودم. از خانواده ما کسی جانش را از دست نداد، اما بسیاری از بستگانمان رفتند. برادر بزرگم که با تراکتور برای پیدا کردن ما آمده بود، بعدها از شکاف جادهها و انتقال پیکر جانباختگان به آرامستانهای اطراف تعریف میکرد.
شدت ویرانی به اندازهای بود که برخی روستاها عملا از میان رفتند. راههای ارتباطی قطع شده بود و مردم پیش از رسیدن نیروهای امدادی، خودشان دست به کار شدند؛ آوارها را کنار زدند، مجروحان را نجات دادند و اندک داشتههایشان را با یکدیگر تقسیم کردند.

این فاجعه تنها خانهها را ویران نکرد. هزاران کودک، پدر و مادر خود را از دست دادند و زندگی بسیاری از خانوادهها برای همیشه تغییر کرد. با این حال، رودبار و منجیل دوباره از دل ویرانی برخاستند؛ همان وعدهای که خداوند در سوره شرح میفرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا؛ همانا با سختی، آسانی است».
شاید به همین دلیل است که با گذشت بیش از سه دهه، ۳۱ خرداد برای مردم رودبار فقط سالگرد یک زلزله نیست؛ روزی است برای دیدار دوباره با خاطره پدران، مادران، فرزندان و همسایههایی که جایشان هنوز خالی است. آنان هر سال با فاتحهای آرام، خرما و حلوا و نان و پنیر خیرات میکنند و زمزمه «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» را بر مزار عزیزانشان تکرار میکنند چرا که اگرچه قلب زمین در یک دقیقه آنان را گرفت، اما یادشان هرگز از حافظه این سرزمین پاک نشد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

