امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 4 محرم 1448
شناسه خبر : 366896
  پرینت تاریخ انتشار : 19 ژوئن 2026 - 13:41 | 4 بازدید

لالایی مادران تبریزی برای کوچک‌ترین شهید کربلا

به گزارش خبرنگار ایکنا از آذربایجان‌شرقی، باز محرم آمد و این بار بغض‌ها سنگین‌تر از همیشه‌اند، در گهواره‌های کوچک، صدای لالایی مادرانی پیچیده است که دل‌شان نه فقط برای علی‌اصغر شش‌ماهه‌ کربلا، بلکه برای علی‌اصغرهای زمانه این روزگار می‌سوزد، کودکانی که پیش از آموختن واژه «مادر»، قربانی آتش ظلم شده و در بهشت، هم‌بازی و […]

لالایی مادران تبریزی برای کوچک‌ترین شهید کربلا


همایش شیرخوارگان حسینی، تبریز

به گزارش خبرنگار ایکنا از آذربایجان‌شرقی، باز محرم آمد و این بار بغض‌ها سنگین‌تر از همیشه‌اند، در گهواره‌های کوچک، صدای لالایی مادرانی پیچیده است که دل‌شان نه فقط برای علی‌اصغر شش‌ماهه‌ کربلا، بلکه برای علی‌اصغرهای زمانه این روزگار می‌سوزد، کودکانی که پیش از آموختن واژه «مادر»، قربانی آتش ظلم شده و در بهشت، هم‌بازی و هم‌نشین حضرت علی‌اصغر(ع) شدند.

امسال، اجتماع شیرخوارگان حسینی رنگ دیگری دارد، مادران، فرزندانشان را در آغوش گرفته‌اند، اما دل‌هایشان در کنار گهواره‌های خالی کودکانی است که در جنگ تحمیلی اخیر مظلومانه پر کشیدند. اشک‌هایشان تنها برای تشنگی علی‌اصغر نیست، برای تمام گل‌های پرپرشده‌ای است که قربانی قساوت و جنایت شدند. و در میان این همه اشک و دلتنگی، مادرانی را فراموش نکنیم که امسال قرار بود با دستانی پر از امید، فرزندانشان را به محفل شیرخوارگان حسینی بیاورند، مادرانی که قلبشان با تپش قلب کودکی در وجودشان می‌تپید و روزها را به شوق در آغوش گرفتن نوزادشان می‌شمردند. مادرانی که شاید برای نخستین سربند «یا علی‌اصغر» فرزندشان رویاها بافته بودند، اما تقدیر، روایت دیگری برایشان نوشت. آنها همراه با نوزادان ندیده و جگرگوشه‌های ناآمده‌شان، پیش از آن‌که چشم به این دنیا بگشایند، نامشان در دفتر مظلومان تاریخ ماندگار شد.

امروز در میان اشک‌های مادران و زمزمه لالایی‌های آنها، یک صدا از دل تاریخ شنیده می‌شود، «هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی…» و پاسخی که این مادران یکصدا می‌دهند لبیک یا حسین… وارد امامزاده سیدحمزه که می‌شوم، همه‌جا عطر عشق و ارادت پیچیده است. مادران در تکاپوی آماده کردن کودکانشان هستند، یکی سربند «یا علی‌اصغر» را بر پیشانی فرزندش می‌بندد، دیگری لباس سبز کوچکش را مرتب می‌کند و آن یکی، کودک خود را در آغوش می‌فشارد و زیر لب ذکر می‌گوید.

در گوشه‌ای مادری به نیت حاجتی که گرفته، توپ‌های رنگی را میان کودکان پخش می‌کند و لبخند را مهمان صورت‌های معصومشان می‌کند. کمی آن‌سوتر، مادری دیگر به یاد طفل شیرخواره کربلا، شیر نذری میان کودکان توزیع می‌کند، گویی می‌خواهد سهم کوچکی از محبتش را نثار علی‌اصغر(ع) کند. اینجا هر کس با قصه‌ای آمده است، مادری که سال‌ها چشم‌انتظار شنیدن واژه «مادر» بود، امروز کودک خود را در آغوش گرفته و در میان زمزمه روضه‌ها اشک می‌ریزد، اشکی از سر شوق و سپاس.

شاید هم بانویی در میان این جمعیت، با دلی پر از امید و چشمانی خیس از دعا نشسته باشد، بانویی که آرزو دارد سال آینده، او نیز کودکش را در آغوش بگیرد و با دامنی سبز، در این اجتماع عاشقانه حضور پیدا کند. اینجا نذری‌های شکلات، آب و سربند هر کدام روایتی از یک حاجت و قصه دلی است که روزی شکسته بود و امروز به عشق علی‌اصغر(ع) آرام گرفته است. مداح که روضه را آغاز می‌کند و نوای سوزناک «لای لای بالام یاتارسان…» در فضای امامزاده سید حمزه می‌پیچد، ناگهان گویی زمان متوقف می‌شود. مادران، شیرخوارگان خود را در آغوش گرفته و آرام به سوی آسمان بلند می‌کنند، گهواره‌های کوچک بر دستان مادران به حرکت درمی‌آید و اشک‌ها بی‌اختیار بر گونه‌ها جاری می‌شود.

بعضی از کودکان در خواب ناز فرو رفته‌اند، بی‌خبر از اشک‌هایی که برایشان ریخته می‌شود و بی‌خبر از قصه طفلی که قرن‌ها پیش در آغوش پدر، تشنه و مظلوم به شهادت رسید. اما مادران با یک دنیا آرزو، با هزاران دعا و امید، فرزندانشان را به این محفل آورده‌اند، آمده‌اند تا بگویند علی‌اصغر(ع) هنوز تنها نیست، میلیون‌ها مادر، کودکانشان را به نام او در آغوش می‌گیرند و هنوز لالایی رباب(س) در گوش تاریخ طنین‌انداز است.

با شنیدن این لالایی، بی‌اختیار یاد آن روضه می‌افتم که می‌گوید: «لالا لالا، یکم دیگه دووم بیار…» و با خودم فکر می‌کنم، امسال چه می‌کشند مادرانی که دیگر کودکی در آغوش ندارند و اجتماع شیرخوارگان را از قاب تلویزیون تماشا می‌کنند؟ 

مادری، امیرعباس شیرخواره خود را محکم در آغوش گرفته است. به چهره آرام کودک نگاه می‌کنم و با خود فکر می‌کنم، چه نیتی این همه مادر را از نخستین ساعات صبح، در میان گرما و شلوغی، به اینجا کشانده است؟ در همین فکرها هستم که آن مادر، بی‌آنکه سوالی بپرسم، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «آورده‌ایم تا آخر عمرش سرباز امام زمان(عج) باشد، آورده‌ایم تا از همین کودکی در پناه آقا صاحب‌الزمان بیمه شود.»

مادری را می‌بینم که سرپا ایستاده و شیرخوارش را در آغوش گرفته و آرام در گوش او زمزمه می‌کند: «آتام، توتام من سنی… شکره قاتام من سنی…»، لالایی شیرینی که میان هیاهوی جمعیت، رنگ و بوی دیگری دارد و همه ما با آن خاطره داریم. 

نوبت به سخنران مراسم می‌رسد حجت‌الاسلام علی ملکی، ضمن خیرمقدم به تمامی مادران و پدرانی که با فرزندان خردسال خود در آستان مقدس امامزاده سید حمزه(ع) حضور یافته‌اند، هدف از این تجمع را گرامیداشت یاد حضرت علی‌اصغر (ع) و هم‌ذات‌پنداری با مصائب کربلا عنوان کرد و گفت: تربیت فرزند در مکتب اهل‌بیت یک «پروژه» کوتاه‌مدت نیست، بلکه یک مسیر طولانی است.

به گفته وی اولین خشت‌های بنای شخصیت فرزند، رزق حلال و پاکی نیت والدین است که زمینه‌ساز پذیرش تربیت دینی در آینده می‌شود.

حجت‌الاسلام ملکی بخش مهمی از سخنان خود را به اهمیت «نام‌گذاری» اختصاص دادند. وی انتخاب نام‌های ائمه اطهار (ع) را فراتر از یک رسم ساده دانسته و آن را یک «پیوند هویتی» معرفی کردند.

به عقیده وی وقتی فرزندی به نام یکی از بزرگان دین نام‌گذاری می‌شود، به صورت ناخودآگاه یک رشته عاطفی و معنوی میان او و سیره آن بزرگوار برقرار می‌شود که در آینده به عنوان یک قطب‌نما در مسیر زندگی او عمل خواهد کرد.

وارد بخش زیارتگاه سیدالحمزه که می‌شوم، هوای اینجا از دیگر بخش‌های مراسم خنک‌تر است، گویی نسیمی آرام، خستگی گرمای بیرون را از شانه‌های مادران می‌گیرد.

مادران، کودکانشان را روی پاهای خود نشانده‌اند و آرام تابشان می‌دهند، رفت‌وآمدی نرم و مادرانه که بی‌قراری شیرخوارگان را به سکوتی شیرین تبدیل می‌کند. کودکی با چشمانی کنجکاو، اسباب‌بازی‌هایش را نگاه می‌کند و ناگهان خنده‌ای معصومانه، صورتش را روشن می‌کند. 

در میان جمع، دختربچه‌ای زیبا و آراسته با گل‌سرهای رنگی بر موهایش، با چشمانی درشت و پر از شوق، به اطراف نگاه می‌کند، با مادرش هم‌کلام می‌شوم لحظه‌ای سکوت می‌کند، دست بر سر فرزندش می‌کشد و با چشمانی که ردی از سال‌ها انتظار در آن پیداست، می‌گوید: بعد از ۱۶ سال خدا این هدیه زیبا را به من بخشید. با خودم عهد بسته‌ام تا هر زمان که بتوانم، حتی وقتی بزرگ هم شد، او را به این محافل بیاورم تا در مکتب امام حسین(ع) قد بکشد.

دختر بچه‌ای زیبا توجهم را جلب می‌کند، آرام و معصوم. نزدیک‌تر که می‌روم، می‌بینم ایستاده و در حال زیارت است، با لباسی مشکی که بر قامت کوچک و کودکانه‌اش نشسته و حال و هوای محرم را در نگاهش پررنگ‌تر کرده است. دستانش پر از شکلات است، من را که می‌بیند یکی را برمی‌دارد و با خنده به سمت من می‌آورد و بقیه را تند تند خودش می‌خورد. مادرش کنار او ایستاده است، دستی بر سرش می‌کشد، پولی به او می‌دهد تا در ضریح بیندازد، گویی کودک، سهم کوچکی از نذر و نیت مادر را با دستان کوچک خود به حرم می‌سپارد.

ناگهان لب‌های مادران به ذکر «حیدر حیدر» می‌چرخد، و با صدای کوبنده‌شان، شعارهای «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر منافق» سر داده و با غروری برخاسته از ایمان فریاد می‌زنند «ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد» « هیهات من الذله». اینجا، گهواره‌ها تنها نماد یک کودک نیستند، پرچم مظلومیتی‌اند که از کربلا تا امروز امتداد یافته است.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.