امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 4 محرم 1448
شناسه خبر : 366864
  پرینت تاریخ انتشار : 19 ژوئن 2026 - 11:29 | 4 بازدید

ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود

در بخشی از تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی، روایتی عمیق از تقابل و تعامل میان سنت و تجدد شکل گرفت؛ دوره‌ای که در آن، مفاهیم بنیادین اجتماعی و دینی در جستجوی زبانی تازه برای ارتباط با نسل جوان بودند. در این نگاه، تلاش‌های روشنفکران و مصلحان دینی جدا از هم […]

ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود


شریعتی ضد روحانیت نبود؛ روحانیت را ضروری می‌دانست!در بخشی از تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی، روایتی عمیق از تقابل و تعامل میان سنت و تجدد شکل گرفت؛ دوره‌ای که در آن، مفاهیم بنیادین اجتماعی و دینی در جستجوی زبانی تازه برای ارتباط با نسل جوان بودند. در این نگاه، تلاش‌های روشنفکران و مصلحان دینی جدا از هم دیده نمی‌شوند، بلکه کنار هم تصویری کلی از بیداری اسلامی و اجتماعی آن زمان ارائه می‌دهند. بازخوانی این چهره‌ها مرور یک دوره تاریخی نیست که تلاشی است برای فهم بهتر شرایط فکری و فرهنگی آن سال‌ها. 29 خرداد، سالروز درگذشت علی شریعتی است؛ نامی آشنا و در عین‌حال پرمناقشه. برای برخی معلم انقلاب، برای برخی روشنفکر دینی و برای گروهی دیگر چهره‌ای پرسش‌برانگیز در نسبت با سنت. زیستن او در مرز پرتنش سنت و تجدد و بازآفرینی مفهوم دینداری در سپهر مدرن، او را به یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های فکری نیمه دوم قرن شمسی تبدیل کرده است؛ مردی که افقی نو به‌سوی «اسلام اجتماعی» گشود.

نویسنده، محقق و اسلام‌شناسی عزیز بود!

کمتر کسی چون شهید محمدجواد باهنر با نگاهی درونی، دغدغه‌مند و متعادل، به بازخوانی جایگاه شریعتی پرداخته است. شهید باهنر، یکی از چهره‌هایی بود که با نگاهی همدلانه به جریان دینی نو، به نقد و تحلیل عملکرد شریعتی در حسینیه ارشاد پرداخت. او در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه‌ای که به مناسبت سالگرد وفات  شریعتی ایراد کرد، از او به عنوان نویسنده، محقق، متفکر و اسلام‌شناسی عزیز یاد کرد و گفت: «در مثل چنین روزی، از شرایط نامساعد محیطش، با تمام مقدمه‌چینی‌هایی که فراهم کرد، تا بتواند خود را از این محیط برهاند و در سرزمینی دیگر، در شرایطی مساعدتر، ایدئولوژی اسلام، رفتار اسلامی و حرکتی را که مردم این سرزمین و این سامان شروع کرده‌اند، به گوش دیگران برساند.»

از نظر باهنر، شریعتی در بزنگاهی تاریخی و در شرایطی خاص به صحنه آمد؛ زمانی که بستر جنبش اسلامی درحال شکل‌گیری بود و جامعه، به‌ویژه جوانان، آمادگی پذیرش پیام او را داشتند. بازگشت شریعتی از پاریس، با اندوخته‌ای از جامعه‌شناسی، روانشناسی، فلسفه و تاریخ، سرآغاز روایت تازه‌ای از اسلام انقلابی شد. شهید باهنر ضمن اشاره به آشنایی با شریعتی در زندان قزل‌قلعه، دوره تدریس او در دانشگاه مشهد را زمینه‌ساز طرح مفاهیم نوینی از «اسلام اجتماعی» می‌داند.

شریعتی بسیاری از جوانان را با اسلام همراه کرد

شریعتی در دورانی پرآشوب، میان دو قطب مارکسیسم و لیبرالیسم، کوشید نسل جوان را به دینداری نو فراخواند. بی‌تردید، یکی از متوازن‌ترین برداشت‌ها از نسبت شریعتی و جامعه مذهبی را شهید آیت‌الله  بهشتی ارائه داده است. شهید بهشتی در سخنرانی‌ خود در مسجد امام آبادان، با تاکید بر تاثیرگذاری اندیشه‌های  شریعتی در بیداری نسل جوان، جریان فکری او را زنده، صادق و برخاسته از ایمان دانسته بود. به‌رغم نقدهایی که به نحوه بیان یا برخی محتوای آثار شریعتی وارد می‌دانست، بر این باور بود که حضور او نقش مهمی در گسترش نهضت اسلامی میان دانشجویان داشته است. در دوره‌ای که برخی تلاش می‌کردند شریعتی را در تقابل با روحانیت نشان دهند، بهشتی باصراحت از او دفاع کرد و تاکید داشت که اختلاف‌نظر، نباید به بهانه‌ای برای اتهام بی‌دینی تبدیل شود. بهشتی با نگاهی جامعه‌شناسانه معتقد بود که در غیاب شریعتی، شاید بخش قابل‌توجهی از نسل تحصیل‌کرده، دیگر هیچ پیوندی با اسلام نمیافت.

مطهری و شریعتی؛ دو روایت از یک آرمان

شریعتی با نگارش مقاله «سیمای محمد» و ایراد نخستین سخنرانی‌اش در حسینیه ارشاد، در فضایی که شهید مطهری آن را سازمان داده بود، به چهره‌ای تاثیرگذار تبدیل شد. اگرچه بعدها فاصله‌هایی میان مطهری و شریعتی شکل گرفت، آنچه از اسناد تاریخی برمی‌آید، ناظر بر نوعی نقد درون‌خانوادگی میان دو اندیشمند متعهد است. شهید مطهری نیز با وجود انتقادات صریح خود، به نقش شریعتی در بیداری نسل جوان اذعان داشت. به تعبیر رهبر انقلاب: «علی شریعتی نخستین سخنرانی خود را در حسینیه ارشاد به درخواست آقای مرتضی مطهری ایراد کرده بود.» در اسناد ساواک نیز به جلساتی با حضور آیت‌الله خامنه‌ای، شهید مطهری و  شریعتی اشاره شده که نشان‌دهنده پیوندهای عمیق این چهره‌هاست.

شریعتی ضد روحانیت نبود؛ روحانیت را ضروری می‌دانست!

روایتی از یک رفاقت دیرینه و خواندنی

شاید یکی از مهم‌ترین و جامع‌ترین تحلیل‌ها درباره شخصیت  شریعتی، از زبان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بیان شده باشد. ایشان از پس نزدیک به بیست سال رفاقت (از سال 1336)، با نگاهی دقیق و همه‌جانبه به تحلیل ابعاد پنهان و پیدای زندگی شریعتی پرداخته‌اند. در خرداد ماه سال 1360، مجله سروش در شماره 102 خود گفت‌وگویی مفصل و تاریخی با ایشان انجام داد که بازخوانی نقل‌قول‌های آن در این مجال، پرده از بسیاری ابهامات برمی‌دارد.

آیت‌الله خامنه‌ای رهبر شهیدمان در این گفت‌وگو، شریعتی را برخلاف تصور عمومی، یک چهره «همچنان مظلوم» می‌خوانند و در تحلیلی می‌فرمایند: «به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.»

ایشان در تبیین این ظلم دوجانبه با نقل قولی تاریخی از امام خمینی(ره) می‌افزایند: «مخالفان او به اشتباهات  شریعتی تمسک می‌کنند و این موجب می‌شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند. بی‌گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی‌کنم که این اشتباهات کوچک بود من فراموش نمی‌کنم که در اوج مبارزات که می‌توان گفت مراحل پایانی قال و قیل‌های مربوط به شریعتی محسوب می‌شد، امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، این صحیح نیست. این دقیقا نشان می‌داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت  شریعتی.»

برخی جریان‌ها اندیشه شریعتی را تحریف کردند

رهبر شهیدمان در بخش دیگری از این مصاحبه، تیغ نقد را به سوی مدعیان طرفداری از شریعتی چرخانده و با بیانی صریح فرموده بودند: «اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده‌تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف‌آرایی‌هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.»

ایشان با اشاره به سوءاستفاده‌های سیاسی از نام شریعتی تاکید می‌کنند: «متاسفانه به نام رساندن اندیشه‌های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او، فجایعی در کشور صورت می‌گیرد. فراموش نکرده‌ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام «فرقان‌ها» خودشان را دنباله‌رو خط شریعتی می‌دانستند. آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می‌کرد. من خودم از او این مطلب را شنیده‌ام.»

آغازگری در قالب واژه‌های نسل نو

وقتی بحث به مقایسه شریعتی با چهره‌هایی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری می‌رسد، آیت‌الله خامنه‌ای با ظرافت و دقت تاریخی، جایگاه واقعی شریعتی را ترسیم می‌کنند. ایشان شریعتی را یک «آغازگر» در طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید می‌دانند و تصریح می‌کنند: «شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسایل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دادن به سوال‌ها و روشن کردن نقاط مبهم و تاریک بود. اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسه‌ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.»

ایشان با تشریح مبارزات جهانی سیدجمال و پایه‌گذاری اندیشه استعمارستیزی در جهان اسلام و همچنین نقش اقبال در بیداری شرق و تاسیس پاکستان، جایگاه ارادت شریعتی به این بزرگان را یادآور شده و می‌فرمایند: «شریعتی خودش را «کوچه‌کبدال» اینها می‌دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می‌دانست و شما نگاه کنید سخنرانی‌های  درمورد اقبال ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می‌زند.»

شریعتی ضد روحانیت نبود؛ روحانیت را ضروری می‌دانست!

شریعتی روحانیت را نهادی اصیل و ضروری می‌دانست

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های گفتگوی آیت‌الله خامنه‌ای در مجله سروش، بازگویی خاطراتی است که نگاه واقعی شریعتی به نهاد روحانیت را روشن می‌سازد. ایشان با نقل خاطره‌ای از سال 1359 مشهد می‌گویند: «در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می‌گفتم. در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهار نظر وجود دارد»

وقتی آیت‌الله خامنه‌ای این چهار نظر (نفی کلی، قبول مطلق وضع موجود، تغییر بنیادین و آوردن روحانیت جدید، و نهایتاً اصلاح روحانیت موجود) را برای شریعتی بازگو می‌کنند، واکنش شریعتی بسیار معنادار است. آیت‌الله خامنه‌ای نقل می‌کنند: «تا این قسمت سوم [تغییر بنیادین و جایگزینی روحانیت] را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است گفت این از همه خطرناکتر است، این از همه استعماری‌تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.»

ایشان تاکید می‌کنند: «شریعتی برخلاف آنچه گفته می‌شود نه فقط ضد روحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود او می‌گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است.»

در خاطره‌ای دیگر از سال 13457 حضور جلال آل‌احمد، زمانی که آل‌احمد از شریعتی می‌پرسد چرا اینقدر از حوزه انتقاد می‌کنی و به روشنفکران کاری نداری، شریعتی پاسخی تاریخی می‌دهد که آیت‌الله خامنه‌ای آن را چنین روایت می‌کنند: «او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می‌کنم، از حوزه علمیه انتقاد می‌کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم، از روشنفکر جماعت هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی‌شود به همین دلیل است که انتقاد می‌کنم.» و البته آیت‌الله خامنه‌ای می‌افزایند که از سال حدود 1351 و 1352، با ارتباطات جدید شریعتی با روحانیون جوان، عقیده او عوض شد و به این باور رسید که اکثریت روحانیت در خط عمل به رسالت خود هستند.

مرزبندی با چپ‌گرایان و لیبرال‌ها

درباره تلاش گروه‌های سیاسی مختلف برای مصادره شریعتی، آیت‌الله خامنه‌ای در این مصاحبه با قاطعیت پاسخ می‌دهند: «در مورد چپی‌ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع‌ترین عناصر ضد چپ و ضد مارکسیسم بود شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در میابید.» ایشان حتی به تقابل شریعتی با سازمان مجاهدین خلق پس از تغییر ایدئولوژی آن‌ها اشاره کرده و می‌گویند: «همین مجاهدین که امروز طرفداری از  شریعتی می‌کنند، اینها در سال 51 و 52 جزو سخت‌ترین مخالفین شریعتی بودند.»

درباره لیبرال‌ها نیز ایشان با ظرافت می‌فرمایند: «شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود. امروز هم اگر بود با آنها میانه‌ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می‌کرد نه مارکسیست‌ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم‌خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.»

باید شریعتی را با مطهری آمیخت

در پایان این بازخوانی تاریخی، زیباترین ترسیم از آینده اندیشه مذهبی را در کلام آیت‌الله خامنه‌ای می‌یابیم؛ آنجا که ایشان مرحله پس از شریعتی را نه نفی او، بلکه تکامل او می‌دانند: «شریعتی یک مرحله بود مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی‌های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم. ترکیبی از زیبایی‌های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.»

این رفاقت‌ها، نقدها و همدلی‌ها نشان می‌دهد که میراث بزرگانی چون شریعتی، به دور از غبار تعصبات موافقان و کینه‌ورزی مخالفان، همچنان ظرفیت بازخوانی و آموزندگی برای نسل‌های متمادی را داراست. عبور از خطاهای او با حفظ اصالت‌های بزرگ کلامش، همان درسی است که تاریخ از این چهره پرهیاهو به یادگار گذاشته است.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.