امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 1 محرم 1448
شناسه خبر : 366307
  پرینت تاریخ انتشار : 16 ژوئن 2026 - 20:03 | 3 بازدید

«دیگر برنمی‌گردم»؛ بازخوانی آخرین روزهای زندگی شهید میثم تراشی

گاهی برخی آدم‌ها آن‌قدر زود از میان ما می‌روند که گویی از همان ابتدا برای ماندن نیامده بودند؛ آمده بودند تا ردپایی از ایمان، عشق و یقین بر جا بگذارند و راهی آسمان شوند. شهید میثم تراشی، نخستین شهید هوافضای کاشان، از همان جوانی سودای شهادت در سر داشت و این آرزو را نه در شعار، […]

«دیگر برنمی‌گردم»؛ بازخوانی آخرین روزهای زندگی شهید میثم تراشی


شهید میثم تراشی نخستین شهید هوافضای کاشانگاهی برخی آدم‌ها آن‌قدر زود از میان ما می‌روند که گویی از همان ابتدا برای ماندن نیامده بودند؛ آمده بودند تا ردپایی از ایمان، عشق و یقین بر جا بگذارند و راهی آسمان شوند. شهید میثم تراشی، نخستین شهید هوافضای کاشان، از همان جوانی سودای شهادت در سر داشت و این آرزو را نه در شعار، که در تمام لحظات زندگی‌اش زیست. او پیش از آنکه همسرش را به خانه بخت ببرد، از سفر بی‌بازگشت خود سخن گفته بود و از روزی که پیکرش با لباس سپاه بر دوش مردم تشییع خواهد شد. اکنون سال‌ها پس از آن وداع، نیره رجایی، همسر شهید، از روزهای کوتاه اما سرشار از معنویت زندگی مشترکشان، از نشانه‌های پیش از شهادت، دلدادگی شهید به امام زمان(عج)، ولایت‌مداری، خدمت به مردم و خاطراتی می‌گوید که هنوز برای او زنده و جاری است. آنچه در ادامه می‌خوانیم، گفت‌وگوی خبرنگار ایکنا از اصفهان با این همسر شهید است که فقط سه ماه در کنار شهید زیست، اما یک عمر با یاد و راه او زندگی کرده است. 

ایکنا ـ از نحوه آشنایی و ازدواج خود با شهید میثم تراشی بگویید و پیش‌بینی‌هایی که ایشان درباره شهادت خود داشت.

نیره رجایی، همسر پاسدار شهید میثم تراشی، نخستین شهید هوافضای کاشان هستم. زمانی که برای خواستگاری آمد، از همان ابتدا گفت من شهید می‌شوم؛ اگر شهادت را قبول داری، با هم صحبت کنیم. من هم به ایشان گفتم که شهادت بهترین نوع مرگ است. جالب اینکه حدود سه ماه پیش از آن خوابی دیده بودم؛ در خواب، مادر شهید سردار علی معمار که در گلزار شهدای کاشان مدفون است، با عکس شهید آمده بود و به من گفت: «برای شهیدم، علی معمار به خواستگاری تو آمده‌ام.» بعد از سه ماه، شهید تراشی به خواستگاری من آمد.

هنگام عقد نیز دوباره تأکید کرد که من واقعاً شهید می‌شوم، حتی خواب شهادتم را دیده‌ام. من هم همین خوابی را که دیده بودم، برایش تعریف کردم. گفت: «پیش از عقد به گلزار شهدا برویم و از این شهید اجازه بگیریم.» در گلزار شهدا، وقتی خواستم همه قسمت‌ها را ببینم، اجازه ندادند به یک بخش برویم و گفت: «یک روز خودت همه این گلزار را تنهایی می‌آیی، الان لازم نیست آنجا را ببینی.» بعدها فهمیدم همان نقطه محل دفن خودش شد.

پس از ازدواج، با عجله برای ماه عسل به مشهد مقدس برنامه‌ریزی کرد و گفت باید از آقا اجازه بگیرد. در حرم، حدود یک ساعت تنها نشست و بعد از آن با خوشحالی گفت: «اجازه شهادتم را از آقا گرفتم.» وقتی به هتل برگشتیم، در مجله‌ای عکس تشییع شهید شوشتری را دید و گفت: «من هم با لباس سپاه شهید می‌شوم و از سپاه تشییعم می‌کنند.» روز تشییع پیکرش دقیقاً یاد همان حرف‌ها افتادم.

خانم رجایی

ایکنا ـ شهید تراشی در روزها و ساعات نزدیک به شهادت چه نشانه‌ها و سفارش‌هایی برای شما داشتند؟

شهید تراشی در روزهای پایانی مأموریت، حدود دو هفته در سایت بود و کمتر به خانه می‌آمد. یک شب پیش از اذان مغرب به منزل آمد. طبق معمول می‌خواستیم نماز جماعت دونفره بخوانیم. مانند همیشه، پیش از نماز، آیه «إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» را خواند. 

بعد از نماز، روبه‌روی من نشست، دستم را گرفت و گفت: «من هفته آینده شهید می‌شوم و دیگر نیستم. تو باید میثم بعدی باشی و کارهای خیری را که انجام می‌دادم، ادامه بدهی؛ از کمک به نیازمندان تا همه فعالیت‌های خیرخواهانه.» سپس درباره کفنی که یک سال پیش در کربلا خریده بود، صحبت کرد و گفت: «این کفن را خودم خریده‌ام و تبرک کرده‌ام و یک سال هم با آن نماز شب خوانده‌ام. یادت باشد خودت آن را بیاوری تا با همین کفن من را دفن کنند.» همچنین، خوابی را برایم تعریف کرد که در آن پیرمردی سید به او گفته بود: «برای پس از شهادتت نگران نباش، ما حواسمان به نیره هست.» به همین دلیل به من اطمینان می‌داد که نگران آینده نباشم. 

از مهم‌ترین سفارش‌هایش نیز تبعیت از رهبر معظم انقلاب بود. می‌گفت: «برای حضرت آقا جانت را هم بده، اما ایشان را تنها نگذار.» این را هم بگویم که ما دو هفته پیش از شهادت حضرت آقا مهمان ایشان بودیم. من یک چفیه و یک انگشتر از مقام معظم رهبری دریافت کردم، اما درباره این توصیه شهید، شرمنده‌اش شدم و حضرت آقا به شهادت رسیدند و ما ماندیم. 

انگشتر رهبری

برای فرج امام زمان(عج) نیز بسیار دعا می‌کرد و با اشک از ظهور سخن می‌گفت. حتی چند دقیقه پیش از شهادت با من تماس گرفت. وقتی پرسیدم کی برمی‌گردی؟ گفت: «من دیگر برنمی‌گردم، شهید می‌شوم؛ برای ظهور امام زمان(عج) می‌آیم.» شهید ابوالفضل موسوی که بعداً به شهادت رسید نیز آن زمان کنار ایشان بود و به شوخی گفت: «دو روز دیگر برمی‌گردیم»، اما شهید تراشی پاسخ داد: «بچه‌ها برمی‌گردند، من شهید می‌شوم.»

ایکنا ـ ویژگی‌های شخصیتی، علمی و معنوی شهید تراشی را چگونه توصیف می‌کنید؟

شهید تراشی فرمانده پایگاه بسیج بود و توجه ویژه‌ای به نوجوانان داشت. برای آنان برنامه‌های فرهنگی متعددی طراحی می‌کرد. در تمام مدتی که با او زندگی کردم، هرگز از او ناراحتی، عصبانیت یا اخلاق بد ندیدم. بسیار خوش‌اخلاق و بشاش بود.

در رشته مهندسی برق تحصیل می‌کرد و از نظر علمی نیز نخبه این رشته بود. با وجود سن کم، توان علمی بسیار زیادی داشت و همین توانایی موجب شد در مجموعه هوافضا فعالیت کند. او فقط ۲۴ یا ۲۵ سال داشت و هنوز تحصیلاتش به پایان نرسیده بود که به شهادت رسید. دوستانش تعریف می‌کردند که چقدر مشتاق شهادت بود؛ حتی به یکی از آن‌ها گفته بود: «هر وقت نماز شب می‌خوانی، برای شهادت من هم دعا کن.» 

از نظر معنوی نیز انس عجیبی با قرآن داشت و روزانه چند جزء قرآن تلاوت می‌کرد. اهل نماز شب بود و زندگی بسیار ساده‌ای داشت. بسیار اهل انفاق بود و بخش زیادی از حقوق خود را به نیازمندان اختصاص می‌داد. با اینکه از نظر شغلی و مالی وضعیت مناسبی داشت، برای خودش کمترین امکانات را انتخاب می‌کرد و بخش زیادی از درآمدش را در صندوق قرض‌الحسنه برای درمان بیماران، ازدواج جوانان و کمک به نیازمندان اختصاص می‌داد. حتی زمانی که خودمان نیز به پول احتیاج داشتیم، اجازه نمی‌داد به آن وجوه دست زده شود تا دیگران بتوانند از آن بهره‌مند شوند. 

پس از شهادتش نیز بارها حضور و کمکش را در زندگی احساس کرده‌ام. هرگاه دلتنگ می‌شوم، با خواندن قرآن احساس می‌کنم در حال صحبت با او هستم. به برکت شهید، انس من با قرآن نیز بسیار بیشتر شده است.

ایکنا ـ در جایگاه همسر نخستین شهید هوافضای کاشان، امروز مهم‌ترین پیام شهید تراشی برای مردم و نسل جوان را چه می‌دانید؟

فراق کسی که عاشقش هستید، بسیار سخت است، اما خداوند و خود شهدا کمک می‌کنند این مسیر را طی کنیم. شهید تراشی همیشه می‌گفت: «هر زمان دلت برای من تنگ شد، قرآن بخوان و با من حرف بزن.» من بارها این حضور را احساس کرده‌ام.

شهدا از ما یک خواسته اصلی داشتند و آن حفظ مسیر ولایت و حمایت از رهبر انقلاب بود. شهید بارها تأکید می‌کرد که مردم پشت ولایت فقیه و رهبر انقلاب بایستند؛ زیرا اگر جامعه پشت رهبر انقلاب باشد، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. او معتقد بود حفظ رهبر انقلاب وظیفه‌ای همگانی است و باید از ایشان تبعیت کرد.

شهید میثم تراشی در تاریخ دوم آذرماه سال ۱۳۸۸، فقط سه ماه پس از آغاز زندگی مشترکمان، در رزمایشی با عنوان «مدافعان آسمان ولایت» در نطنز به شهادت رسید؛ اما مسیر، اندیشه و سبک زندگی‌اش همچنان برای ما زنده و الهام‌بخش است.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.