معرفت؛ حلقه مفقوده در مسیر ولایت + فیلم
به مناسبت این عید بزرگ، حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد غفاری استاد حوزه، به بازخوانی رسالت امروزِ پیروان ولایت در قبال وارث غدیر، حضرت بقیةالله الاعظم(عج) پرداخته است. در این گفتوگو ابعاد پنهان واقعه غدیر و علل رویگردانی تاریخی از ولایت کالبدشکافی شده است. اینکه چرا «علم» به تنهایی برای نجات کافی نیست و چگونه فقدان «معرفت»، […]

به مناسبت این عید بزرگ، حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد غفاری استاد حوزه، به بازخوانی رسالت امروزِ پیروان ولایت در قبال وارث غدیر، حضرت بقیةالله الاعظم(عج) پرداخته است. در این گفتوگو ابعاد پنهان واقعه غدیر و علل رویگردانی تاریخی از ولایت کالبدشکافی شده است. اینکه چرا «علم» به تنهایی برای نجات کافی نیست و چگونه فقدان «معرفت»، حجت خدا را از کرسی ولایت به زندان غیبت کشانده است؛ مسیری که از سقیفه آغاز شد و امروز در غربت امام زمان(عج) تداوم یافته است. مشروح سخنان را در ادامه میخوانیم و میبینیم:
خدای تعالی هدف غایی و علت نهایی خلقت را عبودیت و بندگی معرفی کرده است؛ چنانکه در کتاب کریمش میفرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ». انسان اگر تنها به ذهن و ادراک خویش تکیه کند، در نهایت ممکن است به شناخت وجود خداوند دست یابد، اما هرگز راهی برای آگاهی از جزئیات امر و نهی الهی نخواهد داشت. از این رو، بشر نیازمند معلمی خطاناپذیر است تا هدایت او را بر عهده بگیرد. تشخیص این معلم معصوم از توان مردم خارج است؛ چرا که اگر این انتخاب به مردم واگذار شود، بهدلیل ناتوانی در شناختِ حقیقتِ افراد، قطعاً دچار لغزش و ستمهای بیکران خواهند شد. تعیین حجت خدا و خلیفه الهی که واسطه اتصال میان خالق و مخلوق است، چنان اهمیت دارد که حتی بر عهده پیامبر خاتم(ص) نیز نهاده نشده است؛ بلکه تنها ذات باریتعالی است که باید تعیینکننده حجت پس از ایشان باشد.
واگذاری انتخابِ حجتِ خدا به مردم، به دو دلیل عمده موجب فساد و تباهی میشود: نخست آنکه انسانها راهی به درون یکدیگر ندارند و نمیتوانند بر زوایای پنهان روحی و اخلاقی کسی آگاه شوند؛ اما خداوند متعال بر همهچیز بیناست، «یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ» و اوست که میتواند نگاه خائنانه را از نگاه صادقانه تمیز دهد. دوم آنکه اگر این امر به مردم سپرده شود، تعصبات قومی و قبیلهای مانع از آن میشود که فرد شایسته و الهی بر جایگاه حق تکیه زند و سکان هدایت جامعه را به دست گیرد.
نکته حائز اهمیت دیگر آن است که این فرد، در مقام سکاندار هدایت بشر، باید علاوه بر عصمت و خطاناپذیری، به منظومه دین نیز احاطه کامل داشته باشد. عصمت از آن جهت ضروری است که وی به عنوان منبع معرفتی، باید چنان پاکی و استقامتی داشته باشد که هیچگونه خللی در او وارد نشود و حسادتها یا شهوات دنیوی نتوانند او را از مسیر حق منحرف کرده یا به بیراهه بکشانند. بنابراین، حجت خدا باید واجد شئونات ویژهای باشد.
یکی از این شئونات، آن است که وی باید افضل و اکملِ خلق باشد. چرا که اگر حجت الهی کاملترین انسان نباشد، گویی در انتخاب بهترین راهنما برای بشر کوتاهی شده است؛ در حالی که حکمت الهی اقتضا میکند کسی برگزیده شود که بتواند انسانها را به مؤثرترین شکل ممکن به سوی عبودیت سوق دهد.
اگر در دانش دینیِ حجت، خللی وجود داشته باشد و ناتوانی وی در پاسخ به مسائل آشکار گردد، طبیعتاً کسانی که برای یادگیری معالم و احکام دین به سراغ او میروند، از پیروان او فاصله گرفته و دور خواهند شد. از این رو، وی باید در تمامی ابعاد دینی و اخلاقی ــ از جمله در شجاعت، صبر، حلم و هر فضیلتی که تصور کنید ــ سرآمدِ خلق باشد؛ زیرا در غیر این صورت، مردم بار دیگر از پیروی از او روی گردان میشوند. نگاهی به سیره پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نشان میدهد که ایشان بر قله کمالات اخلاقی تکیه زدهاند و در این زمینه یگانه عالم هستند؛ موهبتی که شناسایی و تشخیص آن، تنها در اختیار خدای متعال است.
خداوند در کتاب کریمش تصریح فرموده است که: «مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ» (ما در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکردیم) و نیز اشاره دارد که هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین آمده است. با چنین نگاهی، وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، با آیه صریح «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا» مواجه میشویم که در آن، پروردگار از کمالِ دین و تمامشدن نعمت سخن میگوید.
اگر کسی بر این باور باشد که خداوند متعال، خلیفه و جانشین بعد از پیامبر(ص) را منصوب و معین نکرده است، در واقع کمالِ دین را که قرآن بر آن تأکید ورزیده، نپذیرفته است؛ چرا که طبق بیانی از امام رضا(علیهالسلام)، «امرُ الإمامةِ مِن تَمامِ الدِّین»؛ یعنی کمال و تمامیت دین در گروِ امر امامت است.
از سوی دیگر، ادعایِ عدم تعیین جانشین از سوی پیامبر(به دستور الهی)، مستلزم یک تالی فاسد و قیاس نارواست؛ بدین معنا که گویی معاذالله پیامبر خاتم(ص) که عقل کل و هادی سُبُل است، به اندازه دیگران ضرورتِ تعیین جانشین یا تشکیل شورا را درک نکرده است! پذیرش چنین فرضی، نه تنها با مقام نبوت سازگار نیست، بلکه به معنای نقص در تدبیر الهی و رد صریح آیه اکمال است.
در حدیث مفصلی که از امام رضا(علیهالسلام) با عنوان حدیث مرو است، ایشان به روشنی میفرمایند که هر کس امر امامت را پس از پیامبر(ص) منصبی الهی نداند، کتاب خدا را رد کرده است و «مَنْ رَدَّ کِتابَ اللهِ فَهُوَ کافِرٌ». بنابراین، اعتقاد به اینکه امامت پس از پیامبر، ابلاغ و اعلام نشده است، از یک سو به معنای نادیده گرفتن مقامِ عقل کل(پیامبر اکرم) و از سوی دیگر، به مثابه نسبت دادن نقص به کتاب خداست و روشن است که انکارِ حقیقتِ قرآن، انکارِ فرستنده آن و خروج از مسیر توحید است.
در این میان، پرسشی مطرح میشود که: چرا پس از ۱۴۰۰ سال، همچنان بر موضوعاتی نظیر غدیر تأکید میورزید؟ در حالی که جهان در پیشرفت است، اتم شکافته شده و بشر در حال فتح فضا است، شما هنوز درگیر اتفاقات ۱۴ قرن پیش هستید؟
در پاسخ باید گفت که امر امامت، آیا یک موضوع تاریخی یا سیاسی نیست که با گذشت زمان اعتبارش را از دست بدهد؛ بلکه امامت، مسئلهای هستیشناختی و مربوط به سرنوشت ابدی انسان است. هدف غایی خلقت، همانطور که پیشتر ذکر شد، عبودیت است و راه رسیدن به این مقام، از طریق هدایت امامان میگذرد.
در قرآن کریم، میان دو نوع پیشرو تمایز داده شده است: گروهی که «جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» هستند و انسانها را به سوی فرمان خدا هدایت میکنند، و در مقابل، کسانی که «جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» و مردم را به سوی آتش میکشانند. بنابراین، امامت در حقیقت تعیینکننده سعادت یا شقاوت ابدی انسان است و ارتباطی به پیشرفتهای مادی جهان ندارد.
اگر امامت صرفاً یک واقعه تاریخی بود، هرگز چنین جایگاه رفیعی در کلام اشرف مخلوقات(ص) نمییافت. پیامبر اکرم(ص) در مورد ضرورت شناخت امام، فرمودند: «مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است). این حدیث که مورد اتفاق شیعیان و اهل سنت است، گواه بر این است که معرفت به امام، شرط نجات است و بدون آن، تمام پیشرفتهای مادی انسان، او را از مرگ در جهالت نجات نخواهد داد.
در مسیر شناختِ امام، درکِ تفاوت بنیادین میان «علم» و «معرفت» ضرورتی حیاتی دارد. گاهی افراد از دانش و اطلاعاتِ تاریخی و مذهبی(علم) برخوردارند، اما فاقدِ شناختِ قلبی و تسلیمِ درونی(معرفت) هستند. برای نمونه، بسیاری از یهودیان یا حتی غاصبان حقِ اهل بیت در طول تاریخ، به مقامات امیرالمؤمنین(ع) و اولاد طاهرینش عالم بودند؛ آنها به خوبی میدانستند که حق با کیست، اما آگاهانه در برابر آن ایستادند.
کسانی چون معاویه، عمرو عاص، شمر، یزید و عمر سعد، جاهلِ قاصر نبودند؛ بلکه افرادی عالم بودند که جایگاه رفیعِ اهلبیت را میشناختند، اما بهدلیل فقدانِ معرفت، آگاهیِ خود را فدای شهوات و جاهطلبی کردند. در مرتبهای دیگر، با طیفِ سستايمانانی مواجه میشویم که آنها نیز به حقانیتِ امام علم داشتند، اما فقدانِ معرفت و وابستگی به تعلّقات دنیوی، آنان را به سکوت و خانهنشینی واداشت. آنها برای بهرهمندی از چند صباحِ بیشتر در دنیای فانی، حجتِ خدا را تنها گذاشتند؛ چنانکه در فاجعه عاشورا نیز، عده بسیاری با وجودِ آگاهی از حقانیتِ امام حسین(ع)، برای حفظِ جان و مالِ خویش، از یاریِ او دست کشیدند.
بنابراین، فاجعه فراموشیِ غدیر نیز ریشه در همین نکته دارد. در واقعه عظیم غدیر، ابلاغِ پیام چنان صریح و همگانی بود که راهِ هرگونه عذر و جهل را بست و همگان را به مقام علم رساند. اما از آنجا که این علم به مقام معرفت بدل نشده بود، پس از مدتی کوتاه به طاق نسیان سپرده شد. در واقع، علمِ آنها راهِ عذر را بر آنان بست و حجت را تمام کرد، اما تنها معرفت بود که میتوانست آنان را در پای پیمانِ غدیر استوار نگاه دارد.
اما پرسش این است که معرفت چیست و چه تفاوتی با علم دارد؟ معرفت، آن آگاهی عمیق و ریشهداری است که با حقیقت و واقعیت منطبق است و چنان در جان انسان ریشه میداند که وی را به گونهای تکان میدهد که نمیتواند در برابر آن بیتفاوت باشد؛ معرفت، آگاهیِ متصل به عمل است.
برای درک بهتر، میتوان به این مثال اشاره کرد: اگر من بدانم فرزندم بیمار است، این آگاهی تنها یک اطلاع نیست، بلکه معرفتی است که بلافاصله مرا به تکاپو میوادارد تا هر چه سریعتر درمانی بیابم و درد را از پیکر او بزایم. اما اگر بدانم شخصی در جای دیگر بیمار است، این تنها یک علم یا خبر است که لزوماً مرا به تحرک و عمل وانمیدارد. در واقع، علم لزوماً تحرکآفرین نیست، اما معرفت، انسان را به عمل وامیدارد. نگاهی به تاریخ اسلام نشان میدهد که با وجود کثرتِ دانشمندانی که به حقانیت امامان آگاه بودند، کسانی که به مقام معرفت رسیده و این آگاهی را به عمل تبدیل کرده باشند، اندک بودهاند.
در واقعه غدیر، خدای تعالی با ابلاغ صریح ولایت، حجت خود را بر همگان تمام کرد و همه را به مقام علم رساند. ایشان با دستور به حاضرین برای رساندن خبر غدیر به غائبین و تأکید بر اینکه پدران این حقیقت را به فرزندان خود منتقل کنند، این علم را همگانی ساخت تا در آینده، هیچکس نتواند ادعای جهل کند یا بگوید خبر نداشتم. بنابراین، در غدیر، علم برای همگان فراهم شد تا راه عذر بسته شود، اما تنها کسانی رستند که این علم را به معرفت تبدیل کرده و در مسیر حق استوار ماندند.
نکتهای بنیادین در این میان این است که افضلیت و کمالات ذاتی امام، خود به تنهایی بزرگترین دلیل و گویاترین تبلیغ برای حقانیت ایشان است. هر کس ذرهای تأمل کند، نمیتواند در برابر عظمت امیرالمؤمنین(ع) بیتفاوت بماند و دور او نچرخد. در واقع، پذیرش کسی دیگر در جایگاه اول و کنار زدن کسی چون علی(ع) ــ در حالی که ایشان حجت خدا، ولیالله و خلیفه الهی است ــ امری است که حتی از منظر عقل سلیم نیز جای سؤال دارد.
نگاهی به نبوغ و کمالات ایشان بیندازید؛ برای نمونه، خطبه بدون الف را در نظر بگیرید. امروز در عصر هوش مصنوعی، هیچ سیستم و پردازشی قادر نیست سخنانی در تراز خطبههای امیرالمؤمنین(ع) خلق کند که در عین فصاحت و بلاغت، حتی یک حرف «الف» یا «نقطه» در آن نباشد. این تنها یک مهارت زبانی نیست، بلکه تجلیِ کمالی است که در هیچکدام از ابزارهای بشر یا ماشینها یافت نمیشود. او در عبودیت و نمازگزاری، یگانه عالم است و در هر عرصهای که تصور کنید، سرآمد دوران است. همان علی(ع) است که در تمام معرکهها سینه سپر کرد، از پیامبر خاتم(ص) حمایت نمود و در شب سختِ «لیلة المبیت»، با فداکاری تمام در جایگاه پیامبر آرمید تا جان ایشان را نجات دهد. اوست که همواره غبار را از چهره پیامبر پاک میکرد و در هر گام، پیشروترینِ پیشتازان (السابقون السابقون) بود.
حال، چگونه میتوان چنین شخصیتی را کنار زد و در مقابل، کسانی را بر اریکه قدرت نشاند که در میدان جنگ حتی قطرهای خون از دماغشان نیامد یا خود به فرارشان در جنگهایی چون احد اذعان کردند؟ کسانی که در خیبر شکستهای مفتضحانهای خوردند و در نهایت، تنها کسی بود که توانست(قائله) را جمع کرده و پیروزی را به ارمغان آورد، ولیالله الاعظم و امام الازهر، علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) بود.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری در جامعه به آن نیاز داریم، علم و آگاهی است. امروزه رسانهها بستری شدهاند تا پیام حق را به گوش همگان برسانند و به نوعی اتمام حجت کنند. همانگونه که در زمان پیامبر اکرم(ص)، ایشان با ابلاغِ صریح، راه هرگونه عذر و بهانهای را بستند، امروزه نیز حقانیت امیرالمؤمنین(ع) بسان خورشید نیمروز، مبرهن و آشکار شده است.
اگر کسی مدعی است که تنها قرآن را قبول دارد و شعارِ «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ» (کتاب خدا ما را بس است) را سر میدهد، باید به لوازمِ همین سخن پایبند باشد. مگر نه این است که قرآن میفرماید: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»؟ اگر دین کامل است، چگونه ممکن است امر خطیرِ رهبری و جانشینی در آن نادیده گرفته شده باشد؟ ما معتقدیم این انتصاب به وضوح در قرآن کریم صورت گرفته است؛ آنجا که میفرماید: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ». خداوند در این آیه، ولی و سرپرستِ پس از خود و رسولش را با نشانهای دقیق معرفی کرده است.
ادعایِ اینکه امام و حجتِ پس از پیامبر مشخص نشده است، در حقیقت توهین به درایت و عقلانیتِ عقلِ کل، یعنی پیامبر خاتم(ص) است. چگونه ممکن است پیامبری که خود فرمود هیچ پیامبری به اندازه من مورد اذیت و آزار قرار نگرفت، پس از آن همه رنج و مجاهدت برای بنایِ شریعت، آن را بدون محافظ و نگهبان رها کرده باشد؟ نسبت دادنِ چنین سهلانگاری و بیتدبیری به پیامبر، بزرگترین بیاحترامی به ساحت ایشان است. حقیقت روشن است، جانشین معین شده و بدین ترتیب، راه بر هرگونه عذر و بهانهای بسته شده است.
در نهایت، باید بر این نکته تأکید کرد که میان علم و معرفت تفاوت بنیادینی است. امروزه برای بسیاری از مردم، و حتی برای بسیاری از علمای عامه، حقانیت امیرالمؤمنین(ع) مبرهن و آشکار است؛ آنها علم دارند که حق با ایشان است، اما چرا این علم به معرفت بدل نمیشود؟ پاسخ در موانع قلبی نهفته است. شهوتپرستی، دنیاپرستی، تعصبات بیجا و حسادتهایی که هنوز در دلها نسبت به خاندان عصمت و طهارت میرود، دیوارهایی هستند که مانع از تابش نور ولایت در قلبها میشوند. تا زمانی که حقد، کینه و تعصبات کورکورانه بر روح انسان چیره باشد، نور ولایت امیرالمؤمنین(ع) و اولاد طاهرینش هرگز در قلب او تجلی نخواهد کرد.
اما معرفت نصیب چه کسی میشود؟ معرفت تنها به کسانی میرسد که در برابر این خاندان معظم، با تواضع و فروتنی، زانوی ادب بزنند. همین تواضع است که کلید گشایش درهای معرفت است؛ همانگونه که در قلب جناب حُرّ (ره) تجلی کرد. او با پذیرش حق و فروتن شدن در برابر امام، راه سعادت را یافت و از حضیضِ ذلت به اوج عزت رسید؛ چنان که امام حسین (ع) در کمال تکریم به او فرمودند: «ارفع رأسَک یا شیخ» (سرت را بگیر بالا).
امروزه آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، همین معرفت نسبت به حجت خداست و این معرفت، تنها از طریق گدایی در درگاه الهی و التماس در خانه اهل بیت(ع) به دست میآید. اما نکته بسیار مهم این است که هیچکدام از ما نباید به گمانِ رسیدن به این مقام، دچار غرور شویم. نباید به سادگی تصور کنیم که بار خود را بستهایم و به کمالِ ولایت رسیدهایم؛ چرا که مسیر معرفت، مسیری است که تنها با تضرع، نیاز و تواضعِ مداوم استوار میماند.
باید دانست که امامت، مقامی است بیبدیل و منحصربهفرد؛ جایگاهی که هیچ جایگزینی جز حجت الهی برای آن متصور نیست. گاهی به اشتباه تصور میشود که یک عالم دینی یا یک شخص والامقام میتواند این جایگاه را پر کند، اما حقیقت این است که هیچکس در هیچیک از شئون و کمالات، حتی در حدِ پایین، با حجت خدا برابری نمیکند و کسی نمیتواند به گرد پای افضلیت او برسد.
در این میان، باید تفاوتی بنیادین میان «پرهیز از گناه» و «عصمت الهی» قائل شد. بسیاری از ما گمان میکنیم عصمت صرفاً به معنای گناه نکردن است و شاید تصور کنیم هر کس که در لحظهای گناه نکند، همتراز با حجت خداست. اما خیر؛ بسیاری از علمای بزرگوار ما در طول زندگی خود از گناه دوری جستهاند، اما این بدان معنا نیست که آنها حجت خدا یا معصوم هستند.
وقتی از امام سخن میگوییم، از کسی حرف میزنیم که عملش تجلیِ عمل خداست و او مظهر و مُظهر صفات فعل الهی است؛ این مقامی است با عظمت وصفناپذیر. امام کسی است که دارای «عصمت علمی» است، یعنی در شناخت و علمش هیچ خللی وجود ندارد. از این روست که در روایات آمده است: «لا یقاس بلا احد» (هیچکس را با ما مقایسه نکنید)؛ چرا که مقایسه او با دیگران، اساساً از روی نادانی یا عدم درک تفاوت ماهوی است.
پروردگار متعال با گسیل دادن پیامبر اکرم(ص) از میان خود انسانها، منت بزرگی بر ما نهاد؛ چنانکه میفرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ». این سلسله نورانی از پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) و سپس به ائمه معصومین(ع) رسید. اما تأسفبار آن است که مردم، با وجود علم و آگاهی، پشت به این خاندان نورانی کردند. این رویگردانی در برابر ولایت، پیامدهای سخت و دردناکی را رقم زد؛ پیامدی که امروز همگی ما آن را حس میکنیم: اینکه حجت خدا و امام زمان(عج) را در زندان غیبت میبینیم و خود محروم از حضور مستقیم و موهبت حضرتش هستیم. این غیبت، در حقیقت نتیجه تاریخیِ همان رویگردانی از حقانیت اهل بیت است.
نکته حیاتی این است که رسالت ما در قبال غدیر، تنها فریاد زدنِ ولایت و حقانیت امیرالمؤمنین(ع) نیست. هرچند تبریک و بزرگداشت این روز لازم است، اما هرگز کافی نیست. ما نباید در غدیرِ سال دهم هجری متوقف شویم؛ غدیر باید مسیری باشد برای فریاد زدنِ مظلومیت و غربت امام زمان(عج) که امروز در زندان غیبت به سر میبرند.
وظیفه امروز ما در روز غدیر، دوچندان است: نخست آنکه مردم را نسبت به امامِ عصر خویش عالم کنیم و نگاهها را به سوی بقیةالله الاعظم ــ یعنی همان کسی که سلسله امامت به او ختم میشود ــ معطوف نماییم و دوم آنکه کوششی صادقانه کنیم تا این آگاهی، به معرفت و پیوندی قلبی با حضرتش بدل شود.
اگر ما امروز برای غصبِ حقِ امیرالمؤمنین(ع) بیقرار میشویم و کار رسانهای و جشن و محفل برپا میکنیم، نباید از امامِ زنده خویش غافل بمانیم. روز غدیر، در عین آنکه روز شادیِ دل حضرت زهرا(س) است، باید با غمی جانکاه همراه باشد؛ غمی برخاسته از این حقیقت که صاحب و وارثِ غدیر، همچنان در پرده غیبت است. هنگامی که در این روز میگوییم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومِينَ»، نباید فراموش کنیم که غربتِ امروزِ امام زمان(عج)، استمرار همان غربتی است که از غدیر آغاز شد و حرمتهایی که زیر پا گذاشته شد. بر هر شیعه علی(ع) لازم است که از غدیر وارث غدیر را فریاد بزنیم و در این روز، نام و یاد وارث غدیر را زنده کند و در فقدانِ حضور ایشان بسوزد که سالی دیگر گذشت و هنوز جهان از حضورِ آشکارِ صاحبِ اصلی غدیر محروم است.
امید است به برکت وارث غدیر و صاحب زمانمان، حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج)، خداوند متعال ما را از زمره کسانی قرار ندهد که حقِ این خاندان را ضایع کردند؛ بلکه ما و ذریه ما را از اهل معرفت به این خاندان قرار دهد و نور این شناخت را در نسلهای ما مستدام بدارد. «اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر»
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


