امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 19 ذو الحجة 1447
شناسه خبر : 363582
  پرینت تاریخ انتشار : 04 ژوئن 2026 - 1:36 | 5 بازدید

ولایت حضرت علی(ع)؛ اصرار خداوند و انکار منافقان

«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطره‌های سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت می‌کند. کتابی که خواندن آن موجب می‌شود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر […]

ولایت حضرت علی(ع)؛ اصرار خداوند و انکار منافقان


ولایت حضرت علی(ع)؛ اصرار خدا و انکار منافقان«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطره‌های سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت می‌کند. کتابی که خواندن آن موجب می‌شود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبوده‌ایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.

سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهم‌ترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت می‌کند؛ روایت‌هایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخش‌هایی از آن را منتشر خواهد کرد.

جایگزین امیرالمومنین(ع)

هر راهی بسته می‌شد سراغ حیله دیگری می‌رفتند. این بار مسئله جایگزینی برای علی را مطرح کردند و در بین خود گفتند: ای کاش امام دیگری غیر از علی برای ما قرار می‌داد و به جای او دیگری را جایگزین می‌کرد. قلب‌های ما هرگز طاقت ولایت علی همراه با اطاعت او را ندارد.

از پیامبر بخواهیم که او را برای ما به دیگری تبدیل کند. ای کاش علی را امام قرار نمی‌داد و ما را امام قرار می‌داد یا اکنون که او را امام قرار داده تغییر می‌داد و ما را به جای او قرار می‌داد.

آنگاه نزد پیامبر آمدند و شخصی به نام معاذ بن جبل که از افراد اصلی اصحاب صحیفه بود به عنوان سخنگوی آنان، این درخواست را مطرح کرد. جالب‌تر اینکه ابوبکر و عمر را به عنوان کسی که جایگزین امیرالمؤمنین شوند نام برد. آنان گفتند: «یا رسول الله مردم تازه مسلمان شده‌اند و راضی نمی‌شوند که نبوت در شما و امامت در پسر عمویتان باشد اگر آن را به غیر او منتقل نمایید بهتر خواهد بود.

پیامبر فرمود: من این کار را با رأی خود انجام نداده‌ام که درباره آن اختیاری داشته باشم؛ خداوند به من دستور داده و آن را بر من واجب کرده است.

خداوند نیز بی‌درنگ پاسخ آنان را در آیه‌ای از قرآن نازل فرمود: «هنگامی که آیات روشن ما بر آنان تلاوت می‌شود کسانی که امید ملاقات ما را ندارند می‌گویند قرآنی غیر از این برای ما بیاور یا آن را تبدیل کن. بگو برای من چنین حقی نیست که آن را از پیش خود تبدیل نمایم جز آنچه بر من وحی می‌شود تابع چیز دیگری نیستم. من اگر عصیان پروردگارم را نمایم از عذاب روزی عظیم می‌ترسم».(سوره یونس آیه ۱۵)

شرکت در خلافت

می‌دانم که با هر خاطره من، از شکست مخالفین خوشحال می‌شوید. پس بگذارید توطئه بعدی آنها را هم بگویم که این بار مسئله مشارکت در خلافت را مطرح کردند. ابتدا گروهی از قریشیان به عنوان دلسوزی به پیامبر(ص) گفتند: اگر از ترس مخالفت با پروردگارت نمی‌توانی دیگری را جایگزین علی نمایی، پس مردی از قریش را با او در خلافت شریک نما تا مردم با حضور وی آرام گیرند و این کار شما به نتیجه برسد و مردم با شما مخالفت نکنند.

آنگاه معاذ بن جبل که یکی از امضاکنندگان صحیفه بود با گروه دیگری نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله اگر ابوبکر و عمر را با علی در خلافت شریک نمایی تا مردم در این باره آرام گیرند، آنچه صلاح آنان است به انجام می‌رسد پس آنان را در ولایت علی شریک نما تا برای پذیرفتن سخن تو آمادگی پیدا کنند و سخن تو را بپذیرند.

بعد از این مرحله، عمر همراه عده‌ای نزد پیامبر(ص) آمدند و او به عنوان سخنگوی آنان گفت: یا رسول الله ما پرستش بت‌ها را رها کردیم و پیرو تو شدیم پس ما را در ولایت او شریک کن.

وقتی با این همه تاکید بر الهی بودن مراسم ولايت، بازهم سخن از شراکت و جایگزینی به میان می‌آورند، یعنی مسخرہ کردن. پس اکنون جای نزول آیاتی بود که خداوند نازل فرمود: به تو و به آنان که قبل از تو بودند وحی شده که اگر شریک نمایی عمل تو ساقط می‌شود و از زیانکاران خواهی بود. بلکه خدا را عبادت کن و از شکرگزاران باش. (سوره زمر آیات 65 و 66)

پنج شنبه/ ولایت حضرت علی(ع)؛ اصرار خدا و انکار منافقان

اخطار جبرئیل

اگر در خاطره‌هایم از ظهور جبرئیل یاد کنم تعجب خواهید کرد. ماجرا هنگامی اتفاق افتاد که عمر از خدمت پیامبر(ص) با عجله بیرون آمد و به اسب سواری برخورد که کنار جمعیت ایستاده بود و عمامه‌ای زرد رنگ بر سر داشت که بوی مشک از آن ساطع بود.

آن سوار خطاب به عمر گفت: به خدا قسم، هرگز روزی مانند امروز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکد نمود. برای او پیمانی بست که جز کافر به خدا و رسولش یا منافق آن را بر هم نمی‌زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند.

همه دیدند و شنیدند که آن شخص چه گفت. نگاه‌های متعجب مردم به عمر دوخته شده بود. عمر از او پرسید: تو کیستی؟ ولی پاسخی نشنید. لذا نزد پیامبر(ص) آمد و ماجرا را خبر داد. حضرت فرمود: آن اسب سوار را شناختی؟ او جبرئیل بود. پیمان ولایتی را برای شما مطرح کرد که اگر آن را بر هم زنید یا در آن شک نمایید روز قیامت من دشمن شما خواهم بود.

مواظب باش تو شکننده این پیمان نباشی که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مؤمنین از تو بیزار خواهند بود.  چقدر اخطار. مگر چه آینده‌ای در پیش بود که چنین هشدارهایی مطرح می‌شد؟

ملائکه در آسمان خاطره زیبایی از حضور ملائکه و دیده شدن آنان به چشم مردم دارم. آری، بعد از حضور جبرئیل، اکنون نوبت ملائکه بود که در آسمان دیده شوند. آنان در حالی که بر مردم مشرف شده بودند ندا می‌کردند: این ولی خداست، پیرو او باشید؛ وگرنه عذاب خدا بر شما نازل می‌شود، پس از آن بر حذر باشید.

احساسی می‌کردم برکات و رحمت پروردگار از هر سو مرا فراگرفته و سرزمینم را متبرک ساخته، که حتی ملائکه امروز بر من مشرف شده‌اند و ندای ولایت سر داده‌اند. ای کاش این همه خاطره در یادها می‌ماند.

امیرالمومنین(ع) و حضرت مسیح 

دیگر به آخرین خاطره‌هایم از آن ماجراى زیبا نزدیک می‌شوم. روز بیستم ذی‌الحجه از نیمه گذشته بود و ۱۲۰ هزار نفر با پیامبر(ص) و على(ع) بیعت کرده بودند. حضرت در آن لحظات خطاب به امیرالمؤمنین فرمود: «در تو شباهتی به عیسی بن مریم وجود دارد. اگر نبود که گروه‌هایی از امتم درباره تو سخنی را بگویند که مسیحیان درباره عیسی گفتند، درباره تو سختی می‌گفتم که از کنار هر دسته از مردم می‌گذشتی خاک پای تو را بر می‌داشتند و بدان تبرک می‌جستند».

از این کلام نورانی لذتی احساس کردم که برایم سابقه نداشت. آخر من هم خاک پای علی لله شدم و اگر مردم قدر می‌دانستند، خاک سرزمین مرا برای تبرک به شهر و دیار خود می‌بردند. اما این سخن پیامبر(ص) بر گروهی از مخالفین بسیار گران آمد. آنان که در امامت امیرالمؤمنین(ع) شک داشتند، اکنون مقامی عظیم برای او می‌شنیدند. این بود که با غیظ و نفرت و مسخره کنان در بین خود گفتند: «بینید چگونه او را مثل عیسی بن مریم قرار داد. چطور چنین چیزی ممکن است؟»

ابوبکر و عمر نیز با عصبانیت گفتند: «برای پسر عمویش به هیچ مثالی جز عیسی بن مریم راضی نشد!» یکی دیگر از آنان گفت: محمد برای پسر عمویش مَثَلی جز عیسی بن مریم پیدا نکرد. نزدیک است او را پیامبر بعد از خود قرار دهد. خدایانمان که می‌پرستیدیم بهتر از این است.

اینجا بود که خداوند مهلت نداد و در جواب بی‌حرمتی آنان آیاتی از قرآن را نازل فرمود: «وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ … ؛ هنگامی که عیسی بن مریم مثال زده می‌شود قوم تو از آن رویگردان می‌شوند و می‌گویند: آیا این بهتر است یا خدایان ما؟ این سخن را جز از روی جدل بر زبان جاری نمی‌کنند، چراکه اینان گروهی مخاصمه‌گر هستند. او نیست جز بنده‌ای که بر او تفضل کرده‌ایم و او را مثالی برای بنی‌اسرائیل قرار داده‌ایم. اگر می‌خواستیم از شما ملائکه‌ای را قرار می‌دادیم که در زمین جانشین می‌شدند. این علمی برای آن زمان است، پس درباره آن شک نداشته باشید و از من پیروی کنید که این صراط مستقیم است». (سوره زخرف آیات 57 تا ۶۱).

امین کاخ خداوند

نمی‌دانم چه بغضی در دل آنها بود که با هیچ اخطاری از سوی خداوند فروکش نمی‌کرد. با آنکه دیدند خداوند درباره‌شان آیه نازل فرمود اما دوباره یکی دیگر از منافقین: گفت محمد در مدح خود و برادرش علی زیاده‌روی کرد و این سخنانی که گفت از طرف خدا نبود بلکه چون می‌داند سخنش را می‌پذیرند، می‌خواهد ریاست خود و علی را بر ما محکم نماید.

به چهره‌های کریه آنها می‌نگرم که باز منتظر نزول آیه هستند! اما این بار خداوند پاسخی کوبنده توسط رسولش بر آنان می‌فرستد: ای محمد به اینان بگو کجای این فضایل قابل انکار بود؟ خداوند عظیم و کریم و حکیم است؛ بندگانی را برگزیده و اطاعت نیکو و انقیاد آنان را در برابر اوامرش دیده و آنان را به کراماتی اختصاص داده و امور بندگانش را به آنها سپرده و سیاست خلقش را با تدبیر حکیمانه‌ای که آنان را بدان موفق نموده در اختیار ایشان قرار داده است.

آیا پادشاهان زمین را نمی‌بینید که وقتی پادشاهی خدمتگزاری یکی از کارگزارانش را می‌پسندد و در آنچه از امور مملکتش به او می‌سپارد اطاعت درست از او می‌بیند، چنین کسی را برای آنچه بیرون کاخ اوست بر می‌گزیند و در سیاست لشکر و رعیت خود بر او اعتماد می‌کند.

محمد نیز در تدبیری که پروردگارش برای او قرار داده چنین است و بعد از خود علی را وصی و جانشین خود در اهل بیتش و قضا کننده قرض‌هایش و برآورنده وعده‌هایش و یاری دهنده دوستانش و مقابله کنننده با دشمنانش قرار داده است.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.