جبهه داخلی به روایت زنان؛ از مدیریت بحران تا بازآفرینی فرهنگی مقاومت
در تاریخ معاصر ایران، گفتمان مقاومت و ایستادگی بهعنوان یکی از ستونهای هویت ملی و انقلابی، همواره نقشی حیاتی در پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی کشور ایفا کرده است. این گفتمان، فقط محدود به صحنههای نظامی نیست، بلکه در بطن جامعه و در قامت خانوادهها، بهویژه با نقش بیبدیل زنان، تداوم و عمق یافته […]
در تاریخ معاصر ایران، گفتمان مقاومت و ایستادگی بهعنوان یکی از ستونهای هویت ملی و انقلابی، همواره نقشی حیاتی در پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی کشور ایفا کرده است. این گفتمان، فقط محدود به صحنههای نظامی نیست، بلکه در بطن جامعه و در قامت خانوادهها، بهویژه با نقش بیبدیل زنان، تداوم و عمق یافته است. در جنگ تحمیلی سوم، شاهد بیش از چهل روز ایستادگی غرورآفرین مردم ایران در برابر تهدیدات و فشارهای دشمنان بودیم؛ ایستادگیای که در آن، مادران و بانوان این سرزمین، نهتنها پشت جبهههای نبرد، که در قلب خانوادهها و متن جامعه، با روحیهای مقاوم و امیدبخش، به فرزندان خود انگیزه و توان ادامه راه دادند.
این نقش محوری زنان در ترویج و نهادینهسازی فرهنگ مقاومت، موضوعی است که ایکنا برای بررسی ابعاد مختلف آن، با زهره باقریان، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده به گفتوگو نشسته است. در این گفتوگو، به نقش محوری زنان در پشتیبانی از جبهه مقاومت، بهویژه در «جنگ رمضان» پرداخته شده است، زنانی که با کنشهایی مانند مدیریت هیجانات در خانواده، حضور در تجمعات، تولید محتوای رسانهای و شبکهسازی اجتماعی، همبستگی ملی را حفظ کرده و امنیت روانی جامعه را تقویت میکنند.
ایکنا ـ حمایت گسترده مردم از نیروهای نظامی در میدان نبرد و میدانداری آنها، نشاندهنده همبستگی ملی و ژرفای گفتمان مقاومت بود. از دیدگاه شما، زنان چه نقشی در شکلدهی و تداوم این حمایت مردمی ایفا کردند؟ آیا این نقش را میتوان مصداق عینی «پشتیبانی زنان در خط مقدم جبهه مقاومت» دانست؟
مواجهه با جنگ رمضان که در واقع در بستر بحران و حوادث رخ داد و نیز شهادت رهبر عزیزمان و واکنش اجتماعی که پس از آن شکل گرفت، نمونه قابل تحلیلی از فعال شدن جبهه داخلی در شرایط فشار بیرونی است. به این معنا که وقتی جامعه با یک فشار بیرونی مواجه میشود، مشاهده میکنیم جبهه داخلی فعال میشود؛ بدین معنا که در چنین موقعیتهایی، کنش جامعه صرفاً به عملکرد نیروهای نظامی محدود نمیشود. اگر از منظر جامعهشناختی به این موضوع بنگریم، در چنین شرایطی لایههای مختلف اجتماعی، به ویژه از طریق کنشهایی نمادین همچون برافراشتن پرچم، کنشهای عاطفی و کنشهای سازمانی، وارد فرآیند پشتیبانی و بازتولید انسجام در جبهه داخلی میشوند.
در این میان، نقش زنان به عنوان کنشگرانی محوری در جبهه داخلی، از اهمیت ساختاری بسیار بالایی برخوردار است. زنان در فعالسازی جبهههای داخلی و کنشهایی که در این عرصه انجام میدهند، نقشی ساختاری ایفا میکنند. اگر از منظر جامعهشناسی جنگ نیز به قضیه بنگریم و با ادبیات مربوط به این حوزه به آن توجه کنیم، جبهه داخلی فضایی است که وظیفه تأمین نظم روانی و حفظ انسجام اجتماعی را بر عهده دارد و میکوشد اوضاع و پیامدهای پس از دوران جنگ را مدیریت کند. در این چارچوب، حضور زنان و مشارکت فعال آنها در تجمعات شبانه و نیز آیینهای مشترکی که در این تجمعات به جای میآورند و همچنین فعالیتهای خودجوش اجتماعیشان، قابل تحلیل است.
این کنشهای زنانه، بیش از آنکه واکنشی احساسی و مقطعی و صرفاً ادعایی باشد، کارکردی تنظیمگر دارد. به این معنا که با تبدیل کردن اضطراب جمعی به یک کنش جمعی معنادار، از فرسایش روانی در سطح جامعه و گسترش این فرسایش جلوگیری میکند. همچنین اگر از منظر دیگری به موضوع نگاه کنیم، زنان در این مقطع نقشی مهم در سازماندهی شبکههای اجتماعی غیررسمی ایفا میکنند. سازماندهی این شبکههای اجتماعی غیررسمی که نقش زنان در آن بسیار پررنگ است، مدیریت فضاهای خانه و خانواده، هماهنگی حضور جمعی در تجمعات، تولید و بازتولید پیامهای همبستگی و نیز ایفای نقش در پشتیبانی عاطفی از خانوادههایی که اعضای آنها در این جنگ به شهادت رسیدهاند یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم آسیب دیدهاند و از پیامدهای بحران و جنگ متأثر شدهاند، همگی نشان میدهد که نقش زنان در همه این زمینهها برجسته است و نوعی کنش سازمانیافته از سوی زنان در این جنگ دیده میشود.
این شبکهها، سرمایههای اجتماعی تولیدشده را به پایداری کنش جمعی و تداوم حمایت مردمی پیوند میزنند. این امر که اگر از لحاظ جامعهشناختی به آن بنگریم، یکی از شروط اصلی تابآوری اجتماعی در شرایط منازعه محسوب میشود. نکته قابل توجه این است که مرز میان میدان نظامی و عرصه اجتماعی به شدت در هم تنیده شده است. در چنین وضعیتی، کنشهایی مانند تجمعات شبانه، حضور نمادین در فضاهای عمومی و مدیریت عاطفی خانواده، بخشی از زنجیره کلی این جنگ تلقی میشود و خود این زنجیره جزئی از خود جنگ است.
نقش زنان در این فرآیند را میتوان «پشتیبانی در خط مقدم اجتماعی جنگ» نامید؛ خط مقدمی که کارکردش درگیری مستقیم نیست، بلکه هدفش حفظ انسجام، مشروعیت اجتماعی و تداوم اراده جمعی است. جنگ رمضان به ما نشان میدهد که زنان با بهرهگیری از سرمایه فرهنگی، دینی و اجتماعی خود توانستهاند این فضاهای آیینی و شبانه را به بستری برای همبستگی اجتماعی تبدیل کنند. این کنش زنان در این جنگ، یادآور الگوهای شناختهشده در تاریخ است که در آنها زنان از طریق مدیریت نمادها، مناسک و شبکههای ارتباطی، نقشی کلیدی در بازتولید معنا و پایداری اجتماعی ایفا کردهاند. اما این نوع پایدار، هرچند در تاریخ نمونههایی از آن میتوان ذکر کرد و در زندگی زنان اهلبیت(ع) و زنان شیعه مثالهای فراوانی برای آن یافت، به نوع خود بینظیر است و از مکتب تشیع برخاسته است. شاید اگر بخواهیم پیشینهای تاریخی برای آن در نظر بگیریم، بتوان به تاریخ اهلبیت ارجاع داد.
بنابراین این حضور، صرفاً حضور حمایتی زنان نیست، بلکه مشارکت فعال آنها در شکلدهی به جبهه داخلی و تداوم انسجام اجتماعی است. این نقش زنان را میتوان تجلی عینی «پشتیبانی راهبردی» دانست که در جنگهای سبک مدرن امروزی که جبهه جنگ در درون جامعه قرار دارد، به اندازه کنشهای میدانی در سرنوشت نبرد و میزان تابآوری جامعه اثرگذار است.
ایکنا ـ پیروزی در این رویداد، به سرمایهای ماندگار در تاریخ و هویت ملی تبدیل شد. زنان به عنوان مهمترین مربیان و انتقالدهندگان فرهنگ پایداری، چگونه میتوانند روایت این همراهی را به الگویی رفتاری و پایدار تبدیل کنند که در برابر هر تهدید آینده، به طور خودجوش در جامعه فعال شود؟
پیروزی در این جنگ نه فقط یک رخداد نظامی، بلکه یک سرمایه هویتی-فرهنگی است که نخست باید به همین صورت برای ما فهم شود؛ سرمایهای که قابلیت تبدیل شدن به یک الگوی رفتاری پایدار را دارد. همانگونه که در تاریخ ملتها مشاهده میکنیم، نقش زنان در تبدیل یک تجربه جمعی به میراث فرهنگی ماندگار، افزون بر اینکه بنیادین است، چندبعدی نیز هست. زنان، مربیان هویت، انتقالدهندگان حافظه جمعی و پیونددهندگان نسلها به تجربه ایستادگی و مقاومت هستند. از این منظر، در بازتولید گفتمان پایداری، زنان جایگاهی راهبردی دارند.
اگر از منظر حافظه تاریخی خود جستوجو کنیم، هر پیروزی اجتماعی زمانی به سرمایه هویتی تبدیل میشود که روایت آن در نظام تربیتی و فرهنگی جامعه نهادینه شود. تا زمانی که روایت در نظام تربیتی و فرهنگی نهادینه نشود، آن پیروزی به سرمایه پایدار مبدل نخواهد شد. این فرایند معمولاً از خانواده آغاز میشود و زنان به عنوان محور خانواده و الگوی تربیتی اولیه میتوانند با بازگویی تجربه مقاومت به زبان زندگی روزمره، منطق کنش جمعی و احساس تعلق به جامعه مقاوم را به جوانان و کودکان خود منتقل کنند. این انتقال اگر با عناصر آیینی، نمادهای فرهنگی و بازآفرینی مناسک همراه باشد، حافظه جمعی را از حالت مقطعی به یک فرهنگ ماندگار تبدیل میکند.
تجربه این جنگ نشان میدهد که همین حضور زنان در تجمعات شبانه، برنامههای روایتمحوری که از جنگ سخن میگویند و تولیدات فرهنگی که زنان در آنها مشارکت دارند، آشکار میکند که چگونه حافظه جمعی عاطفی به یک سطح هویتی ارتقا پیدا میکند. تجمعات شبانه در واقع تلاش زنان برای این است که این حافظه جمعی را از سطح عاطفی به سطح هویتی ببرند و ارتقا دهند. از منظر نظریه کنش فرهنگی، اگر به کنش زنان بنگریم، زنان آمدهاند تا روایت مقاومت را تبدیل به الگوی کنش روزمره کردهاند. هنگامی که از منظر نظریه کنش فرهنگی به این موضوع نگاه میکنیم، مشاهده میشود که نوعی آمادگی اجتماعی پایدار پدید آمده است، به گونهای که جامعه در برابر هر تهدید آینده به صورت خودجوش و طبیعی میکوشد، همین الگو، یعنی الگوی مقاومت را از خود نشان دهد. این قابلیت از طریق دستوری از جانب یک قدرت یا سیاست به وجود نیامده، بلکه با نهادینه شدن ارزشهایی همچون همدلی، ازخودگذشتگی، مسئولیتپذیری و زیست اجتماعیِ همدلانه و همنوا شکل گرفته است.
این نهادینهشدن در تجمعات شبانه، در واقع نوعی انتقال فرهنگی و درونیسازی گفتمان مقاومت است. یعنی گفتمان مقاومت در حال درونیسازی شدن است؛ فرایندی که زنان با بهرهگیری از نقش تربیتی، رسانهای و فرهنگی خود، آن را از سطح نظری و عاطفی به سطح رفتاری بازتولید میکنند و همین بازتولید باعث ماندگاری آن میشود. از منظر تاریخی اگر بنگریم، ملتها زمانی به پایداری ساختاری دست مییابند که تجربههای دشوار خود را نه صرفاً به عنوان خاطرهای موقت، بلکه به عنوان بخشی از هویت جمعی خود به رسمیت بشناسند و بازگو کنند. زنان در این مسیر میتوانند نقش بسیار مهمی ایفا کنند؛ از طریق روایتهای خانوادگی، برای نمونه روایتهایی که از دختران میناب مطرح میشود، روایتهایی که از همسران و زنان شهدا و افراد دیگر حاضر در خطمقدم(نظیر کسانی که پای لانچرها حضور دارند) نقل میشود و نیز از طریق داستانپردازیهای فرهنگی، آموزشهای غیررسمی و حضور فعالی که ممکن است در تولیدات هنری و پژوهشی داشته باشند، میتوانند این حافظه معنوی را ایجاد کرده و به نسل بعد منتقل کنند؛ بنابراین اگر بخواهم جمعبندی کنم، جنگ رمضان، جنگی که در اینجا اتفاق افتاد و تا کنون به نام جنگ رمضان مشهور شده است، نه فقط در سطح رویداد، بلکه در سطح فرهنگ عمومی باید به صورت یک الگوی رفتاری اجتماعی ماندگار شود و روایت خانوادگی، داستانپردازی، آموزش، رسانه، فرهنگ و هنر، آن را به حافظه مقاومت تبدیل کنند و به یک الگوی رفتاری اجتماعی پایدار مبدل کنند.
در جمعبندی کلی، نقش زنان در این بازآفرینی فرهنگی در واقع امتداد همان نقش سازمانی آنها در روزهای اولیهای است که وارد این میدان شدند. اگر در زمان جنگ، ستون پایداری اجتماعی بودند، پس از پیروزی باید مربیان هویت باشند، تداوم روایت آن پیروزی را حفظ کنند و همواره آن پیروزی را روایت نمایند. روایت کردن از طریق فعالیتهای تربیتی، فرهنگی و رسانهای میتواند جامعه را در برابر تهدیدهای آینده به صورت خودجوش و درونی به همان کنش مقاومتی که در این جنگ رمضان داشتند، فرا بخواند؛ به گونهای که در آینده نیز در مقابل تهدیدها، همین کنش مقاومت برای آنها شکل گیرد. این شکل از تابآوری فرهنگی، بالاترین سطح سرمایه اجتماعی در جوامع مقاوم به شمار میآید.
ایکنا ـ طی حدود دو ماه گذشته و پشتیبانی مردمی، جامعه در وضعیت جنگی به سر میبرد. زنان با ایفای نقش همزمان در خانه(ایجاد آرامش و اطمینان)، جامعه(حمایت مادی و معنوی) و فضای مجازی(روایتگری و مقابله با جنگ روانی)، چگونه توانستند «امنیت روانی-اجتماعی» جامعه را حفظ و تقویت کنند و چه درسهای کلیدی از این تجربه برای طراحی نقش زنان در «مدیریت بحرانهای امنیتی آینده» میتوان گرفت؟
طی این مدت که جامعه در وضعیت جنگی قرار دارد، نقش زنان را میتوان در چارچوب سهلایه از «پایداری اجتماعی» تحلیل کرد؛ لایههایی که توانست امنیت روانی و اجتماعی جامعه را تثبیت کند. در لایه نخست، یعنی در خانواده، زنان مدیریت هیجان را بر عهده گرفتند، باعث ایجاد آرامش شدند، حفظ انسجام عاطفی را ممکن کردند و عملاً نقطه اتکای روانی اعضای خانواده بودند و امکان تداوم کارکردهای روزمره را فراهم آوردند.
در سطح دوم، یعنی در سطح اجتماعی، زنان با مشارکت اجتماعی و حضور فعال خود در جامعه، افزون بر حضور و مشارکت اجتماعیشان از لحاظ مادی و معنوی، با تأمین نیازهای جامعه و تقویت حس همبستگی، نوعی سرمایه اجتماعی حمایتی تولید کردند. اگر از منظر بحران به این موضوع بنگریم، یکی از پایههای اصلی تابآوری همین زنان بودند.
در فضای مجازی نیز، روایتگری دقیق، بازنشر تجربههای واقعی، و مقابله با شایعات(برای نمونه در پیامرسان ایتا و سایر بسترها) نقش مهمی در خنثیسازی اضطراب جمعی و جلوگیری از گسترش جنگ روانی داشتند و حافظه معنایی مشترک را تقویت کردند. این تجربه برای مدیریت بحرانهای امنیتی آینده چند درس مهم میتواند ارائه دهد؛
نخست اینکه زنان باید در قالب یک نظام چندسطحی و پایدار دیده شوند، نه صرفاً در نقش حمایتی سنتی.
دوم اینکه آموزش مهارتهای مدیریت هیجان، روایتگری مسئولانه و سواد رسانهای برای زنان باید تقویت شود تا بدین ترتیب ظرفیت جامعه در برابر تهدیدات آینده افزایش یابد. به عبارت روشنتر، باید زنان را برای مدیریت هیجاناتی که در آینده پدید میآید آموزش دهیم، به آنها بیاموزیم از چه منظری میتوانند روایت کنند، و سواد رسانهای آنها را ارتقا بخشیم.
سوم اینکه باید شبکههای اجتماعی زنانه را در محلههای مختلف تقویت کنیم؛ شبکههایی که زنان بتوانند در مواقع بحران، واکنشی سریع و اجتماعی از خود نشان دهند؛ بنابراین به طور کلی اگر بخواهم جمعبندی کنم، تجربه این جنگ نشان میدهد که امنیت ملی در سطح روانی و اجتماعی بدون مشارکت زنان قابل حفظ نیست و لازم است نقش آنها در سیاستگذاریهای آینده به عنوان یک کنشگر کلیدی تابآوری، نهادینه و طراحی شود.
ایکنا ـ در جنگ تحمیلی سوم، شاهد تولید گسترده آثار رسانهای و فرهنگی(از کلیپهای مردمی تا بیانیههای هنرمندان) در حمایت از جبهه مقاومت بودیم. به عنوان یک پژوهشگر، عملکرد و سهم زنان تولیدکننده محتوا و کنشگران زن در این عرصه را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا زنان با بهرهگیری از زبان هنر و رسانه توانستند روایتی غالب و جذاب از همبستگی ملی و پیروزی خلق کنند که روایت دشمن را به حاشیه براند؟ این موفقیت چه الگوهایی برای «جهاد تبیین» در آینده ارائه میدهد؟
در این راستا میتوان نقشِ محتواسازان و کنشگران زن را در تولید معنا و مهندسی احساسات جمعی، یا به تعبیری بازتولید همبستگی در این قالب، مورد بررسی و فهم قرار داد. بسیاری از تولیدات روایی، هنری و رسانهای در این دوران جنگ، مبتنی بر «روایتگری تجربی» بود. زنانی که از زندگی روزمره، از پشتصحنه پشتیبانی خود و از مواجههشان با فشار روانی فیلم گرفتند و روایتهایی را منتشر کردند. این انتقالِ صحنههای پشتیبانی و فشارهای روانی توسط زنان، به گونهای بود که رسانههای رسمی به تنهایی نمیتوانستند آن را خلق کنند. این یک «کار زنانه» بود؛ به این معنا که زنان با زبان هنر از موسیقی و تصویر گرفته تا روایتهای کوتاه، احساسات پراکندهای را که در جامعه وجود داشت، به یک معنای مشترک تبدیل کردند؛ معنایی مبتنی بر «ملیت ایرانی» و «مقاومت».
این انتقال معنا از طریق روایتهایی که زنان مطرح میکنند، شاید بتوان آن را «یکپارچهسازی عاطفی» نامید. از منظر روایتشناختی اگر به این موضوع بنگریم، تولیدات زنان به دلیل اتکا بر تجربه زیسته، عاطفه قابل همدلی و فرمهای خلاقانه، موفق میشوند روایتِ غالب را شکل دهند؛ روایتی که مبتنی بر آن، اتحاد اجتماعی شکل میگیرد و امید به پیروزی برجسته میشود. وقتی روایتی غالب میشود و روایتِ رقیب را به حاشیه میراند، اگر آن روایت را بررسی کنیم میبینیم معنایی که زنان منتقل کردهاند، «اتحاد» و «امید به پیروزی» است. حتی حضور هنرمندان زن نیز این روند را تقویت میکند و میکوشد عواطف را یکپارچه ساخته و معنایی به آنها ببخشد.
زنان توانستند شکاف میان «امر رسمی» و «امر روزمره» را پر کنند و محتوایی تولید کند که هم معتبر است و هم جذاب. تأکید بر روایتهای واقعی که مبتنی بر تجربه زیسته است – نه روایتهای صرفاً خطابی – نخستین اقدام زنان از منظر روایتگری به شمار میآید. همچنین فعالسازی هنر به عنوان ابزاری برای فهمپذیر کردن پیچیدگی جنگ و بحران، یکی دیگر از کارهایی بود که زنان در این جنگ از طریق هنر به ما منتقل کردند. افزون بر این، شبکههای زنانه «اعتماد عمومی» را به عنوان یک پیام کلیدی مطرح ساختند. سرمایهگذاری بر سواد رسانهای، که در شبکههای مجازی به وضوح دیده میشد که زنان تلاش میکردند سواد رسانهای افراد را تقویت کنند تا روایتهای اصلیِ خودی از روایتهای غیرخودی بازشناخته شود، از دیگر اقدامات مهم آنها بود.
این موارد نمونههایی هستند که میتوان برای تجربه آینده زنان مورد توجه قرار داد. به عبارت دیگر، این رویکرد میتواند الگویی برای تجربههای آینده زنان در شرایط مشابه باشد.
ایکنا ـ پس از درگیری میدانی، جنگ اصلی به عرصه روایتها و جنگ شناختی منتقل میشود. با توجه به تجربه بیش از دو ماه پشتیبانی مردمی، زنان به عنوان نیمی از جامعه و کنشگران اصلی در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، چگونه میتوانند با تولید محتوای هوشمند، مقابله مؤثر با عملیات روانی دشمن را سازماندهی کنند؟ چه سازوکارهای نهادی یا مردمی برای هماهنگی و توانمندسازی این ظرفیت عظیم ضرورت دارد؟
پس از پایان درگیری میدانی، معمولاً مرحله سختتر یعنی «جنگ روایتها» آغاز میشود؛ این مرحله بسیار دشوارتر است. در این مرحله، فضای مجازی به میدان اصلی رقابت تبدیل میشود و زنان هم مخاطب فعال آن شبکههای مجازی و هم تولیدکننده قابل اعتماد محتوای روزمره هستند و میتوانند نقش بسیار تعیینکنندهای ایفا کنند.
طبیعتاً تجربه جنگ رمضان به ما نشان میدهد که وقتی زنان محتوایی ساده، واقعی، کوتاه و احساسی تولید میکنند، مردم بسیار راحتتر آن را میپذیرند و با آن همراه میشوند. همین «اصالت محتوا» است که میتواند با شایعهپراکنی، ناامیدسازی و اختلافافکنی دشمن و با روایتهایی که قصد القای آنها را دارد، مقابله کند. زنان معمولاً بهتر از مردان میتوانند فاصله میان مردم و واقعیتهای میدان را پر کنند، زیرا روایتشان از جنس زندگی است، نه از جنس شعار. فیلمهای کوتاه از کمکرسانیهایشان، گفتوگوهای مادرانه درباره امید، روایتهای صادقانهشان از سختیها که از دل زندگی برخاسته و حتی تولید طنز سالم، همه و همه باعث میشوند فضای ذهنی جامعه آرام بماند و روایتهای مخرب تأثیر کمتری بگذارند.
برای نمونه، هنگامی که دشمن شایعه میکند «به هر فرد ایرانی برای حضور شبانه دو میلیون تومان داده شده است»، ساختن طنزی مناسب خود میتواند آن روایت مخرب را به حاشیه براند. مهم این است که محتوای واقعی باید بدون اغراق و نزدیک به تجربه مردم باشد.
برای اینکه این روایتهایی که زنان میسازند، بهتر سازماندهی شوند و ظرفیت آنها به شکلی مؤثرتر به کار گرفته شود، چند سازوکار میتواند کمککننده باشد:
۱. ایجاد گروهها و شبکههای داوطلبانه زنانِ محتواساز به منظور هماهنگی پیامها.
۲. آموزشهای ساده و کوتاه برای ارتقای سواد رسانهای زنان، شامل مهارت تشخیص شایعه و فن روایتگری.
۳. حمایت از تولید محتوای خلاق، نظیر طراحی طنز، روایتهای پادکستی، ویدیوهای کوتاه و غیره.
۴. اتصال زنان محلی، مادران، معلمان، دانشجویان و فعالان فرهنگی در قالب حلقههای کوچک همافزا، تا بتوانند با همکاری یکدیگر محتوایی معتبر و قابل اعتماد ایجاد کنند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


