- سرپرست معاونت آموزشی دانشگاه تهران منصوب شد
- کتاب «هندسه نبرد» در اجتماع مردمی میدان انقلاب رونمایی شد
- برنامههای آستان مقدس مسجد جمکران در هفته جاری اعلام شد
- پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات با بیش از ۸۰ اثر در نمایشگاه کتاب
- جهاددانشگاهی ظرفیت تبدیل چالشها به فرصتهای اقتصادی را دارد
- یادی از یک عالم بیهمتا
بررسی جایگاه نمادین «حکمت عملی و اندیشه اخلاقی» در شاهنامه
به گزارش ایکنا، نشست تخصصی «فردوسی و شاهنامه» به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، با حضور داوود اسپرهم و محمدامیر جلالی، اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ۲۶ اردیبهشتماه به صورت مجازی برگزار شد. داوود اسپرهم در سخنرانی خود به بررسی جایگاه نمادین حکمت عملی و اندیشه اخلاقی در شاهنامه پرداخت. او با اشاره […]

به گزارش ایکنا، نشست تخصصی «فردوسی و شاهنامه» به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، با حضور داوود اسپرهم و محمدامیر جلالی، اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ۲۶ اردیبهشتماه به صورت مجازی برگزار شد. داوود اسپرهم در سخنرانی خود به بررسی جایگاه نمادین حکمت عملی و اندیشه اخلاقی در شاهنامه پرداخت.
او با اشاره به اینکه در بسیاری از سنتهای فکری و اسطورهای جهان، رذایل اخلاقی در قالب نمادهایی مانند «اژدهای چندسر» تصویر شدهاند، توضیح داد: در فلسفه یونان، اخلاق مسیحی و نیز در آثار متفکران اسلامی همچون ابن سینا، معمولاً از مجموعهای از رذایل اصلی سخن گفته میشود. با این حال، در این سنتها کمتر به این پرسش پاسخ داده شده است که ریشه و سرچشمه اصلی این رذایل کدام است. به باور اسپرهم، نوآوری مهم فردوسی در شاهنامه دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود.
فردوسی با نگاهی نمادین، «آز» یا حرص و زیادهخواهی را سرچشمه و سرِ اصلی همه رذایل معرفی میکند؛ رذیلتی که اگر در وجود انسان باقی بماند، دیگر بدیها مانند خشم، حسد، طمع و شهوت نیز از آن زاده میشوند. او با اشاره به نمونههایی از شاهنامه، از جمله مفهوم «دیو آز» و نیز برخی تراژدیهای این اثر مانند داستان رستم و سهراب، نشان داد که چگونه فردوسی ریشه بسیاری از خطاهای انسانی را در همین آز میبیند و از این رهگذر، شاهنامه را نهتنها اثری حماسی، بلکه حامل اندیشهای عمیق در حوزه اخلاق و حکمت عملی معرفی میکند.
مشروح نشست را در ادامه میخوانیم:
سرچشمههای حکمت عملی در تمدنهای بشری
میدانیم که یافتن سرچشمههای حکمت عملی در میان تمدنهای بشری کار آسانی نیست. با این حال، فعلاً میتوان آغاز بحث را از «اخلاق نیکوماخوسی» ارسطو دانست. ارسطو در این اثر چهار فضیلت اصلی را مطرح میکند که برای بسیاری از دوستان شناخته شده است.
پس از ظهور مسیحیت ـ حدود چهارصد سال پس از ارسطو ـ در جهان مسیحی شخصیتی به نام پولُس ظاهر میشود و نگاه تازهای به اخلاق عرضه میکند. او معتقد بود فضایل اخلاقی که ارسطو بیان کرده، بیشتر جنبههای بیرونی حکمت عملی انساناند؛ مانند خرد، شجاعت، عدالت و سخاوت. اما به نظر او اینها برای فضای درونی انسان کافی نیستند. بنابراین سه عنصر دیگر را به آن افزود: عشق، امید و ایمان. بدین ترتیب مجموعه فضایل مسیحی به هفت مورد رسید.
در برابر این فضایل، رذایل اخلاقی قرار دارند و هر فضیلتی در برابر خود رذیلتی دارد؛ برای نمونه در برابر شجاعت، ترس و جبن قرار میگیرد. از همان دوران، این رذایل اخلاقی جنبهای نمادین پیدا کردند. فضایل چندان به شکل نمادین تصویر نشدند؛ شاید از آن رو که انسان از همان آغاز فضیلت را امری دشوار و دستیافتنی میدانست، اما رذایل را چیزی میدید که هر روز با آن درگیر است.
در بسیاری از فرهنگها، سرچشمه فضایل بهصورت نمادین به مبدأ خیر یا خدا نسبت داده میشود و رذایل به نیروهای اهریمنی و دیوان. از همین رو رذایل اخلاقی در قالب نمادی مشهور تصویر شدند: اژدهای هفتسر بدخویی.
نماد اژدهای هفتسر
این اژدهای هفتسر ویژگیهای خاصی دارد. یک سر مرکزی بسیار بزرگ و نیرومند دارد که تقریباً نامیراست و در دو سوی آن سه سر دیگر قرار گرفتهاند. قهرمانی که با این اژدها میجنگد باید هر یک از سرها را قطع کند؛ اما این سرها میتوانند دوباره برویند. تنها زمانی که سر اصلی قطع شود، دیگر سرها نیز از میان میروند و اژدها نابود میشود. این نماد از پیچیدهترین و عمیقترین نمادها در حماسه و عرفان است. در حماسه، قهرمان با آن در جهان بیرونی میجنگد و در عرفان، سالک در درون خود با آن مواجه میشود. یکی سلوک آفاقی است و دیگری سلوک انفسی.
سرهای متعدد این اژدها نشانههای گوناگونی دارند. نخست نماد قدرت بسیار زیاد شر هستند؛ شر به آسانی از میان نمیرود. دوم اینکه تعدد سرها نشانه تکثر شر است؛ انسان اگر گرفتار یک شر شود، آن شر به سرعت تکثیر میشود. سومین ویژگی آن نظمگریزی است؛ اژدها متعلق به جهان آشوب یا «کائوس» است، نه جهان نظم و «کاسموس». انسان اخلاقی در جهان نظم زندگی میکند، اما اژدها نماد بیثباتی و آشوب است.
اژدهای هفتسر در اساطیر گوناگون
در اساطیر یونانی، موجودی به نام «تایفون» با ویژگیهایی شبیه همین اژدها وجود دارد. گاه گفتهاند صد سر دارد؛ اما این عدد بیشتر برای نشان دادن کثرت است. در این اساطیر، زئوس و سپس هرکول با این هیولا در ستیزند. در کتاب یوحنا در سنت مسیحی نیز از اژدهای هفتسر سخن گفته میشود. به نظر میرسد پس از آنکه پولُس سه فضیلت عشق، امید و ایمان را افزود و در کنار چهار فضیلت پیشین قرار داد، در برابر آنها هفت رذیلت نیز تصور شد و در قالب اژدهای هفتسر نماد یافت.
در اساطیر هند نیز اژدهایی هفتسر وجود دارد که قهرمان باید با آن بجنگد. در اسطورههای ایرانی هم در داستان گرشاسپ با نمونهای از این اژدها روبهرو میشویم. حتی در داستانهای عاشقانه قرون وسطایی نیز پهلوانی که به جنگ اژدها میرود، غالباً عاشق دختر پادشاه است و باید با کشتن اژدها شایستگی خود را نشان دهد.
ویژگیهای قهرمان در نبرد با اژدها
هر قهرمانی که با این اژدها روبهرو میشود دستکم سه ویژگی باید داشته باشد: خرد و عقل بسیار، استقامت و پایداری و قدرت. بدون خرد نمیتوان سر اصلی اژدها را تشخیص داد. بسیاری بدون خرد به جنگ آن رفتهاند و حتی اگر چند سر را قطع کردهاند، دوباره روییده است. بنابراین خرد نخستین شرط پیروزی است.
در عرفان، این اژدها نماد نفس انسان است. نفس نماینده همه رذایل بشری است. در متون عرفانی، چه در مسیحیت و چه در عرفان اسلامی، بارها به این نماد اشاره شده است. مولانا در مثنوی میگوید: نفس اژدهاست او کی خفته است/ از غم بیآلتی افسرده است. عطار نیز بارها از «اژدهای هفتسر بدخویی» یاد کرده است.
هفت رذیلت در اخلاق مسیحی و اسلامی
در اخلاق مسیحی، گریگوری این هفت سر را چنین نام میبرد: غرور و خودشیفتگی، طمع، شهوت، حسد، شکمپرستی، خشم و میل به انتقام، تنبلی و سستی. در سنت اسلامی نیز ابنسینا به رذایلی مشابه اشاره میکند: تکبر، بخل، غضب، شهوت، حرص، حسد وتعلل و سستی. این فهرستها بسیار به یکدیگر نزدیکاند؛ گویی انسان در هر فرهنگ و تمدنی که باشد، فضایل و رذایل اصلی خود را میشناسد.
نوآوری فردوسی: تعیین سر اصلی اژدها
اما خلاقیت بزرگ شاهنامه فردوسی در اینجاست که مشخص میکند سر اصلی این اژدها کدام است. در آثار اخلاقی پیش از او ـ چه در سنت مسیحی و چه در آثار ابن سینا ـ به روشنی معلوم نیست که کدام رذیلت ریشه همه رذایل دیگر است. فردوسی با دقت و درایت، از میان این رذایل «آز» یا حرص را برمیگزیند و آن را ریشه همه بدیها میداند. در شاهنامه، «دیو آز» همان نیروی اصلی شر است؛ همان آژیدهاک یا ضحاک که نماد حرص سیریناپذیر است. تا زمانی که آز در انسان زنده است، سایر رذایل نیز زندهاند: طمع، شهوت، خشم، حسد و دیگر بدیها.
نمونهای در داستان رستم و سهراب
نمونه روشن تأکید فردوسی بر «دیو آز» را در داستان رستم و سهراب میبینیم. آن تراژدی بزرگ، پدر و پسری را در برابر هم قرار میدهد که یکدیگر را نمیشناسند. فردوسی پس از آن صحنه جانسوز میگوید: جهانا شگفتی ز کردار توست/هم از تو شکسته هم از تو درست. سپس میپرسد چگونه ممکن است حیوانات فرزندان خود را بشناسند، اما انسان در اثر آز چنین خطایی مرتکب شود. او میگوید انسانها از «رنج آز» رهایی نیافتهاند.

این سنت فکری از فردوسی به عرفان مولانا نیز منتقل میشود. مولانا در آغاز مثنوی همین نکته را به گونهای دیگر بیان میکند: کوزه چشم حریصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد. یعنی حرص و آز سرچشمه بسیاری از لغزشهای انسانی است. میراث بزرگ حکیم فردوسی برای فرهنگ ما این است که ریشه اصلی بسیاری از رذایل را «آز» میداند. معلمان اخلاق باید پیش از هر چیز به این رذیلت توجه کنند؛ زیرا آز است که انسان را به سوی دیگر بدیها میکشاند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


