شاهنامه؛ تپش مدام یک هویت در رگهای زمان
ایکنا به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی گزارش میدهد به گزارش ایکنا، درست در روزگاری که طوفانهای تاریخی میتوانست تمام نشانههای فرهنگی ما را با خود ببرد، فردوسی که از طبقه اصیل دهقانان بود، آستین بالا زد و با خرد و زبان فارسی، سدی محکم در برابر فراموشی ساخت. شاهنامه، نامهای است که با دستخط پرمهر […]
ایکنا به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی گزارش میدهد
به گزارش ایکنا، درست در روزگاری که طوفانهای تاریخی میتوانست تمام نشانههای فرهنگی ما را با خود ببرد، فردوسی که از طبقه اصیل دهقانان بود، آستین بالا زد و با خرد و زبان فارسی، سدی محکم در برابر فراموشی ساخت.
شاهنامه، نامهای است که با دستخط پرمهر فردوسی برای ما ایرانیها نوشته شده؛ نامهای بلندبالا از فرهنگ و تمدن. فکرش را بکنید، در قرن چهارم هجری، زمانی که خیلیها فکر میکردند دیگر کار زبان فارسی تمام است، یک نفر از دل تاریخ پر پیچ و خم ایرانزمین بلند شد و این اثر بینظیر را خلق کرد. فردوسی طوسی، که از همان دهقانان ریشهدار و اصیل بود – یعنی همان خردهمالکانی که وظیفه داشتند سنتها و یادگارهای فرهنگیمان را زنده نگه دارند – این شانس بزرگ را پیدا کرد که در فضایی نسبتا باز و فرهنگی مثل دوره سامانیان و با حمایت فرمانروایان روشنبینی مثل محمد بن عبدالرزاق طوسی، فکر و اندیشه نیاکان را دوباره زنده کند. دهقانان آن زمان واقعا خودشان را مسئول حفظ میراث پیشینیان میدانستند و فردوسی با درک همین مسئولیت خطیر، میراثی را در قالب یک حماسه ماندگار برایمان به یادگار گذاشت. نتیجهاش؟ نام ایرانیها تا ابد در دنیا با افتخار سر زبانها افتاد.
دنیایی به وسعت ۵۰ هزار بیت
شاهنامه، که روی هم رفته بیش از پنجاه هزار بیت دارد، صرفا یک کتاب تاریخ منظوم نیست؛ این کتاب آئینهای است که جهانبینی یک ملت در آن منعکس شده. داستان این کتاب عظیم با یک دیباچه شکوهمند آغاز میشود؛ ستایشی از خداوند جان و خرد، حرف زدن از جایگاه عقل، چگونگی آفرینش جهان و بعد هم ارج نهادن به پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع). این شروع نشان میدهد که باورهای اصیل ایرانی چقدر با مفاهیم بلند اسلامی در هم تنیده بودهاند.
بعد از این مقدمه پر از خرد، وارد تالاری آئینهکاری شده میشوید که داستان پنجاه پادشاه را برایتان روایت میکند. در این دنیای پر از حماسه، مرز بین خوب و بد کاملا مشخص است، اما انسانها همیشه درگیر انتخابهای سخت هستند. بعضی از پادشاهان مثل ضحاک ماردوش و افراسیاب، تجسم کامل پلیدی و ویرانگریاند و در مقابلشان، چهرههایی مثل فریدون و کیخسرو، نماد تمامعیار دادگری و نگاه اهورایی به دنیا هستند. اما نکته جالب اینجاست که شاهنامه هرگز تکبعدی نیست. اوج هنر فردوسی در خلق شخصیتها را در همین «چهرههای خاکستری» میبینیم؛ پادشاهانی مثل کیکاووس و انوشیروان که گاهی در نهایت خردمندی تصمیم میگیرند و گاهی هم اسیر بیخردی و اشتباهات معمولی انسانی میشوند.
دنیای پهلوانها هم در این اثر حماسی، تنوع فوقالعادهای دارد. از زال، رستم دستان و گودرز که نماد فداکاری، ایراندوستی و دانایی هستند تا شخصیتهایی مثل طوس و بهرام چوبین که گاهی اوقات به دام غرور، کینه و جاهطلبی میافتند و تراژدیهای غمناکی رقم میزنند. اما شاید یکی از درخشانترین بخشهای شاهنامه که کمتر در حماسههای دیگر دنیا اینقدر دقیق به آن پرداخته شده، حضور پررنگ و قدرتمند بانوان است. زنان شاهنامه، با شخصیتهای متفاوت و جذابشان – از سیندخت سیاستمدار و رودابه شجاع گرفته تا سودابه فتنهگر – بخش عظیمی از هیجان داستان، گرهافکنیها و پیشرفت این اثر بینظیر را بر عهده دارند.

شاهنامه، سند هویت و راه بازگشت به اصالت خودمان
شاهنامه، یک ترکیب عجیب و غریب از باورهای بومی و اسطورههای قدیمی ماست و دقیقاً به همین دلیل، همان شناسنامه و کارت ملی هویت ایرانیان به حساب میآید. یکی از جنبههای بینظیر اهمیت این اثر، گنجینه لغات و کلمات آن است. کافیست جملات شاهنامه را با شیوه حرف زدن امروزمان مقایسه کنید؛ خودتان متوجه میشوید که در این سالیان دراز، چقدر کلمات اضافه و بیگانه جای واژههای زنده و اصیل فارسی ما را گرفتهاند؛ تغییراتی که اگر به آنها بیتوجه باشیم، میتواند در نهایت به ضعیف شدن هویت فرهنگیمان منجر شود.
برگشتن به شاهنامه، در واقع برگشتن به همان «خودِ تاریخی» و هویتی است که شاید کمی آن را فراموش کردهایم. هویتی که پر از نگاههای متعادل به دنیا و آخرت، احترام عمیق به دیگران، تاکید بر فرمانروایی عادلانه و باور به یک زندگی معنوی است. پاسداشت این فرهنگ غنی که پر از ستایش شادیهای اینجهانی و امید به رستگاری آنجهانی است، در «پندار، گفتار و کردار» هر ایرانی، نه فقط یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی است که خوشبختی و پایداری تمدن ایرانزمین را برای همیشه تضمین خواهد کرد.
برای بررسی دقیقتر جایگاه این اثر سترگ در دنیای معاصر، چالشهای زبان فارسی و چگونگی پیوند نسل جدید با این میراث کهن، بهانه این روز بزرگ را غنیمت شمردیم و با عاطفه نیکمهر، دانشآموخته زبان و ادبیات فارسی و مدرس و پژوهشگر شاهنامه، به گفتوگو نشستیم. آنچه میخوانید حاصل این همصحبتی است که با نگاهی دقیق و جامعهشناسانه به ادبیات، دریچههای تازهای را به روی ما باز میکند.
هویتی که زمان بر آن خط بطلان نمیکشد
نیکمهر در ابتدای این گفتوگو، با تاکید بر جایگاه بیمانند شاهنامه در تعریف کیستی ما میگوید: مشکلات ما خودبهخود حل میشود اگر به ریشههایمان بازگردیم. شاهنامه، چنانکه بارها تاکید شده، سند هویت و فرهنگ ماست. آنچه که به هویت ما، فرهنگ ما و ریشههای ما مربوط میشود همگی در شاهنامه آمده است؛ آن هم به زیباترین، دلنشینترین و در عین حال قویترین صورت ممکن.
این پژوهشگر ادبیات حماسی، شاهنامه را اثری فرازمانی دانسته و ادامه میدهد: هویت و فرهنگ اصیل چیزی است که زمان بر آن اثری ندارد؛ چه هزار سال پیش باشد، چه امروز روز. بنابراین امروز هم درست مانند هزار سال پیش، و درست مانند تمام روزگارانی که در این هزاره بر این آب و خاک گذشته است، هویت و فرهنگ ما با شاهنامه عجین شده است.

زبان فارسی؛ درخت تناوری که از طوفانها نمیهراسد
یکی از دغدغههای همیشگی در روز پاسداشت زبان فارسی نگرانی از وضعیت امروز این زبان و هجوم واژگان بیگانه است. اما نیکمهر نگاهی بسیار علمی، پویا و امیدوارانه به این مقوله دارد. او در پاسخ به این نگرانیها میگوید: درباره وضعیت امروز زبان فارسی، نخست باید به یاد داشته باشیم که زبان، یک موجود زنده است. در گذر زمان تغییر میکند، میبالد، رشد میکند و امروز هم دقیقاً همینگونه است. زبان همچنان که رشد میکند، ییراتی به خود میبیند؛ خودش را حفظ میکند و در عین حال خودش را پالایش میکند.
او با رد نگاههای بدبینانه به وضعیت فعلی زبان ادامه میدهد: بنابراین وضعیت زبان فارسی به نظر من بههیچوجه وضعیت بدی نیست. درست است که در برهههایی در تنگناهایی قرار میگیرد و مورد آسیبها یا تهاجمهایی واقع میشود، اما با گذر زمان از این تهاجمها میگذرد و به سلامت عبور میکند. چنانکه در تاریخ میبینیم، قرنها و قرنها در برابر تهاجمهای سهمگینی که به زبان فارسی شده، در نهایت این زبان فارسی بوده که پس از هر کدام از این طوفانها، قویتر از قبل سر بلند کرده و حفظ شده است. در حقیقت امروز زبان فارسی چنان تناور و ریشهدار است که دیگر از آن مرحله آسیبپذیری بنیادین گذشته است.
بدهبستانهای زبانی!
وقتی بحث به ورود واژههای بیگانه به زبان فارسی کشیده میشود، نیکمهر با اشاره به ذات پویای زبانها، توضیح میدهد: زبان موجودی زنده است. این موجود زنده با دیگر زبانها تعامل دارد؛ از آنها چیزهایی میگیرد و به آنها واژگان و عباراتی میدهد. همه اینها در نهایت باعث غنای بیشتر زبان میشود. این مسئله تنها مختص زبان فارسی نیست، همه زبانهای زنده دنیا اینگونه رفتار میکنند.
این مدرس دانشگاه با ذکر مثالی ظریف و تاملبرانگیز، نحوه مواجهه زبان فارسی با کلمات وارداتی را تشریح میکند: ویژگی جالب زبان ما این است که خیلی وقتها واژهای را از یک زبان دیگر میگیرد، اما کارکرد تازهای برای آن تعریف میکند. برای نمونه، ما اکنون واژهای داریم مثل «عشق». قرنهاست که این کلمه دارد در زبان فارسی و ادبیات عرفانی ما استفاده میشود. این واژهای است که ریشه در زبان عربی دارد، اما آنچه را که ما امروز «عشق» مینامیم و در ادبیاتمان میپرورانیم، عربزبانها با این مفهوم و گستردگی استفاده نمیکنند. ما این واژه را از زبان عربی گرفتیم، اما معنا، روح و مفهوم کاملاً تازهای در آن دمیدیم. خیلی از واژگان ما اینگونه هستند.

او ادامه میدهد: در کنار این، واژگانی هستند که بر پدیده یا مفهومی دلالت میکنند که ما در گذشته آن را نداشتهایم و در زبان ما مسبوق به سابقه نبوده است. طبیعی است که ما این واژهها را وام میگیریم؛ چنانکه واژگان بسیاری هم در زبانهای دیگر هستند که مستقیماً از زبان فارسی گرفته شدهاند. بنابراین، این تعامل و بدهبستان که بین زبانها وجود دارد، در اصل خود یک امر کاملاً طبیعی است.
با این حال، نیکمهر نسبت به افراط در این زمینه هشدار میدهد: اما زمانی که در این وامگیری افراط شود، آسیبزا خواهد بود. مثلاً میبینیم در دورههایی از تاریخ، یک عربیگرایی بسیار شدید پیش میآید. یا در دورهای مانند قاجار، میبینیم که تمایل به استفاده از واژههای فرانسوی بهشدت بیشتر میشود و امروز هم تمایل به واژههای انگلیسی و لاتین از حد تعادل میگذرد. بله، این افراطها میتواند به ساختار زبان آسیب بزند. هرچند، همانطور که گفتم، زبان تا حد زیادی خودش در طی زمان این اضافات را تصفیه میکند. وقتی الان به نامهها یا متون اداری نوشتهشده در زمان قاجار نگاه میکنیم، میبینیم که آن واژگان غلیظ عربی یا فرانسوی که به افراط استفاده میشده، الان دیگر هیچ جایی در زبان روزمره ما ندارند. زبان، خودش آنها را پس زده و پالایش کرده است.
اشتیاقی که نیازمند قالبهای نو است
بخش پایانی گفتوگوی ما به موضوعی اختصاص یافت که شاید یکی از کلیشههای رایج روزگار ماست: «فاصله نسل جوان با شاهنامه». وقتی این گزاره را که «نسل جوان امروز کمتر با شاهنامه ارتباط برقرار میکند» با نیکمهر در میان میگذاریم، او با قاطعیت آن را رد میکند و میگوید: بنده با این سخن شما بههیچوجه موافق نیستم.
این مدرس شاهنامه با لبخندی که نشان از تجربه میدانی او دارد توضیح میدهد: «به عنوان یک آموزگار که سالهاست با این قشر سر و کار دارم، میبینم که نوجوانان و جوانان ما چقدر به شاهنامه علاقهمند هستند، چقدر مشتاق شناخت این اثر خواندن آن و درک و دریافت بهتر مفاهیم آن هستند. برخلاف تصور عمومی، ما امروز شمار زیادی از نوجوانان و جوانان شاهنامهخوان و نقال داریم که با عشق این مسیر را دنبال میکنند.
با این وجود، او بر لزوم تغییر روشهای انتقال این مفاهیم تاکید کرده و راهکارهای عملی و مدرنی را پیشنهاد میدهد: البته نباید از این مهم غافل شد که ما وظیفه داریم کوشش کنیم تا ارتباط بدنه عمومی نسل جوان با شاهنامه را باز هم بیشتر و عمیقتر کنیم. این روند باید از روزگار کودکی آغاز بشود. وقتی که کودک با داستانهای شاهنامه -البته آن داستانهایی که مناسب سن و سال اوست- آشنا شود، گوشش با لحن حماسی و کلمات شاهنامه آموخته میشود.

نیکمهر ورود مفاهیم حماسی به دنیای سرگرمی را کلید ماجرا میداند: کودک باید با اسباببازیهایی بازی کند که رنگوبوی شاهنامهای دارند. خوشبختانه امروز میبینیم که عروسکها، عروسکهای مفصلی، اکشنفیگورها و اسباببازیهای مختلفی که از روی شخصیتهای شاهنامه طراحی و ساخته شدهاند، رفتهرفته دارد در بین کودکان ما رواج پیدا میکند. این یک قدم بزرگ است.
او در پایان، نقش رسانههای مدرن را در جذب نوجوانان بسیار مهم میخواند و میگوید: از دوران کودکی که بگذریم و به نوجوانی و جوانی برسیم، باید ببینیم زبان امروز این نسل چیست. آنچه که برای یک نوجوان یا جوان در دنیای امروز جذاب است، انیمیشنهای باکیفیت، فیلمهای سینمایی جذاب، جلوههای ویژه و بازیهای کامپیوتری و گیمهاست. این ابزارها میتوانند بهشدت نوجوانها و جوانان را مجذوب جهان شاهنامه کنند. همه ما میدانیم که شاهنامه قابلیتهای بصری و دراماتیک بیانتهایی در این حیطه دارد. داستانها، نبردها، موجودات اساطیری و قهرمانان شاهنامه، پتانسیل تبدیل شدن به بیشمار بازی، انیمیشن و فیلم را دارند. اگر روی این بخش سرمایهگذاری شود، تاثیر بسیار شگرف و عمیقی در حفظ این میراث برای نسلهای آینده خواهد داشت.
پرونده شاهنامه هیچگاه در تاریخ ایران بسته نخواهد شد. تا زمانی که زبان فارسی نفس میکشد و تا زمانی که خرد، دادگری و آزادگی در نهاد بشر زنده است، کلمات پیر خردمند توس، چونان چراغی در تاریکی زمانه میدرخشند. روز بزرگداشت فردوسی در حقیقت تلنگری است برای امروز ما، تا ابزارهای نوین را به خدمت بگیریم و اجازه ندهیم غبار فراموشی بر چهره درخشان اسطورههایمان بنشیند. هویتی که در کالبد شاهنامه میتپد، منتظر دمیده شدن در روح زمانه ماست.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


