امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 26 ذو القعدة 1447
شناسه خبر : 357131
  پرینت تاریخ انتشار : 12 می 2026 - 10:19 | 4 بازدید

تبیین عقلانی خلقت و نفی ایمان اجباری در کلام رضوی

به قلم حسین روحانی‌صدر؛ کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی کارشناس گروه مرجع و خدمات ویژه سازمان اسناد و کتابخانه ملی همزمان با ظهور و حضور اسلام در غرب آسیا دو پهنه امپراطوری ایران و روم با ضعف و زوال چشمگیر، به‌ تدریج قدرت و نفوذشان را از دست دادند و مسلمانان کشورگشایی‌های خود را در […]

تبیین عقلانی خلقت و نفی ایمان اجباری در کلام رضوی


توحيد رضوی و حکمرانی مطلوب

به قلم حسین روحانی‌صدر؛ کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی کارشناس گروه مرجع و خدمات ویژه سازمان اسناد و کتابخانه ملی

همزمان با ظهور و حضور اسلام در غرب آسیا دو پهنه امپراطوری ایران و روم با ضعف و زوال چشمگیر، به‌ تدریج قدرت و نفوذشان را از دست دادند و مسلمانان کشورگشایی‌های خود را در غالب فتوحات سروسامان می‌دادند. یکی از ویژگی‌های متفاوت این کشورگشایی طرح داشتن یک استقلال فکری و عقیدتی در مقابل افکار و عقاید رایج در میان ساکنان بومی این سرزمین‌ها بود.

رویه کشورگشایی و حذف مرزهای جغرافیای سیاسی حدود دو سده تداوم یافت. رهبران این جامعه دیگر مکه و مدینه را برای مرکزیت مدیریت خود شایسته و کافی ندانستند. بنابراین ابتدا شام مرکز جدید مدیریت متمرکز سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شد. با فروپاشی تدریجی خلافت اموی و روی کار آمدن بخش دیگری از جریان فکری و مدیریتی، بغداد نقطه مناسبی برای رتق و فتق امور سرزمین‌های اسلامی شناخته شد. پهنه گسترده و تنوع افکار و سلایق کار اداره امور را با چالش‌هایی مواجه نمود تا آن‌جاکه با بروز اختلاف در شیوه اداره امور، مشرق پرجنب و جوش، ناخواسته خود را میزبان خلافت اسلامی دید. مأمون خلیفه مستقر در این ناحیه برای حفظ استقلال عقیدتی و حتی ایجاد یک مدیریت منسجم برخی از حدیث‌دانان و دانشمندان علوم قرآنی را از بغداد به مرو آورد تا مجری نشست‌ها و طراح مواضع فکری، فرهنگیِ اسلامی باشند.

عبدالسلام بن صالح بن سلیمان مشهور به خواجه اباصلت، از علمای علوم قرآنی و حدیث مستقر در بغداد یکی از همان دانشمندانی است که به خواست مأمون برای مناظره و تبیین اصول اعتقادات اسلامی به مرو مهاجرت نمود. وی به‌واسطه نیاکانش بهتر از دیگر دانشمندان این دوران توانست محافل علمی را اداره نماید. 

در تبعید یا مهاجرت تحمیلی امام علی بن موسی الرضا عليه السلام از مدینه به خراسان، به امر مأمون یا به خواست حضرت او از ملازمان امام شد و بعدها جزو خطبا و محدثین شیعه قرار گرفت که این موضوع را باید به‌طور مستقل از آثار شیخ صدوق استخراج و به‌طور مستقل بررسی نمود.

مأمون یا برای بالابردن معلومات اعتقادی خویش و یا جهت تسلط بر کلام و مبانی فکری اصیل شیعی سوالات توحیدی مفصلی از امام پرسیده است. در بند ۳۳ از عیون اخبارالرضا مأمون همانند بسیاری از متکلمین سوالاتی درخصوص اینکه اگر خدا قادر مطلق است، چرا آسمان‌ها و زمین را در «شش روز» آفرید نه یک‌باره؟  اگر عرش «بر آب» بوده، یعنی خدا مکان دارد؟  چرا قرآن نفرمود: کدام‌تان عمل بیشتری دارید، بلکه فرمود: کدام‌تان عمل بهتری دارید را پیرامون آیه وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (آیه ۷ سوره هود) از امام رضا(علیه‌السلام) پرسید.

خواجه اباصلت پاسخ امام رضا(علیه السلام) را به مأمون چنین نقل می‌کند: حضرت فرمود: خداوند تبارك و تعالى، عرش(تدبیر، تخت پادشاهى)،آب (مایه حیات) و ملائكه را قبل از خلقت آسمانها و زمين آفريد و ملائكه با توجّه نمودن به خود و عرش و آب،بر وجود خداوند استدلال مى كردند، سپس خداوند عرش خود را بر روى آب قرار داد تا بدين وسيله قدرت خود را به ملائكه نشان بدهد تا ملائكه بفهمند كه خداوند بر هر كارى تواناست. سپس با قدرت و توانايى خويش، عرش را بلند كرده و بر فراز آسمانهاى هفتگانه قرار داد، آنگاه، در حالى كه بر عرش خود تسلّط و استيلاء داشت،آسمانها و زمين را در شش روز آفريد. هر چند توانايى داشت كه در يك چشم بر هم زدن اين كار را انجام دهد، لكن آنها را در شش روز آفريد تا با اين كار، آنچه را كه  از آسمانها و زمين مى آفريند، كم كم و يكى يكى به ملائكه نشان دهد تا بوجود آمدن هر يك از آنها در هر مرتبه براى ملائكه، دليلى باشد. در مورد ذات اقدس او نمى توان گفت كه بر روى عرش نشسته است؛ زيرا او جسم نيست.خداوند بسيار بسيار برتر و والاتر از صفات مخلوقين است. اما در بارۀ اين قسمت از آيه كه مى فرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »(تا شما را بيازمايد و ببيند عمل كداميك از شما بهتر است) منظور اين است كه خداوند آنها را آفريد تا با طاعت و عبادت و تكاليف خود،آنها را بيازمايد،امّا نه به عنوان امتحان و آزمايش،زيرا او هميشه همه چيز را مى دانسته است.

سپس مأمون ادامه داد تبیین شما درباره اين آيه چيست: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ. وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ »؟(اگر پروردگارت مى‌خواست تمام كسانى كه بر روى زمين زندگى مى كنند، همگى ايمان مى آوردند،آيا تو مى خواهى مردم را مجبور كنى تا مؤمن شوند؟در حالى كه هيچ كس ايمان نمى آورد مگر با اذن و اجازه خدا-يونس:100 و 99) امام (عليه السلام) فرمود: پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش محمد بن على و او از پدرش على بن الحسين و او از پدرش حسين بن على و او از پدرش على بن أبى طالب عليهم السلام نقل كرده است كه: مسلمانان به پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله) عرضه داشتند: يا رسول اللّه! اگر آن كسانى را كه بر آنها قدرت داشتى، مجبور مى كردى مسلمان شوند، تعداد ما زياد مى شد و در مقابل دشمنان نيرومند مى شديم. حضرت فرمودند: من نمى خواهم با بدعتى كه خداوند در مورد آن، دستورى به من نداده است، خداوند را ملاقات كنم و من كسى نيستم كه بخواهم در كارى كه به من مربوط نيست دخالت كنم.

سپس خداوند آيه فوق را نازل فرمود و معنى آيه اين است كه اگر خدا مى خواست همه را مجبور مى كرد كه در دنيا ايمان آورند همان طور كه در موقع ديدن سختى ها در آخرت ايمان مى آورند، و اگر اين كار را با آنها انجام مى دادم ديگر مستحق مدح و ثواب از جانب من نبودند؛ لكن من مى خواهم از روى اختيار و بدون اجبار ايمان آورند تا مستحق احترام و اكرام و نزديكى به من و جاودانگى در بهشت جاودان باشند. «آيا تو مى خواهى مردم را مجبور كنى كه ايمان آورند؟» و اما اين قسمت از آيه كه مى فرمايد: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ »(كسى نمى تواند ايمان آورد مگر با اذن و اجازه و خواست خدا)به اين معنى نيست كه انسانها از ايمان آوردن محروم هستند بلكه به اين معنى است كه بدون خواست خدا نمى توانند ايمان آورند و اذن و خواست خدا، عبارت است از امر و فرمان او به ايمان آوردن مردم در دنيا كه دار تكليف و تعبد است و مجبور نمودن مردم به ايمان در موقعى است كه تكليف از آنها برداشته شود (يعنى بعد از مرگ و هنگام ديدن عذاب الهى).

سپس مأمون درباره اين آیه پرسید: «اَلَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً» (كسانى كه چشمهايشان از(ديدن)ياد من در پرده و پوشش بود (و از ياد من غافل بودند)و توانايى شنيدن هم نداشتند-كهف:101).

حضرت فرمودند: پرده (مقابل چشم) از ياد و توجه قلبى ممانعت نمى‌كند و ياد و توجه با چشم ديده نمى‌شود اما خداوند، كسانى كه ولايت على بن أبى طالب عليه السلام را قبول ندارند به افراد نابينا تشبيه نموده است. زيرا گفتار پيامبر صلى اللّه عليه و آله بر آنها سنگين و دشوار مى آمد و نمى توانستند به آن سخنان گوش فرادهند. طرح چنین موضوعاتی نشانه حکمرانی معقول و واقع‌گراست.  

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.