- راز استجابت دعا با قسم به اسم اعظم
- موضوع «خط سفید» و «اینترنت پرو» در ذهن مردم مسئله ایجاد کرده است
- ارائه خدمات درمانی در روستای «لکلک» اسدآباد
- همایش بزرگ «امر ملی و جنگ» در دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشود
- دین در مرز امنیت و معنا؛ بازتعریف نقش اجتماعی روحانیت
- امسال ۱۸ روستا در پیرانشهر آسفالتریزی میشود
هنر مسلح به علم؛ پاسخی قدرتمند به تکنولوژی تبلیغاتی دشمن
در برهههایی از تاریخ، جامعه تجربههایی را از سر میگذراند که فراتر از یک رویداد عادی اجتماعی است و به حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشود. روزهایی که حضور گسترده مردم در میدانها و خیابانها شکل میگیرد، لحظاتی را رقم میزند که مردم سرشار از احساسات مشترک، همدلی و نوعی همگرایی اجتماعی است. چنین صحنههایی […]

در برهههایی از تاریخ، جامعه تجربههایی را از سر میگذراند که فراتر از یک رویداد عادی اجتماعی است و به حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشود. روزهایی که حضور گسترده مردم در میدانها و خیابانها شکل میگیرد، لحظاتی را رقم میزند که مردم سرشار از احساسات مشترک، همدلی و نوعی همگرایی اجتماعی است. چنین صحنههایی تنها یک حرکت مقطعی نیست، بلکه بازتابی از پیوندهای عمیق فرهنگی و هویتی جامعه به شمار میرود؛ پیوندهایی که میتوانند در عرصههای مختلف از جمله فرهنگ، رسانه و هنر نیز نمود پیدا کنند.
هنر در طول تاریخ همواره آئینهای برای بازتاب تحولات اجتماعی بوده است. بسیاری از جریانهای مهم هنری در جهان، در بستر همین تجربههای جمعی شکل گرفتهاند؛ تجربههایی که احساسات، آرمانها و دغدغههای مردم را به زبان تصویر، رنگ و فرم روایت کردهاند. از همین رو، هر زمان که جامعه با رخدادهای بزرگ و تأثیرگذار مواجه میشود، هنرمندان نیز بهطور طبیعی به عنوان راویان بصری آن دوره وارد میدان میشوند و تلاش میکنند با خلق آثار هنری، این لحظات را ثبت و معنا کنند.
در این میان، هنرهای تجسمی و بهویژه گرافیک جایگاه ویژهای دارند. گرافیک به دلیل بهرهگیری از زبان نماد، تصویر و ترکیببندیهای بصری میتواند پیامهای پیچیده اجتماعی و فرهنگی را در زمانی کوتاه و با تأثیری عمیق به مخاطب منتقل کند. یک تصویر، پوستر یا اثر گرافیکی گاهی میتواند روایتگر دورهای از تاریخ باشد و احساسات یک جامعه را در قالبی ماندگار ثبت کند. به همین دلیل در بسیاری از نقاط جهان، رخدادهای مهم اجتماعی و سیاسی همواره الهامبخش خلق آثار گرافیکی و هنری بودهاند. از سوی دیگر، حضور مردم در صحنههای اجتماعی فرصتی تازه برای نزدیکتر شدن هنرمندان به جامعه فراهم میکند. وقتی فرآیند خلق هنر در میان مردم و در دل فضاهای عمومی شکل بگیرد، هنر از حالت صرفاً نمایشگاهی خارج شده و به یک تجربه زنده و مشترک تبدیل میشود. این تعامل میتواند به افزایش درک متقابل میان هنرمند و مخاطب، تقویت سرمایه اجتماعی و شکلگیری جریانهای تازه در عرصه هنر منجر شود.
در چنین فضایی، بررسی نسبت میان تحولات اجتماعی و تولیدات هنری اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ اینکه هنرمندان چگونه میتوانند از این تجربههای جمعی الهام بگیرند و چه نقشی در روایت و ثبت این لحظات تاریخی دارند. ایکنا پیرامون این موضوع با یونس رجبی، هنرمند گرافیست و طراح و فعال حوزه هنر انقلابی گفتوگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا ـ طی 70 شب حضور گسترده مردم در میادین و خیابانها، صحنهای کمنظیر از مشارکت اجتماعی و عاطفی شکل گرفته است. به نظر شما این حضور مردمی چه ظرفیتی برای شکلگیری و تولید آثار هنری در عرصههای مختلف بهویژه گرافیک، نقاشی و هنرهای تجسمی دارد و آیا این فضا میتواند به بستری برای تعامل مستقیم هنرمندان با مردم و خلق آثار الهام گرفته از این تجربه جمعی تبدیل شود؟
وقتی رهبر شهید ما فرمودند که «مردم مبعوث خواهند شد»، در واقع به نوعی از بیداری و برانگیختگی اجتماعی اشاره داشتند که نمود آن را امروز در همین حضورهای گسترده مردم میبینیم. این بعثت مردمی فقط یک حرکت سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه میتواند در عرصههای مختلف فرهنگی و هنری نیز تجلی پیدا کند. هر کسی در هر جایگاهی که قرار دارد باید سهم خود را در این حرکت دریابد. وقتی شرایط کشور به نوعی در وضعیت جنگی قرار میگیرد، طبیعی است که همه اقشار باید سهم خود را ادا کنند؛ هنرمند هم از این قاعده مستثنا نیست. هنرمند ابزار بیان دارد و از طریق همین ابزار میتواند به روایت آنچه در جامعه میگذرد بپردازد و احساسات، آرمانها و دغدغههای مردم را در قالب اثر هنری منعکس کند.
از سوی دیگر، حضور مردم در چنین فضاهایی فرصت بسیار خوبی برای نزدیکتر شدن هنرمندان به جامعه است. هنر وقتی در میان مردم شکل گیرد و مردم فرآیند خلق آن را ببینند، تأثیرگذاری بیشتری پیدا میکند. مثلاً میتوان فضاهایی ایجاد کرد که هنرمندان در آنجا بهصورت زنده نقاشی، نقاشیخط یا طراحی پوستر انجام دهند و مردم شاهد شکلگیری اثر باشند. حتی اگر امکان استفاده از ابزارهای دیجیتال نباشد، هنرهای دستی میتوانند این ارتباط را برقرار کنند. در بسیاری از کشورهای دنیا چنین کنشهایی وجود دارد؛ هنرمندان برای حمایت از یک جریان اجتماعی یا انسانی وارد میدان میشوند، اثر خلق میکنند و حتی آثارشان را میفروشند تا به یک هدف مشترک کمک شود. اگر چنین فرهنگی در کشور ما نیز گسترش پیدا کند، علاوه بر کمک به جریانهای اجتماعی، تصویر واقعیتری از هنرمندان در ذهن مردم شکل میگیرد و فاصلهای که گاهی میان هنرمند و جامعه تصور میشود از بین میرود.
ایکنا ـ با توجه به تحولات و اتفاقاتی که در ماههای اخیر تجربه کردهایم، برخی معتقدند که فضای هنر پس از این دوره دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به نظر شما پیوند هنر با رویدادهایی که در این 70 روز گذشته رخ داده، چه تأثیری بر مسیر آینده هنر خواهد گذاشت؟
واقعیت این است که ما حتی قبل از این تحولات هم در شرایطی شبیه به جنگ قرار داشتیم، هرچند شاید نمود آن به اندازه امروز آشکار نبود. سالهاست که دشمنان ما در حوزههای مختلف تلاش میکنند با فشار، خرابکاری یا ترور دانشمندان مسیر پیشرفت کشور را متوقف کنند. بنابراین هنرمندانی که نسبت به مسائل کشور و جامعه حساس بودند، پیش از این هم بیتفاوت نبودند و فعالیتهای خود را انجام میدادند. اما امروز شرایط بهگونهای شده که دیگر نمیتوان نسبت به آن بیاعتنا بود. وقتی موضوع فقط یک نظام سیاسی نیست و بحث به سرنوشت یک کشور و هویت یک ملت گره میخورد، طبیعی است که هنرمند هم احساس مسئولیت بیشتری میکند. هنری که از جامعه و باورهای مردم جدا باشد، در نهایت کارکرد خود را از دست میدهد.
در عین حال باید توجه داشت که در جهان امروز هنر بهطور گسترده در خدمت جریانهای فکری و سیاسی قرار میگیرد. در کشورهای غربی نیز سینما، گرافیک، ادبیات و بسیاری از تولیدات فرهنگی در راستای اهداف خاصی عمل میکنند و حتی میتوان گفت بخش مهمی از آنچه در دهههای اخیر به عنوان تهاجم فرهنگی مطرح شده، از همین مسیر شکل گرفته است. بنابراین اگر ما هم میخواهیم در این میدان حضور مؤثری داشته باشیم، باید از هنر بهعنوان ابزاری برای بیان باورها و آرمانهای خود استفاده کنیم. هنرمند وقتی با نیت صادقانه و با اتکا به ایمان و باورهایش کار میکند، اثرش عمق بیشتری پیدا میکند و میتواند پیام خود را بهتر منتقل کند. در چنین شرایطی دیگر نباید از برچسبها یا فشارهای اجتماعی ترسید، بلکه باید تلاش کرد هنر در خدمت حقیقت و ارزشهایی قرار گیرد که به آنها باور داریم.
ایکنا ـ برخی معتقدند هنر میتواند فراتر از یک رسانه خبری عمل کند و نقش تحلیلی، جریانساز و روشنگر داشته باشد. در حوزه گرافیک نیز شاهد بودهایم که یک تصویر یا پوستر میتواند پیام پیچیدهای را در زمانی کوتاه به مخاطب منتقل کند. از نگاه شما هنر گرافیک چگونه میتواند چنین نقشی را در جامعه ایفا کند و در شکلدهی به افکار عمومی اثرگذار باشد؟
اگر به تاریخ ارتباطات انسانی نگاه کنیم میبینیم که تصویر و نماد از نخستین ابزارهای انتقال پیام بودهاند. حتی انسانهای اولیه نیز با نقاشیهایی که بر دیواره غارها میکشیدند، تلاش میکردند مفاهیم و تجربههای خود را منتقل کنند. امروز هم ما به نوعی همان مسیر را ادامه میدهیم؛ فقط ابزارها تغییر کردهاند. برای مثال وقتی در تلفن همراه از ایموجیها استفاده میکنیم، در واقع از یک زبان تصویری بهره میبریم که بسیار سریعتر از کلمات احساس یا مفهوم مورد نظر را منتقل میکند. گرافیک نیز دقیقاً بر همین اساس عمل میکند؛ یعنی با ترکیب تصویر، رنگ و نماد میتواند پیامی را در کوتاهترین زمان به مخاطب برساند.

ویژگی مهم گرافیک این است که آثار آن در حافظه جمعی جامعه ماندگار میشود. در بسیاری از کشورها پوسترهایی وجود دارند که برای یک رویداد خاص طراحی شدهاند، اما سالها بعد همچنان بازتولید میشوند و در خانهها، ادارهها یا فضاهای عمومی نصب میشوند. در حوزه گرافیک سیاسی هم چنین نمونههایی فراوان است؛ پوسترهایی که برای جنگ ویتنام یا رویدادهای مهم دیگر طراحی شدهاند هنوز هم شناخته شدهاند و بار معنایی خود را حفظ کردهاند. امروز با گسترش شبکههای اجتماعی این تأثیر چند برابر شده است؛ ممکن است یک طراح در خانه خود اثری خلق کند و همان اثر در مدت کوتاهی در مقیاس میلیونها بار در جهان دیده شود. به همین دلیل گرافیک میتواند نقشی بسیار مهم در شکلدهی به روایتها و انتقال پیامهای فرهنگی و اجتماعی ایفا کند.
ایکنا ـ در ماههای اخیر علاوه بر حضور گسترده مردم، نوعی همدلی و وحدت میان اقشار مختلف جامعه نیز دیده شده است؛ افرادی با سلیقهها، گرایشها و حتی سبک زندگی متفاوت در کنار هم برای دفاع از میهن و ارزشهای مشترک ایستادهاند. شما این پدیده اجتماعی را چگونه تحلیل میکنید و چه عواملی را در شکلگیری چنین وحدتی مؤثر میدانید؟
یکی از باورهای عمیق در فرهنگ ما این است که خون شهید در جامعه اثر میگذارد و میتواند تحولات بزرگی ایجاد کند. وقتی در تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم که واقعه عاشورا بعد از قرنها هنوز الهامبخش حرکتها و بیداریهای مختلف در جهان است. شهادت رهبران و چهرههای مؤثر نیز میتواند چنین اثری داشته باشد و مردم را به نوعی همدلی و همگرایی برساند. بسیاری از سوءتفاهمها و برداشتهای نادرستی که درباره برخی شخصیتها وجود داشت، بعد از شهادت آنها برای مردم روشنتر شد و همین مسئله باعث شد نگاهها تغییر کند و نوعی همدلی گستردهتر شکل بگیرد. از سوی دیگر، وقتی جامعه در برابر یک تهدید مشترک قرار میگیرد، طبیعی است که اختلافهای جزئی کمرنگتر میشود و مردم بیشتر بر نقاط مشترک تمرکز میکنند.
در چنین شرایطی احساس مسئولیت جمعی افزایش پیدا میکند و افراد با گرایشهای مختلف تلاش میکنند در کنار هم بایستند. این همان چیزی است که امروز در جامعه میبینیم؛ نوعی همبستگی که فراتر از اختلاف سلیقهها شکل گرفته است. چنین فضایی میتواند سرمایه اجتماعی بسیار ارزشمندی برای آینده کشور باشد و اگر به درستی مدیریت و تقویت شود، حتی در عرصههای فرهنگی و هنری نیز الهامبخش آثار و جریانهای تازهای خواهد شد.
ایکنا ـ شما در صحبتهایتان به موضوع تقابل فرهنگها اشاره کردید و گفتید برخلاف تصور عموم، فرهنگ آمریکایی در کشورهای اروپایی مثل آلمان و فرانسه لزوماً پذیرفته شده نیست. از دیدگاه شما به عنوان یک هنرمند، پایداری ایران در برابر این هجمه فرهنگی چه بازخوردی در میان فرهیختگان غربی داشته است و هنر گرافیک چگونه میتواند این نارضایتی جهانی از استیلای فرهنگی آمریکا را به تصویر بکشد؟
گاهی تصور میکنیم که فرهنگ آمریکایی تمام دنیا را تسخیر کرده و همه ملتها با رغبت آن را پذیرفتهاند، اما وقتی با دقت بیشتری به جوامع اروپایی مثل فرانسه و انگلستان نگاه میکنیم، میبینیم که نخبگان و فرهیختگان آنها بهشدت از نابودی اصالتهای فرهنگی خود توسط الگوهای آمریکایی نگران و ناراحت هستند. آنها احساس میکنند که ادبیات، ارزشها و سنتهای دیرینهشان در حال هضم شدن در یک فرهنگ سطحی و مصرفگراست. در چنین فضایی، ایستادگی کشوری مثل ایران در برابر این هجمه، برای آنها جذاب و قابل احترام است. آنها با تحسین به ملتی نگاه میکنند که جرئت کرده است در برابر این جریان غالب بایستد و هویت مستقل خود را حفظ کند و این موضوع برای هر انسان آزادهای در هر جای دنیا که باشد، مایه امیدواری و نشاط روحی است.
هنر گرافیک وظیفه دارد که این حس تنفر جهانی از استکبار و این میل به استقلال فرهنگی را با زبان تصویر به گوش همگان برساند. باید نشان دهیم که اسرائیل و آمریکا نه تنها در منطقه ما، بلکه در کل دنیا به دلیل فعالیتهای ضدبشری منفور هستند. وقتی یک هنرمند گرافیک تصویری از مقاومت یا افول این قدرتهای پوشالی خلق میکند، در واقع در حال همصدا شدن با تمام مردم دنیاست که از ظلم خسته شدهاند. روز به روز این حقیقت روشنتر میشود و با طلوع خورشید انقلاب، معارف والای انسانی به گوش همه جهانیان خواهد رسید. باید از این پتانسیل جهانی برای معرفی چهره واقعی انقلاب و آرمانهای حضرت ولیعصر (عج) استفاده کنیم تا دنیا برای آن ظهور بزرگ و تمدنساز آماده شود.
ایکنا ـ یکی از دغدغههای جدی که مطرح کردید، بحث مطالعه و کمسوادی در میان نسل جوان، بهویژه هنرمندان بود که مورد عتاب رهبر شهید نیز قرار گرفته است. به نظر شما یک «هنرمند تراز» برای اینکه بتواند رسالت الهی خود را به درستی انجام دهد، باید چه بازنگری در مدل مطالعاتی و فکری خود داشته باشد؟
رهبر شهید ما همواره بر مسئله مطالعه و ارتقای سطح آگاهی تأکید داشتند و از اینکه میدیدند برخی جوانان کمتر به سراغ کتاب و منابع اصیل میروند، ابراز نگرانی میکردند. این صحبت ایشان برای منِ هنرمند یک تلنگر جدی است که بدانم هنر به تنهایی و بدون پشتوانه فکری و مطالعاتی، نمیتواند جریانساز باشد. هنرمند تراز باید بداند که ایشان کماکان زنده هستند و پس از شهادت، قدرت و دسترسیهای معنویشان برای هدایت جبهه حق بیشتر شده است. باید با بازخوانی دقیق فرمایشات و نگاه به سیره عملی ایشان، بفهمیم که چه انتظاری از ما وجود دارد. مطالعه در زمینههای دینی، تفاسیر قرآن و تحلیلهای سیاسی باعث میشود که هنرمند از سطح به عمق برود و آثاری خلق کند که ماندگار و اثرگذار باشند.

وقتی هنرمند مجهز به سواد و دانش کافی باشد، دیگر تحت تأثیر موجهای زودگذر و تبلیغات دروغین قرار نمیگیرد. در جبهه حق باید همانطور که دشمن از تکنولوژی و ابزارهای نوین استفاده میکند، مسلط به علم و معرفت باشیم تا بتوانیم با قدرت پاسخ دهیم. این مبعوث شدن که از آن یاد کردیم، باید در ذهن و اندیشه هنرمند هم اتفاق بیفتد تا خروجی کار او، تجلی رسالت الهی باشد. اگر شبانهروز تلاش کنیم و مطالعه را جزئی از زیست هنری خود قرار دهیم، قطعاً به آن جایگاهی میرسیم که خداوند خریدار هنر ما باشد. این مسیر نیازمند عزم و ارادهای است که شهدایی مثل شهید سلیمانی و شهید حاجیزاده داشتند و ما هم باید در هنر خودمان همان مجاهدت و اخلاص را پیاده کنیم.
ایکنا ـ در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام، محدودیتهای شدیدی برای هنرمندان ارزشی اعمال میشود و از سوی دیگر فشارهای روانی و برچسبهایی مثل هنرمند حکومتی به کار برده میشود. شما چگونه با این ترسها و محدودیتها مقابله میکنید؟
ترس یکی از ابزارهای اصلی شیطان برای متوقف کردن جبهه حق است؛ همان چیزی که من از آن به عنوان خوف در دل انداختن یاد میکنم. در فضای مجازی ما را محدود میکنند، صفحاتمان را میبندند و در فضای حقیقی هم با برچسبهایی سعی میکنند ما را منزوی کنند تا از دایره هنرمندان طرد شویم. اما آیه قرآن به ما میآموزد که مبلغان رسالت الهی نباید از کسی جز خدا بترسند. اگر نیت ما صادقانه باشد و بدانیم که برای چه آرمانی کار میکنیم، دیگر این انگها و توهینها اثری در اراده ما نخواهد داشت. من همیشه میگویم اگر کسی به من بگوید پول گرفتهای، پاسخ میدهم من اگر از حکومت کشور خودم حمایت میکنم، تو از کجا و از چه کسی خط میگیری و مزدور او هستی؟
واقعیت این است که کار برای وطن و اعتقادات، ارزشمندترین نوع کنشگری است و نباید اجازه دهیم هیاهوی مجازی ما را عقب براند. این فشارها بخشی از همان غبار فتنهای است که راه را برای برخی سخت میکند، اما هنرمند باید پای کار بماند تا چراغ انقلاب روشنتر از همیشه بماند. ما در حال حرکت به سمت یک اتفاق بزرگ و جهانی هستیم و این سختیها در واقع امتحان اخلاص ماست. اگر از این طعنهها بترسیم، یعنی هنوز به باور قطعی در کارمان نرسیدهایم. هنر گرافیک امروز در خط مقدم این نبرد رسانهای است و باید با قدرت و بدون واهمه از قضاوتهای مغرضانه، پیام حق را به گوش دنیا برسانیم و بدانیم که خریدار اصلی این تلاشها، حضرت باریتعالی و ولیعصر(عج) هستند.
ایکنا ـ شما به قدرت معنوی خون شهید اشاره کردید و گفتید که این خون حتی در مکانهایی مثل واشنگتن هم کار میکند و مراسم محرم برپا میشود. این پیوند میان خون شهید و بیداری جهانی را از دیدگاه یک گرافیست که با نمادها سر و کار دارد، چگونه تحلیل میکنید؟
خون شهید یک عنصر مادی نیست، بلکه یک نیروی محرک در عالم معناست که آثار فیزیکی و مشهود هم به دنبال دارد. ما میبینیم که تربت امام حسین(ع) کماکان در ظهر عاشورا تغییر حال میدهد و این نشاندهنده زنده بودن این جریان در تمام اعصار است. وقتی میبینیم در دل آمریکا و در واشنگتن، مردم برای امام حسین(ع) مراسم میگیرند و فریاد حقطلبی سر میدهند، یعنی آن طنین «هل من ناصر» هنوز در جهان جاری است. رهبر شهید ما هم که از سلاله پاک حسینی بودند، با شهادت خود همان مسیر را ادامه دادند. خون ایشان بسیاری از تهمتها و غبارهایی را که دشمنان با تبلیغات سوء ایجاد کرده بودند، شست و حقیقت پاک زندگی ایشان را برای جهانیان برملا کرد.
به عنوان یک هنرمند، وظیفه ما این است که این جوشش و رویش را با نمادهای بصری به تصویر بکشیم. باید نشان دهیم که چطور شهادت یک انسان، میتواند جانی دوباره به کالبد یک ملت و حتی مردم دنیا ببخشد. این تحولی که در مردم اتفاق افتاده و آنها را به سمت حقانیت سوق داده، بهترین سوژه برای خلق آثار گرافیکی ماندگار است. خون شهید نفاق را رسوا میکند و دلها را به هم نزدیک میسازد و این وحدت ایجاد شده، همان پیام بصری است که باید در کارهایمان تجلی یابد. هنر ما باید بتواند این پیوند قدسی را به زبانی ترجمه کند که یک مخاطب در آن سوی دنیا هم با دیدن آن، حقیقت را لمس کند و بداند که این مسیر، راه نجات و رسیدن به موعود است.
ایکنا ـ پیش از شروع مصاحبه، خاطرهای از آقای روحالامین نقل کردید درباره سادگی زندگی حضرت آقا و نپذیرفتن هدیهای ارزشمند به دلیل رعایت حال خانواده و فضای ساده خانه. به نظر شما این ابعاد پنهان زندگی رهبری چه تأثیری بر پیوند عاطفی مردم با ایشان دارد و چرا هنرمندان باید به سراغ روایت اینگونه جزییات اخلاقی و رفتاری در آثار خود بروند؟
این خاطره که آقای روحالامین تعریف کردند، بسیار تکاندهنده و آموزنده است؛ اینکه رهبری یک جامعه با وجود موقعیت والایی که دارند، از پذیرش یک تابلوی هنری ارزشمند به خاطر حفظ سادگی و زیست علیوار خود امتناع میکنند، نشاندهنده عمق تقوای ایشان است. ایشان فرموده بودند که در خانه ما بچههای زیاد رفت و آمد دارند و بازی میکنند، اما در لایههای عمیقتر، ایشان نمیخواستند تجمل وارد فضای زندگیشان شود. این نوع رفتارها دقیقاً همان چیزی است که مردم را شیفته میکند و تمام تهمتهای دشمن مبنی بر زندگی در کاخها و اعماق زمین را خنثی میسازد. مردم وقتی میبینند رهبرشان همانند خودشان و حتی سادهتر از آنها زندگی میکند، با تمام وجود به او اعتماد میکنند.
هنرمند باید راوی این حقایق باشد؛ ما وظیفه داریم این سادگی و شکوه معنوی را به تصویر بکشیم تا دنیا بداند با چه رهبری روبرو بوده است. بسیاری از کسانی که تحت تأثیر رسانههای بیگانه بودند، با دیدن این واقعیتها دچار تحول شدند و امروز از قضاوتهای نادرست گذشته خود پشیمان هستند. شهادت ایشان باعث شد این پردهها کنار برود و چهره واقعی و مظلومانه ایشان برای همگان روشن شود. اگر ما در هنر گرافیک و تصویرسازی، این جزئیات اخلاقی را با ظرافت روایت کنیم، بیشترین تأثیر را در جذب قلوب خواهیم داشت. این سادگی، خود یک قدرت است که هیچ سلاحی توان مقابله با آن را ندارد و هنر باید این قدرت نرم را به زیباترین شکل ممکن به نمایش بگذارد.
ایکنا ـ موضوع «سپردن پرچم به امام زمان (عج)» توسط رهبری همیشه مطرح بوده و شما فرمودید که این لزوماً یک اتفاق فیزیکی نیست. این نگاه تحولی به مفهوم ولایت و استغاثه مردم برای ظهور در این شبهای پرفراز و نشیب را چگونه تبیین میکنید؟
بسیاری تصور میکردند که تحویل پرچم حتماً باید در قالب یک مراسم فیزیکی و دست به دست شدن یک نماد باشد، اما من معتقدم این اتفاق در روح و جان مردم رخ داده است. شهادت ایشان و تحولی که در قلوب ایجاد شد، خودش نوعی آمادهسازی برای ظهور است. در این شبها میبینیم که مردم چگونه با حضور خود در میادین، به نوعی استغاثه و طلب منجی میکنند. امروز مردم ما با تمام وجود نشان میدهند که آمادهاند. آنها با از دست دادن رهبرشان در واقع به این درک رسیدهاند که باید مستقیم از خود حضرت ولیعصر(عج) استمداد بطلبند.

هنر در اینجا باید نقش «آینهگی» داشته باشد و این شور و طلب جمعی را منعکس کند. باید نشان دهیم که این ملت چگونه در فراق رهبرش، به بلوغی رسیده که تنها به ظهور منجی راضی میشود. این نمازهای استغاثه و این حضورهای پرشور، همگی نشانههایی از یک واقعه بزرگ در آینده نزدیک هستند. گرافیست باید بتواند این پیوند میان شهادت رهبر و اشتیاق برای ظهور را در آثارش به گونهای ترکیب کند که مخاطب احساس کند پرچم آرمانهای این انقلاب واقعاً به دست صاحب اصلیاش رسیده است. این یک تحول معنوی و تاریخی است که هنر ما باید آن را ثبت و برای آیندگان روایت کند تا بدانند این نسل چگونه زمینهساز آن قیام جهانی بوده است.
ایکنا ـ در پایان، به موضوع شجاعت رهبری و مقایسه آن با فرار دشمنان اشاره کردید و فرمودید که ایشان با آگاهی کامل خود را سپر بلای مردم کردند. به نظر شما این تفاوت در کنشگری رهبران حق و باطل، چه پیامی برای جبهه فرهنگی و هنری ما دارد؟
تفاوت رهبری حق و باطل در لحظات بحرانی کاملاً آشکار میشود؛ تصاویری از نتانیاهو داریم که هنگام شلیک موشکها با ترس فرار میکند، اما رهبر ما با وجود علم به خطرات، هرگز از مواضع خود عقب ننشستند و تا آخرین لحظه در میان مردم و برای مردم ایستادند. ایشان عمق فتنه را میدیدند و میدانستند که در این غبار سنگین، شاید تنها چیزی که میتواند مردم را بیدار کند و حقانیت مسیر را ثابت کند، خون ایشان است. این ایثار و شجاعت، والاترین فرم هنر است که یک انسان میتواند در زندگیاش خلق کند. ایشان با شهادتشان ثابت کردند که شعار نمیدادند و واقعاً جان خود را فدای آرمانهای اسلام و ایران کردند.
این حماسه باید به منبع الهام دائمی برای هنرمندان ما تبدیل شود تا کارهایی بسازند که بوی شجاعت و اخلاص دهد. نباید بگذاریم غبار زمان روی این ایثار را بپوشاند؛ بلکه باید با تولیدات مستمر، این صحنههای ماندگار را در ذهن تاریخ حک کنیم. پیام این شجاعت برای ما هنرمندان این است که در نبرد فرهنگی هم نباید بترسیم و باید با تمام توان از حق دفاع کنیم. اگر رهبر ما خود را سپر کرد، ما هم باید با هنر و رسانهمان سپر بلای باورهای مردم باشیم و اجازه ندهیم دشمن با دروغ و تزویر، جای حق و باطل را عوض کند. این مسیر، راهی است که خون شهید پیش روی ما باز کرده و ما با افتخار و با سلاح هنر، آن را تا رسیدن به پیروزی نهایی ادامه خواهیم داد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


