امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 25 ذو القعدة 1447
شناسه خبر : 356825
  پرینت تاریخ انتشار : 11 می 2026 - 10:22 | 4 بازدید

تفکر نقادانه؛ سپر دفاعی در برابر فروپاشی ملی

به قلم روح‌الله کریمی؛ دانشیار گروه مطالعات فکرپروری برای کودکان و نوجوانان در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱. جنگ ویتنام یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم بود و حدود بیست سال به طول انجامید (۱۹۵۵- ۱۹۷۵). هنوز جنگ ویتنام در جریان بود که بسیاری از روشنفکران آمریکایی مخالفت با آن را شروع کردند. در […]

تفکر نقادانه؛ سپر دفاعی در برابر فروپاشی ملی


شمشیر دو لبه تفکر نقادانه

به قلم روح‌الله کریمی؛ دانشیار گروه مطالعات فکرپروری برای کودکان و نوجوانان در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

۱. جنگ ویتنام یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم بود و حدود بیست سال به طول انجامید (۱۹۵۵- ۱۹۷۵). هنوز جنگ ویتنام در جریان بود که بسیاری از روشنفکران آمریکایی مخالفت با آن را شروع کردند. در دهه ۶۰ و ۷۰ جنبش‌های مدنی مخالف جنگ در جامعه و به ویژه اعتراضات دانشجویی در دانشگاه‌های آمریکا به راه افتاد.

این جنگ که هر چه از آن می‌گذشت بیشتر به‌عنوان یک رسوایی انسانی، اقتصادی، نظامی، اخلاقی و سیاسی در نظر مردم آمریکا تثبیت می‌شد، پرسش‌های مهمی را در فضای عمومی و دانشگاهی آمریکا طرح کرد. یکی از مهم‌ترین این پرسش‌ها این بود که چه بستری در فرهنگ عمومی و پیش از آن در آموزش عمومی فراهم شده است که آمریکاییان را به شروع چنین جنگ مفتضحانه‌ای متقاعد کرده است؟ پاسخی که اندیشمندان آمریکایی به این پرسش دادند مسیری را هموار کرد که به جنبش بزرگ تفکر نقادانه در آمریکا و بعدها در جهان منجر شد.

برای اروپایی‌ها این پرسش البته پیش‌تر بعد از جنگ جهانی دوم تا حد زیادی مطرح شده بود، اما آمریکایی‌ها هنوز مواجهه وجودی جدی با آن پیدا نکرده بودند. در همین زمان، یکی از جنبش‌های مشهور دانشگاهی، جنبشی به نام «تیچ‌این» بود که با هدف آگاهی‌بخشی رویدادهای بزرگی را با حضور هزاران نفر در صحن دانشگاه‌ها برگزار می‌کرد تا در ضمن سخنرانی‌ها و مباحثه‌های گروهی، مخالفان و موافقان جنگ فرصت ارائه استدلال‌های خود را داشته باشند.

این جنبش نیز به نوبه خود اهمیت توجه به گفت‌وگو و تفکر نقادانه برای شناسایی استدلال‌های خوب از بد را بیش از پیش عیان کرد. جنبش فلسفه برای کودکان (فبک) هم در همین دوران متولد شد چرا که متیو لیپمن از کیفیت استدلال‌های شهروندان آمریکایی در دفاع یا مخالفت با جنگ دلسرد شده بود و به این نتیجه رسید که آموزش مهارت‌های استدلال‌ورزی و آموزش منطق و تفکر نقادانه باید پیش از دانشگاه آغاز شود. 

۲. در حالی که رسانه‌های طرفدار جنگ در آمریکا تلاش می کردند جنگ ویتنام را جنگی تمدنی از نوع جنگ دنیای آزاد علیه دیکتاتوری کمونیستی جا بیندازند، مخالفان با شواهد مختلف سعی می‌کردند نشان دهند که کمونیسم برای ویتنامی‌ها راهی برای رهایی از استعمار بوده است و طبیعتاً جنگ ویتنام برای ویتنامی‌ها جنگی ضد استعماری و بیشتر ملی‌گرایانه است تا دارای سویه‌های ایدئولوژی کمونیستی.

۳. جنگ رمضان نیز پرسش مهمی را در ذهن بسیاری از دانشگاهیان و اندیشمندان ایرانی جرقه زده است: «چه اتفاقی افتاده است که تعداد قابل توجهی از ایرانی‌ها حامی تجاوز بیگانه به کشور خود هستند؟». روشن است که از منظرهای مختلفی می‌توان به این پرسش مهم پرداخت، اما یکی از منظرهایی که در این میان نباید از آن غفلت کرد نگاه آموزشی و تعلیم و تربیت است. 

۴. من بیش از ۱۵ سال است که به طور جدی در حوزه آموزش مهارت‌های تفکر به ویژه به کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کنم. کتاب‌ها و مقالاتی را در این حوزه نوشته‌ام و تقریباً در تمام استان‌های کشور برای معلمان و مربیان دوره‌های آموزشی و تربیت مربی برگزار کرده‌ام. در همه این سال‌ها بخش عظیمی از انرژی من و همکارانم مصروف مقابله با مخالفان این نوع آموزش‌ها به مردم و مخصوصاً به کودکان و نوجوانان شده است؛ مخالفانی که بیشتر از طیف طرفداران ارزش‌های سنتی و گاهی حامیان سرسخت جمهوری اسلامی محسوب می‌شده‌اند.

آنها همواره نگران این بوده‌اند که اگر کودکان و نوجوانان به مهارت‌های تفکر نقادانه مجهز شوند، علیه نظم موجود سرکشی خواهند کرد، پرسشگری از ارزش‌های مستقر و نهاد قدرت را حق خود می‌دانند و حتی از دین که پشتوانه مهم ارزشی جمهوری اسلامی به حساب می‌آید فاصله می‌گیرند.

در مقابل، من و همکارانم تلاش می‌کرده‌ایم که از ضرورت آموزش مهارت‌های نرم تفکر از جمله مهارت‌ تفکر نقادانه دفاع کنیم و نشان دهیم که دست کم در روزگار کنونی نمی‌توان امید داشت که با دور نگه داشتن کودکان و نوجوانان از ایده‌های رقیب و آنچه شما «شبهه» می‌خوانید، بتوان ارزش‌های مورد علاقه‌تان را ایمن نگه داشت. تجربه باید تاکنون به همه ما نشان داده باشد که ایستادن در برابر طوفان امواج ماهواره‌ای و اینترنتی، نه از طریق پارازیت میسر است و نه از طریق فیلترینگ.

اگر این مقدمه را بپذیریم، آنگاه نداشتن مهارت‌های تفکر نقادانه دقیقاً مساوی خواهد بود با واگذار کردن زمین بازی به رقیب، چرا که نوجوان به محض مواجهه با دیدگاههای رقیب که لاجرم خواهد بود، احساس می‌کند آنچه تاکنون از او پوشیده نگاه داشته شده است «حقیقت محض» است و او سال‌ها فریب خورده است، مانند بودا که پدرش خواست مرگ و رنج و بیماری را نبیند، اما به محض اینکه بودا لاجرم با این واقعیت جهان مواجه شد آن را اصلی‌ترین حقیقت جهان تلقی کرد.

۵. امید است این جنگ اکنون بیش از پیش به ما نشان داده باشد که چگونه نداشتن مهارت‌های سواد رسانه، که مهم‌ترین آنها تفکر نقادانه است، مخصوصاً در شرایطی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه کم نیست و دشمنان امکانات رسانه‌ای و تبلیغی بالایی دارند، می‌تواند عامل مهمی شود تا بسیاری توان تفکیک را که شاید مهم‌ترین مهارت تفکر نقادانه است، برای تحلیل دقیق اتفاقات در حال وقوع نداشته باشند. وقتی کسی مهارت تفکر نقادانه نداشته باشد نمی‌تواند تشخیص دهد معیار حقیقت یک خبر تکرار مداوم آن از یک رسانه خوش آب و رنگ نیست.

وقتی کسی مهارت تفکر نقادانه نداشته باشد نمی‌تواند شواهد معتبر را از شواهد نامعتبر برای تشخیص خبر درست از نادرست تمیز دهد. وقتی کسی تفکر نقادانه نداشته باشد نمی‌تواند تشخیص دهد کسی که شعار مقابله با جزم‌اندیشی و تعصب می‌دهد می‌تواند خودش بسیار جزم‌اندیش باشد. کسی که مهارت‌های تفکر نقادانه نداشته باشد نمی‌تواند با مخالف خود به خوبی گفت‌وگو کند و صرفاً با تکرار ادعاهای اثبات‌نشده می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند.

کسی که مهارت‌ تفکر نقادانه نداشته باشد مهارت گوش دادن به مخالف خود را نخواهد داشت. کسی که مهارت تفکر نقادانه نداشته باشد هیچ خط قرمزی برای خود تعیین نمی‌کند تا بالاخره در جایی خود را به نقد بکشد و بپذیرد که شواهد جدید به طور جدی ادعاهای او را نقض می‌کنند و او نمی‌تواند نسبت به این شواهد بی‌اعتنا باشد. وقتی شهروندان تفکر نقادانه نداشته باشند دوقطبی‌‌سازی بسیار راحت‌تر در جامعه اتفاق می‌افتد، چرا که کسی که تفکر نقادانه داشته باشد کمتر امور پیچیده جامعه را به شکل سیاه و سفید تحلیل می‌کند.

کسی که مهارت تفکر نقادانه نداشته باشد سیاه و سفید می‌بیند، آنگاه نمی‌تواند تفکیک کند که حمایت از وطن و مدافعان وطن به معنای حمایت از همه سیاست‌های جمهوری اسلامی نیست. کسی که تفکر نقادانه نداشته باشد به راحتی مقهور برچسب‌زنی‌های رقیب می‌شود، اما کسی که تفکر نقادانه داشته باشد اهل تردید است و به راحتی هر چیزی را باور نمی‌کند. او شجاعت اندیشیدن دارد. او هر روز خود و باورهای خود را به چالش می‌کشد و ابایی از اینکه در آنها تجدید نظر کند ندارد.

کسی که تفکر نقادانه دارد تواضع فکری دارد و اگرجایی بفهمد اشتباه کرده است بدون ترس اعلام می کند چرا که با قصه باورهای انسان و چگونگی شکل‌گیری آنها در ما آشناست. کسی که تفکر نقادانه داشته باشد، هویت آدم‌ها را با اعتقادات سیاسی آنها، وقتی در مرحله اعتقاد باقی مانده باشد، گره نمی‌زند و با انسان‌ها مهربانانه‌تر و همدلانه‌تر برخورد می‌کند.

۶. امید می‌رود که این جنگ علی‌رغم همه ناملایمات، سختی‌ها و رنج‌هایی که به همه ایرانیان وارد کرده است، بتواند ضرورت تحول کلی در نظام آموزشی ما و از جمله ضرورت توجه به مهارت‌های تفکر به ویژه تفکر نقادانه را بیش از پیش بر مسئولین و سیاستگزاران آموزشی روشن کند تا تصدیق کنند اگرچه آموزش تفکر نقادانه ممکن است پتانسیل ریسک‌هایی برای ارزش‌های سنتی و نهاد مستقر قدرت داشته باشد، اما در روزگار کنونی نداشتن مهارت‌های تفکر نقادانه می‌تواند به مراتب خطرات بیشتری برای کشور و حتی نهاد قدرت در پی داشته باشد.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.