- لحظاتی از آخرین دیدار رهبر شهید با جامعه قرآنی + فیلم
- احتمال برگزاری جشنواره «زندگی با قرآن» بهزیستی در دهه ولایت
- باید به آتشبس در منطقه پایبند بود
- تکمیل کتابخانه مرکزی کرمانشاه نیازمند ۴۰۰ میلیارد تومان اعتبار است
- عملیات آزادی در تنگه هرمز؛ پروژهای برای شکستن خط قرمز ایران یا آغاز جنگ فرسایشی
- اجرای پویش «امداد ماهر» در کهگیلویهوبویراحمد
پایان جنگ، مرحله تازهای از حضور در جبهه فرهنگ است
در سالهای اخیر بازخوانی تجربه زیسته نسلهایی که روزگاری در میدانهای دفاع و مقاومت حضور داشتهاند، به بخشی مهم از حافظه فرهنگی جامعه تبدیل شده است. روایتهایی که از دل میدانهای سخت بیرون آمدهاند، امروز در فضایی نو بازتاب مییابند و مخاطبان بسیاری را درگیر خود میکنند. این روایتها تنها حکایت روزهای جنگ نیستند؛ بلکه […]
در سالهای اخیر بازخوانی تجربه زیسته نسلهایی که روزگاری در میدانهای دفاع و مقاومت حضور داشتهاند، به بخشی مهم از حافظه فرهنگی جامعه تبدیل شده است. روایتهایی که از دل میدانهای سخت بیرون آمدهاند، امروز در فضایی نو بازتاب مییابند و مخاطبان بسیاری را درگیر خود میکنند. این روایتها تنها حکایت روزهای جنگ نیستند؛ بلکه پیوندی میان گذشته و اکنون ایجاد میکنند و نشان میدهند چگونه یک ملت میتواند در لحظههای دشوار دوباره به انسجام و شور جمعی برسد. جامعه امروز با یادآوری آن تجربهها، نوعی تداوم معنوی را احساس میکند و همین امر باعث میشود گفتوگو درباره نقش هنر در ثبت این خاطرات بیش از پیش اهمیت پیدا کند.
همزمان با تغییر شکل میدانهای مواجهه، روایتگری و کنش فرهنگی نیز دگرگون شده است. اگر روزی حضور در جبههها فقط در قالب نیروی رزمنده معنا داشت، امروز حضور فرهنگی در میان مردم و بازنمایی تجربههای مقاومت جایگاهی تازه یافته است. اجتماعات مردمی، مراسمهای یادبود و لحظههایی که مردم در سختترین شرایط کنار هم میایستند، تبدیل به صحنههایی شده است که در آن خاطرات و احساسات مشترک تقویت میشود. هنرمندانی که خود بخشی از این تاریخ بودهاند، اکنون تلاش میکنند با استفاده از زبان هنر این تجربهها را منتقل کنند و نشان دهند چگونه میتوان از دل سختیها امید جدیدی ساخت. چنین تلاشهایی نهتنها به ثبت تاریخ کمک میکند، بلکه شکل تازهای از مشارکت اجتماعی و فرهنگی را رقم میزند.
در این میان، نقش هنرمندانی که خود شاهد و همراه آن روزها بودهاند اهمیت بیشتری پیدا میکند. کسانی که هم تجربه حضور مستقیم در حوادث گذشته را دارند و هم امروز با مردم در صحنههای جدید همراه میشوند، میتوانند پلی میان نسلها ایجاد کنند و زاویهای متفاوت از مقاومت فرهنگی ارائه دهند. به همین دلیل، بازخوانی تجربه آنان برای فهم دقیقتر شرایط امروز ضروری است. ایکنا پیرامون این موضوع با انسیه شاهحسینی، کارگردان سینما گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا ـ در دوران دفاع مقدس حضور رسمی در جبههها برای بسیاری از افراد بهویژه زنان دشوار بود، اما برخی همچنان خود را به میدانهای نبرد میرساندند. تجربه شخصی از آن روزها چیست و چه عاملی سبب میشد با شنیدن خبر عملیاتها یا مارش حمله، همه محدودیتها کنار گذاشته شود و خود را به جبههها برسانید؟
حس کشش به جبهه برای من شبیه یک ندای درونی بود؛ ندایی که با شنیدن مارش عملیات بیدار میشد و آرام و قرار را میگرفت. با اینکه نه رزمنده رسمی بودم و نه شرایطی داشتم که حضورم بهعنوان یک نیروی نظامی تعریف شود، اما شنیدن خبر عملیات حالتی شبیه بیتابی در وجودم ایجاد میکرد. احساس میکردم باید به هر شکل خود را به صحنه برسانم. آن سالها نه هواپیما برای چنین رفتوآمدهایی فراهم بود و نه مسیرها ساده طی میشد؛ قطار، اتوبوس و گاهی مسیرهای پیچیده اداری لازم بود تا بتوان امریه گرفت یا اجازه ورود پیدا کرد. با این حال، هر بار با تلاش و پیگیری فراوان راهی پیدا میشد تا خود را به منطقه نزدیک کنم. این کشش درونی مرا به یاد شخصیت داستان «آوای وحش» جک لندن میانداخت؛ همان سگی که رگهای از گرگ در وجود داشت و با شنیدن صدای همنژادان خود از دل برف و طوفان به سوی آنان میدوید.
برای من نیز چنین احساسی وجود داشت؛ گویی صدایی از دور فرا میخواند و نمیشد نسبت به آن بیاعتنا بود. به همین دلیل حتی زمانی که امکان حضور مستقیم کمتر شد، باز هم تلاش برای ایفای نقش ادامه پیدا کرد. در مقطعی فعلی هم که شکل جنگ تغییر کرده و شرایط خاکریزها و میدانهای نبرد دیگر به شیوه پیشین نیست، ثبتنام برای مأموریتهایی مانند «جانفدا» انجام میشود. در آن فرمها به جای عنوان هنرمند، عبارت «آشنا با رزم زمینی» نوشتم؛ زیرا دوره آرپیجیزنی در پادگان شهید درویانی بین اهواز و حمیدیه گذرانده بودم. این انتخاب نشان میدهد که میل به حضور در میدان صرفاً یک احساس گذرا نبود، بلکه نوعی تعهد عمیق درونی محسوب میشود که هر بار با شنیدن خبر عملیات یا یادآوری آن روزها دوباره زنده میشود.
ایکنا ـ پس از تغییر شکل جنگ و متفاوتشدن میدانهای درگیری، حضور مستقیم در جبههها کمتر شد و بسیاری از فعالان فرهنگی تلاش کردند نقش خود را در حوزه فرهنگ و روایت ایفا کنند. در این مقطع چه تغییری در نگاه شما نسبت به نقش هنر در میدان مقاومت ایجاد شد و چگونه به این نتیجه رسیدید که حضور فرهنگی میتواند همان اندازه اثرگذار باشد؟
با تغییر شکل میدانهای نبرد، حضور فیزیکی مثل گذشته عملاً امکانپذیر نبود. خاکریزها جمع شده بود، نوع درگیریها عوض شده بود و آن فضای گسترده برای حضور زمینی تعریف دیگری پیدا کرده بود. در چنین وضعی مدام از خودم میپرسیدم حالا چه کار باید کرد و یک هنرمند در چنین دورهای چه مسئولیتی دارد. کمکم برایم روشن شد که وقتی میدان نظامی عوض میشود، میدان فرهنگ هم باید جلو بیاید و بار اصلی روایت را به دوش بگیرد. بنابراین حضور در میان مردم، گفتن از خاطرات و زنده نگهداشتن روح مقاومت برای من ادامه همان مسیر تلقی شد. در همین چارچوب با همکاری مؤسسه هنرمندان پیشکسوت و همراهی افرادی مثل آقای عظیمی، برنامههایی در نقاط مختلف شهر ترتیب دادیم تا این روایتها را رودررو با مردم در میان بگذاریم.
این حضورها شکلهای مختلفی پیدا کرد؛ گاهی در میدانهایی مثل تجریش، انقلاب یا صادقیه، گاهی در مراسم و تجمعهای مناسبتی. حتی وقتی برنامه رسمی وجود نداشت، خودم به میان جمعیت میرفتم و با دوستانی که در صحنه بودند همراه میشدم تا فرصتی برای گفتگو و یادآوری آن روزها فراهم شود. تجربه این دیدارها برای من یک پیام روشن داشت؛ مردم هنوز تشنه شنیدن این روایتها هستند و برخوردشان با این حرفها، برایم انگیزهای تازه ساخت. به مرور، حضور فرهنگی در ذهنم به یک میدان واقعی تبدیل شد؛ میدانی که در آن کلمات، خاطرات و تصویرها همان نقشی را بر عهده میگیرند که زمانی حضور مستقیم در خط مقدم ایفا میکرد.
ایکنا ـ یکی از سخنرانیهای شما در میدان تجریش و در شرایط بارش برف و باران بازتاب زیادی داشت. آن شب چه فضایی بر جمعیت حاکم بود و مواجهه با مردمی که در آن شرایط سخت برای شنیدن سخنان شما ایستاده بودند چه تأثیری بر نگاهتان گذاشت؟
آن شب در میدان تجریش هوا بهشدت سرد بود و برف و باران همزمان میبارید. جمعیت زیادی زیر آن بارش ایستاده بودند و با وجود خیسشدن لباسها و صورتها، کسی میدان را ترک نمیکرد. چند روز پیش از آن در مراسم تدفین شهید علی شمخانی در امامزاده صالح(ع) شرکت کرده بودم و فضای آن تشییع، خاطرات سالهای جنگ و عملیاتهایی را که در آن دوره تجربه کرده بودیم دوباره برایم زنده کرده بود. شمخانی در دورهای فرمانده سپاه خوزستان بود و همان زمان، روایتهایی از عملیاتها در ذهن من شکل گرفت که بعدها بخشی از آنها را در فیلم «زیباتر از زندگی» بازتاب دادم. وقتی در تجریش حرف میزدم، همه این تصویرها و حسها همزمان جلوی چشمم بود.
صحنه مردم زیر باران، با پرچمهایی که در دست داشتند و قطرات آب که از لبه پرچم روی صورتشان میپاشید، برای من یادآور شبهای قبل از عملیات بود. برای سخنرانان سقفی گذاشته بودند، اما مردم در هوای باز ایستاده بودند و به حرفها گوش میدادند. آن لحظه با خودم گفتم این همان ایستادگی است؛ فقط لباس و موقعیت عوض شده است. همانجا از مردم خواستم قدر این صحنهها را بدانند، چون این لحظات در حافظه تاریخ ثبت میشود. شاید سالها بعد هیچکدام ما نباشیم، اما تصویر این حضور و این پرچمهای خیس، یک سند زنده است از اینکه مردم در لحظههای سخت کنار هم میایستند.
ایکنا ـ در سخنان خود بارها به واکنش و استقبال مردم از روایتهای مربوط به مقاومت و دفاع اشاره کردهاید. برخی معتقدند ذائقه مخاطبان نسبت به آثار مرتبط با دفاع مقدس تغییر کرده است. تجربه حضور در میان مردم چه تصویری از این موضوع به شما میدهد و آیا واقعاً علاقه عمومی به این موضوعات کاهش یافته است؟
سالهاست میشنوم که میگویند ذائقه مردم عوض شده و دیگر حوصله شنیدن از دفاع مقدس را ندارند، یا فیلم و کتاب در این حوزه مخاطب جدی پیدا نمیکند. این حرف در جلسهها و گزارشها زیاد تکرار میشود و گاهی بهانهای میشود برای کنار گذاشتن پروژههایی که به این حوزه مربوط است. اما آنچه من در میدان میبینم با این تصویر فاصله دارد. وقتی در تجمعها و برنامهها درباره مقاومت و خاطرات جنگ حرف میزنم، واکنش جمعیت نشان میدهد که این موضوع هنوز برایشان زنده است. شور، دقت در گوشدادن، پرسشها و حتی اشکهایی که در چهره بعضیها دیده میشود، به من میگوید این قصه هنوز تمام نشده است.
بارها پیش آمده بعد از سخنرانی، رو به مردم گفتهام که همین حضور شما، جواب محکم به آن ادعاهاست. اگر ذائقه تغییر کرده بود، چرا کسی باید در سرمای شب یا زیر باران بایستد و این حرفها را تا آخر دنبال کند؟ مردم با این حضور، یک پیام روشن میدهند؛ روایت مقاومت هنوز برایشان جذاب است، بهشرطی که صادقانه، زنده و بیتکلف روایت شود. همین تجربهها برای ما که در این حوزه کار میکنیم، هم دلگرمی به همراه دارد و هم وظیفهمان را سنگینتر میکند.
ایکنا ـ شما در سخنانتان بارها از انرژی و انگیزهای گفتهاید که از مردم دریافت میکنید. این ارتباط مستقیم با مردم چه تأثیری بر روحیه و تصمیم شما برای ادامه فعالیتهای هنری در حوزه مقاومت گذاشته است. آیا این تجربه نگاهتان را نسبت به مسئولیت هنرمند تغییر داده است؟
ارتباط مستقیم با مردم برای من یک منبع انرژی است؛ چیزی که با هیچ امتیاز و تشویق رسمی قابل مقایسه نیست. وقتی سخنرانی تمام میشود و از سن پایین میآیم، واکنشها را از نزدیک میبینم؛ کسی با شعار، کسی با لبخند، یکی فقط با یک نگاه عمیق تشکر میکند. بعد هم که جمعیت آرامآرام پراکنده میشود، جوانهایی را میبینم که برای نظمدادن به جمع یا هدایت خودروها آنجا ماندهاند. همین که همدیگر را میبینیم، با یک بوق، یک اشاره دست یا یک سلام ساده، نوعی پیوند میان ما شکل میگیرد و این حس در من جا میگیرد که در برابر این مردم مسئولم.
پیشتر گاهی احساس میکردم برای ساخت فیلم در حوزه ارزشها باید آنقدر وقت و انرژی صرف توجیه و قانعکردن این و آن شود که آدم خسته و دلسرد میشود. اما وقتی این صحنههای مردمی را میبینم، نوعی شرمندگی در وجودم شکل میگیرد؛ میگویم اگر آنها با همه گرفتاریها در میدان حاضرند، من با امکانات و تجربهای که دارم چرا باید عقبنشینی کنم؟ همین احساس، نگاهم را به مسئولیت هنرمند عوض کرده است. امروز بیشتر از گذشته خودم را موظف میدانم که تا جایی که میتوانم اثر درخور این مردم بسازم، هرچند مسیر تولید پر از سختی باشد.
ایکنا ـ در سخنان خود به نقش سرودها، مداحیها و شعرهای جدید در ایجاد روحیه میان مردم اشاره کردهاید. این جریان فرهنگی را چگونه ارزیابی میکنید و به نظر شما چرا چنین آثار و سرودهایی توانستهاند در میان نسلهای مختلف بازتاب گسترده پیدا کنند؟
یکی از چیزهایی که این سالها توجه مرا جلب کرده، موج تازه سرودها و آثار آیینی است که خیلی سریع در میان مردم جا باز میکند. مداحان، شاعران و گروههای سرود در این زمینه زحمت زیادی میکشند؛ حس میکنم هر کدامشان مدام در حال جستوجوی کلمه و نغمهای هستند که درد و امید این مردم را درست بیان کند. در بسیاری از این کارها ردی از تاریخ و حافظه جمعی دیده میشود؛ انگار از دل گذشته، واژهای را بیرون میکشند و برای امروز معنا میکنند. شاید همین پیوند میان گذشته و اکنون است که باعث میشود این سرودها روی دل مخاطب بنشیند.
این آثار حکم نوعی ابزار دفاعی فرهنگی را دارند. همانطور که در میدان جنگ، رزمنده از هر وسیلهای برای مقاومت استفاده میکرد، امروز در میدان فرهنگ، شعر و سرود چنین نقشی پیدا کرده است. صحنههایی که در تجمعها میبینم، وقتی کودکان در آغوش مادر، همراه با سرود پرچم تکان میدهند یا با زبان کودکانه شعار را تکرار میکنند، نشان میدهد این موج فقط به یک نسل محدود نمیماند. از کودک تا سالمند در آن شریکاند و این یعنی این جریان فرهنگی توانسته از مرزهای سنی و طبقاتی عبور کند و تبدیل به بخشی از زبان مشترک جامعه شود.
ایکنا ـ بسیاری از تحلیلگران معتقدند حضور گسترده مردم در صحنههای اجتماعی در شرایطی رخ میدهد که جامعه با فشارهای اقتصادی و مشکلات مختلف مواجه است. از نگاه شما چه عاملی سبب میشود با وجود این دشواریها، مردم همچنان با انگیزه در صحنه حاضر شوند و نوعی همبستگی اجتماعی شکل بگیرد؟
یکی از مهمترین محرکها «احساس خطر مشترک» است. وقتی جامعه حس میکند چیزی فراتر از مشکلات روزمره، مثل امنیت، هویت یا آیندهاش در معرض تهدید قرار گرفته، واکنش طبیعی بخش زیادی از مردم حرکت به سمت همبستگی است. تجربه بعضی حوادث تلخ نشان داد که یک شوک اجتماعی چگونه میتواند مردم را از حالت انفعال بیرون بیاورد و کنار هم بنشاند. در چنین موقعیتهایی بسیاری از افراد به این نتیجه میرسند که بیتفاوتماندن دیگر جواب نمیدهد و باید در صحنه دیده شوند.
در کنار این، تجربه تاریخی ملت هم نقش خودش را دارد. جامعهای که دورههای سخت را پشت سر گذاشته، در حافظه جمعی خود یاد گرفته که عبور از بحران فقط با کنار همبودن امکان دارد. این تجربه از نسلهای قدیمی به جوانترها منتقل شده، حتی به کسانی که آن دوران را مستقیم ندیدهاند. وقتی چنین پسزمینهای وجود دارد، در لحظههای حساس نوعی واکنش غریزی و مشترک شکل میگیرد؛ آدمها با وجود همه گرفتاریهای شخصی، ترجیح میدهند کنار هم بایستند و از چیزی که به آن احساس تعلق دارند دفاع کنند.
ایکنا ـ در تحلیل خود از تحولات اخیر، به این نکته اشاره کردهاید که دشمنان بیش از گذشته درباره اراده و توان انسانی جامعه سخن میگویند. این تغییر در نگاه بیرونی را چگونه تفسیر میکنید و چه عواملی باعث شده توجه از ابزارهای نظامی به عامل انسانی معطوف شود؟
مدتها محور تحلیلها بیشتر روی عدد و رقم و تجهیزات نظامی بود؛ برد موشکها، دقت آنها، یا انواع سلاحها. اما در سالهای اخیر در خیلی از گزارشها و اظهارنظرهای بیرونی، لحن تغییر کرده و تمرکز بیشتر روی «نیروی انسانی» و «اراده مردم» قرار گرفته است. این تغییر، نوعی اعتراف ناخواسته است به این واقعیت که اصلِ قدرت هر کشور، آدمهایش هستند نه ابزارهایش. هیچ سامانه پیشرفتهای بدون پشتوانه اراده انسانی کار جدی از پیش نمیبرد.
وقتی جامعهای باور و انگیزه مشترک داشته باشد، حتی امکانات محدود هم برایش کار میکند و معادله را به نفع خودش تغییر میدهد. برعکس، در نبود این اراده، انبارها پر از تجهیزات هم باشد، نتیجه چندانی به دست نمیآید. اینکه تحلیلگران بیرونی امروز روی «توان انسانی» مکث میکنند، برای من یعنی آنها این نکته را فهمیدهاند که چیزی که این مردم را سرپا نگه داشته، فقط ابزار دفاعی نیست؛ روحیه، ایمان و حس مسئولیتی است که در بخش بزرگی از جامعه جریان دارد.
ایکنا ـ اگر بخواهید درباره مسئولیت هنرمندان و مدیران فرهنگی در برابر این حضور و همراهی مردم سخن بگویید، چه انتظاری از آنها دارید و فکر میکنید در چنین شرایطی چه مسیری باید در حوزه فرهنگ و هنر دنبال شود؟
در فضای هنر همیشه بحث هست که چه موضوعی در اولویت قرار گیرد و چه پروژهای ساخته شود یا کنار گذاشته شود. اما وقتی هنرمند از نزدیک این میزان حضور و علاقه مردم را لمس میکند، دیگر نمیتواند نسبت به موضوع بیتفاوت بماند. هنرمند اگر صادق باشد، باید صدای جامعه را بشنود و بازتاب آن را در آثارش نشان دهد. نادیده گرفتن این خواست عمومی، فاصله میان اثر هنری و مخاطب را بیشتر میکند. داستانهایی که از دل تجربه جمعی مردم بیرون میآید، باید در سینما، تئاتر، موسیقی و دیگر هنرها جای پررنگتری پیدا کند.
در کنار هنرمندان، مدیران فرهنگی هم مسئولیت سنگینی دارند. سیاستگذاری و حمایت مالی و معنوی اگر در مسیر همین خواست عمومی قرار گیرد، پیوند هنر و مردم محکمتر میشود. وقتی مردم در شرایط دشوار پای کار میایستند، طبیعی است انتظار داشته باشند که تصویر این ایستادگی را در فیلم، سریال، نمایش و شعر هم ببینند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، هنر فقط سرگرمی نیست؛ به ابزاری برای ثبت و انتقال تجربههای تاریخی تبدیل میشود و کمک میکند حافظه جمعی یک ملت برای نسلهای بعدی زنده و قابل لمس بماند.
ایکنا ـ شما سالها در حوزه سینما و روایتهای مرتبط با مقاومت فعالیت داشتهاید. با توجه به تجربه حضورتان در میان مردم، فکر میکنید سینمای امروز تا چه اندازه توانسته این واقعیت اجتماعی و روحیه ایستادگی را به تصویر بکشد و چه فاصلهای میان آنچه در جامعه جریان دارد با آنچه در آثار هنری دیده میشود وجود دارد؟
بخشی از واقعیتی که در جامعه جریان دارد هنوز آنطور که باید وارد سینما نشده است. وقتی در میان مردم قرار میگیرم، شور، حساسیت و دغدغههایی را میبینم که ظرفیت تبدیل به روایتهای دراماتیک قوی را دارد. این تجربههای زنده، پر از شخصیت، موقعیت و لحظههای انسانی است؛ لحظههایی که اگر به درستی ثبت شود، میتواند مخاطب را با خود همراه کند. اما گاهی میان این واقعیت اجتماعی و آنچه روی پرده سینما دیده میشود فاصلهای شکل میگیرد؛ فاصلهای که بیشتر از کمبود توجه به همین تجربههای واقعی ناشی میشود. سینما زمانی اثرگذارتر است که به زندگی مردم نزدیک بماند. وقتی هنرمند به میدان جامعه سر بزند و واکنشها، نگرانیها و امیدهای مردم را از نزدیک ببیند، روایتش طبیعیتر و باورپذیرتر میشود. در چنین حالتی، داستان فقط یک روایت ساختگی نیست بلکه بخشی از تجربه زیسته جامعه را بازتاب میدهد. اگر این ارتباط تقویت شود، سینمای مقاومت هم میتواند نفس تازهای بگیرد و تصویر دقیقتری از روحیه ایستادگی و همبستگی مردم ارائه دهد.
ایکنا ـ در انتها با توجه به تجربههای متنوع شما در عرصه هنر و همچنین ارتباط مستقیم با نسل جوان، به نظر شما جوانان امروز چگونه با مفاهیمی مانند مقاومت، هویت و مسئولیت اجتماعی ارتباط برقرار میکنند و هنر چه نقشی در انتقال این مفاهیم به نسلهای بعدی دارد؟
نسل جوان امروز شاید تجربه مستقیم سالهای جنگ را نداشته باشد، اما نسبت به مفاهیم هویت و مسئولیت اجتماعی بیتفاوت هم نیست. وقتی با آنها صحبت میکنم یا در جمعهای مختلف میبینمشان، متوجه میشوم که پرسشهای جدی درباره آینده، امنیت و سرنوشت جامعه دارند. این نسل به دنبال روایتهایی است که واقعی، صادقانه و قابل لمس باشد. اگر مفاهیم بزرگ فقط در قالب شعار بیان شود، ارتباط عمیقی شکل نمیگیرد؛ اما وقتی همان مفاهیم در قالب داستان، تصویر و تجربه انسانی مطرح شود، توجه و همراهی جوانان بهخوبی جلب میشود.
در این میان هنر نقش مهمی دارد، چون میتواند میان نسلها پل بزند. یک فیلم، یک سرود یا حتی یک روایت کوتاه، گاهی بهتر از ساعتها سخنرانی مفهوم مقاومت یا همبستگی را منتقل میکند. هنر این توانایی را دارد که احساس مشترک ایجاد کند و تجربه نسلهای پیشین را به زبان قابل فهم برای نسل جدید بازگو کند. اگر این انتقال به شکل درست انجام شود، مفاهیم تاریخی و فرهنگی در حافظه جمعی باقی میماند و نسلهای بعدی هم میتوانند خود را در ادامه همان مسیر ببینند.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


