پنج رویکرد تاریخی و اعتقادی به شخصیت امیرالمؤمنین(ع) + فیلم
شخصیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)، از جمله چهرههایی است که هرگونه سخن گفتن درباره او، همواره با این دغدغه همراه بوده است که مبادا عظمت بیکرانش در چارچوب الفاظ محدود شود. با این حال، بررسی نحوه مواجهه مسلمانان و اندیشمندان اسلامی با این شخصیت بزرگ در طول تاریخ، میتواند افقهای تازهای از فهم گفتمان دینی، […]
شخصیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)، از جمله چهرههایی است که هرگونه سخن گفتن درباره او، همواره با این دغدغه همراه بوده است که مبادا عظمت بیکرانش در چارچوب الفاظ محدود شود.
با این حال، بررسی نحوه مواجهه مسلمانان و اندیشمندان اسلامی با این شخصیت بزرگ در طول تاریخ، میتواند افقهای تازهای از فهم گفتمان دینی، تاریخی و اعتقادی اسلام را پیش روی مخاطبان بگشاید. رویکردهای متفاوتی که نسبت به جایگاه، نقش و مقام امیرالمؤمنین(ع) شکل گرفتهاند، هر یک بازتابدهنده بخشی از تاریخ اندیشه اسلامی و نسبت آن با مسئله امامت و هدایت الهی هستند.
همزمان با سالروز ولادت باسعادت امیرالمومنین(ع) برآن شدیم، با حجتالاسلام والمسلمین سیدعلیرضا سبزواری، پژوهشگر بنیاد بینالمللی امامت به گفتوگو بپردازیم. آنچه در این مجال به میان آمد، رویکردهای تاریخی و اعتقادی نسبت به شخصیت امیرالمومنین(ع) براساس منابع معتبر است؛ مشروح گفتوگو را در ادامه باهم میخوانیم و میبینیم.
گفتوگوی پیش رو ناظر به شخصیتی است که اساساً سخن گفتن درباره او، بهمعنای محدود ساختن عظمت اوست؛ شخصیتی که در حقیقت، دریایی بیکران از فضائل و مناقب است و هر میزان بهرهگیری از این دریا، کاستن از شأن و جایگاه او تلقی میشود.
این شخصیت، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است. با این حال، آنچه در این مجال میتوان بدان پرداخت، نه احاطه بر مقام آن حضرت، بلکه بررسی رویکردهای گوناگونی است که در طول تاریخ اسلام نسبت به شخصیت ایشان شکل گرفته است.
در تاریخ اسلام، امیرالمؤمنین از برجستهترین و اثرگذارترین شخصیتها در حیات و بقای اسلام بهشمار میرود بهگونهای که گفتمان اسلام بدون حضور او، گفتمانی ناقص و ناتمام است و قادر به بازیابی اجزای اصیل و صحیح خود نخواهد بود. از همینرو، امیرالمؤمنین یکی از ارکان اساسی گفتمان اسلامی محسوب میشود.
بر این اساس، در میان مسلمانان و در بستر تاریخ اسلام، چند رویکرد اصلی نسبت به شخصیت آن حضرت قابل شناسایی است. رویکرد نخست، نگاهی است که امیرالمؤمنین را بهمثابه شخصیتی اسطورهای معرفی میکند.
امام علی (ع) شخصیتی است که شجاعت مثالزدنی او در میدانهای نبرد، جانفشانیهایش در راه پیامبر اکرم (ص) و برخورداریاش از صفات و ملکات برجسته، وی را به چهرهای فراتر از دسترس انسانهای عادی بدل ساخته است. در این نگاه، امیرالمؤمنین بیشتر بهعنوان قهرمانی افسانهای شناخته میشود.
نمونه بارز این تلقی را میتوان در جنگ بدر مشاهده کرد؛ جایی که حتی مشرکان، شجاعت بینظیر امام علی(ع) را ستودند و او را «شجاع عرب» نامیدند. هرچند این نوع شناخت، در مقایسه با مقام واقعی حضرت، نوعی کوتاهنگری بهشمار میرود، اما در عین حال، میتواند برای برخی اقشار جامعه مفید باشد و زمینه ارتباط قلبی آنان با این شخصیت عظیم را فراهم سازد.
رویکرد دوم، امیرالمؤمنین را در جایگاه یک صحابی همراه پیامبر اکرم (ص) معرفی میکند؛ همراهی که نهتنها در مشاهده و نقل گفتار پیامبر خلاصه نمیشود، بلکه در تحمل بار سنگین اسلام در تمام مراحل حیات پیامبر معنا مییابد. از دوران مکه و شعب ابیطالب گرفته تا هجرت و شکلگیری جامعه اسلامی در مدینه، بخش عمدهای از مسئولیتها و دشواریها بر دوش امیرالمؤمنین بوده است.
این تعهد، ریشه در همان وعدهای دارد که علی علیهالسلام در سنین نوجوانی و در جریان «یومالدار» به پیامبر داد هنگامی که بار یاری دین خدا را بر عهده گرفت و در عمل نیز وفاداری خود را به این عهد نشان داد. سند این ادعا نیز آیه ۲۱۴ سوره مبارکه شعرا است: «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ؛ و خويشان نزديكت را هشدار ده.»
دعوت مجددا تکرار شد و مجلس مهیای سخنان رسول مکرم اسلام (ص) گشت و با ابلاغ دعوت الهی به دین اسلام فرمود: «فَأَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی عَلَی هَذَا الْأَمْرِ عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ»، همگی سکوت کردند. اما امیرالمؤمنین (ع) در حالی که در سن از آنان کوچکتر بود ندای رسول خدا (ص) را پاسخ داد و عرضه داشت: «أَنَا یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَکُونُ وَزِیرَکَ عَلَیْهِ». پیامبر اکرم (ص) دست مبارک خود را بر گردن علی (ع) گذاشته و فرمودند: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوهُ».
از این منظر، امیرالمؤمنین در تمام دوران حیات پیامبر، نقش وزیر و تکیهگاه اصلی او را ایفا کرد و سنگینی امور رسالت را بر دوش کشید. برخی پژوهشگران تاریخ اسلام نیز با تأمل در خدمات امیرالمؤمنین، از مکه تا مدینه و در تمام فراز و فرودهای صدر اسلام، به این نتیجه رسیدهاند که جز علی بن ابیطالب(ع)، شخص دیگری عهدهدار چنین مسئولیتهای خطیری نبوده است. بر همین اساس، حتی با یک نگاه صرفاً تاریخی و فارغ از بحث الهیبودن امامت، میتوان دریافت که پس از پیامبر، شایستهترین فرد برای جانشینی او، امیرالمؤمنین است چراکه جانشینی پیامبر، مستلزم همراهی عمیق، پذیرش مسئولیتها و آمادگی برای ادامه همان مسیر است.
شخصیت سوم امیرالمؤمنین، ناظر به جایگاه تاریخی ایشان بهعنوان خلیفه مسلمانان است؛ جایگاهی که در منابع تاریخی، بهعنوان چهارمین خلیفه و یکی از خلفای راشدین شناخته میشود. این موقعیت، اگرچه برای حضرت شأنی حکومتی ایجاد کرد، اما با مصائب و مشکلات فراوانی همراه بود. خود حضرت بارها تصریح کردهاند که حکومت، فینفسه برای ایشان ارزشی ندارد و تنها در صورتی معنا مییابد که ابزاری برای احقاق حق مظلوم و هدایت جامعه باشد.
مشکل اساسی حکومت آن حضرت، ناهمگونی شدید در میان جامعه مسلمانان بود، جامعهای که میتوان آن را به چهار گروه تقسیم کرد؛ گروهی که با حضرت بیعت کردند، اما او را تنها چهارمین خلیفه میدانستند؛ گروهی که اساساً از بیعت سر باز زدند و بعدها به «عثمانیها» شهرت یافتند؛ گروهی که بهظاهر بیعت کردند، اما در باطن اعتقادی به امامت نداشتند و بعدها در قالب خوارج در جنگ نهروان مقابل حضرت ایستادند؛ و گروهی که با انگیزههای دنیوی وارد عرصه شدند و هنگامی که به منافع خود نرسیدند، فتنههایی همچون جنگ جمل را رقم زدند.
این ناهمسانی، فشار سنگینی بر پیکره جامعه اسلامی وارد کرد و امیرالمؤمنین را ناگزیر ساخت با طیفی گسترده از باورها و انگیزهها مواجه شود. هرچند گروهی از شیعیان خالص، با حضرت پیمان جانفشانی بستند و بعدها به «شرطهالخمیس» معروف شدند، اما تعداد آنان اندک بود. حتی گزارشهایی تاریخی، از کاهش شدید شمار وفاداران حقیقی در نسلهای بعد حکایت دارد. این وضعیت، موجب شد که حضرت، علیرغم برخی پیروزیها، نتواند انحرافهای عمیق بهویژه در شام را بهطور کامل مهار کند.
رویکرد چهارم، نگاهی است که امیرالمؤمنین را الگوی کامل انسانیت معرفی میکند؛ شخصیتی که در همه ابعاد انسانی، در اوج کمال قرار دارد. این نگاه، محدود به مسلمانان نیست و حتی برخی مستشرقان و اندیشمندان غیرمسلمان نیز به آن اذعان کردهاند. آثاری مانند کتاب «صوت العدالة الانسانیة» نوشته جرج جرداق مسیحی، نمونهای از این اعترافات است. در این رویکرد، حتی کسانی که به نظریه انتصاب الهی امامت باور ندارند، باز هم امام علی (ع) را در قله فضائل انسانی مینشانند.
اما رویکرد پنجم که کاملترین و جامعترین نگاه به شخصیت امیرالمؤمنین بهشمار میرود، او را بهعنوان برگزیده الهی در مسیر هدایت انسانها معرفی میکند. در این نگاه، جایگاه حضرت، صرفاً زمینی و تاریخی نیست، بلکه ریشه در انتخاب و اصطفای الهی دارد. واژه «اصطفاء» در قرآن، کلیدواژهای اساسی در تبیین این مقام است. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ؛ به يقين خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است.»(آیه ۳۱ سوره مبارکه آلعمران) یا آیه ۴۷ سوره مبارکه ص که میفرماید: «وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ؛ و آنها نزد ما از برگزيدگان و نيكانند.»
این انتخاب الهی، نشاندهنده جایگاه ویژهای است که اهلبیت(ع) بهعنوان ابزارها و مجاری هدایت الهی در زمین دارند. از منظر کلامی و حدیثی، چه در نگاه متکلمان و چه در رویکرد محدثان، این جایگاه امری پذیرفتهشده است. امامت، استمرار نبوت در عرصه هدایت است هرچند امام آورنده شریعت نیست، اما حافظ و مفسر آن و راهنمای انسانها از وضع موجود به سوی نقطه مطلوب کمال است. این حرکت، حرکتی الهی است که با علمی ویژه و الهامیافته تحقق مییابد؛ همان علمی که در داستان حضرت ابراهیم(ع) و دعوت به صراط مستقیم نیز بدان اشاره شده است.
بیانات حضرت زهرا (س)، گواه روشنی بر این نگاه الهی به امامت است. حضرت (س) در مقام امام علی (ع) فرمودند که بیان از ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه چنین آمده است: «نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِهِ و نَحنُ خاصَّتُهُ و مَحَلُّ قُدسِهِ؛ ما (اهلبیت)دست آویز الهى مردمان، بر گزیده خدا و منزلگاه قدس (و پاکى)اوییم.»
تعبیراتی که آن حضرت درباره اهلبیت بهکار بردهاند، پیوند عمیق آنان با هدایت الهی و استمرار خط نبوت را نشان میدهد. حتی در منابع تاریخی اهل سنت، مانند تاریخ طبری، اشاراتی به مسئله انتصاب الهی امامت دیده میشود؛ از جمله گفتوگوی معروف ابنعباس با خلیفه دوم که نشان میدهد مسئله امامت، صرفاً یک امر شورایی و مردمی تلقی نمیشده است.
ابن عباس خطاب به خلیفه دوم ميگويد: من گفتم: ای امير مؤمنان! اگر در سخن گفتن به من اجازه میدهی و غضب و خشمت را از من دور نگه میداری، من سخن گويم! عمر گفت: ای پسر عبّاس! سخن بگو. و من گفتم: امّا جواب گفتار تو اي امير مؤمنان كه گفتي: قريش براي خود خليفه اختيار كرد و موفق شد و به هدف رسيد، اين است كه اگر قريش برای خود اختيار ميكرد همان كسی را كه خداوند عزوجل برای او اختيار كرده است، در اين صورت كار درست و راستين در دست قريش بود، و هيچگاه اين عمل مورد ردّ و ايراد و اقع نمیشد، و مورد حَسَد نيز قرار نمیگرفت.
و امّا جواب اينكه گفتي: قريش ناپسند داشت كه نبوّت و خلافت هر دو از آنِ ما باشد، آنست كه خداوند در قرآن مجيد، گروهي را به اين ناپسندي و ناخوشايندي توصيف ميكند، و ميگويد : «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أنزَلَ اللَهُ فَأَحْبَطَ أعْمَالَهُم؛ آن دستهاي كه كافر شدهاند پس مرگ و هلاكت بر آنها باد، و كردارشان گم و نابود.» و اين به جهت آن است كه ايشان ناپسند داشتند آنچه را كه خداوند بر آنها نازل كرده است؛ پس بنابراين همۀ أعمالشان را خداوند حبط و نابود كرد.»
در جمعبندی میتوان گفت شخصیت امیرالمؤمنین در پنج رویکرد قابل تحلیل است. چهار رویکرد نخست، یا ناظر به واقعیتهای تاریخیاند یا بیانگر ابعاد شخصیتی حضرت؛ اما رویکرد پنجم، یعنی نگاه اصطفای الهی، رویکرد بنیادین و اعتقادی شیعه است. این نگاه، امامت را ادامه طبیعی بعثت و هدایت الهی میداند و ولادت امیرالمؤمنین را نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه نقطه آغاز تحولی عمیق در اندیشه دینی تلقی میکند؛ تحولی که غایت بعثت پیامبراکرم(ص)، یعنی هدایت امت بهسوی کمال، در آن استمرار یافته است.
این سخن حضرت زهرا(س) بر سر مزار حمزه(ع) در پاسخ شخصى فصل الخطاب است که مىفرمايد: به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذار مى نمودند و از عترت پيامبر پيروى مى كردند، حتى دو نفر درباره خدا اختلاف نمى نمودند (و اسلام همه عالم را فرا مى گرفت.)
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


