سنت، مدرنیته و حیرانی ایرانی؛ درنگی در اندیشه داریوش شایگان
سومین نشست از سلسلهنشستهای «ایرانشناخت» با موضوع بررسی اندیشههای زندهیاد داریوش شایگان و با محوریت کتاب او، «افسونزدگی جدید: هویت چهلتکه و تفکر سیار»، دوشنبه ۲ شهریور در خانه کتاب دانشگاه برگزار شد. این نشست کوششی برای بازخوانی یکی از تأثیرگذارترین متفکران معاصر ایرانی در زمینه نسبت ایران با جهان جدید، مواجهه شرق و غرب […]
سومین نشست از سلسلهنشستهای «ایرانشناخت» با موضوع بررسی اندیشههای زندهیاد داریوش شایگان و با محوریت کتاب او، «افسونزدگی جدید: هویت چهلتکه و تفکر سیار»، دوشنبه ۲ شهریور در خانه کتاب دانشگاه برگزار شد. این نشست کوششی برای بازخوانی یکی از تأثیرگذارترین متفکران معاصر ایرانی در زمینه نسبت ایران با جهان جدید، مواجهه شرق و غرب و مسئله هویت در دوران معاصر بود. داریوش شایگان از جمله اندیشمندانی است که با شناخت از سنتهای فکری و فرهنگی ایران و شرق، و نیز آشنایی عمیق با فلسفه و فرهنگ غرب، تصویری چندلایه و پیچیده از انسان معاصر ارائه میکند. او در افسونزدگی جدید از تلقیهای سادهانگارانه و دوقطبیساز «شرق در برابر غرب» فاصله میگیرد و وضعیت انسانی را به بحث میگذارد که در جهانی درهمتنیده، میان سنت، مدرنیته، اسطوره، عقلانیت، رسانه و فرهنگهای متکثر در حرکت است.
در این نشست، مقصود فراستخواه، مالک شجاعی و مهدی فلاح، هر یک از منظری به ابعاد گوناگون اندیشه شایگان و دلالتهای کتاب افسونزدگی جدید برای فهم هویت ایرانی و زیست فرهنگی انسان امروز پرداختند. دبیری جلسه نیز بر عهده سعید صالحیان بود. این برنامه به همت معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران و با همکاری میز مطالعات ایرانِ پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و گروه پژوهشی مطالعات میانفرهنگی معاصر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، بهصورت حضوری و مجازی برگزار شد. آنچه در ادامه میآید، گزارشی از مهمترین مباحث، دیدگاهها و نکات مطرحشده در این نشست است.
از «آسیا در برابر غرب» تا «افسونزدگی جدید»؛ مسیر تحول فکری شایگان
سعید صالحیان، دبیر علمی نشست، در آغاز سخنان خود با اشاره به مسئله محوری در مجموعه آثار داریوش شایگان گفت: پرسش بنیادینی که شایگان در بخش مهمی از آثار انتقادی خود پی میگیرد، نسبت ما با غرب، مدرنیته و مفاهیم وابسته به آن است. به همین جهت مسیر فکری شایگان را میتوان به طور کلی در دو دوره برجسته و متمایز بررسی کرد.
وی توضیح داد: شایگان در دوره نخست اندیشه خود، رویکردی هویتمحورتر دارد و هویت آسیا را در نسبت و گاه در تقابل با غرب صورتبندی میکند. این نگاه، هرچند ناظر به مسئله هویت است، اما از منظری فلسفی طرح میشود. در کتاب «آسیا در برابر غرب» نکته قابل توجه این است که شایگان مسئله مواجهه با غرب را خود مسئلهای غربی میداند؛مسئلهای که به تعبیر او باید با فلسفه و از دریچه همان سنت فکری غرب نیز به آن پاسخ گفت.
صالحیان با اشاره به آثار شایگان پیش از انقلاب، از جمله «آسیا در برابر غرب»، «بتهای ذهنی و خاطره ازلی»، افزود: شایگان در این دوره میکوشد روندی تاریخی را توضیح دهد که طی آن، معنا به تدریج غایب شده است؛ وضعیتی که وی بعدها در کتاب «افسونزدگی جدید» نیز از آن سخن میگوید. در «آسیا در برابر غرب»، مسئله نیهیلیسم جایگاهی محوری دارد و شایگان با ارجاعهای مکرر به داستایفسکی و نیچه، میکوشد نشان دهد که چگونه تاریخ غرب به سوی نوعی تهیشدن تدریجی از معنا حرکت کرده است.

دبیر علمی نشست در ادامه گفت: در «بتهای ذهنی و خاطره ازلی» نیز مسئله زمان برجسته است. شایگان در بخش پایانی کتاب، دو تلقی از زمان را در برابر یکدیگر قرار میدهد؛ تاریخی انفسی و تاریخی آفاقی. در این بخش میتوان تأثیر اندیشههای هانری کربن و نیز برخی رویکردهای متأثر از فلسفه معاصر، از جمله مباحث ناظر به تاریخ و زمان، را در صورتبندی اندیشه شایگان مشاهده کرد. از سوی دیگر نگاه شایگان پس از انقلاب به تدریج از صورتبندیهای هویتگرایانه پیشین فاصله میگیرد و بیشتر تحت تأثیر رویکردهای منتقد روایتهای کلان قرار میگیرد. ارجاعهای مکرر او به متفکرانی مانند ژیل دلوز در«افسونزدگی جدید» نیز در همین زمینه قابل فهم است.
وی افزود: شایگان در دوره متأخر خود تأکید میکند که دیگر نمیتوان از هویتهای یکپارچه و منسجم سخن گفت. به اعتقاد او، فرهنگهای سنتی نیز انسجام پیشین خود را از دست دادهاند و در نتیجه، سخنگفتن از نبرد تمدنها یا مقابله میان هویتهای ثابت و یکدست، با واقعیت جهان معاصر سازگار نیست. فرهنگهای چینی، ژاپنی، هندی و اسلامی که شایگان در دورهای از آنها دفاع میکرد نیز دیگر آن صورت یکپارچه پیشین را ندارند و همگی به نوعی، در جهان جدید و مدرن ادغام شدهاند.
صالحیان ادامه داد: شایگان در عین تأکید بر غربیشدن جهان و ناگزیر بودن جوامع از مواجهه با مدرنیته، نقد خود را متوجه از دست رفتن روح و معنا در گفتمان غربی میکند. از نظر او، جهان مدرن برای غلبه بر این کاستی، نیازمند بازگرداندن ساحت معنوی به زندگی انسان معاصر است. شایگان از یکسو به محور افقی، یعنی تاریخ آفاقی، توجه دارد و از سوی دیگر، محور عمودی یا ساحت فراتاریخی را مطرح میکند. این محور عمودی، به حوزههایی مربوط میشود که از زمان خطی و تاریخ ظاهری فراتر میروند؛ حوزهای که شایگان برای توضیح آن به آثار و مطالعات تطبیقی درباره عرفان، ادیان و سنتهای معنوی ارجاع میدهد.
دبیر علمی نشست افزود: ارجاع به آثاری درباره نسبت عرفان مسیحی، سنتهای هندی، تصوف و نیز پژوهشهای تطبیقی همچون تائوئیسم و ابن عربی، نشان میدهد که شایگان در پی بازیابی امکان گفتوگو میان سنتهای معنوی گوناگون است. این مسئله در کنار نقد او از جهان مدرن، یکی از محورهای مهم اندیشه متأخر وی را شکل میدهد.

صالحیان در پایان با اشاره به ساختار کتاب «افسونزدگی جدید» گفت: این کتاب، به نوعی، بازتابدهنده همان «هویت چهلتکه»ای است که شایگان از آن سخن میگوید؛ اثری که در آن ارجاع به ادبیات، عرفان، فلسفه، تاریخ فرهنگ و خاطرات شخصی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. از اینرو، خواننده باید با تمرکز، خط سیر روایی و مفهومی اثر را دنبال کند تا بتواند پیوند میان اجزای متنوع آن را دریابد.
ایران را باید در متن کثرت و گفتوگو با جهان فهمید
مقصود فراستخواه، استاد مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، در ادامه نشست با اشاره به اینکه بحث درباره شایگان نباید صرفاً به خوانش یا نقد یک کتاب محدود شود، گفت: مسئله اصلی این نشست و مجموعه «ایرانشناخت»، خودِ ایران و چگونگی صورتبندی از مسئله است که مسیر متفاوتی را برای مواجهه با امر ایرانی میگشاید؛ ازاینرو، شایگان را باید نه فقط موضوعی مستقل، بلکه نشانهای از یکی از منزلهای حیرانی و سرگردانی ایرانیان دانست.

فراستخواه در تبیین پیچیدگی هویت و تجربه تاریخی ایران، از وجود دو صدای همزمان در فرهنگ ایرانی سخن گفت: از یکسو، صدایی که جهان را آکنده از شر، رنج و بیثباتی میبیند و از سوی دیگر، صدایی که حتی در همین جهان پرآشوب، امکان جستوجوی معنا، فضیلت، آبادانی و بهبود زندگی را دنبال میکند. در سنت ایرانی، در کنار آگاهی از شرارتها و تناقضهای جهان، همواره امید به ساختن، کاشتن، آموختن و معنا بخشیدن به زندگی نیز حضور داشتهاست.
وی با اشاره به دو گرایش «جهانداری و فهم کثرت» و «جهانستیزی و تعصب» در تاریخ ایران افزود: اگرچه در ساحت سیاست، گاه گرایشهای ستیزهجویانه و قدرتمحور غلبه داشتهاند، اما در زندگی اجتماعی و حیات فرهنگی ایرانیان، صدای تعامل با جهان، مدارا، آموختن از دیگران و مشارکت در فرهنگ جهانی، صدایی مهم و ماندگار بوده است. موقعیت جغرافیایی و تاریخی ایران، به مثابه سرزمینی میانی و چهارراه فرهنگی، آن را همواره در معرض رفتوآمد انسانها، زبانها، آیینها و تجربههای متنوع قرار داده است.
وی تصریح کرد: بسیاری از دستاوردهای تمدنی ایران، محصول اقتباس منفعلانه نبوده، بلکه حاصل جذب خلاقانه عناصر گوناگون و ایجاد ترکیبهای تازه بوده است. نمونههایی چون نوروز، ریاضیات خوارزمی و هنر تخت جمشید را میتوان نمونههایی از اثر فرهنگها و ملتهای مختلف دید؛ اما آنچه اهمیت دارد، نقش خلاقانه ایرانیان در بازآفرینی و صورتبندی تازه این عناصر است. ایران در طول تاریخ، جهان را در خود منعکس کرده و در عین حال، سهم و نقش ویژه خود را نیز به جهان افزوده است.
وی همچنین با اشاره به ابوریحان بیرونی، او را نمونهای از اندیشه ایرانی جهانی دانست؛ اندیشهای که به جای ستیز با دیگری، در پی شناخت جهان، آموختن از فرهنگهای دیگر و گفتوگو با آنهاست. ایرانشناسی، بدون در نظر گرفتن زمینه تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی ایران از جمله مهاجرتها، تبادلها، مرزها، رخدادها و تجربههای متکثر ممکن نیست.
فراستخواه در ادامه، مفهوم «مرز» را برای فهم ایران مهم ارزیابی کرد و گفت: مرز صرفاً محل جدایی نیست؛ بلکه محل دیدار، ابهام، پرسش، آشنایی، تحول و کشف افقهای تازه است. ایران در نتیجه تعاملهای طولی و عرضی تاریخی، همواره ترکیبهای تازهای از فرهنگها و دورهها را پدید آورده است. در تاریخ ایران، دورههای پیشین بهطور کامل از میان نرفتهاند، بلکه در دورههای بعدی با صورتبندیهای نو به حیات خود ادامه دادهاند. از این منظر، ایران نه یک هویت یکدست و ثابت، بلکه مجموعهای پویا از لایههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در تعامل با یکدیگر تداوم یافتهاند.
این پژوهشگر حوزه آموزش عالی، با ارجاع به مفهوم «هویت چهلتکه» در اندیشه شایگان، آن را قابل فهم در بستر همین تجربه تاریخی ایران دانست؛ تجربهای که در آن ایرانیان از عناصر، زبانها، سنتها و شیوههای زیست گوناگون، ترکیبها و کولاژهای تازهای میسازند. نمونه این کثرت در زندگی روزمره جامعه امروز ایران، تفاوت نسلها، گروههای اجتماعی و سبکهای زندگی مشاهدهپذیر است که مسئله اصلی ایرانشناسی، فهم امکان زندگی، گفتوگو و مراقبت متقابل این کثرتهاست.
فراستخواه در بخش دیگری از سخنانش، به زمینه خانوادگی و زیستجهان چندفرهنگی داریوش شایگان پرداخت و آن را در شکلگیری نگاه کثرتگرای او مؤثر دانست و گفت: شایگان از کودکی و در محیط خانوادگی و آموزشی خود با تنوعی از زبانها، مذاهب و فرهنگها مواجه بود و سفر زودهنگام او به اروپا نیز به شکلگیری شخصیتی انجامید که میتوان آن را «ایرانِ جهانی و جهانِ ایرانی» توصیف کرد.
وی در جمعبندی تحول فکری شایگان، از پنج نسخه یا پنج دوره در اندیشه او سخن گفت و نخستین دوره را مربوط به دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ دانست؛ دورهای که شایگان در آثاری مانند ادیان و مکاتب فلسفی هند، تحت تأثیر هانری کربن و علامه طباطبایی، با نگاهی آرامتر و کمتر ایدئولوژیک به حکمت معنوی آسیا و گفتوگوی تمدنها توجه داشت. شایگان در این دوره در جستوجوی مجمعالبحرینِ تفکر و تمدنها بود؛ یعنی جایی برای دیدار، گفتوگو، صلح و دیپلماسی فرهنگی، علمی و اجتماعی. او این رویکرد را متفاوت از دوره بعدی اندیشه شایگان، به ویژه در کتاب آسیا در برابر غرب، دانست؛ دورهای که در آن زبان شایگان در مواجهه با غرب، صریحتر و ایدئولوژیکتر شد.
شایگان در «افسونزدگی جدید» به روانکاوی فلسفی وضعیت تمدنی ایران میپردازد/ از نقد غربزدگی تا پذیرش هویت چهلتکه
مالک شجاعی جوشقانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در ادامه نشست با بیان اینکه شایگان را میتوان یکی از روایتهای مهم «ایرانشناسی فلسفی» در ایران معاصر دانست، گفت: او صرفاً متفکری درباره شرق و غرب نیست، بلکه آثارش گونهای روانکاوی فلسفی و تمدنی از وضعیت انسان ایرانی در مواجهه با سنت، تجدد، عرفان، ایدئولوژی و فرهنگ جهانی است.
وی با اشاره به تنوع رویکردهای ایرانشناسی در ایران پس از مشروطه گفت: در یک قرن اخیر، رویکردهای گوناگونی چون ایرانشناسی تاریخی، ادبی، اسطورهشناختی، زبانشناختی، فلسفی و زنانهنگر شکل گرفته است. در میان این رویکردها، شایگان در ذیل ایرانشناسی فلسفی قرار میگیرد؛ جریانی که متأثر از خوانش ایرانیان از فلسفههای قارهای، به ویژه هایدگر، پدیدارشناسی و سنتهای عرفانی و اشراقی بوده است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، با اشاره به فعالیتهای علمی انجامشده درباره شایگان در زمان حیات او، افزود: در سالهای گذشته، نشستها و گفتوگوهایی با حضور خود داریوش شایگان برگزار شد که در آنها تلاش شد سیر فکری او از نخستین آثارش، از جمله «بتهای ذهنی و خاطره ازلی»، تا آثار متأخرش بررسی شود. کتاب «افسونزدگی جدید؛ هویت چهلتکه و تفکر سیار» نیز از مهمترین آثار دوره متأخر شایگان است که در امتداد و در عین حال، در بازنگری نسبت به مباحث کتاب آسیا در برابر غرب قابل مطالعه است.
شجاعی سپس به یکی از داوریهای مهم شایگان درباره کانت پرداخت و گفت: شایگان فلسفه کانت را از حیث ذهنی و روانی برای ایرانیان بهداشتیتر و سالمتر از فلسفه دیگر متفکران متافیزیکی غربی میداند. این تعبیر در نگاه نخست شاید شگفتانگیز باشد؛ زیرا شایگان در دوره نگارش آسیا در برابر غرب، هایدگر را از بزرگترین متفکران معاصر میخواند؛ اما در دهههای بعد، به ضرورت بازاندیشی در نحوه مواجهه ایرانیان با فلسفه غرب توجه بیشتری نشان میدهد.
وی ادامه داد: مقصود شایگان از بهداشتیبودن کانت، لزوماً برتری مطلق او بر همه فیلسوفان یا معرفی او بهعنوان پاسخ نهایی برای مسائل ایران نیست؛ بلکه تأکید بر نقش انضباطبخش و مرزبانیکننده فلسفه کانت است. کانت با تفکیک میان پرسشهای «چه میتوانم بدانم؟»، «چه باید انجام دهم؟» و «به چه چیزی حق دارم امیدوار باشم؟» و بازگرداندن آنها به پرسش بنیادین «انسان چیست؟»، نوعی نظم و احتیاط معرفتی ایجاد میکند. از این منظر، کانت برای شایگان به مثابه «فیلسوف حدود فرهنگ» ظاهر میشود؛ متفکری که مرزهای عقل نظری، عقل عملی و حکمت زندگی را یادآوری میکند. نقد در فلسفه کانت، صرفاً نفی و مخالفت نیست، بلکه نوعی حدگذاری است؛ یعنی انسان بداند در قلمرو معرفت، عمل و زندگی تا کجا میتواند پیش رود و کجا باید از ادعاهای بیپایه متافیزیکی پرهیز کند.
وی با اشاره به نقد کانت از عبور عقل نظری از حدود تجربه ممکن، توضیح داد: شایگان معتقد بود بخشی از آشفتگیهای فکری ما از آنجا ناشی میشود که میان عرفان، فلسفه، الهیات، ایدئولوژی، سیاست و اسطوره پیوندهای شتابزده و بدون رعایت مرزهای معرفتی برقرار میکنیم. در چنین وضعیتی، کانت میتواند نقشی درمانگرانه داشته باشد و از افتادن اندیشه به دام توهمهای متافیزیکی، ایدئولوژیک و رازآلود جلوگیری کند؛ اما شایگان بهطور کامل در چارچوب کانتی باقی نمیماند و با وجه انتقادی و سلبی فلسفه کانت همراه میشود، اما در وجه ایجابی، همچنان به سنتهای عرفانی، حکمت اشراق، الهیات سلبی و تجربههای معنوی تمدنهای شرقی توجه دارد. بر این اساس، میتوان از نوعی «کانتیگری انتقادی ـ عرفانی» در اندیشه شایگان سخن گفت؛ رویکردی که به مرزهای عقل وفادار است، اما همه ساحتهای تجربه انسانی را به مقولات عقل نظری فرو نمیکاهد.
این پژوهشگر فلسفه افزود: این رویکرد، در عین برخورداری از ظرفیت انتقادی، میتواند ما را نسبت به خطر «هایدگرزدگی»، «عرفانزدگی» و «ایدئولوژیزدگی» در فضای فکری ایران حساس کند. شایگان در اینجا، کانت را نه مانع پرواز، بلکه مانع سقوط میبیند؛ یعنی اندیشه میتواند از ظرفیت خیال، معنویت و تجربه درونی بهره ببرد، اما نباید مرز میان این تجربهها و ادعاهای معرفتی معتبر را نادیده بگیرد.
شجاعی در بخش دیگری از سخنان خود، به مفهوم «هویت چهلتکه» در کتاب افسونزدگی جدید پرداخت و گفت: شایگان در این اثر، وضعیت انسان معاصر را حاصل تلاقی سه پدیده میداند: افسونزدایی، تکنیکزدگی و مجازیسازی. انسان امروز در شبکهای درهمتنیده از سنتهای دینی و عرفانی، علم جدید، مدرنیته، جامعه شبکهای، مصرفزدگی، فناوری و اسطورههای کهن زندگی میکند. از نظر شایگان، همه لایههای آگاهی بشر از دوران باستان و عصر نوسنگی تا جهان مدرن و دیجیتال به طور همزمان در تجربه زیسته انسان معاصر حضور دارند. حاصل این وضعیت، فروپاشی هستیشناسیهای یکپارچه و کلاسیک و پیدایش هویتی چندلایه، متکثر و سیال است.
شجاعی افزود: شایگان در افسونزدگی جدید، برخلاف لحن تجویزی و گاه خطابی خود در کتاب«آسیا در برابر غرب»، بیشتر به پذیرش واقعیت تکثر میرسد. او در این اثر، کمتر در جایگاه واعظ تمدنی ظاهر میشود و بیش از هر چیز، وضعیت واقعی و پیچیده انسان معاصر را توصیف میکند؛ انسانی که دیگر نمیتواند در ذیل یک هویت یکدست، یک روایت فراگیر یا یک آسمان معنایی واحد زندگی کند. او در دورههای فکری متفاوت خود، سه افق را تجربه کرده است: افق سنتگرایانه در کتاب «آسیا در برابر غرب»، افق مدرنیستی در کتاب «زیر آسمانهای جهان» و افق پساتجددی در کتاب «افسونزدگی جدید». اهمیت او در این است که بهعنوان متفکری ایرانی، این سه افق را زیسته، مفهومپردازی کرده و به پرسش گرفته است.

شجاعی در عین حال، پرسشی انتقادی را متوجه نظریه «تفکر سیار» شایگان دانست و گفت: شایگان از توانایی حرکت میان جهانها و لایههای گوناگون هویت سخن میگوید؛ اما پرسش اساسی این است که انسان با چه معیار و چراغی باید در این جهان چهلتکه حرکت کند؟ اگر روایتهای کلان و «ایسمها» فروریختهاند، مبنای انتخابمان خوب و بد، تشخیص اولویتها و ساختن ترکیبهای تازه چیست؟
وی ادامه داد: این پرسش، به ویژه در حوزه حکمت عملی و حکمت زندگی اهمیت بیشتری مییابد. از منظر شایگان متأخر، به نظر میرسد تجدد، به ویژه در عرصه زندگی عملی، هنوز بدیل نیرومندی ندارد؛ هرچند انسان در ساحت حکمت نظری، عالم خیال و تجربههای عاطفی و معنوی میتواند همچنان با میراثهایی چون سعدی، مولوی، خیام و دیگر سنتهای فرهنگی و معنوی جهان گفتوگو کند.
شجاعی در پایان، داریوش شایگان را یکی از سرمایههای مهم تفکر ایران پس از مشروطه دانست و تأکید کرد: آثار شایگان، با وجود همه نقدهایی که میتوان بر آنها وارد کرد، همچنان ظرفیت بالایی برای پژوهش و گفتوگو دارند. بازخوانی جدی اندیشه او میتواند به فهم دقیقتر نسبت ایران با تجدد، سنت، هویت، جهان معاصر و امکانهای زیست فکری ایرانیان کمک کند.
هویت ایرانی نه جعلشدنی است و نه ایستا؛ در گفتوگو و خاطره تداوم مییابد
مهدی فلاح، پژوهشگر فلسفه، بهعنوان سخنران پایانی، سخنان خود را با ادای احترام به شهدای سه جنگ تحمیلی و یادآوری رخدادهای تاریخی کشور آغاز کرد و بر ضرورت پیوند پروژههای فکری و فلسفی با مسائل انضمامی جامعه تأکید کرد و گفت: شایگان روشنفکر و متفکری است که همواره در نسبت با واقعیتهای ایران و افقهای جهانی میاندیشید.
فلاح با استناد به نظریات هالبواکس فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی و یان آسمن باستانشناس آلمانی در زمینه «حافظه جمعی و فرهنگی»، تأمل فلسفی در باب هویت ایرانی را لاجرم با پدیدارشناسی خاطره مرتبط دانست و سه صورتبندی از مفهوم خاطره را در ادوار فکری شایگان متمایز کرد: نخست «خاطره ازلی» در دوره متقدم که با طنینی یونگی و اساطیری همراه است. دوم «خاطره غیرارادی» در دوره میانی که متأثر از مارسل پروست، برگسون و دلوز به مثابه تداعی مکانی و زمانی تعلقها و سوم «حافظه متذکر» که در کتاب افسونزدگی جدید به آن اشاره دارد. در نگاه شایگان، حافظه متذکر همواره «در میانه» (میان خود و دیگری، گذشته و آینده، و فراموشی و یادآوری) رخ میدهد و مبنای شکلگیری هویت قرار میگیرد.
این پژوهشگر فلسفه با بازخوانی پیشینه مفهوم «برزخ» و «درمیانبودن» در سنت فلسفه ایرانی (به ویژه سهروردی و قرائت هانری کربن)، سه سنخ وضعیت برزخی را در آثار شایگان دستهبندی کرد:
۱. برزخ نامطلوب (نه این/نه آن): وضعیت معلق و «توهم مضاعف» که در کتاب «آسیا در برابر غرب» که نشانگر سرگردانی انسان شرقی میان سنت و تجدد است. ۲. برزخ افقی: بستر جهان متجدد و کثرتگرا که در فصول نخستین «افسونزدگی جدید» تشریح شده و به انسان امکان میدهد میان زبانها، فرهنگها و دستگاههای گوناگون بهصورت شبکهای و چندلایه زیست کند و ۳. برزخ عمودی: ساحت استعلایی و معنابخش که در فصل پنجم «افسونزدگی جدید» که در آن سنتهای معنوی و متفکران بزرگ تمدنها، نظیر ابنعربی و شانکارا (فیلسوف هندو)، به گفتوگو درمیآیند و نابسندگیهای جهان افقی تجدد را با افق معنایی پیوند میزنند.
وی با اشاره به منطق تشدید در منظومه فکری شایگان توضیح داد: شایگان متفکری است که از فرط ایرانیبودن، جهانی است؛ یعنی هر اندازه بتواند در برزخ عمودی و میراث کهن خود تعمیق یابد، در عرصه برزخ افقی و مراوده با جهان معاصر نیز حضوری اصیلتر و مؤثرتر خواهد داشت. او در دوره متأخر برای زنده نگه داشتن این حافظه متذکر و نگریستن با «چشم برزخی»، از بار سنگین متافیزیک فاصله گرفت و به شعر و هنر به ویژه خیام پناه برد تا پیوند معنوی خود را از طریق ادبیات احیا کند.
فلاح در جمعبندی مباحث خود، سه پیامد مهم این ساختار نظری را برشمرد و گفت: نخست، سکونتناپذیری برزخ عمودی: ساحت استعلایی ملک طلق و محل اقامت دائمی هیچکس نیست، بلکه ساحتی برای رفتوآمد و معنابخشی است تا از آفات دگماتیسم الهیاتی پیشگیری شود. دوم، هویت به مثابه موهبت ناخودآگاه: هویت ایرانی امری تصنعی یا جعلشده نیست، بلکه موهبتی است که از مجرای خوانش متون کهن، شعر و گفتوگوی مداوم در ناخودآگاه فرهنگی جریان مییابد. سوم، مواجهه ایجابی با نیستی و مرگ: شایگان در دوره پایانی، برخلاف اندیشه اش در کتاب «آسیا در برابر غرب»، نیستی را نه یک مصیبت تمدنی، بلکه امکانی برای فهم جهان مدرن تلقی کرد و از این حیث با متفکران مکتب کیوتو و سنتهای شرقی در همپوشانی قرار گرفت.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.