- یکصد و شصت و دومین اجتماع مردم انقلابی بابلسر برگزار شد + عکس
- سرمایهگذاری فرهنگی بر کودکان و نوجوانان؛ تضمینی برای آینده
- ضعف سواد رسانهای مدیران تهدیدی برای مدیریت فضای مجازی است
- فراخوان «دومین همایش ملی علوم رفتاری و اسلامی» منتشر شد
- خدماترسانی آستان مقدس علوی در سالروز رحلت پیامبر(ص)
- رسانهها در خط مقدم جنگ روایتها
ارباب خودش هوای نوکرش را دارد
در حافظه تاریخی آیینهای عاشورایی پایتخت، بازارهای پرپیچوخم ری و راسته کفاشها و اتاقسازان تهران فقط معبری برای دادوستد نبودند؛ این سراهای کهن در ایام عزای آلالله(ع)، میعادگاه دلسوختگانی میشدند که برای شنیدن نوای ذاکران بیادعا گرد هم میآمدند. در روزگاری نه چندان دور که از سامانههای پیشرفته صوتی، آمپلیفایرهای پرقدرت و نورپردازیهای مدرن هیئتی […]
در حافظه تاریخی آیینهای عاشورایی پایتخت، بازارهای پرپیچوخم ری و راسته کفاشها و اتاقسازان تهران فقط معبری برای دادوستد نبودند؛ این سراهای کهن در ایام عزای آلالله(ع)، میعادگاه دلسوختگانی میشدند که برای شنیدن نوای ذاکران بیادعا گرد هم میآمدند. در روزگاری نه چندان دور که از سامانههای پیشرفته صوتی، آمپلیفایرهای پرقدرت و نورپردازیهای مدرن هیئتی خبری نبود، آیین روضهخوانی با حنجرههایی صیقلیافته در اخلاص و نفسهایی پیوندخورده با حقیقت اهلبیت(ع) زنده بود. در میان چهرههای شاخص این مکتب سنتی، نام مرحوم حاج شاهحسین بهاری ـ که پیرغلامان و خاکخوردگان آستان حسینی او را با عنوان باجذبه «حاجیشاه» میشناسند ـ جایگاهی ویژه دارد. مردی که نامش لقب نبود و هویت شناسنامهایاش بود و روزگار چنان رقم خورد که به شهادت همعصرانش، سرآمد و پیشوای چهارپایهخوانان پایتخت شد.
تولد و ریشهها؛ نامی که نشانی از تقدیر داشت
شاهحسین در نخستین سالهای سده چهاردهم هجری شمسی، درست در سال ۱۳۰۱ دیده به جهان گشود. در خانوادهای مذهبی و معتقد، پدرش «آقاحسین» که تمام هویت زندگیاش را با عشق به ساحت سیدالشهدا(ع) تعریف کرده بود، نام کودک را «شاهحسین» نهاد. این نامگذاری صرفاً یک علاقه خانوادگی نبود و نوعی التزام قلبی به ساحت حسینی به شمار میرفت؛ سنتی که در این بیت ریشهدار پیوسته جریان داشت. بعدها فرزندش، حمیدرضا بهاری، در گفتوگوهای خود درباره پیشینه پدر تصریح کرده است که برخلاف تصور رایج میان برخی مداحان نسلهای متأخر، «شاه» لقب ستایشگونه یا تعارفی هیئتی نبود و در شناسنامه او ثبت شده بود؛ هرچند خود آن مرحوم از سر فروتنی همواره به دیگران میگفت اگر صدا زدن این نام برایتان سنگین است، مرا «حاج حسین» بخوانید، اما ذاکران و بزرگان بازار باور داشتند که او بهراستی شاهبیت مجمعالذاکرین و استاد اعظم چهارپایهخوانی است.
کودکی شاهحسین با نغمههای مرثیه و لحن سوزناک مداحان اصیل گذشت. از سنین 8 و 9 سالگی علائم این شیفتگی در جانش شعله کشید و از هفده سالگی رسماً به عنوان ذاکری شناخته شده پا به مجالس گذاشت؛ سنتی که تا واپسین روز حیاتش در سن ۶۱ سالگی ذرهای از حرارت آن کاسته نشد.
رزق حلال، پشتوانه خدمت به اهلبیت(ع)
تصویر غالب از برخی مداحان قدیم، شخصیتی صرفا سنتی و محدود به متون روضه بود، اما شاهحسین بهاری به گواه اسناد و خاطرات ثبتشده فرزندانش، از باسوادترین مردان روزگار خویش به شمار میرفت. او با داشتن مدرک تحصیلی دیپلم (و به روایتی سیکل عالی نظام قدیم) از نخبگان فرهنگی محله خود بود. در عصری که آموزش زبان انگلیسی چندان مرسوم نبود، به زبان فرانسه تسلطی درخشان یافت و افزون بر زبان مادری خود، یعنی ترکی و زبان فارسی، با زبان و متون عربی نیز مأنوس بود.
با این سطح از دانش و درک، شغل اصلی او در دوران جوانی و میانسالی، «میرزایی» یا حسابداری در میدان بارفروشان قدیم تهران بود؛ جایی که دقت، امانتداری و چشمپاکی سنگ محک اعتبار افراد بود. بعدها نیز به حوزه خرید و فروش اتومبیل و اداره کاروانهای زیارتی روی آورد.
نکته عمیق در زیست شاهحسین بهاری، نگاه اصولی او به استقلال مالی ستایشگران اهلبیت(ع) بود. او بر این باور پافشاری میکرد که یک مداح و ذاکر باید دستش در جیب خودش باشد و از دسترنج شخصی روزگار بگذراند تا مناعت طبع و حریت نفسش در ساحت خدمتگزاری به امام حسین(ع) مخدوش نشود. با این حال، او نان روضه را متبرکترین رزق هستی میدانست. فرزندانش نقل کردهاند که پدر همواره صله را با تمام وجود و احترام میپذیرفت و آن را برکت سفره خانه قرار میداد و درآمد ناشی از تجارت و شغل روزمرهاش را صرف گرهگشایی از کار نیازمندان، کمک به مساجد و مخارج روزمره فامیلی میکرد؛ گویی خط تفکیکی میان قداست خدمت دینی و معیشت شخصی ترسیم کرده بود.
مکتب حاج مرزوق و پرورش تخصصی فنون ستایشگری
شاهحسین بهاری از مداحانی نبود که یکشبه یا با تقلیدی خام به جایگاه ستایشگری برسد. او مداحی را مجموعهای از علوم، مهارتها و فنون مقدس میدانست. یکی از مبانی فکری او در آموزش مداحی این بود که ذاکر نباید تمام فنون را از یک فرد واحد بیاموزد، بلکه باید نزد استاد هر فن، همان هنر خاص را به استادی برساند؛ صوتی را نزد اهل لحن، مقتل را نزد علمای حدیث و فن اداره مجلس را نزد پیشکسوتان تجربه کند.
نقطه عطف حیات آیینی او، شاگردی در محضر مرحوم «حاج مرزوق حائری» بود؛ استادی بزرگ که سنت نوحهخوانی کربلایی و سوز عراقی را وارد تهران کرده بود. شاهحسین تحت نظارت حاج مرزوق، دقایق ردیفهای آوازی، مقتلشناسی تحلیلی و کنترل شور حسینی را آموخت. دیری نپایید که هیئتهای نامدار و شناسنامهدار بازار تهران از قبیل هیئت پیرعطا، صنف کفاش، صنف اتاقسازان، هیئت محبانالزهرا(س) و هیئت کهن بنیفاطمه(س) به منبرهای ثابت و پایگاههای اصلی هنرنمایی او تبدل شدند.
بازخوانی هنر «چهارپایهخوانی»
نام شاهحسین بهاری با آیین ماندگار «چهارپایهخوانی» پیوندی ناگسستنی دارد. برای فهم جایگاه او باید فضای بازار قدیم تهران را در ایام سوگواری محرم و صفر بازخوانی کرد. در ایام عزا، بازار یکپارچه تعطیل میشد؛ کسبه مغازهها را میبستند و دستههای هر صنف یکی پس از دیگری به دالانها و سراهای سرپوشیده سرازیر میشدند. ازدحام جمعیت به حدی بود که عبور از راسته بازار ناممکن مینمود و از بلندگو و امکانات اکو نیز اثری نبود.
در چنین معرکهای، مداح باید بر فراز یک چهارپایه چوبی میرفت تا همگان او را ببینند و با صدایی جوشان از سینه و رسا، بدون خستگی، بر امواج جمعیت سوار میشد. براساس خاطرات ثبتشده از فرزندش، چهارپایهخوانی چارچوبی سفت و سخت داشت؛ تمام اجرای مداح نباید از هفت تا 10 دقیقه تجاوز میکرد. در این بازه اندک زمانی، شاهحسین موظف بود با هوشمندی کامل، ابتدا شعر مقدمه، سپس نوحه زمینه، واحد، دم و در نهایت شور پایانی را تنظیم کند، جمعیت چند هزار نفره را به اوج گریه و سینه زنی برساند و پیش از آنکه دسته بعدی برسد، مراسم را جمع کند.
تسلط بصری، حرکات بجا و روانشناسی جمعیتی از شاهحسین شخصیتی بیرقیب در این فن ساخته بود. او مانند یک کارشناس خبره رفتارشناسی، در یک نگاه ترکیب جمعیتی را که از اطباء و تجار معتبر تا فقها و کارگران ساده تشکیل میشد تحلیل میکرد و به گونهای زبان میگشود که برای هر طبقه و قشری حظ معنوی حاصل آید. به گواه همراهانش، او گاه با مهارت بینظیر خویش قادر بود به طور همزمان چند دسته از صنوف مختلف را در تقاطعهای بازار هدایت کند بدون آنکه نظم مجالس مختل شود.
حماسه در برابر تسلیم
یکی از بنیادیترین مؤلفههای مکتب روضهخوانی شاهحسین بهاری، وسواس کمنظیر او در انتخاب اشعار بود. در دورهای که برخی مضامین سست برای به گریه انداختن مستمع به کار گرفته میشد، شاهحسین هرگز تسلیم احساساتگرایی ذلتبار نشد. او معتقد بود خاندان رسالت مظهر عزت و شجاعتاند و نباید به بهای جاری ساختن چند قطره اشک، چهره اولیاءالله از موضع ضعف، ناتوانی و التماس به تصویر کشیده شود.
نوحههای او یکپارچه حماسه، استواری و پیاممحور بود. این مصرعهای ماندگار که نسل به نسل میان مداحان تهران دستبهدست شده، نمادی از منظومه فکری اوست:
«حسین سرباز ره دین بود / حسین قربانی آیین بود / عاقبتِ حقطلبی این بود…»
همچنین نوحه پردهخوانی وداع او با لحنی استوار و سوزان در اذهان باقی مانده است:
«کس ندیده در عالم اینچنین گرفتاری / شه رَوَد به میدان و من کنم جلوداری
کشته شد اگر شاها عباس علمدارت / من به راه عباست، میکنم علمداری…»
شاهحسین هرچند بر تمامی مقاتل تسلط داشت، اما در میان اهل منبر به تبحر فوقالعاده در روضهخوانی برای حضرت جوادالائمه(ع) نامدار بود؛ تا آنجا که حتی در گردهماییهای تخصصی ستایشگران، مداحان برجسته از او تقاضا میکردند که مرثیه ابنالرضا(ع) را بخواند.
خانه پشت بیمارستان بازرگانان؛ پایگاه مذهبی و مبارزاتی
خانه بزرگ و تاریخی شاهحسین بهاری در پشت بیمارستان بازرگانان تهران، دهههای متمادی یکی از پرشورترین مراکز اقامه عزای پایتخت بود. در دهه آخر ماه صفر، سراسر حیاط خانه چادردوزی میشد و دهگیهای معروف آن روزگار با حضور پرشمار بانوان و رجال تشکیل میشد.
به سبب وجاهت مذهبی و نفوذ اجتماعی شاهحسین، چهرههای برجسته تاریخ معاصر، فقها، خطبای شهیر و حتی مبارزان نامآور بر منبر خانه او پای میگذاشتند. شواهد تاریخی و خاطرات فرزندان نشان میدهد که شخصیتهایی چون مرحوم حجتالاسلام فلسفی، مرحوم شیخ احمد کافی، شهید سیدمجتبی نواب صفوی، حجتالاسلام سیدقاسم شجاعی، شیخ علی متبحری و خطبای برجسته حوزه نجف در این بیت مرثیه خوانده و سخنرانی کردهاند. در آخرین روز دهه نیز تمام وعاظ و مداحان نامدار جمع میشدند تا شاهحسین خود منبر را ختم کند.
همین نفوذ و پایگاه گسترده مردمی سبب شده بود که دستگاه امنیتی رژیم پهلوی همواره نام او را با حساسیت دنبال کند. جلسات دوشنبه شبهای «جامعه مداحان تهران» که به صورت هفتگی و چرخشی در منازل ذاکران برگزار میشد، تحت نظارت و ریاست شاهحسین بهاری اداره میشد و مشخصات اعضا نزد او بود. در روایتهای تاریخی بهجامانده از مرحوم عبدالله ملاباقر آمده است که ساواک به دلیل ترس از همبستگی هیئتیها و نفوذ سیاسی این جلسات، شبانه به دستگیری شاهحسین و افزون بر پنجاه نفر از مداحان اقدام کرد تا از آنان تعهداتی مبنی بر پرهیز از مخالفت با رژیم و ممنوعیت منبر اخذ کند؛ امری که نشاندهنده ابعاد اجتماعی و سیاسی کارکرد هیئتهای سنتی بازار در آن دوران بود.
ارباب خودش هوای نوکرش را دارد
رفتار فردی شاهحسین بهاری با آنچه بر فراز چهارپایهها فریاد میزد هماهنگ بود. او شخصیتی مقتدر، با هیبت و نافذ داشت، اما این جذبه ظاهری همواره در مصاحبتهای روزمره با خوشمشربی، شوخطبعی و مهربانی تلطیف میشد. خانه او همواره به روی آشنا و بیگانه گشوده بود. در خانوادهای با 9 فرزند، سفره پذیرایی از مهمانان هیچگاه برچیده نمیشد. همسر همگام با او، اداره این بیت را بر عهده داشت و پختوپز مداوم برای مهمانان را افتخاری بزرگ تلقی میکرد. اگر شبی در منزل او مهمانی نبود، آن شب به سختی بر شاهحسین میگذشت.
دستگیری از محرومان بخش جداییناپذیر مرام او بود. برای مداحان کمبضاعت خودروهای اقساطی فراهم میکرد تا برای رفتوآمد به مجالس عزاداری دچار زحمت نشوند. در خاطرات ثبتشده نقل است که در سفری زیارتی به مشهد، وقتی متوجه شد مدیر کاروان به دلیل کمبود بودجه ناچار به کوتاه کردن سفر زائران شده و برای جبران هزینه، صله 10 روز را پیشاپیش به او پرداخته است، بلافاصله پاکت را پس داد و تمامی مخارج باقیمانده زائران را شخصا متقبل شد تا کام دلسوختگان از زیارت تلخ نشود.
یکی دیگر از ویژگیهای بارز اخلاقی او، ارادت تام و شگفتانگیزش به سادات بود؛ آنچنان که خود میگفت با دیدن ذریه حضرت زهرا(س) زانوانش میلرزد. روایت است زمانی که برای حل مشکل مالی یک فرد سید نیازمند به هر دری زد و موفق نشد، به اعتبار آبروی حسینیاش نزد فردی رفت که وجهه اجتماعی مقبولی نداشت اما به روضههای او ارادت میورزید؛ او با وساطت برای آن سید، نه تنها مشکل مادی او را رفع کرد، بلکه پای آن فرد گریزپا را نیز به مسیر خیر و احسان باز نمود، با این شرط اخلاقی که این راز تا پایان عمر پوشیده بماند.
همچنین روایتی عبرتآموز از دوران بیماری و خانهنشینی او به یادگار مانده است؛ زمانی که به دلیل کسالت قادر به روضهخوانی نبود، در پاسخ به کسانی که پیشنهاد تقاضای کمک از دیگران را میدادند، قاطعانه اظهار میکرد: «ارباب خودش هوای نوکرش را دارد.» در همان دوران، با دعوت غیرمترقبه به یک هیأت برای چند دقیقه دعا در پایان مجلس، صلهای به او تقدیم شد که پس از بررسی دفاتر مالی گذشتهاش معلوم شد مبلغ آن دقیقاً برابر با درآمد خالص یک سال روضهخوانی در زمان سلامت او بوده است؛ ماجرایی که در نظر او و خاندانش نشانهای آشکار از عنایت و حسابرسی دقیق ارباب بیکفن بود.
آرام گرفتن در سایه عشق حسین(ع)
سرانجام در سال ۱۳۶۲، پس از 61 سال خدمت خستگیناپذیر، پرونده حیات این پیرغلام برجسته بسته شد. در روز نیمه شعبان همان سال، در هیات قائم، شاهحسین حال و هوایی دگرگون داشت. او پشت تریبون قرار گرفت و با لحنی جانسوز گفت: «میخواهم روضهای بخوانم که حضرت بقیةالله(عج) بسیار بر آن میگرید» و روضه ذوالجناح را با شوری منقلبکننده خواند و در پایان افزود: «دیگر پرونده شاهحسین بسته شده است، ما را حلال کنید.»
فردای آن روز، در شانزدهم شعبانالمعظم ۱۳۶۲(برابر با هشتم خردادماه)، شاهحسین بهاری بدون پیشینه بستری یا عارضه طولانی و در حالی که همواره دعا میکرد اسیر بستر بیماری نشود، به آرامی در منزل رو به قبله دراز کشید و بر اثر ایست همزمان قلبی و مغزی جان به جانآفرین تسلیم کرد.
پیکر او بر دوش خیل عظیم مردم و عزاداران به حسینیه بزرگ اتاقسازها در خیابان بوذرجمهری (۱۵ خرداد فعلی) منتقل شد. طبق وصیت عاشقانهاش مبنی بر اینکه «فرزندی از سادات مرا غسل دهد»، مرحوم حاجآقا سادات شیرازی عهدهدار تغسیل او شد؛ در حالی که جمعی از بزرگترین پیرغلامان آن عصر نظیر محسن اعتمادیان، حسن ذوالفقاری، حاج احمد صالح، حاج احمد شمشیری، محمدعلی اسلامی و محمد علامه با اشک و زمزمه نوحه کهن «شیعتی مَهمَا شَرِبتُم ماءِ عَذبٍ فاذکُرُونی» پیکر رفیق دیرین خود را تشییع میکردند.
سیل جمعیت عزادار در مسیر میدان قیام تا مسجد ابوالفتح به گونهای متراکم بود که پایتخت تشییعی کمسابقه را برای یک ذاکر سنتی به چشم دید. پیکر شاهحسین به قبرستان تاریخی ابنبابویه شهرری منتقل شد. در هنگام تدفین، مرحوم سادات شیرازی شال سبز متبرک خود را به نشانه پیوند این ذاکر با دودمان علوی به کمر او بست و در خاک آرامش داد.
بر سنگ مزار او در آرامستان ابنبابویه، این قطعه شعر که خود آن پیرغلام در زمان حیات سروده بود، تا همیشه نقش بست:
من شاهحسین و شه، حسین(ع) است مرا
شاهی که شفیع نشأتین است مرا
چون مرغ بهاریم، بهاری که ز عشق
از بهر حسین(ع) شور و شین است مرا
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.