نقد گزارشهای القاگر اختلاف میان امام حسن(ع) و امام حسین(ع)
به گزارش ایکنا، حسین قاضیخانی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، شامگاه 16 مردادماه در نشست علمی «بررسی انتقادی گزارشهای القاگر تفاوت دیدگاه سیاسی میان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و تفاوت اخلاقی ایشان» به ایراد سخن پرداخت که متن آن به شرح زیر است: یکی از اتهاماتی که به امام حسن(ع) […]
به گزارش ایکنا، حسین قاضیخانی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، شامگاه 16 مردادماه در نشست علمی «بررسی انتقادی گزارشهای القاگر تفاوت دیدگاه سیاسی میان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و تفاوت اخلاقی ایشان» به ایراد سخن پرداخت که متن آن به شرح زیر است:
اگر به گزارشات مورد اعتماد بنگریم، میبینیم که امام حسین(ع) نهایت احترام را در مورد امام حسن(ع) داشتند؛ به گونهای که هرگاه در یک مجلس بودند، امام حسین(ع) در سخن گفتن پیشی نمیگرفتند و در راه رفتن نیز جلوتر از ایشان حرکت نمیکردند. حتی در جریان زیارت خانه خدا، هنگامی که جمعیت دور ایشان حلقه زد و فشار زیاد شد، امام حسین(ع) تلاش کردند تا راه را برای برادرشان باز کنند تا آسیبی به ایشان نرسد.
همچنین پس از شهادت حضرت علی(ع)، زمانی که مردم کوفه خواهان جنگ امام مجتبی(ع) با معاویه بودند و ایشان شرطهایی نظیر تبعیت محض را مطرح کردند، گروهی نزد امام حسین(ع) رفتند تا ایشان را به جنگ ترغیب کنند. اما ایشان با تعجب فرمودند: «پناه بر خدا که چنین درخواستی دارید! مادامی که برادرم حسن زنده است…». این نشان میدهد که ایشان همواره برادر خود را بر خود مقدم میشمردند. با این رویکرد، ماهیت مسئله کاملاً تغییر میکند.
علاوه بر این، گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد امام حسین(ع) در مسئله صلح، کاملاً تابع برادر بودهاند و نه تنها معترض نبودند، بلکه تبعیتی محض داشتند. حتی منابعی که گزارشهای اختلافی را نقل کردهاند، در جای دیگر روایتهایی در تأیید تبعیت کامل امام حسین(ع) از امام مجتبی(ع) دارند که عملاً گزارشات اختلافی پیشین را نقض میکند.
تبعیت امام حسین از امام مجتبی(ع)
نمونه دیگر، مورد «حجر بن عدی» است؛ وی که از سران شیعه و صحابه پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) بود، پس از صلح نزد امام حسن(ع) رفت تا ایشان را به نبرد با معاویه تشویق کند. امام حسن(ع) در پاسخ فرمودند: «اگر تعداد زیادی مانند شما بود، من آتشبس نمیکردم.» در ادامه، حجر نزد امام حسین(ع) رفت و از ایشان خواست تا نیروها را بسیج کرده و با معاویه بجنگند، اما امام حسین(ع) صریحاً اعلام کردند که ما صلح کردهایم و باید به آن پایبند باشیم.
شاید این سؤال مطرح شود که امام حسین(ع) به دلیل برادر کوچکتر بودن و جایگاه امام مجتبی(ع) به عنوان خلیفه، ناچار به تأیید سخن برادر بودهاند؛ اما بررسی تاریخ نشان میدهد که ایشان حتی پس از شهادت امام حسن(ع) نیز به عهدنامه با معاویه متعهد ماندند، علیه او اقدامی نکردند و در واقع منش و راه برادرشان را ادامه دادند. برای مثال، گروهی از کوفیان که به مدینه آمده بودند، خدمت امام حسین(ع) رسیدند و گفتند: «این آتشبس در دوره برادر شما امضا شد و شما مسئولیتی در آن نداشتید؛ پس بیایید اکنون علیه معاویه اقدام کنیم.» اما امام حسین(ع) این پیشنهاد را نپذیرفتند، نقض عهدنامه را جایز ندانستند و هرگونه تصمیم جدید را به پس از دوره معاویه موکول کردند.
در برخی منابع گزارش شده است که معاویه گفته است: «حسین بیعت نخواهد کرد مگر آنکه کشته شود، یا اهل بیت و پیروانش کشته شوند و این امر نیز جز با شمشیر لشکریان ما رخ نخواهد داد.» اگر این خبر صحت داشته باشد، به این معناست که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) چنان نیروهای آمادهای برای جهاد داشتند که میتوانستند لشکر معاویه را شکست دهند؛ اما در این صورت، پرسشی اساسی مطرح میشود: اگر چنین توان نظامی و آمادگی وجود داشت، چرا امام مجتبی(ع) ناچار به تن دادن به آتشبس شدند؟
خطا در تحلیل کوفه
یکی از خطاهای رایج در تحلیل تاریخ، تصور این مطلب است که تمام مردم کوفه شیعه بودهاند و شهری شیعی را تصور کنیم که در نهایت، همان شیعیان امام حسین(ع) را به شهادت رساندند. این یک مغالطه است؛ واقعیت این است که حضور شیعیان در کوفه نسبت به سایر شهرها بیشتر بود؛ به این معنا که اگر در مدینه یا شهری دیگر، درصد شیعیان بسیار اندک بود، در کوفه این درصد بیشتر (مثلاً ۱۰ درصد یا کمی بیشتر) بود، اما هرگز به این معنا نیست که اکثریت قاطع یا ۸۰ درصد جمعیت کوفه شیعه بودهاند. در واقع، شیعیان بخشی از جمعیت کوفه را تشکیل میدادند و تنها تعداد آنها در مقایسه با شیعیان یمن یا بصره بیشتر بود.
در گزارشی دیگر آمده است که امام حسین(ع) فرمودند: «من با معاویه بیعت کردهام.» بر اساس این روایت، معاویه، قیس، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به شام دعوت کرد و از قیس خواست بیعت کند؛ قیس نیز منتظر واکنش امام حسین(ع) بود و ایشان فرمودند: «حسن پیشوای من است و چون او بیعت کرده، نظر من نیز همان است.» این روایت در تضاد با گزارشاتی است که میگوید امام حسین(ع) هرگز بیعت نمیکرد.
همچنین گزارشهای دیگری وجود دارد که هدفشان القای فضای اختلاف است؛ این گزارشها عمدتاً در منابع میانی اهل سنت و نه در منابع کهن یافت میشوند. برای نمونه، گفته شده که اختلافی میان دو امام رخ داد که منجر به قهر سه روزه آنان شد، اما امام حسن(ع) پیشقدم شده و این جدایی را پایان داد. وقتی دلیل این تأخیر در پاسخ را پرسیدند، امام حسین(ع) فرمودند: «چون حسن رهبر و پیشوای من است، منتظر بودم او پیشقدم شود.» این گزارش از منظر کلامی نادرست است، زیرا میان دو امام معصوم هرگز اختلافی رخ نمیدهد که منجر به قهر شود. علاوه بر این، این روایت در قرن ششم در کتب وارد شده و ناقلان آن از عباراتی چون «قیل» (گفته شد) و «قالوا» (گفتند) استفاده کردهاند، بدون اینکه مشخص شود روایت از زبان چه کسی است و چگونه به دست راوی رسیده است.
جالب این است که برخی کتب همین داستان را اما میان امام حسین(ع) و محمد بن حنفیه نقل کردهاند؛ در این حالت چون یکی معصوم و دیگری غیرمعصوم است، از نظر کلامی مشکلی ایجاد نمیکند. نکته قابل تأمل این است که این مطلب در کتبی ذکر شده که یک قرن پس از گزارشهای مربوط به اختلاف میان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) وارد شدهاند.
گزارشات القاگر تندرفتاری امام حسین(ع)
لازم به ذکر است که این روایت در قرون ششم و هفتم در منابع میانی مطرح شده است. در واقع، راوی که از تاریخنگاران عثمانی است، عمداً تلاش کرده است تا امام مجتبی(ع) را به پیامبر(ص) (در سعه صدر) شبیه نماید و در مقابل، امام حسین(ع) را به حضرت علی(ع) (در تندی با مخالفان) تشبیه کند تا القا نماید که اتفاقات پیشآمده یا علت شهادت ایشان، ناشی از همین رفتارهای تند بوده است.
گزارش دیگری نیز در مورد تندرفتاری امام حسین(ع) نقل شده که گویا ایشان کاروانی متعلق به معاویه را که به سمت شام در حرکت بود، تصرف کرده و سپس به معاویه نامه نوشتند که این کاروان را به دلیل نیاز تصرف کردهاند. معاویه نیز در پاسخ نوشته است: «همانطور که خود اعتراف کردی، این اموال متعلق به والی بود و تو حق تصرف در آن را نداشتی؛ اگر کاروان را رها میکردی، سهم تو را میدادم و بخل نمیورزیدم.» این خبر متعلق به قرن هفتم است و نکته قابل توجه این است که نویسنده در پایان خبر، سعی کرده است تصویری از سعه صدر و هوشمندی برای معاویه و پیشگویی عاقبت شومی برای امام حسین(ع) ترسیم کند.
گستاخی بنیامیه در برخورد با امام حسین(ع)
گزارش دیگری نیز درباره رفتار امام حسین(ع) با «ولید بن عتبه» (که در چند دوره حاکم مدینه از سوی معاویه بود) نقل شده است. در این روایت آمده که ولید و امام حسین(ع) بر سر ملکی با هم اختلاف داشتند و در جریان این نزاع، امام(ع) عمامه ولید را از سر او کشیدند. مروان که در آنجا حضور داشت، در واکنش گفت: «تا به امروز چنین جسارتی از سوی کسی نسبت به حاکم ندیده بودم.» این روایت در تلاش است تا سعه صدر ولید و تندرفتاری امام حسین(ع) را به تصویر بکشد و ادعا میکند که امام(ع) پس از پی بردن به منطق مروان، زمین را به ولید بخشیدند.
در مقابل، گزارش دیگری ذکر شده که در آن، امام حسین(ع) در پاسخ به اختلاف بر سر زمین، به ولید فرمودند: «یا زمین را باز میگردانی و یا با شمشیر در مسجدالنبی، مردم را به «حلفالفضول» دعوت میکنم.» (حلفالفضول پیمانی در دوره پیامبر(ص) بود که هدف آن حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم بود). در این روایت، مردم پس از اطلاع از موضوع، از امام حسین(ع) حمایت کردند و ولید نیز با دیدن این واکنش، زمین را بازگرداند؛ اما در ادبیاتی گستاخانه گفت: «کاش بردباری ما، نادانی دیگران را فرا نمیخواند… اگر خبر داشتی که پس از ما چه اتفاقی میافتد، ما را دوست میداشتی.» در واقع، نویسنده سعی کرده القا کند که والیان بنیامیه از سرنوشت آینده امام حسین(ع) خبر داشتهاند. نکته اینجاست که این روایت با روایت قبلی که سعی داشت والیان بنیامیه را صبور نشان دهد، در تضاد است.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
