- تلاوت سوره شوری با صدای مهدی غلامنژاد
- عطر خدمت رضوی در مسیر کربلا؛ میزبانی خادمیاران نرماشیر از ۱۰۰ هزار زائر اربعین حسینی
- درخواست دولت عراق از گروههای مقاومت برای عدم حمله به عربستان
- فرصت شرق؛ وقتی چین هست، اما دیوانسالاری نمیگذارد
- بزرگداشت خادمالقرآن سیدمهدی اعتصامی در اصفهان
- فراخوان علمی «محور مقاومت و چالشهای حقوق بشر و شهروندی» منتشر شد
سرشت سوگناک زندگی
به قلم کریم فیضی، نویسنده و روزنامهنگار: زندگی آنگونه که در برابر چشم همگان قرار دارد، ماهیتی سوگناک دارد. انسانها کودک به دنیا میآیند، مدت زمان کوتاهی کودکی میکنند و به تدریج به مراحل بعدی زندگی میشتابند که به ترتیب نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری، کهولت و در نهایت مرگ است؛ آخرین قلعهای که گذار […]
به قلم کریم فیضی، نویسنده و روزنامهنگار:
زندگی آنگونه که در برابر چشم همگان قرار دارد، ماهیتی سوگناک دارد. انسانها کودک به دنیا میآیند، مدت زمان کوتاهی کودکی میکنند و به تدریج به مراحل بعدی زندگی میشتابند که به ترتیب نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری، کهولت و در نهایت مرگ است؛ آخرین قلعهای که گذار آدمی به آن میافتد. تجربیات ممتد بشری به وضوح حکایت از این دارد که انسان دستکم در سه مرحله نخست، کوچکترین درکی از ماهیت سوگزده زندگی ندارد، چه برسد به درک عمیق آن. آنچنان که مشخص است ماهیت سوگناک زندگی کم و بیش از مرحله چهارم زندگی آغاز می شود: زمانی که علایم جوانی در جسم و روح آدمی فروکش میکند و با پایان بی سر و صدای میانسالی، علایم پیری هر روز نمایانتر می شود، حتی اگر آدمی با حسی از جاودانگی هر روز صبح بهترین خوراکیها را مصرف کند و هر روز عصر پا به باشگاه بدنسازی بگذارد و با افزودن بر قطر بازو و گردن، خود را برای شامی پرکالری آماده کند با این تصور که همان کوه استواری است که در کتابها نوشتهاند با هزاران فرسخ فاصله از زوال و فروپاشی.
آنچه در این دوره از حیات ماهیت سوگ آمیزه زندگی را بیش از پیش نمایان میکند، در وهله نخست سلسله فقدانهای دنبالهدار است. به طور منطقی کسانی که انسان در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی می شناخت و تصور درختی بلند و کوهی عظیم از آنها در ذهن داشت، در این دوره از عمر با سقوط طبیعی خود، عنصر ثبات و استحکام را به لرزه در می آورند. وقتی ما شناور در حباب کودکی به طرف جوانی در حال حرکت بودیم، عدهای از اطرافیان درست در همان زمان دوره آرام میانسالی خود را طی میکردند غافل از اینکه از سراریزی پیری به سمت مرگ و نیستی در حال حرکت بودند.
صحبت از موجوداتی فضایی در کرات و کهکشانهای دوردست نیست، سخن از انسانهایی است که بدون احتیاج به دقت و موشکافی، حلقه نخست اطرافیان ما را تشکیل داده بودند و میدهند: پدر، مادر، عمو، عمه، دایی و یک مرحله پیش از آنها پدربزرگ و مادربزرگ که معمولاً زمانی تن به رفتن داده اند که انسان غوطهور در شور زندگی، مرگ را چیزی خارج از واقعیت تصور می کرد. آنچه تا اینجا گفتیم، در فرضی است که زندگی روند طبیعی خود را طی کند. به این صورت که کودکان به طور طبیعی جوان شوند و جوانها به طور طبیعی به پیری نایل شوند و گروه پیرها نیز با آرامش و اطمینان به آستانه مرگ برسند و جام آخر زندگی را به سلامتی بر سر بکشند. در این میان آنچه تجربه زیسته انسانها در نزد همه اقوام و ملل با وضوح هرچه تمامتر نشان میدهد، این است که روند حرکت آدمی از کودکی به جوانی و از جوانی به پیری و مرگ، همیشه هم مرتب و منظم طی نمی شود، به این دلیل واضح که همه کودکان به جوانی نمی رسند، همچنان که همه جوانها به میانسالی و همه میانسالها به آستانه پیری نمیرسند تا شراب مرگ را با دستانی لرزان بر سر بکشند.
تردیدی نیست که این چرخه در موارد زیادی به نحوی غیرقابل پیشبینی در جایی قطع میشود؛ آنجا که یک کودک یا نوجوان یا جوانی رعنا میمیرد و آنجا که گروه نیمه خسته میانسالان، پیش از اینکه مراحل نسبتاً کند پیری را با پوست و استخوان لمس کنند، دار فانی را وداع میگویند.
با در نظر گرفتن این واقعیتها که جز آمارهای انکارناپذیر، خطوط خوانای سنگ قبرهای گورستانها هم به درستیشان شهادت میدهند، جای کوچکترین تردیدی باقی نمیماند که ماهیت سوگناک زندگی، به مراتب بیش از آن است که انسان تصور میکند و انتظار و آمادگی آن را دارد.
واقعیت بزرگ این است که «مرگ» اهرمهایی بیش از مرگ طبیعی برای سوگزده کردن زندگی در دست دارد، چراکه در کسوتهایی مثل «کودککشی»، «جوانمرگی» و دیگر اقسام مرگهای ناگهانی حاصل از حوادث طبیعی و غیرطبیعی، هر زمان که اراده میکند چهره سوگ آمیزه زندگی را در چشم همگان به نمایش میگذارد.
به این ترتیب، هیچ چیزی در جهان قادر نیست ماهیت سوگزده زندگی را از بین ببرد یا پنهان کند، هرچند که این ماهیت برای کسانی که در مراحل نخست زندگی به سر میبرند، به دلیل استقرار در حباب کودکی و شناوری در شور جوانی، آنچنانکه که باید محسوس و ملموس نیست.
در بین طبقات انسانها به طور خاص این دو گروه قادر به درک این واقعیت ازلی و ابدی نیستند که مرگ صرفاً زندگی را تعقیب نمیکند بلکه سایه جاودانه زندگی است. این بخش از ماهیت زندگی زمانی به طور کامل قابل درک می شود که آدمی به آرامی از حباب جوانی خارج میشود و وارد حبابهای بعدی زندگی میشود که نقطه پیوند جوانی به میانسالی و پیری و آنگاه زوال است. اینجاست که با وجود ولادتها و جشن تولدهای جذاب و با وجود نشو و نماها و ازدواجها که علامتی از دمیدن شور دمادم زندگی است، خبر هر فقدانی مثل ضربت به پیشانی انسان اصابت میکند و ماهیت سوگناک زندگی را به صحنهای ابدی تبدیل میکند تا سرانجام انسان بپذیرد که زندگی جزیرهای است که با سوگ محاصره شده است. کوچکترین تردیدی نیست که سرشت سوگناک زندگی با هیچ چیزی قابل تغییر نیست. حال که چنین است، به هر شکل ممکن زندگی را سوگناکتر نکنیم.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
