- اسکان 6 هزار زائر اربعین در موکب امام رضا(ع)
- فلسطین هرگز از اولویت سیاست خارجی ایران خارج نخواهد شد
- بازگشت زايران اربعین حسینی از مرز تمرچین
- جهاددانشگاهی از نمونههای موفق نهادهای مسئلهمحور کشور است
- مشهد میزبان ویژهبرنامههای فرهنگی و هنری دهه آخر صفر میشود
- پیروزی نامزد حامی فلسطین در انتخابات درونحزبی میشیگان
پای چوبین استدلالیانِ مدرن در ترازوی منطق بهابادی
به قلم حجتالاسلام بهرام دلیر، استاد حوزه و دانشگاه مایه تأسف است که به جای آنکه تبیین فلسفه را از بزرگانی چون علامه بهابادی اخذ کنیم و زانوی دانشآموزی در محضر آثار او بزنیم، به سراغ اشو و امثال او میرویم. منطق بهابادی، منطق فلسفه و منطق زندگی است؛ اما اشو فلسفه را، به نوعی، از […]

به قلم حجتالاسلام بهرام دلیر، استاد حوزه و دانشگاه
مایه تأسف است که به جای آنکه تبیین فلسفه را از بزرگانی چون علامه بهابادی اخذ کنیم و زانوی دانشآموزی در محضر آثار او بزنیم، به سراغ اشو و امثال او میرویم. منطق بهابادی، منطق فلسفه و منطق زندگی است؛ اما اشو فلسفه را، به نوعی، از حقیقت فلسفه خارج میکند. او فلسفه را بازیگری میداند و بازی با لغات را فلسفه میپندارد: فلسفه همان بازی با لغات است. اگر این گفتار از پشتوانه فکر و عقل برخوردار بود، هرگز مجال ظهور نمییافت. آیا میتوان گفت انسانهای بزرگی همچون افلاطون، ارسطو، هگل، هایدگر و دیگران در غرب، و ابن سینا، فارابی، میرداماد، علامه طباطبایی و دیگران در شرق، عمر خویش را به بازی گذراندهاند؟ شاید سراسر گفتارهای اشو بازی با واژگان باشد، اما هرگز نمیتوان چنین حکمی را درباره این بزرگان صادر کرد.
هر یک از مکتبهای فلسفی، روش خاص و تخصص ویژهای دارند؛ مانند فلسفه مشّاء که در یونان باستان با ارسطو و در میان اندیشمندان مسلمان با شیخالرئیس ابوعلی سینا شناخته میشود؛ یا فلسفه اشراق که در یونان باستان به افلاطون و در جهان اسلام به شیخ اشراق، سهروردی، انتساب دارد. همچنین حکمت متعالیه که امروزه طرفداران فراوانی دارد و پیش از آن، حکمت یمانی یا ایمانی، یعنی فلسفه میرداماد. هر یک از این مکتبها منابع، مبانی، روشها و پژوهشهای فراوانی دارند. چگونه ممکن است شخصی مانند اشو، که میزان تحصیلات و پیشینه علمی او برای کسانی که با زندگینامهاش آشنا هستند روشن است، در هر دانشی وارد شود و نظر دهد؛ در کلام، فلسفه، هنر، عرفان و مانند آن؟ آیا میتوان بدون تخصص، به حوزه دانشی خاص وارد شد و درباره آن داوری کرد؟
فلسفه در هستیشناسی بحث میکند؛ یعنی یکی از مهمترین دغدغههای بشری، آشنایی با حقیقت هستی، موضوع آن است. آیا میتوان با بازی کلمات به هستیشناسی دست یافت؟ شگفت آنکه در آثار اشو، مفاهیم بهگونهای تعریف و تفسیر میشوند که حتی صاحبان دانش لغت نیز از آن بیاطلاعاند و با اصطلاحات هیچیک از دانشها سازگاری ندارند. هنگامی که او به تاریخ میرسد، در گزارش وقایع تاریخی دچار التقاطهای نابخشودنی میشود؛ التقاطهایی که گاه با تهمت نیز همراه است.
در رابطه با پیامبر اسلام(ص)، گفتار اشو را بشنویم:
سال ۶۱۰ میلادی، محمد(ص) در غاری در کوهستان حرا بود. همین که نخستین تجربه معنویاش را درک کرد، از اینکه مبادا دیوانه یا شاعر شده باشد ترسید. پس با اضطراب نزد همسرش رفت و با ترس گفت: اندوهی دارم؛ من شاعر یا جنزدهام؟ او حتی برای از بین بردن خود به فکر پرت کردن خود از صخرههای بلند هم افتاده بود. این حالت برای او مثل یک ضربه روحی قوی، مانند نیروی بزرگی از عشق بود. او به مدت سه روز مدام در حال لرزیدن بود؛ طوری که انگار به تبی عمیق و خطرناک مبتلا شده بود. او ترسیده بود و فکر میکرد که شاعر یا دیوانه شده است. در اثر این تجربه محمد، چشمه صوفیگری جوشیدن میگیرد. همیشه هر دو حالت شاعری و دیوانگی با هم همراه بوده است. او هر دو بود؛ هم شاعر بود و هم دیوانه.
این گفتارها، اگر مجنونانه نباشد، پس چیست؟ گاه عیسی و محمد(ص) را صوفی میخواند و گاه آنان را شاعر میداند و از دیوانگی ایشان سخن میگوید. نسبتِ شاعری و دیوانگی به پیامبر، نخستینبار از سوی جاهلیت حجاز مطرح شد. قرآن کریم در سوره حجر، آیه ۶، میفرماید: و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، تو دیوانهای و نیز در سوره صافات میفرماید: و میگویند: آیا ما خدایان خود را به خاطر سخن شاعری دیوانه رها کنیم؟
اشو گفتارهای دوران جاهلیت را در زمان معاصر احیا میکند؛ در حالیکه قرآن کریم از پیامبر دفاع کرده و او را از این نسبتهای جاهلانه مبرّا دانسته است. در سوره طور، آیه ۲۹، میفرماید: پس تذکر ده که تو، به نعمت پروردگارت، نه کاهنی و نه دیوانه. خداوند در سوره تکویر، آیه ۲۲، میفرماید: و همنشین شما دیوانه نیست و در سوره حاقه، آیه ۴۱، آمده است: و آن، سخن شاعر نیست؛ چه اندک ایمان میآورید. همچنین در سوره یس، آیه ۶۹، میخوانیم: و ما به او شعر نیاموختیم و شعر شایسته او نیست. این سخن، جز یادآوری و قرآنی آشکار نیست.
اشو با کمال بیانصافی، نسبت خودکشی نیز به پیامبر اکرم(ص) میدهد؛ در حالیکه خودکشی از گناهان بزرگ در شریعت محمدی بهشمار میآید. کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) هر دو به حرمت و ممنوعیت خودکشی دلالت آشکار دارند. سرانجام چنین گفتارهایی به کنار گذاشتن عقل و منطق میانجامد. ازاینرو، همه کسانی را که دوستدار منطق و اندیشه منطقیاند، به مطالعه افکار و منطق علامه بهابادی دعوت میکنم.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

