امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 17 صفر 1448
شناسه خبر : 379267
  پرینت تاریخ انتشار : 01 آگوست 2026 - 13:37 | 2 بازدید

زنگ خطر؛ عادی‌سازی خشونت در برنامه‌های تلویزیونی کودک

به قلم سجاد اسحاقی، پژوهشگر اجتماعی: نگاهی از دریچه تجربه زیسته یک پدر و تحلیل پژوهشی یک محقق اجتماعی بر رخنه‌های ساختاری در بعضی برنامه‌های کودک و نوجوان  مدتی است که به فراخور شرایط زندگی و کاری عصر‌ها و شب‌ها و حتی بعضی صبح‌ها را بیشتر در کنار خانواده و فرزندان خردسال و پرجنب‌وجوشم سپری […]

زنگ خطر؛ عادی‌سازی خشونت در برنامه‌های تلویزیونی کودک


//// عادی‌سازی خشونت در تلویزیون کودک؛ زنگ خطر بر ای نسل آیندهبه قلم سجاد اسحاقی، پژوهشگر اجتماعی:

نگاهی از دریچه تجربه زیسته یک پدر و تحلیل پژوهشی یک محقق اجتماعی بر رخنه‌های ساختاری در بعضی برنامه‌های کودک و نوجوان 

مدتی است که به فراخور شرایط زندگی و کاری عصر‌ها و شب‌ها و حتی بعضی صبح‌ها را بیشتر در کنار خانواده و فرزندان خردسال و پرجنب‌وجوشم سپری می‌کنم. راستش را بخواهید، این روز‌ها من دیگر فقط یک پدر نیستم؛ من تقریباً دیگر یک تحلیلگر غیررسمی انیمیشن و برنامه‌های کودک و نوجوان شده‌ام(باخنده).

حالا دیگر ساعت پخش برنامه‌های کودک و نوجوان را مثل ساعت بیولوژیک خودم خوب می‌شناسم. از دنیای رنگارنگ «ریون کوچولو» گرفته تا ماجراجویی‌های «قوقو»، از آدم آهنی‌ها گرفته تا ماشین‌های هیولایی و حتی آن شخصیت‌های پر سر و صدا و پرحاشیه عروسکی و … که مدام با چالش‌های عجیب روبه‌رو می‌شوند.

اگر کسی از من بپرسد دنیای انیمیشن‌ها چگونه می‌گذرد، احتمالاً می‌توانم با جزئیات کامل درباره قهرمان‌ها و شرور‌های این دنیای کوچک برایتان تعریف کنم، اما گاهی که در خانه، در کنار فرزندانم می‌نشینم؛ در حالی که نگاه معصوم آن‌ها با اشتیاقی وصف‌ناپذیر به رقص رنگ‌ها و درخشش بی‌وقفه صفحه نمایش تلویزیون دوخته شده است، ناگهان در میان خنده‌ها و هیجانات کودکانه‌شان، لرزه‌ای بر اندامم می‌افتد. برای من، تماشای این برنامه‌ها به همراه دلبندانم، دیگر تنها گذری ساده و اتفاقی از سر یک سرگرمی یا فراغت یا حتی ناتوانی در مقابلشان در زدن تلویزیون به شبکه‌ای دیگر نیست(هر چند در ابتدا اینطور بوده)؛ بلکه برای من، که در قامت یک رصدگر مسائل اجتماعی با لایه‌های پنهان رفتار و روان انسان‌ها و تجربه زیسته‌های آن‌ها سر و کار دارم، به یک چالش وجودی و تأمل‌برانگیز بدل شده است. وقتی می‌بینم در دل این آثار فرهنگی و هنری که قرار است، پناهگاه معصومیت و از الگو‌های نخستین یادگیری فرزندانمان بعد از خانواده و مدرسه باشد، موج‌هایی از پرخاشگری، رفتار‌های عصبی و الگو‌های خشونت‌آمیز جریان دارد، تپش قلبم تندتر می‌شود. در این لحظه، هویت پژوهشگر من، زنگ خطری را در ذهنم به صدا در می‌آورد. این تضاد عمیق میان جذابیت بصری و تخریب روانی، نیازمند واکاوی عمیق است؛ چرا که ما فقط با یک محصول رسانه‌ای روبه‌رو نیستیم، بلکه با پی‌ریزی بنیادین شخصیت نسل آینده در تقابل هستیم.

واقعا چه رخنه عمیقی در حال وقوع است؟

مشاهده دقیق و روشمند برخی از انیمیشن‌ها و برنامه‌های رایج کودک و نوجوان، نشان‌دهنده چند الگوی نگران‌کننده و ساختاری است:

۱. عادی‌سازی خشونت: در بسیاری از این آثار، درگیری‌های فیزیکی، تخریب و ضرب و شتم، نه به عنوان یک رفتار انحرافی، بلکه به عنوان ابزاری برای حل بحران یا حتی محرکی برای خنده و سرگرمی بازنمایی می‌شود. این امر، مرز میان درگیری و تخریب و حل مسائل و چالش‌ها را در ذهن کودک محو می‌کند.

۲. تثبیت الگو‌های هیجانی بی‌ثبات: نمایش شخصیت‌هایی که با کوچک‌ترین محرک، به واکنش‌های انفجاری و پرخاشگری متوسل می‌شوند، باعث می‌شود، کودک این نوع مدیریت هیجان را به عنوان یک استاندارد رفتاری برای مواجهه با چالش‌های زندگی بیاموزد.

۳. فرسایش توان همدلی: وقتی خشونت در کالبد رنگ‌های جذاب و موسیقی‌های شاد ارائه می‌شود، توانایی درک رنج دیگری و همدلی در روان کودک تحت تأثیر قرار می‌گیرد و او نسبت به آسیب‌های رفتاری، دچار نوعی بی‌تفاوتی اخلاقی می‌شود که این دقیقاً همان پیامد‌های روان‌شناختی و سازه‌های اجتماعی در کودک است.

این گونه محتوا‌ها، صرفاً یک سرگرمی نیستند؛ بلکه مستقیماً با سیستم عصبی و تکامل مغز کودک درگیر می‌شوند. تماشای مداوم این الگو‌ها منجر به پدیده خستگی هیجانی و کاهش آستانه تحمل می‌شود. خروجی این فرآیند، نه تنها بروز رفتار‌های پرخاشگرانه در محیط‌های آموزشی، بلکه ایجاد اضطراب، بی‌قراری درونی و گسست از آرامش روانی در خود کودک و در فضای خانه است.

راهبرد‌های پیشنهادی؛ از سیاست‌گذاری تا مربی‌گری والدین 

برای عبور از این بن‌بست، نیازمند یک حرکت همزمان و هماهنگ از سوی تولیدکننده و والدین هستیم.

۱. از منظر سیاست‌گذاری و تولید: 

تغییر روش از جذابیت به سلامت: معیار بازبینی محتوا نباید صرفاً میزان بازدید یا جذابیت بصری باشد؛ بلکه باید سلامت روان‌شناختی به عنوان اصل اولویت‌دار جایگزین شود.

تنوع در مدل‌های حل مسئله: ضرورت دارد انیمیشن‌هایی تولید شوند که در آنها قهرمان داستان، به جای توسل به قدرت فیزیکی؛ از هوش، گفت‌و‌گو و همکاری برای عبور از بحران‌ها استفاده می‌کند.

ارزیابی تخصصی پیش از پخش: هر اثر باید پیش از ورود به چرخه پخش، توسط تیم‌های متخصص روان‌شناسی کودک از نظر میزان محرک‌های عصبی و رفتاری ارزیابی شود.

۲. از منظر نقش والدین:

هم‌تماشایی فعال: تماشای تلویزیون نباید صرفا ابزاری برای آرام کردن یا سکوت کودک توسط والدین یا حتی فرصتی برای استراحت والدین باشد. والدین باید هر از چندگاهی پای تلویزیون و در کنار فرزندشان بنشینند و نقش تفسیرگر یا تبیین گر را ایفا کنند؛ با جملاتی نظیر: ببین فرزندم، این رفتار باعث رنج طرف مقابل شد، پس راه درست این نیست یا جملاتی دیگر که اثر بعضی جملات اشتباه را کمتر نماید

کیفیت‌محوری به جای محدودیت زمانی: تمرکز نباید صرفا بر تعداد ساعت‌های تماشا باشد؛ بلکه اصل مسئله، کیفیت محتواست. مدیریت کیفیت، بسیار حیاتی‌تر از مدیریت زمان است که متاسفانه هم تولید کننده و سیاستکذار و هم والدین قائل به این نوع نگاه نشده‌اند.

جایگزینی با الگو‌های آرامش‌بخش: معرفی برنامه‌هایی با ریتم آرام، طبیعت‌محور و داستان‌های اخلاق‌مدار، می‌تواند سیستم عصبی کودک را در وضعیت آرامش و تعادل نگاه دارد که خو شبختانه چنین برنامه‌هایی هم تعدادشان کم نیست، اما تعداد کم برنامه‌های کودکی که باعث ترویج و اموزش پرخاشگری و عصبی بودن شود هم زیاد است و حتی یک برنامه هم که باشد اثرات سو زیادی می‌گذارد تاحدی که اثرات برنامه‌های مطلوب و فاخر را ازبین خواهد برد.

در نهایت، باید اذعان داشت که رسانه‌های تصویری امروزی، فراتر از ابزار‌های سرگرمی، در حقیقت معماران ناخواسته روان نسل آینده هستند. اگر ما اجازه دهیم که الگوی حل مسئله در ذهن کودک، قدرت فیزیکی و خشونت باشد، در آینده با جامعه‌ای روبه‌رو خواهیم شد که از همدلی تهی و از هیجان، بی‌ثبات است و مسئله اصلی دقیقاً، نه در ممنوعیت تکنولوژی، بلکه در آموزش انتخاب نهفته است. مسئولیت ما به عنوان والدین و متخصصان، ایجاد سپری از آگاهی است؛ سپری که در آن، کودک یاد بگیرد، میان جذابیت ظاهر و سلامت باطن تمایز قائل شود و ما باید از تماشاگر منفعل به سمت بیننده آگاه و آگاه‌بخش حرکت کنیم تا خانه‌هایمان، نه جایگاه تخلیه هیجانات منفی، بلکه کانون پرورش آرامش و خرد باشد. 

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.