- مسجد باعلوی سنگاپور؛ مرکز آموزش علوم اسلامی و پل همزیستی بین ادیان
- آذربایجان در نگاه رهبر شهید پرچمدار ایران و لنگر آرامش بود
- هندسه فکری رهبر شهید الگویی برای حکمرانی اخلاقمحور است
- منطق تقابل ایران و آمریکا؛ تضعیف قدرت نظامی در برابر تحمیل هزینه
- اهداف سهگانه نشستهای تخصصی با برگزارکنندگان مسابقات قرآن
- حمله موشکی دشمن به پایانه مسافربری مرز شلمچه
منطق تقابل ایران و آمریکا؛ تضعیف قدرت نظامی در برابر تحمیل هزینه
حملات اخیر ایالات متحده آمریکا به اهدافی در ایران و متقابلاً حملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، بار دیگر تقابل میان تهران و واشنگتن را وارد مرحلهای تازه کرده است. هرچند این اقدامات در ظاهر بهمنزله واکنشهای متقابل نظامی قابل تفسیر هستند، اما از منظر راهبردی میتوان آنها را فراتر از یک چرخه […]
حملات اخیر ایالات متحده آمریکا به اهدافی در ایران و متقابلاً حملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، بار دیگر تقابل میان تهران و واشنگتن را وارد مرحلهای تازه کرده است. هرچند این اقدامات در ظاهر بهمنزله واکنشهای متقابل نظامی قابل تفسیر هستند، اما از منظر راهبردی میتوان آنها را فراتر از یک چرخه کنش و واکنش مقطعی بررسی کرد.
در همین راستا، این پرسش مطرح میشود که آیا اقدامات اخیر دو طرف صرفاً واکنشهایی مقطعی به تحولات میدانی بوده است یا هر یک از آنها در چارچوب یک منطق راهبردی مشخص قابل تحلیل هستند؟ در یادداشت پیشرو، به پاسخ این پرسش پرداخته میشود.
راهبرد آمریکا؛ تضعیف توان نظامی ایران
در جریان دور اخیر درگیریها، ایالات متحده آمریکا مجموعهای از اهداف نظامی، زیرساختی و هستهای ایران را هدف قرار داده است، بهطوری که در نتیجه این حملات، تأسیسات هستهای، بعضی از زیرساختهای دریایی و تأسیسات واقع در مناطق جنوبی کشور که از اهمیت ویژهای برخوردار بودند، هدف قرار گرفتند.
صرفنظر از میزان خسارات واردشده، الگوی انتخاب اهداف نشان میدهد که واشنگتن صرفاً به دنبال انجام یک اقدام تنبیهی محدود نبوده، بلکه تلاش کرده است بعضی از مهمترین مؤلفههای قدرت سخت ایران را تحت فشار قرار دهد.
از این منظر، حملات به زیرساختهای دریایی و مناطق راهبردی جنوب کشور را میتوان در چارچوب تلاش برای کاهش ظرفیت عملیاتی ایران در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز تحلیل کرد. همچنین، هدف قرار دادن تأسیسات هستهای نیز فارغ از نتایج عملی آن، بیانگر تلاش آمریکا برای محدودسازی ظرفیتهای راهبردی ایران و افزایش فشار بر تهران در عرصه امنیتی و سیاسی است.
بر این اساس، میتوان استدلال کرد که راهبرد آمریکا صرفاً معطوف به واردکردن خسارت نظامی نیست، بلکه هدف آن تأثیرگذاری بر محاسبات امنیتی جمهوری اسلامی ایران و کاهش بخشی از مؤلفههای بازدارندگی آن است. از نگاه واشنگتن، هر میزان کاهش در توان نظامی و ظرفیتهای راهبردی ایران، میتواند قدرت چانهزنی تهران را در معادلات منطقهای تحت تأثیر قرار داده و موازنه قدرت را به سود آمریکا و متحدانش تغییر دهد.
راهبرد ایران؛ تحمیل هزینه به آمریکا
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز تلاش کرده است پاسخ خود را صرفاً به داخل مرزهای ایران محدود نکند. حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و هدف قرار دادن مواضع مرتبط با این کشور را میتوان در چارچوب راهبردی متفاوت مورد ارزیابی قرار داد؛ راهبردی که بیش از نابودی اهداف نظامی، بر افزایش هزینههای حضور و اقدام نظامی آمریکا در منطقه تمرکز دارد.
درواقع، ایران با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا این پیام را منتقل میکند که هرگونه اقدام نظامی علیه آن بدون هزینه نخواهد بود. در ادبیات راهبردی، چنین رویکردی در چارچوب تحمیل هزینه قابل تحلیل است؛ به این معنا که بازیگر هدف میکوشد هزینههای سیاسی، نظامی و امنیتی طرف مقابل را تا اندازهای افزایش دهد که ادامه فشار یا تشدید درگیری برای او پرهزینهتر شود.
از این منظر، پاسخ ایران را میتوان تلاشی برای حفظ اعتبار بازدارندگی نیز دانست، زیرا در صورت فقدان واکنش، این احتمال وجود دارد که برداشت طرف مقابل از اراده و توان پاسخگویی ایران تغییر کند. بنابراین، پاسخ نظامی تهران را میتوان بیش از آنکه صرفاً اقدامی تلافیجویانه تلقی کرد، بخشی از تلاش برای حفظ موازنه بازدارندگی و جلوگیری از تغییر محاسبات راهبردی آمریکا دانست.
محدودیتهای دو راهبرد
با وجود این، هیچیک از دو راهبرد با موفقیت قطعی همراه نیست. آمریکا اگرچه از برتری قابل توجه نظامی برخوردار است، اما تداوم فشار نظامی میتواند هزینههای حضور این کشور در منطقه را افزایش دهد، امنیت پایگاههای آن را با چالش مواجه کند و به احتمال گسترش دامنه بحران بیفزاید.
در مقابل، ایران نیز با محدودیتهایی همچون فشارهای اقتصادی، هزینههای ناشی از درگیریهای طولانیمدت، آسیبپذیری بعضی از زیرساختهای حیاتی و پیچیدگی محیط امنیتی منطقه روبهروست. افزون بر این، واکنش سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی نیز میتواند بر دامنه و پیامدهای اقدامات هر دو طرف تأثیرگذار باشد. از این رو، هر دو بازیگر ناگزیرند میان تداوم فشار و جلوگیری از گسترش جنگی فراگیر، نوعی موازنه برقرار کنند.
در نهایت، تقابل اخیر ایران و آمریکا را میتوان بیش از آنکه صرفاً مجموعهای از حملات متقابل نظامی دانست، رقابتی میان دو منطق راهبردی متفاوت ارزیابی کرد.
از یک سو، واشنگتن میکوشد با هدف قرار دادن مؤلفههای قدرت سخت ایران، بخشی از توان نظامی و ظرفیتهای بازدارندگی این کشور را تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر، تهران تلاش میکند با تحمیل هزینه به حضور و اقدامات نظامی آمریکا، مانع از تغییر محاسبات راهبردی طرف مقابل شود.
با این حال، میزان موفقیت هر یک از این دو راهبرد، نه صرفاً به توان نظامی، بلکه به ظرفیت آنها در مدیریت هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این تقابل بستگی خواهد داشت. از اینرو، آینده این رویارویی علاوه بر آنکه در میدان نبرد تعیین میشود، به چگونگی تأثیر هر یک از این راهبردها بر محاسبات امنیتی و تصمیمگیریهای طرف مقابل نیز وابسته خواهد بود.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


