پنج علت پذیرش صلح امام حسن(ع)
به گزارش ایکنا از قم، به نقل از پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س)، هفتم ماه صفر مصادف با شهادت امام حسن مجتبی(ع) دومین امام شیعیان و فرزند ارشد حضرت علی(ع) است که دوران امامت 110 ساله حضرت به یکی از صفحات پر فراز و نشیب تاریخ اهل بیت(ع) تبدیل شده است. یکی از […]
به گزارش ایکنا از قم، به نقل از پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س)، هفتم ماه صفر مصادف با شهادت امام حسن مجتبی(ع) دومین امام شیعیان و فرزند ارشد حضرت علی(ع) است که دوران امامت 110 ساله حضرت به یکی از صفحات پر فراز و نشیب تاریخ اهل بیت(ع) تبدیل شده است.
یکی از مسائلی که همواره در طول تاریخ مورد بررسی متفکرین واقع شده است بحث صلح امام حسن(ع) با معاویه و قیاس آن با قیام سیدالشهدا(ع) در برابر یزید است.
برای صلح امام حسن(ع) دلایل مختلفی وجود داشته که نیازمند بررسی زوایای مختلف بدون تعصب است چراکه بدون در نظر گرفتن جهات مختلف این امکان وجود دارد که انسان به امام معصوم نسبتهای ناروا بدهد کما اینکه در زمان صلح عدهای از اصحاب، حضرت را «مذل المؤمنین» خطاب میکردند.
عمل به تکلیف الهی
عدهای از مورخین و متفکرین بر این قائل هستند که صلح امام حسن(ع) در راستای عمل به تکلیف الهی و انجام وظیفهای بوده است که از سوی خداوند بر عهده امام جامعه گذاشته شده است به همین خاطر هر امام معصومی در دوران امامت خود وظیفهای را بر عهده دارد و هیچ تکلیفی خارج از این وظیفه بر عهده ندارد چرا که امام معصوم حجت خداوند بوده و تمام گفتار و کردارش و تصمیمات فردی و اجتماعی که میگیرد تماما در راستای دستورات الهی است اگر چه ممکن است عقول ناقص بشری نتواند آن را درک نماید که در این خصوص مصادیق بسیار زیادی در تاریخ خاندان عصمت و طهارت و همچنین تاریخ انبیای الهی وجود دارد.
شیخ صدوق(ره) در کتاب علل الشرایع به سند خود از ابی سعید عقیصا روایت کرده که وقتی به نزد امام حسن(ع) رفت و به آن حضرت عرض کرد:ای فرزند رسول خدا چرا با اینکه میدانستی حق با شماست با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردی؟ حضرت فرمودندای ابا سعید آیا من حجت خدای تعالی بر خلق او و امام و رهبر آنها پس از پدرم(ع) نیستم؟ گفتم: چرا! فرمود: آیا من نیستم که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم حسین فرمود: «حسن و حسین(ع) هر دو امام هستند، چه قیام کنند و چه قعود؟ گفتم: چرا!
فرمود: پس من اکنون امام و رهبرم چه قیام کنم و چه نکنم.ای ابا سعید علت مصالحه من با معاویه همان علت مصالحهای است که رسول خدا(ص) با بنی ضمرة و بنی اشجع و مردم مکه در بازگشت از حدیبیة کرد،ای ابا سعید وقتی من از جانب خدای تعالی امام هستم نمیتوان مرا در کاری که کردهام چه صلح و چه جنگ تخطئه کرد، اگر چه سرّ کاری که کردهام برای دیگران روشن و آشکار نباشد.
آیا خضر را ندیدی که وقتی آن کشتی را سوراخ کرد، و آن پسر را کشت، و آن دیوار را بر پا داشت، کار او مورد اعتراض موسی (ع) قرار گرفت، چون سرّ آن را نمیدانست، تا وقتی که علت را به او گفت راضی گشت و همین گونه است کار من که شما به خاطر اینکه سرّ کار ما را نمیدانید مرا هدف اعتراض قرار دادهاید، در صورتی که اگر این کار را نمیکردم احدی از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمیماند، و همه را میکشتند.
نظیر همین علت در روایت دیگری نیز که طبرسی(ره) در احتجاج از آن حضرت نقل کرده، آمده است.
حفاظت از کیان اسلام
در فرهنگ خاندان عصمت و طهارت حفاظت و صیانت از کیان اسلام و احیای امر نبوی و علوی محوریترین و نقطه ثقل و همان عنصر اصلی این مسئله است و تمامی امورات از قبیل تشکیل حکومت، قیام و صلح، جنگ و سکوت در سایه همین عنصر کلیدی شکل میگیرد.
اگر حفاظت از دین اسلام در سایه جنگ ایجاد شود آن حضرات جنگ میکنند و اگر در سایه صلح موقت صورت پذیرد اقدام به صلح میکنند حتی اگر این صلح منجر به زائل شدن حق مسلم شخصی آنها شود. به همین خاطر برخی از مورخین قائل به این هستند اوضاع جامعه در زمان امام حسن(ع) به سمتی پیش رفته بود که ممکن بود جنگ منجر به از بین رفتن دین شود؛ چراکه از یک سو تبلیغات مسموم معاویه و متمایل شدن افکار عمومی به سمت معاویه و از سوی دیگر روحیه ضعیف و خیانت خواص جامعه معضلات مختلفی را در جامعه ایجاد کرده بود.
مصلحت عمومی جامعه مسلمین
امام جامعه حجت خداوند بر روی زمین و حجت بالغه الهی بر مردمی است که در جامعه زندگی میکنند به همین خاطر هرگاه امام معصوم بخواهد یک حرکت اجتماعی را شکل دهد و یا تصمیماتی را اخذ نماید هیچگاه مصلحت فردی و گروهی خود را فدای مصلحت عمومی جامعه نمیکند؛ به همین خاطر ممکن بود با جنگ با معاویه مصالح عمومی جامعه به خطر افتد و کشتار خونینی در جامعه روی دهد و نتیجهای هم از این جنگ حاصل نشود به همین خاطر با در نظر گرفتن این مصلحت عمومی و دیگر دلایلی که وجود داشت اقدام به صلح نمودند لذا برخی از مورخین و متفرکین بر این باورند که صلح امام حسن(ع) زمینهساز قیام سیدالشهدا(ع) شد.
حفاظت از جان شیعیان حقیقی
همواره حفاظت از جان شیعیان حقیقی و پیروان وفادار و جان بر کف، دارای اهمیت ویژهای در نزد ائمه معصومین بوده است؛ به همین خاطر بسیاری از شیعیان حقیقی در جنگهایی مثل جمل، صفین و نهروان در رکاب حضرت علی(ع) به شهادت رسیده بودند و عده کمی از آنها باقی مانده بودند و ممکن بود با ادامه جنگ با معاویه این عده نیز به شهادت برسند که در این صورت ضربات جبرانناپذیری بر پیکره شیعیان وارد میشد و در صورت پیروزی معاویه احدی از شیعیان باقی نمیماند.
به همین خاطر امام حسن(ع) با صلح توانستند جان شیعیان را حفظ نمایند که اگر هم در آینده بخواهند حرکتی داشته باشند جریان تاثیرگزاری را در جامعه ایجاد کنند که فرمایشات نورانی امام حسن(ع) در خصوص صلح موید و گواه بر این مطلب نیز است.
حمایتهای ضعیف مردمی و خیانت سرداران و خواص
هر حکومتی برای تشکیل، گسترش و تقویت بنیانهای خود نیاز به پشتوانههای مردمی دارد و بدون حمایتهای مردمی نمیتوان دامنه حکومت و زیرساختهای آن را تقویت نمود؛ به همین خاطر از امام معصوم به عنوان امام امت یاد میشود لذا تا امتی قاطع، فداکار و شجاع وجود نداشته باشد امام جامعه عملا نمیتواند اقدامی انجام دهد.
در زمان امامت امام حسن مجتبی(ع) عموم جامعه آنگونه که باید ایشان را حمایت نکردند و از سوی دیگر خواص و سرداران نیز متأسفانه خیانت کردند و عملاً میدان مبارزه خالی از جنگاوران شد و عقبه لشگر که حمایت مردمی بود تضعیف شد و امام حسن(ع) مجبور به صلح شدند.
امروزه نیز در جنگ تحمیلی رمضان که از سوی ایادی استکبار بر جمهوری اسلامی تحمیل شد و همان ابتدا رهبر را به شهادت رساند ممکن بود جامعه دچار گسست شود، اما امت مبعوث شده با تمام وجود در میادین حاضر شدند و تجمعات شبانه را شکل دادند و قریب به ۳۰ میلیون به عنوان جان فدا ثبت نام کرده و حمایت خود را از رزمندگان و فرماندهان نظامی اعلام کردند و نگذاشتند دشمنان به اهداف خود برسد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


