امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 3 صفر 1448
شناسه خبر : 375224
  پرینت تاریخ انتشار : 18 جولای 2026 - 12:52 | 2 بازدید

حماسه حسینی در آینه خیال ناصرخسرو قبادیانی

ناصرخسرو قبادیانی از شاعران بزرگ زبان و ادب فارسی و از مبلغان مذهب اسماعیلیه است که از ابتدای جوانی بر اغلب علوم زمانه خویش از جمله حساب، فلسفه، طب، موسیقی، نجوم و کلام تسلط داشته و مکرراً در سروده‌هایش به احاطه داشتن بر این علوم تأکید کرده است؛ از همین رو در دربار پادشاهان و […]

حماسه حسینی در آینه خیال ناصرخسرو قبادیانی


ناصرخسرو قبادیانی از شاعران بزرگ ادبیات فارسیناصرخسرو قبادیانی از شاعران بزرگ زبان و ادب فارسی و از مبلغان مذهب اسماعیلیه است که از ابتدای جوانی بر اغلب علوم زمانه خویش از جمله حساب، فلسفه، طب، موسیقی، نجوم و کلام تسلط داشته و مکرراً در سروده‌هایش به احاطه داشتن بر این علوم تأکید کرده است؛ از همین رو در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و مسعود غزنوی به‌عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید.

 

شاید همین نوع نگاه و شخصیت عمیق ناصرخسرو بود که وی را بر آن می‌داشت تا از همان ابتدای زندگی در پی سرچشمه حقیقت و معنا باشد و با پیروان ادیان مختلف اعم از زرتشتی، مسیحی، یهودی و مانوی به بحث و گفت‌وگو بنشیند، اما گویا وجود تشنه ناصرخسرو پاسخ پرسش‌های فلسفی خود را نیافت و افسرده و پژمرده از نیل به حقیقت به کامیابی‌های دوران جوانی روی آورد، ولی با این وجود و از آنجا که جوینده یابنده است، وی شبی در چهل‌سالگی خوابی دید که زندگی‌اش را دگرگون ساخت.

 

ناصرخسرو با بیداری از آن خواب، آگاهی پیدا کرد و زنگار غفلت را از قلب خود زدود و پا در مسیر حج گذاشت، چنانکه به مدت هفت سال سرزمین‌های مختلف را سیاحت و اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی کرد. این بیداری از خواب غفلت، مضمون شعری وی را نیز ارتقا داد و بیش از پیش در خدمت مفاهیم والای انسانی و معنوی قرار گرفته و وی را در شمار شاعرانی قرار داد که حرمت سخن را می‌شناسند:

 

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را

 

یکی از مفاهیم به‌کار گرفته شده توسط ناصرخسرو، ادبیات عاشورایی است که در اشعار وی جریان دارد. وی در یکی از زیباترین و تلخ‌ترین ابیاتش، اندوه همیشگی خود را از شهادت امام حسین(ع) این‌گونه بیان کرده و به غمی اشاره می‌کند که گویی حتی گذر زمان و شیرینی شراب هم نمی‌تواند از آن بکاهد:

من که ز خون حسین(ع) پر‌غم و دردم

شاد چگونه کنند خون رزانم؟

 

علاوه بر این، ناصرخسرو در جایی دیگر بر قاتلان سید‌الشهدا(ع) لعن می‌کند و می‌نویسد:

 

لعنت کنم بر آن بت کاو کرد و شیعت او

حلق حسین(ع) تشنه در خون خضاب و رنگین

 

 

هیچ شنیدی که به آل‌ رسول 

رنج و بلا چند رسید از دهاش؟

دفتر پیش آر و بخوان حال آنک

شهره از او شد به جهان، کربلاش

 

باید گفت بخشی از یک قصیده ناصرخسرو در پرونده ادبیات عاشورایی قرار می‌گیرد و بخشی از این قصیده این است:

 

کهربای دین شده‌ستی، دانه را رد کرده‌ای

کاه بربائی همی از دین به سان کهربا

مبتلای درد عصیانی به طاعت باز گرد

درد عصیان را جز از طاعت نیابد کس دوا

گر تو را باید که مجروح جفا بهتر شود

مرهمی باید نهادن بر سرش نرم از وفا

راست گوی و راه جوی و از هوی پرهیز کن

کز هوی چیزی نژاد و هم نزاید جز عنا

گر براندیشی بریده‌ستی رهی دور و دراز

چون نیندیشی که این رفتن بر این سان تا کجا؟

بی‌عصا رفتن نیابد چون همی بینی که سگ

مر غریبان را همی جامه به درد بی‌عصا

پاره کرده‌ستند جامه دین بر تو بر، لاجرم

آن سگان مست گشته روز حرب کربلا

آن سگان کز خون فرزندانش می‌جویند جاه

روز محشر سوی آن میمون و بی‌همتا نیا

آن سگان کت جان نگردد بی‌عوار از عیبشان

تا نشوئی تن به آب دوستی‌ اهل عبا

چون به حب آل‌زهرا روی شستی روز حشر

نشنود گوشت ز رضوان جز سلام و مرحبا

 

وی در این قصیده از خروج‌کنندگان علیه امام حسین(ع) با عبارت «آن سگان مست گشته» یاد می‌کند که جامه دین را پاره کرده‌اند.

 

پس چنین بود که جست‌و جوی ناصرخسرو از دربار به حج و از حج به سیاحت در پی معنا رسید تا حزن عاشورایی چنان نوری تابان در مسیر هدایت وی در جهان گذران درخشیدن بگیرد و مردی که در دربار سلطانان از علم و ادب نان می‌خورد، در پی عطش درونی‌اش از همه چیز گذر کند و در راه حج و تبلیغ خود را بیابد. خواب میان‌سالی چنان آتشی در او افروخت که آنچه در قصاید و مراثی‌اش جلوه‌گر شده، بازتاب همان تنشی است که میان طلب حقیقت و زندگی روزمره بر او وارد آمده است؛ گویی که آن سوز آشنای حقیقت که از مدت‌ها قبل در پی آن بود و در منصب‌های دیوانی تسکین نیافته بود، تنها با یاد دردمندان کربلا باید آرام می‌گرفت، چنانکه به گفته حافظ:

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.