- حمایت قاطع جامعه روحانیت شیراز از بیانیه رهبر معظم انقلاب
- برگزاری نشست علمی قرآنی در «اشکودر» آلبانی
- کمیتههای علمی تخصصی آموزش خانواده در مدارس فارس تشکیل میشود
- جامعه امروز باید با «صحیفه سجادیه» انس و ارتباط یابد
- تکمیل ۱۰۰ هزار واحد نهضت ملی مسکن در فارس با استفاده از ظرفیتهای استانی دنبال میشود
- امنیت امروز میراث خون شهداست
چرا علوم اجتماعی در شناخت جامعه ایران دچار خطا شد
به گزارش ایکنا، دانشگاه تهران، امروز ۲۲ تیرماه، میزبان همایش «جایگاه ایران در جهان چندقطبی» بود. نشستی تخصصی که با محوریت واکاوی پیوند میان کثرتهای اجتماعی و گسترش جبهه مقاومت به هم اندیشی گذاشته شد. در نشست دوم این همایش که از ساعت ۱۳ تا ۱۵ برگزار شد، اساتید و صاحبنظران حوزه علوم اجتماعی به بررسی ابعاد نظری […]

به گزارش ایکنا، دانشگاه تهران، امروز ۲۲ تیرماه، میزبان همایش «جایگاه ایران در جهان چندقطبی» بود. نشستی تخصصی که با محوریت واکاوی پیوند میان کثرتهای اجتماعی و گسترش جبهه مقاومت به هم اندیشی گذاشته شد. در نشست دوم این همایش که از ساعت ۱۳ تا ۱۵ برگزار شد، اساتید و صاحبنظران حوزه علوم اجتماعی به بررسی ابعاد نظری و عملیِ موضوع «از سازماندهی کثرت ایرانیان تا زمینهسازی گسترش جبهه مقاومت» پرداختند.
بیشتر بخوانید:
ایران باید به بازیگری تمدنی و معرفتی در نظم نوین جهانی تبدیل شود
پیشبینی رهبر شهید درباره «پیچ تاریخی» و گردش قدرت نظام جهانی در حال وقوع است
عبدالحسین کلانتری، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، سیدجواد میری، استاد جامعهشناسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، و مهدی حسینزاده یزدی، دانشیار علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران، به ارائه دیدگاهها و تحلیلهای تخصصی خود درباره چالشها و فرصتهای سازماندهی اجتماعی در این بستر پرداختند. سخنران بخش نخست و دبیری این نشست را سیدعبدالرسول علمالهدی استادیار دانشگاه جامع امام حسين(ع) بر عهده داشت. مشروح سخنان او را در ادامه میخوانیم:
جنگ به مثابه تنازع تمدنی
جنگ، عینیترین واقعیت تنازع میان دو تمدن، دو جامعه و دو کشور است که کارآمدی جریان سیاستورزی و نظام حکمرانی را به چالش میکشد. جامعه ایرانی در سالهای اخیر، جنگهای واقعی را تجربه کرده که موجب ظهور شگفتیهایی شده است. بخشی از این شگفتیها به حوزه سیاست و حکمرانی بازمیگردد، اما وقتی این پدیده از زاویه دید دشمن آمریکایی-صهیونیستی صورتبندی میشود، نهاد علم نیز با ابعاد جدیدی از جنگ مواجه میگردد.
بهعنوان نمونه، سه روز پس از جنگ ۱۲ روزه، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در یک مصاحبه تلویزیونی پرسید: «چرا مردم ایران به خیابانها نمیآیند و برای آزادی خود اقدام نمیکنند؟» این پرسش نشان میدهد که یک عقبه مطالعاتی و علوم اجتماعی در دستگاه محاسباتی دشمن وجود داشته است. این علوم اجتماعی به آنها القا کرده بود که اگر ضربه بزنند، جامعه ایران با آنها پیوند میخورد و علیه نظام سیاسی اقدام میکند.
واقعیت این است که چنین اتفاقی نیفتاد. دشمن تصور میکرد در جریان جنگ، گسست سیاسی و تقابل اجتماعی رخ خواهد داد و بر همین اساس، طرحهای نظامی خود را با هدفگیری نقاط کلیدی پیش برد. آنها حتی در هفته اول جنگ، تصور میکردند ترورها و هدف قرار دادن پایگاههای نظامی موفقیتآمیز بوده است.

علوم اجتماعی داخلی و مسئولیت در برابر «طرح جنگ»
سؤال اساسی اینجاست که علوم اجتماعی چه در دانشگاه واشنگتن باشد، چه اورشلیم و چه تهران باید به یک پرسش مهم پاسخ دهد: مردم ایرانی که با خبر ترور نفر اول کشور مواجه شدند، چرا در همان شبهای آغازین به قیام خیابانی نپرداختند؟
در دو سال اخیر، بیش از ۲۵ کتاب با موضوع فلسفه جنگ با ایران نوشته شده است. آنها با علوم اجتماعی محاسباتی کار میکنند و تمام پایاننامههای دانشگاههای مطرح کشور تهران، علامه، شهید بهشتی و… را رصد میکنند. هدف آنها این است که این یافتهها را به یک برآیند استراتژیک برسانند. اگر تحلیلهای ما در داخل کشور بر «طرح افزایش سکولاریسم» یا «گسست اجتماعی» متمرکز باشد، این تنها یک تحلیل دانشگاهی باقی نمیماند، بلکه به تهدید تبدیل میشود؛ چرا که رژیم متجاوز بر اساس همین دادهها تصمیم به حمله میگیرد. بنابراین، علوم اجتماعی یکی از اضلاع ۱۲ گانه طرح جنگ است.
فاصله میان یافتههای دانشگاهی و واقعیت اجتماعی
این پرسش برای ما حیاتی است که در ۴۷ سال اخیر، چه نوع تحقیقاتی در حوزه علوم اجتماعی انجام شده که نتیجهاش این بوده که اگر به ایران حمله شود، سیستم اجتماعی با کاهش دینداری، کاهش ارزشهای بنیادی و گسست از نظام سیاسی مواجه خواهد شد؟ گویی این پژوهشها به دشمن مخابره کرده که سرمایه اجتماعی و امید به آینده در ایران رو به افول است. واقعیت میدانی اما چیز دیگری را نشان میدهد. ما برخلاف تصورات مبتنی بر آن مدلهای آماری، در جریان جنگ ۱۲ روزه شاهد انسجام ملی و ظهور خیابان به نفع نظام بودیم.
گزارش آماری از شاخصهای مشارکت اجتماعی و ادراک عمومی
مطابق با آخرین یافتههای مرکز تحقیقات که بازه زمانی تا پایان اردیبهشتماه را پوشش میدهد و فرآیند تدوین دادههای خردادماه همچنان در جریان است، خروجیهای آماری حاکی از تداوم سطح قابلتوجهی از کنشگری در بدنه جامعه است. بر اساس دادههای استخراجشده، ۶۴ درصد از شهروندان ایرانی اعلام کردهاند که در یک یا چند نوبت، در تجمعات شبانه با محوریت حمایت از نظام حضور یافتهاند که نشاندهنده فراگیری این جریان در فضای اجتماعی کشور است.
در بخش دیگری از این پیمایش که به واکاوی ادراک عمومی اختصاص دارد، موضوع برتری در میدانهای نبرد مورد سنجش قرار گرفته است. طبق نتایج بهدستآمده، ۷۵ درصد از ایرانیان معتقدند که در تقابلهای اخیر، جبهه خودی از دست برتر برخوردار بوده است. این شاخص آماری، نشاندهنده وجود یک همگرایی معنادار در افکار عمومی پیرامون موفقیتهای راهبردی و نظامی کشور است.

واکاوی پیوند میان رفتارهای سیاسی و کنشگری اجتماعی
یکی از یافتههای قابلتأمل در این گزارش، مربوط به تقاطع رفتارهای سیاسی و اجتماعی است که نیازمند تحلیل عمیقتر است؛ بر این اساس، ۳۰ درصد از کسانی که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ مشارکت نداشتهاند، در تجمعات شبانه حضور یافتهاند. این داده آماری بهویژه از آن جهت حائز اهمیت است که تفاوت یا تضاد میان کنشگری در حوزههای سیاسی رسمی و تجمعات میدانی را نمایان کرده و تأکید میکند که تحلیل رفتار اجتماعی نباید تنها به یک شاخص محدود شود، بلکه ضرورت دارد این دادهها در کنار یکدیگر و بهصورت ترکیبی تحلیل شوند.
شکاف میان کنشگری اجتماعی و مشارکت سیاسی؛ بازخوانی دادههای
این پرسش که آیا «عدم مشارکت در انتخابات» الزاماً به معنای گسستگی از نظام سیاسی است یا خیر، باید گفت، شواهد میدانی نشان میدهد که تقلیل این پدیده به «گسستگی از ارزشهای بنیادین» خطایی تحلیلی است. یافتههای پیمایشی از جمله پاسخ به سوالاتی پیرامون مطلوبیت جدایی دین از سیاست نشان میدهد که نباید تقلیلگرایانه با این دادهها مواجه شد. در واقع، حضور بخشی از شرکتنکردگان در انتخابات در تجمعات میدانی نظیر تجمعات شبانه حمایت از نظام، مؤید آن است که ما با یک لایه پیچیدهتر از «هویت اجتماعی» مواجه هستیم که پیمایشهای معمول توان تبیین کامل آن را ندارند.
فراتر از مرزها؛ تبدیل نمادهای مقاومت به گفتمان جهانی
نمادهایی همچون حاج قاسم سلیمانی، فراتر از یک شخصیت ملی، به «گفتمان مقاومت» تبدیل شدهاند که تأثیرگذاری آن در خارج از مرزهای ایران نیز مشهود است. آنچه امروز به عنوان برند گفتمانی ایران شناخته میشود، از موشکهای ایرانی تا پهپادها، نه تنها در میان مردم منطقه، بلکه حتی در میان فعالان مدنی اندونزی نیز بازتابی گسترده دارد؛ به گونهای که این ابزارها به نمادهای مبارزه با امپریالیسم در سایر کشورها بدل شدهاند.
عقبماندگی نهاد علم از واقعیتهای میدان
نهاد علوم اجتماعی ایران در تحلیل این «ابرقدرتی جدید» دچار عقبماندگی شده است. پدیدههایی که امروز در حال وقوع است، در هیچیک از نظریات کلاسیک یا پیمایشهای رایج ما جای نمیگیرد. او با اشاره به حضور اساتید دانشگاهی از کشورهایی نظیر اندونزی، تصریح کرد که ادعاهای تحلیلگران داخلی درباره جامعه ایران، در نگاه ناظران بینالمللی کاملاً متفاوت تفسیر میشود و واقعیتهای میدانی، بسیار فراتر از چارچوبهای نظری فعلی است.
«جنگ» با سیمای زنانه؛ پارادایم جدید پیشران اجتماعی
علمالهدی در تحلیل نهایی خود، به موضوع جنگ و نقشآفرینی خاص زنان در این پدیده اشاره کرد و با ذکر روایتی از مادران شهدا که با عزتی عرفانی و ملی با پیامدهای جنگ مواجه میشوند، اظهار کرد: این تصویر از زن ایرانی، به معنای یک نهاد اجتماعی پیشرو است که جنگ را با ادبیاتی متفاوت روایت میکند.
در جریان حملاتی که ایران انجام داد، با واکنش کشورهای همسایه مواجه بودیم؛ کشورهایی که ایران را طرف دست برتر میدانستند و از سوی دیگر، ابراز خوشحالی میکردند. همچنین در مراسم رهبر شهید، با استقبال گسترده مردم عراق مواجه شدیم؛ استقبالی که در محاسبات ما پیشبینی نشده بود و انگیزشهای اجتماعی امروز ایران، حول محور مقاومت و پیوند با مردم عراق، لبنان و یمن در حال شکلگیری است.
ما اکنون با «ابرقدرت چهارم» به نام ایران مواجه هستیم، اما علوم اجتماعی ما هنوز نتوانسته است این حقیقت نوظهور را در قالب نظریات دقیق علمی صورتبندی کند. ضرورت دارد جامعهشناسی و مردمشناسی ایران، با عبور از تحلیلهای سطحی، به سوی تبیین تئوریک این قدرت جدید گفتمانی گام بردارد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


