امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 25 محرم 1448
شناسه خبر : 373092
  پرینت تاریخ انتشار : 10 جولای 2026 - 20:18 | 3 بازدید

عبادات بی‌ولایت «حجاب حقیقت» است

حجت‌الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی مطرح کرد به گزارش خبرنگار ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این مراسم با محوریت آیه ۸۳ سوره نساء، به تبیین راهبردی نجات از وسوسه‌های شیطان در پرتو تمسک به فضل و رحمت الهی پرداخت. او با استناد به تفاسیر معصومین (ع)، فضل و رحمت را حقیقت وجودی اهل‌بیت(ع) معرفی کرده […]

عبادات بی‌ولایت «حجاب حقیقت» است


حجت‌الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی مطرح کرد

عبادات بی‌ولایت، حجاب حقیقت است

به گزارش خبرنگار ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این مراسم با محوریت آیه ۸۳ سوره نساء، به تبیین راهبردی نجات از وسوسه‌های شیطان در پرتو تمسک به فضل و رحمت الهی پرداخت. او با استناد به تفاسیر معصومین (ع)، فضل و رحمت را حقیقت وجودی اهل‌بیت(ع) معرفی کرده و تأکید کرد: ولایت، فراتر از یک پیوند عاطفی یا شأن کرامت‌محور، در واقع به معنای تسلیم وجودی و «صاحب‌امر» دانستن معصوم است؛ حقیقتی که در آن، مؤمن با نفی استقلال رأی و پذیرش محض اراده‌ الهی متبلور در امام، از دام‌های شیطان مصون می‌ماند. او همچنین با تحلیل کلامی مفاهیمی چون «ولی‌الله»، «خلیفه‌الله» و «حجت‌الله»، به آسیب‌شناسی دین‌داری صرفاً ظاهری پرداختند و با ارائه‌ الگوی تاریخی خوارج نهروان، هشدار داد که عبادات فاقد روح ولایت، نمی‌تواند راهگشای حقیقت باشد. 

مشروح سخنان ایشان را در ادامه می‌خوانیم:

خدای متعال در سوره مبارکه نساء می‌فرماید: «وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا»؛ اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود، جز اندکی، همگان از شیطان پیروی می‌کردند. این آیه شریفه در حقیقت، راه نجات انسان از پیروی شیطان را بیان می‌کند و به ما می‌آموزد که اگر کسی بخواهد از سلطه شیطان رهایی یابد، باید به فضل و رحمت الهی تمسک جوید.

تفسیر اهل‌بیت(ع) از فضل و رحمت الهی

در روایتی، محمد بن فضیل از حضرت موسی بن جعفر(ع) درباره این آیه شریفه سؤال می‌کند. آن حضرت در تفسیر این فراز الهی می‌فرمایند: «الرحمة رسول الله و الفضل أمیرالمؤمنین»؛ یعنی رحمت الهی، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، و فضل الهی، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. بر این اساس، اگر وجود مقدس پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین(ع) نبود، جز عده‌ای اندک، همه مردم در مسیر پیروی از شیطان قرار می‌گرفتند.

در بیانی دیگر، حضرت امام صادق(ع) نیز این حقیقت را روشن‌تر تبیین فرموده‌اند: «فضل الله رسوله، و رحمته ولایة الأئمة»؛فضل خدا، رسول اوست و رحمت او، ولایت ائمه(ع) است. بنابراین، راه دوری از شیطان و نجات از انحراف، چیزی جز تمسک به ولایت اهل‌بیت(ع) نیست.

راه نجات، تمسک به ولایت اهل‌بیت(ع)

براساس این روایات، اگر کسی بخواهد از پیروی شیطان در امان بماند، باید ولایت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان معصوم ایشان را بپذیرد. در این معارف، راه دیگری برای رهایی از دام شیطان معرفی نشده است. اگر غیر از این راه، مسیر دیگری برای نجات وجود داشت، بی‌تردید از سوی اهل‌بیت(ع) بیان می‌شد؛ اما تأکید روایات بر این است که طریق نجات، همان تمسک به ولایت است.

امیرالمؤمنین علی(ع) در بیانی ژرف به کمیل می‌فرمایند: «یا کمیل، إن الأرض مملوءة من فخاخهم، فلن ینجو منها إلا من تشبث بنا»؛ ای کمیل، زمین از دام‌های آنان آکنده است و هیچ‌کس از این دام‌ها نجات نمی‌یابد، مگر آنکه به ما چنگ بزند. این بیان نورانی نشان می‌دهد که عرصه زندگی انسان، آکنده از تله‌ها و وسوسه‌های شیطانی است و تنها کسانی از این میدان سالم عبور می‌کنند که پیوند خود را با اهل‌بیت(ع) حفظ کنند.

خدای متعال در قرآن کریم از زبان شیطان نقل می‌کند که او بر بندگان مخلَص الهی تسلطی ندارد: «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ». در تبیین این حقیقت، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «و عباده أولیاؤنا»؛ یعنی بندگان خاص و مخلَص خداوند، همان اولیای اهل‌بیت(ع) و ولایت‌مداران آنان هستند. از این‌رو، نجات از شیطان، در گرو ورود به دایره ولایت و باقی‌ماندن در آن است.

ضرورت بازشناسی حقیقت امامت

در دهه نخست محرم، بحثی را درباره برخی از شئون امامت آغاز کردیم؛ زیرا یکی از مشکلات جدی در جامعه دینی ما آن است که با وجود اظهار محبت و تدین، حقیقت امامت همچنان برای بسیاری ناشناخته مانده است. کسانی که اساساً پای‌بندی دینی ندارند، تکلیفشان روشن است؛ اما سخن اصلی درباره کسانی است که خود را اهل دین می‌دانند، در حالی که نسبت به حقیقت امامت، معرفتی روشن و عمیق ندارند. از این‌رو، بنا بر آن شد که در آغاز، چند عنوان اساسی در باب امامت مطرح شود؛ عناوینی مانند اینکه امام ولیّ الله، خلیفة الله و حجة الله است. این تعابیر، صرفاً الفاظی تشریفاتی نیستند، بلکه هر یک حامل حقیقتی بلند در منظومه اعتقادی شیعه‌اند و باید معنای دقیق آن‌ها روشن شود.

وقتی درباره امیرالمؤمنین(ع) شهادت می‌دهیم که: «أشهد أن علیّاً ولیّ الله»، باید از خود بپرسیم که این تعبیر دقیقاً به چه معناست. مقصود از اینکه امیرالمؤمنین(ع) ولی خداست، چیست؟ اگر این معنا درست فهمیده شود، بسیاری از مناقشاتی که در طول تاریخ درباره جایگاه شهادت ثالثه در اذان و اقامه شکل گرفته، در رتبه دوم قرار می‌گیرد؛ زیرا پیش از هر بحث فقهی، باید اصل معنا فهمیده شود. مهم آن است که دریابیم «علی ولی الله» از چه حقیقتی حکایت می‌کند.

تقلیل نادرست یک مفهوم بلند اعتقادی

متأسفانه گاه مفاهیم بلند اعتقادی در ذهن برخی به سطوحی نازل فروکاسته می‌شود. وقتی گفته می‌شود فلان شخصیت، ولی خداست، بعضی تنها این معنا را می‌فهمند که او دوست خدا است؛ حال آنکه مفهوم ولایت در اینجا بسیار عمیق‌تر و دقیق‌تر از این برداشت ساده و عمومی است. این بحث، از مسائل بنیادین در حوزه اعتقاد است و از جمله اموری است که انسان باید نسبت خود را با آن روشن کند.

راغب اصفهانی در کتاب «مفردات ألفاظ القرآن»، در توضیح واژه «ولی» بیان می‌کند که این واژه، چه از ریشه «وَلایت» گرفته شده باشد و چه از ریشه «ولایت»، ناظر به نوعی قرب و پیوستگی ویژه است. به تعبیر او، «ولی» آنجاست که دو حقیقت، چنان به یکدیگر نزدیک باشند که هیچ امر بیگانه‌ای میان آن دو فاصله نیندازد.

بر این اساس، هنگامی که گفته می‌شود رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، صدیقه طاهره(س) و ائمه معصومین(ع) اولیای الهی‌اند، معنایش این است که این ذوات مقدسه در نهایت قرب به ساحت قدس الهی قرار دارند؛ قربی چنان شدید که میان آنان و مقام ربوبی، هیچ فاصله‌ای از سنخ غیریت و بیگانگی وجود ندارد. بنابراین، «ولی خدا» بودن، اشعار به نهایت قرب، اتصال و پیوستگی با حضرت حق دارد.

از همین‌جا روشن می‌شود که بحث ولایت، یکی از اساسی‌ترین شئون امامت است. وقتی می‌گوییم امام، ولی خداست، سخن از یک نسبت تشریفاتی یا صرفاً عاطفی در میان نیست، بلکه سخن از حقیقتی وجودی و معرفتی است که جایگاه امام را در نسبت با خداوند متعال تبیین می‌کند. فهم درست این معنا، مقدمه‌ای ضروری برای ورود به دیگر ابعاد امامت است و بدون آن، بسیاری از معارف شیعی در سطحی نازل و نارسا فهمیده خواهد شد.

قرب الهی از مسیر فرایض و نوافل

رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: یکی از راه‌هایی که بندگان می‌توانند به حضرت حق تقرب پیدا کنند، انجام فرائض و نوافل است. اما پرسش مهم این است که چه چیزی در زندگی ما فریضه است و چه چیزی نافله؟ تشخیص این مرز، خود از مسائل اساسی و بسیار مهم است. در روایتی، پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین(ع) نکته‌ای را بیان فرموده‌اند که باید درباره آن تأمل کرد.

حضرت در این روایت می‌فرمایند: «یا علی، اگر دیدی مردم به نوافل می‌پردازند، تو به واجبات بپرداز». معنای این سخن آن است که بسیاری از مردم در تشخیص نوافل و فرائض خود دچار سردرگمی‌اند و چه‌بسا در اولویت‌ها اشتباه می‌کنند. انسان باید به این معنا دقت کند که چه‌سان این روایت، فاجعه‌ای را در فهم دینی ما آشکار می‌سازد؛ فاجعه‌ای از آن جهت که بسیاری از افراد، به جای پرداختن به واجبات، سرگرم امور فرعی می‌شوند.

واجبات، مسیر اصلی تقرب به خدا

در منطق معارف دینی، فرائض و نوافل هر دو می‌توانند انسان را به خداوند نزدیک کنند و او را به قرب الهی برسانند و هر کس به قرب الهی برسد، به مقام ولی الله نایل می‌شود. بر همین اساس، در حدیث قدسی آمده است: «ما تقرّب إليّ عبدي بشيء أحبّ إليّ ممّا افترضتُ عليه»، بنده من با هیچ چیز، به اندازه واجبات، به من تقرب نمی‌جوید؛ زیرا هیچ عملی نزد من محبوب‌تر از انجام فرائض نیست. بنابراین، واجبات فقط به چند عمل محدود در نماز، روزه یا حج خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید واجبات زندگی را شناخت و در همان مسیر حرکت کرد تا انسان به تقرب الهی برسد.

سپس در ادامه همان حدیث آمده است: «و لا يزال عبدي يتقرّب إليّ بالنوافل حتى أُحبّه» بنده من همواره با نوافل به من نزدیک می‌شود تا آنجا که محبوب من می‌گردد. بنابراین، یکی از راه‌های مهم تقرب، انجام فرائض و نوافل است؛ اما باید توجه داشت که شناخت درست این دو، خود از مهم‌ترین مسائل زندگی دینی است.

راه دوم تقرب اولیا؛ نحوه خلقت اهل‌بیت(ع)

با این حال، تقرب اهل‌بیت(ع) و چهارده معصوم فقط از راه انجام فرائض و نوافل توضیح داده نمی‌شود؛ بلکه راه دوم و مهم‌تری نیز وجود دارد و آن نحوه خلقت آنان است. در اینجا باید به دو نکته توجه کرد: زمان خلقت و ماده خلقت.

از نظر زمان، چهارده معصوم(ع) پیش از عالم ماده آفریده شده‌اند و بر اساس روایات، از اولین مخلوقات الهی به شمار می‌روند. در روایتی از ابن عباس آمده است که او در محضر پیامبر اکرم(ص) بود که امیرالمؤمنین(ع) وارد شدند. پیامبر با شوق فرمودند:«مرحباً بمن خلقه الله قبل آدم بأربعين ألف عام» خوش آمدی ای کسی که خداوند تو را چهل هزار سال پیش از آدم آفرید. ابن عباس با شگفتی پرسید: آیا پسر پیش از پدر آفریده شده است؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: آری؛ خداوند من و علی را پیش از آنکه آدم را بیافریند، به این مدت خلق کرد. این بیان نشان می‌دهد که خلقت اهل‌بیت(ع)، جلوه‌ای دیگر از ولایت و قرب الهی آنان است.

خلقت نوری اهل‌بیت(ع)

نکته دوم، ماده خلقت است. انسان از خاک آفریده شده، اما اهل‌بیت(ع) از نور خلق شده‌اند. میان نور و خاک، فاصله‌ای بنیادین وجود دارد. در روایتی از امام باقر(ع) خطاب به جابر جعفی آمده است: «إن الله أول ما خلق خلق محمداً و عترته الهادين المهتدين» خداوند نخستین مخلوقی را که آفرید، محمد و عترت هدایت‌یافته او بود. سپس حضرت در توضیح حال آنان فرمودند که ایشان در برابر خداوند، اشباح نور بودند؛ یعنی پیکره‌هایی نوری، بی‌آنکه از سنخ جسم مادی و خاکی باشند.

معنای اشباح نور

وقتی امام(ع) می‌فرمایند اهل‌بیت(ع) اشباح نور بودند، مقصود آن است که آنان بدن‌هایی نورانی داشتند، نه از جنس بدن‌های مادی و خاکی. در این عالم، حرکت، ادراک و آگاهی انسان به واسطه روح است؛ اما در عالم نور، سخن از نوع دیگری از وجود است. همان‌گونه که انسانِ مرده حرکتی ندارد، زیرا روح از او جدا شده است، در اینجا نیز موجودات نوری در مرتبه‌ای از وجود قرار دارند که با سنخ جسم و روح مادی ما متفاوت است. بنابراین، اهل‌بیت(ع) نه تنها در مقام عمل و بندگی، بلکه در مرتبه خلقت نیز با دیگران تفاوتی بنیادین دارند. همین تفاوت، بیانگر آن است که ولایت آنان، امری اعتباری یا صرفاً اخلاقی نیست؛ بلکه حقیقتی است ریشه‌دار در اصل آفرینش.

از مجموع این معارف روشن می‌شود که تقرب به خداوند، از یک سو با فرائض و نوافل تحقق می‌یابد و از سوی دیگر، در مورد اهل‌بیت(ع)، حقیقتی فراتر نیز مطرح است و آن نحوه خلقت نوری و پیشینی آنان است. از همین‌رو، مقام ولایت ایشان، مقامی عادی و اکتسابی نیست، بلکه حقیقتی است که از آغاز آفرینش با آنان همراه بوده است.

روح‌القدس، عامل ادراک و تحرک در عالم نور

در تبیین حقیقت خلقت نوری اهل‌بیت(ع)، نکته اساسی آن است که در عالم نور، عامل ادراک و تحرک، از سنخ روح مادی و دنیوی نیست. در آن مرتبه، حقیقتی که مایه ادراک و منشأ حرکت انوار مقدس ائمه(ع) است، روح‌القدس است. از همین‌رو در روایت آمده است که انوار مقدس آنان مؤیَّد به نور واحد بودند و این نور واحد، همان روح‌القدس است. بنابراین، اگر گفته می‌شود چهارده معصوم(ع) در عالم نور دارای بدن نوری‌اند، باید دانست که عامل ادراک و تحرک آنان در آن مرتبه، روح‌القدس است؛ و روح‌القدس چیزی جز مرتبه‌ای از اتصال ویژه به ذات اقدس الهی نیست.

تأیید روح‌القدس و شدت اتصال به حق

این معنا در سیره نبوی نیز جلوه‌گر است. آنجا که حسان بن ثابت در ماجرای غدیر، اشعار خود را در شأن امیرالمؤمنین(ع) سرود، رسول اکرم(ص) او را مورد تأیید قرار دادند و فرمودند مادامی که از حق اهل‌بیت دفاع می‌کنی، روح‌القدس تو را تأیید می‌کند. این تعبیر، نشان می‌دهد که روح‌القدس مبدأ افاضه، تأیید و هدایت در مراتب عالی قرب الهی است. از این‌رو، وقتی امام باقر(ع) می‌فرمایند که وجود ما وجودی نورانی است و خداوند ما را از گل نیافریده، بلکه از نور خلق کرده است، مقصود این است که عامل حرکت، ادراک و کمال آنان در آن مرتبه، روح‌القدس است و همین، نشانه شدت اتصال آنان با ذات اقدس الهی است.

در برخی روایات، حتی در منابع اهل‌سنت نیز اشاراتی به این حقیقت دیده می‌شود. در روایتی منقول از رسول اکرم(ص) آمده است که وقتی خداوند حضرت آدم(ع) را آفرید و روح را به او متعلق ساخت، آدم به سوی عرش نگریست و در جانب راست عرش، پنج شبح نورانی را در حال رکوع و سجود مشاهده کرد. آدم عرض کرد: پروردگارا، آیا پیش از من کسی را آفریده‌ای؟ خطاب رسید: نه، پیش از تو کسی را از گل نیافریده‌ام. سپس آدم پرسید: این پنج شبح نورانی که در هیئت و صورت من‌اند، چه کسانی‌اند؟ خطاب آمد: اینان پنج تن از فرزندان تو هستند، اما اگر آنان نبودند، تو را نیز نمی‌آفریدم.

شرافت انتساب به خداوند

در ادامه همین معنا باید توجه داشت که نسبت دادن برخی امور به خداوند، از باب تشریف و تبیین شرافت است. وقتی خداوند می‌فرماید: «و نفختُ فيه من روحي»، مقصود آن نیست که جزئی از ذات الهی در آدم دمیده شده است؛ بلکه این اضافه، اضافه تشریفی است، همان‌گونه که کعبه را بیت‌الله و ماه رمضان را شهرالله می‌نامند. این انتساب، بیانگر شرافت و عظمت آن حقیقت است. از همین‌جا می‌توان فهمید که روح انسانی، در میان مراتب وجود انسان، از شرافتی ویژه برخوردار است.

پنج تن، مظاهر اسماء الهی

در همان روایت، پس از معرفی آن اشباح نورانی، برای هر یک از آنان نسبتی با اسماء الهی ذکر می‌شود؛ به این معنا که آنان مظاهر اسماء الهی‌اند و وجودشان پرتوی از تجلیات حق است. از این منظر، مقصود از خلقت نوری اهل‌بیت(ع) آن است که این ذوات مقدسه، از آغاز آفرینش، بهره‌ای خاص از قرب الهی و تجلیات ربانی داشته‌اند. همین حقیقت، معنای عمیق ولی‌الله بودن آنان را آشکار می‌کند؛ یعنی پیوندی چنان شدید با حق که هیچ حقیقت بیگانه‌ای میان آنان و خداوند فاصله نمی‌اندازد.

نور واحد پیامبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام

این معنا در حدیث معروف معرفت امیرالمؤمنین به نورانیت نیز به روشنی آمده است؛ آنجا که حضرت می‌فرمایند: «كنتُ أنا و محمدٌ نوراً واحداً من نور الله»؛ من و محمد، یک نور واحد از نور خدا بودیم. سپس خداوند آن نور را دو بخش کرد و به یک بخش فرمود: محمد باش، و به بخش دیگر فرمود: علی باش. این روایت در حقیقت بیانگر آن است که پیوند پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) با حق، از سنخ پیوندهای عادی و اکتسابی نیست، بلکه از سنخ شدت اتصال و قرب وجودی است. این همان حقیقتی است که در معنای «ولی» نهفته است؛ یعنی دو حقیقت چنان به هم نزدیک باشند که هیچ واسطه بیگانه‌ای میان آن دو فاصله نیندازد.

حقیقت نورانیت امام و محدودیت فهم ظاهری

اگر انسان به حقیقت نورانیت امام راه پیدا کند، بسیاری از گلایه‌های سطحی از میان می‌رود. گاه گفته می‌شود ما از دیدار امام زمان(عج) محرومیم و از این جهت خود را دورافتاده می‌پنداریم؛ اما مشکل اصلی، ندیدن ظاهری نیست، بلکه نرسیدن به معرفت امام است. در روایتی، ابوبصیر نقل می‌کند که در مسجد، در محضر امام باقر(ع) بود. حضرت به او فرمودند از مردمی که وارد مسجد می‌شوند بپرس: آیا مرا می‌بینند؟ مردم وارد می‌شدند و چون از آنان سؤال می‌شد، حضرت را نمی‌شناختند. تا آنکه ابوهارون مکفوف، که نابینا بود، وارد شد و بی‌درنگ حضرت را شناخت. وقتی از او پرسیدند چگونه امام را شناختی، پاسخ داد: نور او در قلب من است.

معرفت امام، فراتر از دیدار ظاهری

این روایت نشان می‌دهد که حتی در زمان حضور ظاهری امام نیز همه مردم به حقیقت امام راه نداشتند. بسیاری، امام را با چشم سر می‌دیدند، اما حقیقت او را درنمی‌یافتند. در مقابل، کسی که دلش به نور معرفت روشن شده باشد، حتی اگر چشم ظاهری نداشته باشد، امام را می‌شناسد. از این‌رو، مسئله اصلی در دوران غیبت و حضور، معرفت امام است، نه صرف مشاهده ظاهری. همین حقیقت است که انسان را متوجه عقب‌ماندگی خویش در باب معرفت می‌کند.

از همین‌جا اهمیت دعای شریف «اللهم عرفنی نفسک» روشن می‌شود. در این دعا، بنده از خداوند می‌خواهد که نخست خود را به او بشناساند؛ زیرا اگر خدا شناخته نشود، پیامبر(ص) نیز شناخته نخواهد شد. سپس از خدا می‌خواهد پیامبر(ص) را به او بشناساند؛ زیرا اگر پیامبر شناخته نشود، امام نیز شناخته نخواهد شد. و در نهایت از خدا می‌خواهد امام را به او بشناساند؛ زیرا اگر امام شناخته نشود، انسان از دین خود گمراه خواهد شد. بنابراین، راه معرفت امام، صرفاً بحث‌های کلامی و نظری نیست؛ بلکه راهی وجودی، الهی و مبتنی بر طلب و دعاست.

چه‌بسا افرادی در مباحث علمی و کلامی، آگاهی فراوان داشته باشند، اما از حقیقت ولایت بی‌بهره بمانند. آشنایی با متون، جدال‌های علمی و حتی شرح و بسط معارف، لزوماً انسان را به مقام معرفت امام نمی‌رساند. معرفت امام، صرف دانستن نیست؛ بلکه نوعی اتصال قلبی، وجودی و ولایی است. از این‌رو، ممکن است کسی عمر خود را در مباحث علمی بگذراند و با این همه، از حقیقت ولایت دور بماند.

باید به ثمره این بحث توجه کرد. وقتی گفته می‌شود امام، ولی خداست، یعنی شدت اتصال او با ذات اقدس الهی به مرتبه‌ای رسیده است که در برابر خداوند، برای خود استقلالی نمی‌بیند. در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است: «الله مولاي، وهو أولى بي من نفسي، ولا أمر لي معه»؛ خداوند مولای من است، از خودم به من سزاوارتر است و با وجود او، من در برابر اراده او اختیاری از خود ندارم. این همان معنای حقیقی ولایت است. پس اگر امام زمان(عج) ولی خداست، بدین معناست که در اوج عبودیت، قرب و اتصال به حق قرار دارد و هیچ‌گونه استقلالی در برابر اراده الهی برای خود نمی‌بیند. این، حقیقت ولایت و ثمره نهایی قرب الهی است.

حقیقت ولایت؛ فراتر از کرامت، جایگاه صاحب‌امر

بسیاری از مردم، ولایت امام را تنها در دایره‌ کرامت‌ها و خوارق عادات جست‌وجو می‌کنند؛ گویی امام تنها کسی است که دست به کارهای عجیب می‌زند. اما حقیقت ولایت در ساحت معارف اهل‌بیت(ع)، بسیار فراتر از این انگاره‌های سطحی است. «ولیّ» به معنای «صاحب‌امر» است. کسی است که در اوج اتصال به ذات اقدس الهی قرار دارد. وقتی رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: «اللَّهُ مَوْلایَ، وَ هُوَ أَوْلی بی مِنْ نَفْسی» (خداوند مولای من است و او از من به خودم سزاوارتر است)، بدین معناست که با وجود این ولایت، من در برابر اراده‌ الهی، شأن مستقلی ندارم. این قانون حاکم بر همه‌ شئون هستی است. امام زمان(عج) نیز به عنوان ولی مؤمنین، همین جایگاه را دارد؛ او از مؤمن به نفس او، سزاوارتر است.

نفی اختیار در سایه‌ ولایت‌مداری

«لا أمرَ لَهم»؛ این عصاره‌ حقیقت ولایت است. اگر امام، ولی ماست، یعنی اوست که باید برای حیات، تصمیم‌ها و مسیر ما اولویت داشته باشد. پرسش بنیادین این است: آیا در بزنگاه‌های زندگی، وقتی خواسته‌ ما با حکم امام در تعارض قرار می‌گیرد، ما اختیار داریم یا نه؟ آن که ولایت امام را پذیرفته، باید در برابر اراده‌ امام، «خود» را نفی کند. انتظار واقعی برای ظهور، اسب و شمشیر خریدن ظاهری نیست؛ انتظار یعنی رسیدن به آن درجه از معرفت که اگر امام آمد و فرمود: «باید این‌گونه حرکت کنی»، در وجود ما هیچ چرا و اما باقی نماند. آنکه در عصر امام باقر(ع) زندگی می‌کرد و این حقیقت را نفهمیده بود، امام را در مسجد نمی‌دید، اما آن‌که به حقیقت نورانیت امام متصل بود، او را می‌شناخت؛ چرا که نور امام در قلبش تجلی کرده بود.

قرائت قرآنی تسلیم

خداوند متعال در کلام وحی، برای ولایت‌مداری، شاخص‌های تکان‌دهنده‌ای قرار داده است که نشان می‌دهد ایمان بدون تسلیم محض، بی‌معناست. 

۱. نفی اختیار در برابر فرمان الهی: خداوند در سوره‌ی احزاب (آیه ۳۶) می‌فرماید: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ». هیچ مؤمنی حق ندارد در برابر فرمان خدا و رسول، از پیشِ خود اختیاری داشته باشد. این «اختیار نداشتن»، از باب جایگاه ولایت رسول و امام است.

۲. تسلیم مطلق، شرط صلوات: در آیه ۵۶ همان سوره، پس از امر به درود فرستادن بر پیامبر، می‌فرماید: «وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً». صلوات بدون تسلیم محض، ناتمام است.

۳. نفی تشویش درونی: در سوره‌ نساء (آیه ۶۵) خداوند به ذات مقدس خود سوگند می‌خورد که کسی مؤمن نیست، مگر آنکه در اختلافاتش به رسول و امام رجوع کند، سپس در قلبش نسبت به حکم آنان هیچ تنگی و تشویشی احساس نکند و کاملاً تسلیم باشد.

ولایت؛ ثمره‌ خلقت نوری و اتصال وجودی

این جایگاه رفیع ولی‌الله، نه یک قرارداد اجتماعی است و نه صرفاً یک لقب؛ بلکه برخاسته از حقیقتی وجودی است. اهل‌بیت (ع) در عالم نور، پیش از خلقت آدم، از نور واحد خلق شدند. عامل تحرک و ادراک آنان در آن مرتبه، روح‌القدس است که نشانه‌ پیوند ناگسستنی با ذات اقدس الهی است. آنان به واسطه‌ این خلقت نوری و این اتصال بی‌واسطه، به مقامی رسیده‌اند که اراده‌شان، اراده‌ خداست. بنابراین، ولی‌الله کسی است که غیر از خدا در او نیست؛ و ما زمانی به ولایت او دست می‌یابیم که منیت خود را در برابر او ذبح کنیم.

آزمون معرفت

معرفت امام، امری قلبی و وجودی است، نه کلامی و جدلی. با خواندن کتاب و شرح نهج‌البلاغه، کسی به ولایت نمی‌رسد؛ مگر آنکه با حقیقت نورانی امام سروکار داشته باشد. دعای «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ…»، راهبر اصلی ماست. باید از خدا بخواهیم که خود، پیامبر و امام را به ما بشناساند تا از گمراهی ناشی از خودمحوری نجات یابیم. ولایت‌مداری یعنی همین؛ یعنی وقتی امام زمان(عج) ولی ماست، بدانیم که او صاحب‌اختیار ماست و در برابر او، هیچ شأن و اختیاری برای خود قائل نباشیم. این است معنای «تسلیم تسلیما».

تسلیم مطلق؛ مرز میان ایمان و ادعا

قرآن کریم در کنار تمام آیاتی که پیش‌تر ذکر شد، مرز نهایی تسلیم در برابر ولی خدا را در یک قانون کلی و قاطع ترسیم کرده است؛ آنجا که در سوره‌ حشر (آیه ۷) می‌فرماید: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» هر چه را رسول برای شما آورد، بگیرید و از هر چه شما را بازداشت، بازایستید.

این آیه، حقیقت ولی‌الله بودن پیامبر و ائمه(ع) را آشکار می‌کند؛ یعنی امر و نهی ولی خدا، بی‌هیچ چون و چرا، فرمان لازم‌الاجرای زندگی ماست. اگر می‌گوییم پیامبر، فاطمه‌ زهرا، امیرالمؤمنین تا امام زمان(ع)  «ولی» ما هستند، یعنی در تمام شئون زندگی باید گوش به فرمان و تسلیم محض آنان باشیم.

آزمون وفاداری در آستانه‌ مرگ

این ادعا که امام زمان ولیّ من است، آسان به زبان می‌آید؛ اما بیایید خود را در آستانه‌ مرگ بسنجیم. اصحاب سیدالشهدا(ع) در کربلا وقتی از اسب بر زمین می‌افتادند و نفس‌های آخر را می‌کشیدند، امام بالای سرشان حاضر می‌شد. در آن لحظات جان دادن، تنها دغدغه‌شان یک چیز بود؛ رو به حضرت کرده و می‌گفتند: «یا اباعبدالله، آیا راضی شدی؟ آیا من به عهدم وفا کردم؟»

امروز ما چگونه زندگی کرده‌ایم؟ وقتی ملک‌الموت بیاید و بر بالین ما حاضر شود که طبق روایات، در آن لحظه امیرالمؤمنین(ع) نیز حاضر می‌شوند. آیا این جرأت و آبرو را داریم که به امام خویش بگوییم: «آقا، من در زندگی‌ام همان‌گونه رفتار کردم که تو می‌خواستی و به عهد ولایتت وفا کردم»؟ اگر سبک زندگی ما به گونه‌ای نبوده که امام پسندیده باشد، نام ما هر چه باشد، ولی مدار نیستیم. ولایت یعنی سپردن زمام و ناصیه‌ زندگی به دست امام.

خوارج و فتنه‌ عبادات بی‌ولایت

باید بیدار شویم و بدانیم که نشانه‌ ولایت‌مداری، به ظاهر عبادات نیست. برادران و خواهران. خوارج نهروان هم اهل نماز شب بودند؛ آنان هم قرآن می‌خواندند، آن هم با صوتی چنان حزین و زیبا که دل هر شنونده‌ای را می‌رود. روزی امیرالمؤمنین(ع) به همراه صاحب سرّ خود، کمیل بن زیاد، در کوچه تصادفی از کنار خانه‌ای می‌گذشتند. از درون خانه صدای تلاوت شبانه‌ قرآن شخصی با صوتی بسیار زیبا و دلنشین به گوش می‌رسید. کمیل در دلش منقلب شد و آرزو کرد: «ای کاش مویی بر بدن این قاری قرآن بودم تا قیامت با او محشور شوم.» امیرالمؤمنین(ع) که متوجه این خطور قلبی شدند، نهیبی به کمیل زدند و او را عبور دادند.

مدتی گذشت تا جنگ نهروان پیش آمد و فتنه به دست علی(ع) ریشه‌کن شد. پس از جنگ، حضرت در میان کشته‌های خوارج قدم می‌زدند. ناگاه بر بالین یکی از جنازه‌ها ایستادند، با نوک شمشیر به او اشاره کردند و فرمودند: «کمیل، این جنازه را می‌شناسی؟» کمیل عرض کرد: نه ای امیر مؤمنان. حضرت فرمودند: «این همان کسی است که در کوفه قرآن می‌خواند و تو آرزو داشتی مویی بر پیکرش باشی!»

این فاجعه است؛ پیشانی‌های پینه‌بسته از سجده و زبان‌های چرخنده به قرآن، چون اتصال وجودی به ولی خدا نداشتند، در برابر ولی خدا شمشیر کشیدند. پس ولایت به کثرت نماز و تلاوت بی‌معرفت نیست.

ثمره‌ بحث؛ ولی خدا کیست؟

از این جلسات که بیرون می‌رویم، باید این حقیقت را در ذهن خود حک کنیم که:

۱. ولی خدا یعنی صاحب شدت قرب به حق. این قرب یا از مسیر نوافل و فرائض است یا از مسیر خلقت نوری. خلقت نوری و پیشینی، منحصر به چهارده معصوم(ع) است و هیچ مخلوق دیگری حتی انبیاء عظام که از گل آفریده شده‌اند به این مرتبه راه ندارد.

۲. ثمره‌ ولی‌الله بودن، «صاحب‌الامر» بودن است. یعنی با وجود او، ما از خود شأن، انتخاب و اختیاری نداریم.

ارزش واقعی شیعه در همین‌جا نمایان می‌شود. در شب عاشورا، وقتی امام حسین(ع) بیعت را برداشتند و فرمودند هر که می‌خواهد برود، عده‌ای رفتند؛ اما آن عده‌ قلیل که ماندند، گفتند: «کجا برویم؟ زندگی بدون تو چه معنایی دارد؟» آنان فهمیده بودند که حیات در سایه‌ ولایت، یعنی تسلیم مطلق بودن است.

امروز امام زمان(عج)، فرزند گرامی حضرت نرگس خاتون، ولی ماست. آیا ما واقعاً صاحب‌اختیاری او را در زندگی‌مان پذیرفته‌ایم؟ نشانه‌های این تسلیم چیست؟ تا ببینیم آیا در عمل به ولایت رسیده‌ایم یا هنوز در بند منیت‌های خویش هستیم.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.