- دسته عزاداری بانوان ملایری در شام غریبان قائدشهید امت
- حضور باشکوه ملت در تشییع رهبر شهید؛ نماد پیوند ناگسستنی مردم با ارزشهای انقلاب اسلامی
- تکمیل «کتابخانه مرکزی» اولویت نخست پروژههای فرهنگی کرمانشاه است
- خدمات جمعیت هلال احمر در مراسم تشییع و تدفین پیکر رهبر شهید
- تشییع رهبر شهید تجلی ارادت ملت به آرمانهای اسلامی بود
- تشییع رهبر شهید؛ حماسهای ماندگار از وحدت و غیرت ملت ایران
قصه فردا از یک چراغ خاموش آغاز میشود
شب که آرامآرام روی شهر پهن میشود، خانهها یکییکی روشن میشوند. پشت هر پنجره، قصهای جریان دارد؛ مادری که برای فردای فرزندش لباسها را آماده میکند، پدری که خسته از کار روزانه به دیوار تکیه داده و کودکی که مشقهایش را زیر نور چراغی کوچک مینویسد. از دور، شهر شبیه مجموعهای از ستارههای کوچک است؛ […]

شب که آرامآرام روی شهر پهن میشود، خانهها یکییکی روشن میشوند. پشت هر پنجره، قصهای جریان دارد؛ مادری که برای فردای فرزندش لباسها را آماده میکند، پدری که خسته از کار روزانه به دیوار تکیه داده و کودکی که مشقهایش را زیر نور چراغی کوچک مینویسد. از دور، شهر شبیه مجموعهای از ستارههای کوچک است؛ اما هیچکس به این فکر نمیکند که پشت هر نور، داستانی طولانی از تلاش، هزینه و منابعی نهفته است که شاید روزی تمام شوند.
ما سالهاست با روشنایی زندگی کردهایم؛ آنقدر نزدیک که دیگر حضورش را نمیبینیم. صبحها شیر آب را باز میکنیم، شبها کلید برق را میزنیم و از خودمان نمیپرسیم این نعمتهای آرام و بیصدا، از چه مسیری به زندگی ما رسیدهاند. گویی منابع زمین همیشه برای نسلهای بعدی باقی میماند.
اما جهان امروز دیگر با این تصور ساده زندگی نمیکند. در عصر بحرانهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی و فشار روزافزون بر منابع طبیعی، یک حقیقت بیش از گذشته خود را نشان میدهد: آینده، چیزی نیست که ناگهان از راه برسد؛ آینده همین امروز ساخته میشود، در کوچکترین انتخابهای ما.
شاید روزی یک نفر فکر کند خاموش نکردن یک چراغ چه تأثیری دارد؟ شاید یک خانواده تصور کند چند لیتر آب بیشتر مصرف کردن، تغییری در سرنوشت منابع کشور ایجاد نمیکند. اما تاریخ جوامع نشان داده است که رفتارهای جمعی بدون انباشت میلیونها رفتار کوچک شکل نمیگیرد. فرهنگ، همیشه از جزئیات آغاز میشود. از همینجا است که اهمیت یک مفهوم ساده اما عمیق آشکار میشود: «نقش من».
این عبارت کوتاه که نام یک پویش است پرسشی را به ذهن میآورد. پرسشی که انسان امروز باید بارها از خودش بپرسد: در برابر جهانی که به من زندگی بخشیده، سهم من چیست؟
پویش ملی نقش من که همزمان با هفته احیا به همت ستاد امر به معروف و نهی از منکر آغاز شده، در ظاهر دعوتی برای صرفهجویی در مصرف آب و برق است؛ اما در لایه عمیقتر، درباره بازسازی یک فرهنگ سخن میگوید؛ فرهنگ مسئولیتپذیری. درباره اینکه انسان نباید خود را جزیرهای جدا از جامعه بداند و تصور کند رفتارهای شخصیاش هیچ ارتباطی با سرنوشت دیگران ندارد.
ما در جهانی زندگی میکنیم که تصمیمهای کوچک انسانها میتوانند پیامدهای بزرگ داشته باشند. یک انتخاب ساده در یک خانه، شاید به تنهایی چیزی را تغییر ندهد، اما وقتی میلیونها خانه آن انتخاب را تکرار کنند، یک جریان اجتماعی شکل میگیرد. تمام تمدنها با همین تغییرهای آرام ساخته شدهاند.
فرهنگ احترام به منابع، مانند بسیاری از ارزشهای دیگر از زندگی روزمره آغاز میشود. از خانهای که پدر خانواده پیش از خروج از اتاق، چراغ را خاموش میکند. از کودکی که یاد میگیرد آب را بیدلیل باز نگذارد. از کارمندی که پیش از ترک اداره، به آخرین چراغ روشن نگاه میکند و دستش را روی کلید میگذارد. شاید هیچکس آن لحظه را نبیند. شاید هیچ دوربینی ثبتش نکند اما همین لحظههای کوچک، شخصیت یک جامعه را میسازند.
جامعهای که نسبت به منابع خود بیتفاوت است، در حقیقت نسبت به آینده خود بیتفاوت شده است و جامعهای که یاد میگیرد درست مصرف کند در حال ساختن نوعی از اخلاق عمومی است؛ اخلاقی که در آن انسان فقط به امروز خودش فکر نمیکند.
در این میان، خانه اولین میدان این تغییر است. خانه جایی است که فرهنگ پیش از آنکه نوشته شود، زندگی میشود. کودکان بیش از آنکه از توصیههای ما یاد بگیرند، از رفتارهای ما میآموزند. اگر نسل جدید ببیند که بزرگترها نسبت به آب، برق و طبیعت احساس مسئولیت دارند، این رفتار به بخشی از هویت او تبدیل خواهد شد.
اما مسئولیت فقط در خانهها خلاصه نمیشود. ادارات، سازمانها و نهادهای عمومی نیز بخش مهمی از این داستان هستند. ساختمانهایی که هر روز میزبان هزاران نفرند، میتوانند مدرسههای بزرگ فرهنگ مصرف باشند. یک اداره که مصرف انرژی را مدیریت میکند، فقط هزینهها را کاهش نمیدهد؛ به جامعه پیام میدهد که منابع عمومی متعلق به همه است و حفاظت از آنها وظیفه همه.
یکی از مهمترین ویژگیهای حرکتهایی مانند نقش من این است که تلاش میکند مفهوم مسئولیت را از سطح فردی به سطح اجتماعی ارتقا دهد. زیرا بحرانهای بزرگ، با رفتارهای پراکنده حل نمیشوند؛ نیازمند شکلگیری یک باور مشترکاند.
رسانهها در این میان نقشی فراتر از اطلاعرسانی دارند. رسانه میتواند یک عدد را به یک احساس تبدیل کند. میتواند پشت یک آمار، چهره انسانی قرار دهد. میتواند به جای آنکه فقط از کمبود آب سخن بگوید، داستان مادری را روایت کند که نگران آینده فرزندش است؛ یا پیرمردی که میخواهد درختی که کاشته، سالهای بیشتری سایه بیندازد.
جامعه با قصهها تغییر میکند. انسان با داستان ارتباط برقرار میکند، نه با عددهای خشک و به همین دلیل است که گاهی یک تصویر ساده، بیشتر از هزار جمله اثر میگذارد: تصویر کودکی که در کنار رودخانهای خشک ایستاده و از پدرش میپرسد آب کجا رفت؟
پاسخ به این پرسش یک پاسخ اخلاقی هم هست. اینکه ما چگونه زندگی کردیم، چگونه مصرف کردیم و چه چیزی برای نسل بعد باقی گذاشتیم. صرفهجویی نباید به عنوان یک محدودیت دیده شود. صرفهجویی، شکل دیگری از احترام است؛ احترام به طبیعت، احترام به جامعه و احترام به کسانی که پس از ما خواهند آمد.
شاید ما هرگز کسانی را که در آینده از تصمیمهای امروز ما بهرهمند میشوند نبینیم. شاید هیچوقت چهره فرزندی را نبینیم که به خاطر رفتار مسئولانه امروز ما، آب بیشتری برای زندگی دارد یا شهری روشنتر و سالمتر را تجربه میکند. اما مسئولیت واقعی همینجا معنا پیدا میکند؛ در انجام کاری درست حتی وقتی کسی تشویقمان نمیکند. شاید آیندگان درباره ما نپرسند چقدر مصرف کردیم؛ شاید بپرسند چقدر فهمیدیم. بپرسند وقتی نشانههای تغییر را دیدید، چه کردید؟ آیا فقط تماشا کردید یا سهم خودتان را پذیرفتید؟
پویش نقش من از همین پرسش آغاز میشود. از لحظهای که انسان متوجه میشود در ساختن آینده تماشاگر نیست. هر کدام از ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، بخشی از این روایتیم و شاید تمام ماجرا از همان لحظه سادهای شروع شود که در پایان یک شب معمولی، آخرین نفر از اتاق بیرون میرود، برمیگردد، به چراغ روشن نگاه میکند و با خودش میگوید: این نور فقط برای امروز نیست و دستش را آرام روی کلید میگذارد.
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

