- اجتماع مردم تبریز در خونخواهی رهبر شهید
- تجمع شبانه مردم اهر در بیعت با رهبری و حمایت از مدافعان وطن
- تأکید بر تجدید میثاق با آرمانهای شهیدان و استمرار راه مقاومت در بابلسر
- انتشار شیوهنامه اجرایی و محتوایی محافل قرآنی گرامیداشت رهبر شهید
- عکس | تشییع پیکر رهبر شهید در کربلای معلی
- حمله دشمن صهیونی آمریکایی به اطراف اهواز سه شهید بر جا گذاشت
از دعایِ دخترک عراقی تا چرخش قاب امام شهید بین زائران بینالحرمین
ساعت ۱ بامداد از اهواز حرکت کردیم و ۳ بامداد به مرز چذابه رسیدیم. تا الان این قدر مرز را خلوت ندیده بودم، به جز ما و چند مسافر دیگر هیچ کس دیگری در مرز حضور نداشت. چون شب بود فقط یک نفر در گیت پاسپورت مستقر بود که هم مهر ورود و مهر خروج را […]

ساعت ۱ بامداد از اهواز حرکت کردیم و ۳ بامداد به مرز چذابه رسیدیم. تا الان این قدر مرز را خلوت ندیده بودم، به جز ما و چند مسافر دیگر هیچ کس دیگری در مرز حضور نداشت.
چون شب بود فقط یک نفر در گیت پاسپورت مستقر بود که هم مهر ورود و مهر خروج را در پاسپورتهای مسافران میزد. سپس وسایل خود را سوار یک ماشین ون کردیم و وارد بخش عراقی مرز چذابه شدیم. صدای اذان صبح به گوشمان رسید، دیگر در کشور عراق بودیم، اتاقک محقری برای نماز در نظر گرفته شده بود، وضو گرفتیم و نماز خواندیم. وسایل را سوار ون کردیم و به سمت کربلا به راه افتادیم، ساعت حدود ۵ صبح به وقت عراق بود.
جاده علاوه بر وجود ماشینهای خارجی پر بود از تاکسیهای پراید و سمند، هرطرف جاده را نگاه میکردی تا خود کربلا موکب بود؛ موکبهایی که قرار است در روزهای منتهی به اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام میزبان زائرانش باشند.
ساعت ۱۰:۳۰ صبح به کربلا رسیدیم. به محل اسکان خود که یک حسینیه در نزدیکی حرم حضرت عباس علیه السلام بود رفتیم و وسایل را در آنجا مستقر کردیم. برق حسینیه هر دو ساعت یک بار قطع میشد و برق مولد وصل میشد که البته با برق آن فقط میشد یک پنکه و چند چراغ و پمپ آب راه انداخت.
وقت اذان ظهر شد تا آماده شدم همسفرهایم رفته بودند و من که راه حرم را بلد نبودم در حسینیه ماندگار شدم، چقدر بد است که کربلا باشی ولی راه حرم را بلد نباشی. به ناچار نماز را در حسینیه خواندم، من که کل سفر به صورت مچاله در ماشین ون در جای خود چمباتمه زده بودم و نتوانسته بودم خوب بخوابم، رختخوابی پهن کردم و خوابیدم. در خواب پدرم را دیدم که کت و شلوار قهوهای به تن داشت و با چهرهای خندان مرا در آغوش گرفت، مدتها بود که خواب پدرم را ندیده بودم، در راه به یادش افتاده بودم؛ به یاد تنها سفر اربعین عمرش و او در کربلا به خواب من آمده بود.
چند نفر از کسانی که قرار بود به ما در برپایی موکب رسانهای کمک کنند به حسینیه آمدند و جلسهای جهت هماهنگی با آنها برگزار شد، چون هنوز مجوزهای تصویربرداری ما آماده نشده بود کل روز اول در اختیار خودمان بودیم تا هم استراحت کنیم و هم با خیال راحت برویم برای زیارت؛ زیارتی که بعد از ۱۰ سال نصیب من شده بود.
بالاخره وقت اذان مغرب رسید، به سمت حرم حضرت عباس علیهالسلام به راه افتادیم، از چند کوچه خاکی گذشتیم تا به خیابان اصلی رسیدیم، از روی یک پل عابر پیاده که پله برقی داشت هم رد شدیم و به یک ایست بازرسی رسیدیم که نشان میداد داریم به حرم نزدیکتر میشویم، بعد از ایست بازرسی وارد یک بازارچه شدیم شبیه بازارچه گهای اطراف حرم امام رضا علیهالسلام، به طور ناخودآگاه شروع کردم به زمزمه کردن عبارت «السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا» بعد از ۵ دقیقه گنبد آقا ابالفضل علیهالسلام روبه رویم بود؛ انگار که سردر بهشت را دیده باشم که ناخودآگاه میخکوب شدم وقتی دیدم بالای در ورودی حرم نوشته است «السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا».
اتمسفر وجود حضرت ابوالفضل علیهالسلام حتی زبان انسان را با خود همراه میکند. اذان مغرب در حال خوانده شدن بود سریع خودمان را به داخل حرم رساندیم. حیف که تا به خودمان آمدیم نماز جماعت تمام شد. به ناچار همانجا در بینالحرمین نمازم را خواندم.
بچهها پرچم ایران و عکس رهبر شهید همراهشان بود، هرکس از زوار که میدید، چه ایرانی، چه عراقی و چه لبنانی با اصرار عکس رهبر شهید و پرچم ایران را از ما میگرفت تا با آن عکس بگیرد. یک دختر بچه عراقی که چادر عربی به سر داشت خودش را به ما رساند و با زبان شیرین عربی گفت که من شما را دوست دارم و دعا میکنم که موفق بشوید، یکی دیگر برای ما شیرینی آورد، یک دختر بچه دیگر آمد پرچم ایران را از ما گرفت و در حالیکه پرچم را حرکت میداد به عربی در وصف رهبر شهیدمان شعر میگفت، خودمان هم تعجب کرده بودیم از این همه همدلی مردم عراق.
حرم پر بود از عکاسان عراقی با جلیقههای مخصوصی که روی آن نوشته بود «مصور بین الحرمین» یعنی عکاس بین الحرمین. این عکاسان با دوربین حرفهای از مردم عکس میگرفتند و با گرفتن ۱۰۰۰ دینار فایل ۲ تا از عکسها را در اختیار مشتریهای خود میگذاشتند. بعضی از مردم عراق پرچم ایران را از ما میگرفتند تا این عکاسان با پرچم ایران از آنها عکس بگیرند.
از بینالحرمین به سمت داخل حرم حضرت عباس علیهالسلام رفتم، بعد از ۱۰ سال توفیق زیارت دوباره نصیب من شده بود. زیارتنامهای برداشتم و طبق آداب شروع به خواندن زیارت کردم. اذن دخول خواندم و خودم را به نزدیک ضریح رساندم، در قسمت بالای سر دو رکعت نماز زیارت خواندم، تقریبا اسم هرکسی که به یادم آمد بر زبان آوردم و برایش دعا کردم. خواندن زیارتنامه که تمام شد، موبایلم را در آوردم و شروع کردم به عکاسی از زوار و ضریح و حرم، هر از چند گاهی یکی از زوار تذکر میداد که عکس نگیر، ولی من کار خودم را میکردم. خوب که عکسهایم را گرفتم به سمت بین الحرمین رفتم، ساعت ۱۰ شب شده بود.
یکی از بچههای گروه را در جایی که قرار گذاشته بودیم پیدا کردم در حالیکه پرچم ایران و عکس رهبر شهیدمان در دستش بود، تا میآمدیم بنشینیم یک نفر از ما درخواست میکرد تا پرچم ایران یا عکس رهبر شهید را در اختیارش بگذاریم. در کنار ما یک گروه از اندیمشک آمده بودند و سفره پهن کرده بودند، فکر کنم سفره به نیت حضرت رقیه بود، بعد از اینکه یک روحانی جوان برایشان صحبت کرد، مرد مسنی شروع به مداحی به زبان محلی کرد. در سفره عکس تعدادی از شهدای هوافضای سپاه از جمله شهید شهاوند به چشم میخورد، بعضی از خانمهایی که از اندیمشک آمده بودند بچههای کوچکشان را هم آورده بودند.
پس از یک ساعت و نیم به سمت حسینیه حرکت کردیم و به این ترتیب روز اول سفرمان به پایان رسید.
محمد محمدعلیپور خبرنگار اعزامی ایکنا خوزستان به عراق
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
