امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 23 محرم 1448
شناسه خبر : 372294
  پرینت تاریخ انتشار : 07 جولای 2026 - 23:14 | 4 بازدید

در مسیر آخرین وداع

به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، ساعت هنوز از سه بامداد روز سه‌شنبه، ۱۶ تیرماه نگذشته است. از کاشان راه افتاده‌ایم تا خود را برای شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید به قم برسانیم. هرچه به شهر نزدیک‌تر می‌شویم، جاده رنگ دیگری به خود می‌گیرد. خودروها یکی پس از دیگری در حاشیه مسیر و زمین‌های […]

در مسیر آخرین وداع


مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب در قمبه گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، ساعت هنوز از سه بامداد روز سه‌شنبه، ۱۶ تیرماه نگذشته است. از کاشان راه افتاده‌ایم تا خود را برای شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید به قم برسانیم. هرچه به شهر نزدیک‌تر می‌شویم، جاده رنگ دیگری به خود می‌گیرد. خودروها یکی پس از دیگری در حاشیه مسیر و زمین‌های خاکی پارک شده‌اند؛ گویی از کیلومترها قبل، جاده دیگر متعلق به خودروها نیست و به مسیر قدم‌های مردمی تبدیل شده که مقصدشان یکی است.

جمعیت، آرام اما پیوسته، به سمت مسجد جمکران حرکت می‌کند. پیر و جوان، زن و مرد، کودکانی که دست در دست پدر و مادر دارند و سالمندانی که با عصا قدم برمی‌دارند، همه در یک مسیر روانه‌اند. گاهی صدای صلوات، سکوت صبحگاهی را می‌شکند و گاهی نوحه‌ای از بلندگوهای خودروها شنیده می‌شود.

با پایان‌یافتن مسیر جاده، وارد قم می‌شویم. نخستین مقصد، پارکینگ یاوران مهدی است؛ اما خیلی زود مشخص می‌شود که جایی برای توقف وجود ندارد. اطراف خیابان‌ها مملو از خودروهای پارک‌شده است و پارکینگ نیز ظرفیتش تکمیل است. مأموران راهنمایی، خودروها را به مسیرهای دیگری هدایت می‌کنند و ما نیز همراه سیل ماشین‌ها آرام‌آرام پیش می‌رویم.

همه‌چیز حکایت از روزی متفاوت دارد؛ روزی که هیچ‌کس عجله ندارد، اما همه می‌خواهند هر طور شده، خود را به مقصد برسانند.

در مسیر آخرین وداع

مهربان‌ترین انسانی که می‌شناختم

در میان جمعیتی که پیاده راه می‌روند، دختری نوجوان توجهم را جلب می‌کند. چهره‌ای آرام دارد و پرچمی کوچک در دست گرفته است. خودش را محدثه معرفی می‌کند؛ ۱۳ ساله و اهل قم.

از او می‌پرسم چرا امروز اینجاست؛ در حالی‌که بسیاری از هم‌سن‌وسالانش شاید چنین مراسمی را از نزدیک تجربه نکنند. بدون مکث پاسخ می‌دهد: «علاقه‌ای که به رهبرم داشتم، من را به اینجا کشاند. احساس کردم باید امروز کنار بقیه مردم باشم.»

وقتی از نخستین تصویری که از رهبر در ذهنش مانده، سؤال می‌کنم، نگاهش برای لحظه‌ای به دوردست خیره می‌شود و می‌گوید: «برای من، ایشان مهربان‌ترین انسانی بود که می‌شناختم. فکر می‌کنم خیلی‌ها دوست داشتند حتی یک بار از نزدیک ایشان را ببینند. خیلی‌ها با حرف‌های ایشان به دین و ایمان نزدیک شدند.»

خانم ابطحی

کمی آن‌سوتر، خانواده‌ای کنار جدول خیابان نشسته‌اند و منتظر عبور کاروان تشییع هستند. خانم ابطحی که خود را دانش‌آموخته فقه معرفی می‌کند، از تغییر نگاهش می‌گوید: «قبل از این اتفاق، کمتر سخنرانی‌های ایشان را دنبال می‌کردم، اما حالا احساس می‌کنم باید دوباره آن سال‌ها را مرور کنم. اگر قرار باشد جمله‌ای از این روزها در تاریخ بماند، شاید این باشد که ایشان عاشورایی زندگی کردند و عاشورایی از دنیا رفتند.»

آقای ابرقویی

در ادامه مسیر، با مردی فرهنگی از منطقه کهک هم‌صحبت می‌شوم. علی ابرقویی با صدایی آرام می‌گوید: «امروز بیشتر از هر چیز، اندوه همراه ماست. مهم‌ترین ویژگی ایشان برای من این بود که جز در برابر خدا سر تعظیم فرود نمی‌آوردند. همین ویژگی بود که ایشان را در نگاه بسیاری برجسته کرد.»

وقتی از نگاه نسل‌های آینده می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: «شاید آیندگان بهتر از ما بتوانند درباره شخصیت ایشان قضاوت کنند. فاصله تاریخی، شناخت دقیق‌تری ایجاد می‌کند.»

هنگامی که موج جمعیت به حرکت درآمد

اندکی بعد، بانویی با کفن سفید، پرچمی در یک دست و پلاکاردی در دست دیگر، از مقابلم عبور می‌کند. چند دقیقه‌ای هم‌قدم می‌شویم. او معتقد است، هر جامعه‌ای نتیجه انتخاب‌های خود را می‌بیند و درباره رهبر شهید می‌گوید: «از نگاه من، مهم‌ترین ویژگی ایشان ایستادگی در برابر قدرت‌های بزرگ بود. ما نتیجه انتخاب‌هایمان را می‌بینیم. اگر انتخاب بهتری داشتیم، قطعاً دست رهبر برای مبارزه و ایستادگی در مقابل استکبار بازتر بود و ما اکنون شاهد بسیاری از اتفاقاتی که رخ داده است، نبودیم.»

آقای برازنده

مرد جوانی در کنار خیابان ایستاده و پلاکاردی در دست دارد که رویش نوشته: «انتقام قطعی است.» به گفت‌وگو می‌پردازیم. خود را برازنده معرفی می‌کند و از کاشان در این مراسم شرکت کرده است. می‌گوید: «با اندوه و احساس مسئولیت در این مراسم حاضر شدم؛ احساس کردم حضور در چنین روزی، ادای احترام به بخشی از تاریخ کشور است. از نخستین ساعات صبح همراه خانواده راهی شدیم و بخشی از مسیر را به‌دلیل ازدحام جمعیت پیاده آمدیم. دوست داشتم فرزندانم نیز این لحظه را از نزدیک ببینند و بخشی از حافظه تاریخی نسل خود باشند.» 

او ادامه می‌دهد: «از نگاه من، مهم‌ترین ویژگی رهبر، ایستادگی بر باورها و تأکید بر امید و نقش جوانان بود. اگر امروز فرصتی برای سخن‌گفتن با ایشان داشتم، فقط می‌گفتم امیدوارم تاریخ با انصاف درباره شما داوری کند. این حضور گسترده، برای من نشانه اهمیت این لحظه در حافظه جمعی جامعه است.»

هنوز گفت‌وگویمان تمام نشده که ناگهان همهمه‌ای در میان جمعیت شکل می‌گیرد. نگاه‌ها همگی به نمایشگر بزرگی دوخته می‌شود که تصاویر مسیر تشییع را پخش می‌کند. چند ثانیه بعد، صدای بلندگو در فضا می‌پیچد: «لطفاً مسیر میانی بلوار را خالی کنید.»

مردم با سرعت، اما منظم کنار می‌روند. چند نفر دست در دست هم زنجیره‌ای انسانی تشکیل می‌دهند و نیروهای داوطلب نیز در مقابل آنان صف دیگری ایجاد می‌کنند تا مسیر عبور باز بماند. از دور، خودروی حامل پیکرها دیده می‌شود.

جمعیت ناگهان یکپارچه به حرکت درمی‌آید. پرچم‌ها بالا می‌روند. دست‌ها به نشانه بدرقه تکان می‌خورند. عده‌ای اشک می‌ریزند، عده‌ای زیر لب دعا می‌خوانند و صدای نوحه در سراسر فضا طنین‌انداز می‌شود.

خودرو پیکرها

هر کس چیزی در دست دارد؛ پرچمی، چفیه‌ای یا تسبیحی که امیدوار است لحظه‌ای به کاروان نزدیک شود. صحنه‌ای شکل گرفته که توصیف دقیق آن آسان نیست؛ آمیزه‌ای از سکوت، اندوه، هیجان و احساس.

در همان لحظات با وزش باد، گرد و غبار به‌سرعت در هوا می‌پیچد. دید محدود می‌شود و بسیاری دستمال یا چفیه را روی صورت خود می‌گیرند.

نگاهم به کودکانی می‌افتد که روی شانه پدرانشان نشسته‌اند یا در کالسکه‌ها خوابیده‌اند. در آن میان، بیش از هر چیز، نگرانی برای سلامت آنان به چشم می‌آید؛ اما هیچ‌کس از مسیر بازنمی‌گردد. همه، آرام و فشرده، مسیر حرکت کاروان را دنبال می‌کنند.

قابی که در حافظه می‌ماند

پس از عبور خودروی حامل پیکرها، موج جمعیت نیز به حرکت درمی‌آید. از هر سو پرچم‌ها در باد به اهتزاز درآمده‌اند؛ پرچم‌های سرخ، پرچم‌های سیاه و پلاکاردهایی که هر کدام جمله‌ای بر دوش می‌کشند.

باد همچنان می‌وزد و گرد و غبار، نور خورشید را کدر کرده است. با این حال، هیچ‌کدام از این‌ها مانع حرکت مردم نمی‌شود. هر کس به شیوه خود وداع می‌کند؛ یکی با اشک، دیگری با دعا، آن دیگری با سکوت. گاهی قلم از توصیف صحنه‌ها بازمی‌ماند؛ نه به‌دلیل کمبود واژه، بلکه چون بعضی لحظه‌ها بیش از آنکه روایت شوند، باید احساس شوند. 

شاید سال‌ها بعد، آنچه از چنین روزی در حافظه روایت باقی بماند، نه فقط ازدحام جمعیت یا شمار حاضران، بلکه تصویر گام‌هایی باشد که در یک مسیر برداشته شد؛ گام‌هایی که هر کدام، داستانی متفاوت برای روایت داشتند.

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.