امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
افزونه جلالی را نصب کنید. - 20 محرم 1448
شناسه خبر : 371534
  پرینت تاریخ انتشار : 05 جولای 2026 - 13:48 | 4 بازدید

فلسفه سیاسی رهبر شهید در مواجهه با سنت‌های فلسفی گذشته

به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محسن مهاجرنیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در نشست علمی «فلسفه سیاسی امام شهید؛ گفت‌وگوی انتقادی با سنت فلسفی گذشته» که توسط مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، به تبیین دیدگاه‌های امام شهید در مواجهه با سنت‌های فلسفی پرداخت. وی با اشاره به این نکته که امام […]

فلسفه سیاسی رهبر شهید در مواجهه با سنت‌های فلسفی گذشته


https://iqna.ir/به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محسن مهاجرنیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در نشست علمی «فلسفه سیاسی امام شهید؛ گفت‌وگوی انتقادی با سنت فلسفی گذشته» که توسط مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، به تبیین دیدگاه‌های امام شهید در مواجهه با سنت‌های فلسفی پرداخت. وی با اشاره به این نکته که امام شهید، تمام هستی خود را در مسیر تحقق فلسفه سیاسی‌اش فدا کردند، اظهار کرد: ایشان رویکردی «انتقادی» در مواجهه با سنت‌های فلسفی گذشته داشتند.

به باور ایشان، فلسفه اسلامی در قالب سه مشرب اصلی (حکمت متعالیه، مشاء و اشراق)، از غنای درونی و علمی بسیار بالایی برخوردار است و ظرفیت لازم برای ارائه یک «فلسفه سیاسی منسجم» را در درون خود دارد. محور انتقاد امام شهید این بود که چرا این غنای درونی به شکوفایی نرسیده و در خدمت جامعه قرار نگرفته است؟ ایشان متأسف بودند که فلسفه اسلامی از امتداد سیاسی و اجتماعی بی‌بهره مانده و نتوانسته است به پرسش‌ها و مشکلات جاری جامعه پاسخ دهد.

پیوند فلسفه با وحی و آسیب‌های تاریخی

مهاجرنیا افزود: از پیش‌فرض‌های اساسی امام شهید این بود که فلسفه اسلامی پیوندی وثیق با قرآن و روایات دارد و ریشه‌ای استوار در دین اسلام دارد؛ به گونه‌ای که تعاملی متقابل میان فلسفه و آموزه‌های دینی برقرار است و در واقع، «کلام اسلامی» همان «فلسفه» است.

اما از دیدگاه ایشان، فلسفه اسلامی در طول تاریخ دچار آسیب‌هایی شده است. در حالی که این فلسفه می‌توانست با تکیه بر دین، پاسخگوی پرسش‌های بشری باشد، به‌ویژه در دوره معاصر دچار ناکارآمدی شده است. علت این امر آن است که فلسفه اسلامی از یک «علم و دانش محض و انتزاعی» به یک «سنت فکری و تاریخی» تبدیل شده و در قالب این سنت جریان یافته است.

ضرورت گفت‌وگوی انتقادی برای تولید نظریه

‌مهاجرنیا در ادامه توضیح داد: وقتی از «فلسفه سیاسی» سخن می‌گوییم، با مجموعه‌ای از داده‌های پراکنده رو به‌رو نیستیم، بلکه با یک جریان تاریخی طولانی مواجهیم. این سنت برای تداوم و بقا، دو راه پیش رو دارد: نخست، پذیرش تقلیدی و بدون چون و چرا هر آنچه پیش‌تر بیان شده است؛ و دوم، ورود به عرصه‌ی «گفت‌وگوی انتقادی». باور رهبری شهید بر این بود که باید مسیر دوم را پیش گرفت تا فلسفه توانمند شده و بتواند به «تولید نظریه» بپردازد.

وی تصریح کرد: از تأکیدات رهبری شهید این بود که فلسفه سیاسی اسلامی بر محور «جهان‌بینی توحیدی» و «افق معنایی» استوار است و بازخوانی آن می‌تواند مسیر تمدن‌سازی را هموار کند. ایشان بر این باور بودند که این نظام فلسفی، پشتوانه عظیمی چون آثار فارابی، ابن‌سینا و حکمت متعالیه را دارد. برای نمونه، فارابی معتقد بود فلسفه در پی حفظ زیبایی‌ها در جامعه است و این زیبایی، بخشی از همان افق معنایی توحیدی است.

سیر تحولی فلسفه از فارابی تا ملاصدرا

در بررسی روند تکامل این تفکر، باید اشاره کرد که در دوره فارابی، گفت‌وگوی انتقادی متوجه فلسفه یونان بود؛ اما در دوره اشراق، این رویکرد انتقادی به سراغ فلسفه مشاء (بوعلی سینا) رفت. لحن انتقادی سهروردی باعث شد تا «اشراق» به عنوان یک مکتب مستقل شکل بگیرد، زیرا او معتقد بود «برهان» به تنهایی نمی‌تواند بیانگر نظام خلقت باشد.

سده‌ها بعد، ملاصدرا با نگاهی انتقادی ظهور کرد. او اگرچه میان مشاء و اشراق جمع می‌کرد و در واقع جمع‌آور فلسفه‌های گذشته بود، اما منتقد رویکردهای پیشین نیز بود. ملاصدرا اذعان داشت که مدتی پیرو بوعلی و مشائی بود، اما پس از بازنگری دریافت این مکتب ناقص است و از آن استغفار کرد. او سپس به سراغ مکتب اشراق رفت و بر آن شرح نوشت، اما باز هم دریافت که این مکتب برای پاسخ به نیازهای فکری بشر کافی نیست. در نهایت، ایشان «حکمت متعالیه» را بنا نهاد تا میان عقل، نقل، قرآن، روایات و براهین مشاء و اشراق، تلفیقی همگون و جامع ایجاد کند.

نقد عدم امتداد اجتماعی و ناکارآمدی فلسفه

مهاجرنیا در ادامه بیان کرد: نگاه رهبری شهید به فلسفه سیاسی گذشته، نگاهی پرسش‌گر و انتقادی است. ایشان صرفاً شارح فلسفه‌های گذشته نبودند، بلکه با آن‌ها وارد گفتگو شدند؛ در مواردی از آن‌ها بهره بردند و در مواردی دیگر، آن‌ها را نقد کردند.

یکی از محورهای اصلی نقد ایشان این بود که فلسفه نباید نسبت به «زیست‌جهان» خود بی‌تفاوت باشد. ایشان «عدم امتداد اجتماعی» فلسفه اسلامی را ریشه ناکارآمدی آن می‌دانستند و بر این باور بودند که فلسفه ما نتوانسته است نظریه تولید کند؛ در حالی که فلاسفه غربی در تمامی ابعاد زندگی (از هنر و سینما گرفته تا سیاست) به تولید نظریه پرداخته‌اند.

به باور رهبر شهید، فلسفه اسلامی بیش از حد در «انتزاعیات» غرق شده و کمتر به مسائل سیاسی و اجتماعی ورود کرده است. ایشان این مسئله را به دو دلیل تحلیل می‌کردند: نخست، خفقانی که برخی حکومت‌ها ایجاد کردند و دوم، عدم بینش سیاسی برخی از فلاسفه. ایشان در حالی بر این نقاط تأکید می‌کردند که باور داشتند سیاست اسلامی ریشه در فلسفه اسلامی و فلسفه اسلامی ریشه در آموزه‌های قرآنی دارد؛ لذا کناره‌گیری فلسفه سیاسی از امتداد اجتماعی، امری جای تعجب و تأمل دارد.

پیوند فلسفه با زمانه و نقد انتزاع‌گرایی

‌مهاجرنیا در ادامه سخنان خود افزود: از باورهای بنیادین رهبر شهید این بود که فلسفه باید پیوندی وثیق با «زمانه» داشته باشد و هرگز نباید از واقعیت‌های روز فاصله بگیرد. از دیدگاه ایشان، هرگاه فلسفه دچار ناکارآمدی شده، به دلیل گسست از زمانه و غرق شدن در کلیات و انتزاعیات بوده است. ایشان در این راستا به این روایت استناد می‌کردند که: «العالِمُ بزمانِهِ لا تُهجَمُ باللّوابس» (دانشمند باید به زمانه خود آگاه باشد تا در پیچیدگی‌های امور دچار سرگشتگی نشود).

از منظر رهبر شهید، در ایران انقلاب بزرگی رخ داده است که تحولات بنیادینی را به دنبال داشت؛ با این حال، ایشان متأسف بودند که به‌جز امام خمینی(ره) و معدود افرادی که درباره فلسفه سیاسیِ انقلاب و امام سخن گفته‌اند، نظریات جامع و قابل توجهی در این زمینه تولید نشده و نمی‌شود.

گسست فلسفه سیاسی از حیات اجتماعی

مهاجرنیا با اشاره به اینکه فلسفه سیاسی ما پیش از انقلاب، پیوند خود را با عرصه‌ی سیاست از دست داد، تصریح کرد: با وجود غنای اندیشگی ملاصدرا، این میراث به دلیل عدم پیگیری و پویا نبودن، نتوانست به «امتداد اجتماعی» برسد. فلسفه ما به جای تولید مفاهیم عینی و کاربردی مرتبط با حیات اجتماعی، به کلیات روی آورده است. حتی در فلسفه صدرایی نیز شاهد آن هستیم که از ادبیات و اصطلاحات روز استفاده نشده و به دلیل فاصله گرفتن از عینیات، در دام انتزاعیات گرفتار شده است.

ضرورت ورود فلاسفه به عرصه‌ی سیاست

وی افزود: امام شهید همواره تأکید داشتند که فلاسفه مسلمان باید وارد عرصه‌ی سیاست شوند و مهارت‌های آن را بیاموزند. از نظر ایشان، سیاست مهارتی آموختنی است و فلاسفه باید بتوانند «مهارت عقلی» خود را با «سیاست عینی» درآمیزند. در این راستا، می‌توان به دیدگاه ارسطو اشاره کرد که معتقد بود یا فلاسفه باید سیاستمدار شوند و یا سیاستمداران فیلسوف. بنابراین، نتیجه این مفروضات آن است که فلسفه سیاسی ما به دلیل دوری از جامعه، امتداد اجتماعی خود را از دست داده است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: همان‌گونه که ملاصدرا بر مکاتب مشاء و اشراق نقد وارد کرد، رهبری شهید نیز بر این نکته تأکید دارند که چرا فلسفه اسلامی — که باید در حل مشکلات زمانه نقش داشته باشد و نظریه تولید کند — خود را کنار کشیده، به حاشیه رفته و در برابر پرسش‌های حیاتی زمانه سکوت کرده است؟

نقش فیلسوف به مثابه پیامبر زمانه

مهاجرنیا با اشاره به اینکه فلاسفه در عصر قاجار بیشتر به امور کلی پرداخته‌اند، افزود: این کاستی‌ها تنها مختص فلسفه نبود، بلکه در برخی ادوار، فقه نیز دچار همین وضعیت بود. به تعبیر شهید مطهری، «فقه قاجاریه بوی قاجاریه و فقه روستایی بوی روستایی می‌دهد»؛ لذا ایشان معتقد بودند برای آنکه فقه بتواند پاسخگوی نیازها باشد، باید با نگاهی بین‌المللی و جامع بیندیشد.

از منظر رهبر شهید، فلاسفه در واقع «پیامبران دوران خود» هستند. فیلسوف باید با نگاه و ادبیات فلسفی، به نیازهای جامعه پاسخ دهد و نظریاتی در باب «امنیت»، «عدالت» و «پیشرفت» ارائه کند؛ اما متأسفانه فلاسفه ما وقت خود را صرف مطالب کلی و انتزاعی کردند. دغدغه اصلی ایشان این بود که فلسفه ما قدرت پاسخگویی دارد، اما چرا به حاشیه رانده شده است؟ در حالی که فلسفه باید ابزاری برای اصلاح جامعه اسلامی باشد.

مقابله با غلبه فلسفه غرب و تولید نظریات نوین

‌مهاجرنیا در پایان اظهار کرد: غلبه فلسفه غرب در دوره کنونی سبب شد تا فلسفه اسلامی نتواند به‌درستی بروز کند. امام شهید در دوران ریاست‌جمهوری، با توصیه مرحوم آشتیانی، پیشنهاد کردند تا «کرسی فلسفه» توسط آیت‌الله واعظ طبسی در مشهد تأسیس شود؛ هرچند این اقدام رونق مورد انتظار را نیافت، اما نشان‌دهنده تلاش ایشان برای تولید نظریات نوین بود.

ایشان در «الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت»، بر ضرورت تولید نظریه در این عرصه تأکید فراوان داشتند. رهبری شهید با این نگاه انتقادی به گذشته، رویکردی اثباتی برای دوران معاصر ایجاد کردند تا بتوان اندیشه‌هایی تولید کرد که بتواند در برابر اندیشه غرب ایستادگی کند و پاسخگوی نیازهای امت باشد.

 

انتهای پیام



منبع

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.